جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3905- تاریخ : 1396/02/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

نگاهي به زندگي و آثار"اري دلوکا"
راننده كاميون رمان نويس


خبر اد‌‌‌‌‌بي


تازه‌هاي نشر


زنگ اد‌‌‌‌‌بيات


نغمه


 نگاهي به زندگي و آثار"اري دلوکا"
  راننده كاميون رمان نويس 

مهدي طوسي

اري دلوکا رمان‌نويس و شاعر ايتاليايي زاده 1950 در ناپل است. خود آموخته زبان عربي است و مترجم قسمت‌هايي از کتاب تورات. در جواني در يکي از گروه‌هاي سياسي چپ افراطي فعاليت‌هاي زيادي داشت. بعدها البته گرايش‌هاي مذهبي را جانشين آن ساخت، به طوري که امروزه به عنوان يک نويسنده کاتوليک در ايتاليا مطرح است که از شهرت و اعتبار جهاني نيز برخوردار است. از آثار او مي‌توان «مونته ديديو؛ کوه خدا»، بالا دست چپ، بر ضد يک، تو، و مال من را نام برد.

"مونته ديديو؛ کوه خدا" کتابي است که از اري دلوکا به فارسي ترجمه شده، رماني که به ترجمه «مهدي سحابي» و نزد نشر مرکز منتشر شده‌است. «مونته ديديو» که موفق شد جايزه فرانسوي کتاب خارجي فمينا را در سال 2002 از آن نويسنده خود کند، به عقيده بسياري از منتقدان جهان مهمترين اثر او به شمار مي‌آيد. همچنين به جز اين کتاب، دو اثر ديگر از اري دلوکا به فارسي ترجمه و منتشر شده است که عبارتند از: «آسمان در يک آخور» به ترجمه «رضا قيصريه» و «وزن پروانه» به ترجمه «زهره بهرامي»، که هر دو کتاب توسط نشر افسون خيال منتشر شده اند. اردي دلوکا هجده سال بيش نداشت که به رم رفت و از اواسط سال‌هاي هفتاد عضو فعالان گروه چپ افراطي «نبرد مدام» شد و به کارهاي فيزيکي علاقه نشان دارد؛ بنايي حرفه مورد علاقه اش بود و سال‌هاي زيادي جاده‌هاي ايتاليا و اسپانيا را براي گذران زندگي با کاميون پيموده و حتي در طي ساليان جنگ يوگوسلاوي راننده ماشين امداد بوده و به مردم بوسني کمک مي‌کرده و البته با اين همه نويسندگي را هم از سن بيست سالگي آغاز کرده‌است.

«حالا نه، اينجا نه» اولين کتابي بود که موفق شد سال 1989 در ايتاليا منتشر کند و پس از آن کتاب‌هاي بسياري نوشته‌است که اغلب آن‌ها توسط انتشارات معروف «گاليمار» به فرانسه ترجمه شده و با اقبال خوبي چه در ايتاليا و چه در فرانسه روبرو بوده‌اند. «نامه به فرانچسکو»، «ابري مثل فرش»، «اسيد، رنگين کمان»، «بالا دست چپ»، «تو، مال من» و «سه اسب» از مهمترين اين آثار است.

دلوکا ساليان اخير به زبان عبري روي آورده و با نشريات مختلفي از جمله «لا رپوبليکا» و «ال مانيفستو» همکاري مي‌کند و چند وقتي است به عرفان و دين روي آورده و «انجيل» اي به زبان ايتاليايي ارائه کرده‌است که به گفته خود او مايه‌هاي «ارتدوکسي» آن کمرنگ تر شده‌است.

در مصاحبه‌اي از او پرسيده شد که تصورش در مورد ايران چيست؟ او پاسخ داد: «تصويري که از ايران دارم تصويري کودکانه و شگفت‌انگيز است، جايي که قاليچه‌هاي پرنده را با انگشتاني ماهر مي‌بافند تا بر فراز صحراها پرواز کند و درياي خزر تا اقيانوس هند را بپيمايد."


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

«مارکز» چطور نويسنده شد؟

وقتي از «گابريل گارسيا مارکز» پرسيده شد داستان‌نويسي را از کجا آغاز کرده، او پاسخ داد: همه چيز از «مسخ» کافکا شروع شد.

به گزارش ايسنا، «گاردين» اخيرا گزارشي را به قلم «سم جورديسون» درباره سرمنشأ نويسنده شدن «گابريل گارسيا مارکز» نويسنده فقيد کلمبيايي و برنده نوبل ادبيات 1982 منتشر کرده که آن را در ادامه مي‌خوانيد:

نويسنده «صد سال تنهايي» براي روايت داستاني ناممکن که ترديدهاي خواننده را زير سوال مي‌برد، از «کافکا» و قصه‌هاي مادربزرگش وام گرفته است. «گابو» در مصاحبه‌اي با «پ‍اريس ريويو» مي‌گويد: در ابتداي اين رمان آمده «يک روز صبح وقتي گرگور سامسا از خوابي آشفته بيدار شد، ديد در رختخواب خود به حشره‌اي بزرگ تبديل شده است.» وقتي اين خط را خواندم فکر کردم خبر نداشتم مي‌شود اين‌طور هم نوشت. اگر مي‌دانستم، مدت‌ها پيش نويسندگي را شروع مي‌کردم. بنابراين، بلافاصله نوشتن داستان‌هاي کوتاه را شروع کردم.

طبيعتا اين مسأله سرآغاز مشهور رمان «صد سال تنهايي» را به ياد مي‌آورد: «خيلي سال بعد، جلو جوخه آتش، سرهنگ آئورليانو بوئنديا بي‌اختيار بعدازظهرِ دوري را به ياد آورد که پدرش او را برد تا يخ را بشناسد.»

تاثير «کافکا» بر «مارکز» را در ادامه رمان هم مي‌شود ديد؛‌ «گارسيا مارکز» ايده اين را که هر چيزي ممکن است اتفاق بيفتد برداشته و با آن جلو مي‌رود. در اولين فصل «صد سال تنهايي» با مردي مواجه مي‌شويم که پير مي‌شود و دوباره جوان مي‌شود. ما اخطارهاي واضح و دقيقي درباره آينده مي‌شنويم و داستان‌هاي عجيب و غريبي همچون مرغي که 100 تخم مي‌کند. اما موضوع ديگري که «مارکز» از «کافکا» ياد گرفت اين بود که هرقدر ايده‌هايت پيچيده باشد، بايد آن را با روايتي ساده بيان کني. تو از ديدن جهاني که در آن يخ به اندازه روحي که تو را در حمام آزار مي‌دهد اهميت دارد، حيرت‌زده مي‌شوي، دنيايي که در آن احتمال به دنيا آمدن نوزادي با دم خوک، از واقعيت‌هاي زندگي به حساب مي‌آيد.

اما تنها «کافکا» نبود که الهام‌بخش «مارکز» شد. اين نويسنده کلمبيايي همچنين بعضي از داستان‌هايش را به مادربزرگش نسبت داده است: «او داستان‌هاي فانتزي و ماوراءالطبيعه را خيلي طبيعي تعريف مي‌کرد... آن‌چه از همه مهم‌تر بود، حالت چهره‌اش بود. مادربزرگم وقتي داستان مي‌گفت اصلا حالت صورتش را تغيير نمي‌داد و اين همه را غافلگير مي‌کرد.


شکارسري:

هوشمندي شاعر در تشخيص فضاي شاعرانه است

نشست عصري با کتاب اختصاص به کتاب «قول مي‌دهم خوب مي‌شوم» اثر زهره زارعي داشت که در با حضور منتقدان و شاعران برگزار شد.

به گزارش فارس، حميدرضا شکارسري درمورد برخي اشعار اين اثر خانم زارعي گفت: درمورد برخي اشعار بايد عنوان کرد اين شعرها چه گفته‌اند و برخي را بايد گفت اين شعرها چگونه گفتند. درباره برخي شعرها بايد پيرامون نوع بيانشان صحبت کرد و درمورد برخي ديگر پيرامون دغدغه و فکر و انديشه‌شان سخن گفت.

وي با بيان اينکه اشعار نو از نيما به بعد مطرح شده و به گمان من حرکتي محتوم و دائمي است متذکر شد: پس از نيما به گمان من حرکتي محتوم و دائمي در اشعار نو آغاز شد و محتوا برجسته شده است دغدغه‌اي که براي جذابيت‌هاي آوايي داريم با فرم‌هاي آزادتر شاعر مطرح شده و با محتوا ارائه مي‌شود.

شکارسري با توجه به اينکه بزرگاني نيز به فرم تکيه کرده و آن را برجسته کردند مثل جريان‌هاي فرماليستي دهه 40 ابراز داشت: پس از تندروي فرماليستي در دهه 70، دهه 80 نوعي تعامل بود ولي افراط‌ها هميشه با عکس‌العمل مواجه مي‌‌شود دهه 40را ببينيد چه جريان‌هايي از فرم وجود دارد البته وضعيت سياسي و اجتماعي و عکس‌العمل‌ها در آن دخالت دارد. اما پس از آن جريان‌هاي فرمي در دهه 80 به شکل ساده‌نويسي رايج مي‌شود.

وي با انتقاد از گنجاندن برخي اشعار در اين مجموعه تصريح کرد: مجموعه «قول مي‌دهم خوب مي‌شوم» بهتر و يکدست‌تر خواهد شد اگر حدود 5 يا 6 شعر اشعار عاشورايي از آن حذف شوند اين اشعار انصافا خوب هستند اما ربطي به کليت مجموعه ندارد و مجموعه را از يکدستي دور مي‌کند.شکارسري به عاشقانه‌سرايي هاي خانم زارعي اينگونه پرداخت و گفت: روالي که شاعر انتخاب کرده نوعي عاشقانه‌سرايي زنانه است يعني خانم زارعي اگر اسمش را از کتاب پاک کند هيچ مشکلي در شناسايي هويت شاعر ايجاد نمي‌شود و ما درواقع در شناسايي هويت راوي مشکلي نداريم. اين از نکات مثبت کتاب است که اشعار هويت دارد درواقع هويت زنانه دارد.


 تازه‌هاي نشر 

ترجمه تازه‌اي از «پينوکيو» منتشر شد

غلامرضا امامي که کتاب «رعد» زکريا تامر را زير چاپ دارد، از انتشار ترجمه کتاب «پينوکيو؛ قصه يک ادمک چوبي» از زبان ايتاليايي به فارسي خبر داد.

به گزارش ايسنا، «پينوکيو» اثر کارلو کولودي که 52 سال پيش توسط صادق چوبک براي اولين‌بار از زبان انگليسي به فارسي ترجمه شده بود، توسط غلامرضا امامي از ايتاليايي به فارسي برگردانده و توسط نشر سپاس راهي بازار شده است.

ترجمه جديد «پينوکيو» با دو مقدمه از دو استاد ايران‌شناس؛ پي موتسه، ايران‌شناس و برنده جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي و جايزه بنياد استاد افشار و ماريو کاساري استاد دانشگاه رم همراه است. اين کتاب با تصاويري از روبرتو انيتو چنيتي برنده جايزه جهاني اندرسن راهي بازار شده است.

«ماهي‌ها هميشه بيدارند» نوشته نويسنده معاصر ايتاليايي اِردي دِلوکا از ديگر آثار منتشرشده با ترجمه اين مترجم است که از سوي نشر مرواريد راهي بازار شده است.


 زنگ اد‌‌‌‌‌بيات 

محمدعلي حضرتي:

فردوسي پرچم زبان فارسي را برافراشت

محمدعلي حضرتي مي‌گويد: فردوسي با سرودن شاهنامه يک‌ زبان معيار ايجاد کرد و پرچم زبان فارسي را برافراشت.

اين شاعر و مديرکل ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري استان قزوين همزمان با روز بزرگداشت فردوسي در گفت‌وگو با ايسنا، با اشاره به اهميت شاهنامه فردوسي در ميان ساير آثار ادبي اظهار کرد: هيچ شاعري در تاريخ ادبيات فارسي به‌اندازه فردوسي و شاهنامه‌اش تأثيرگذار، دوران‌ساز و فرهنگ‌پرور نبوده است؛ شاهنامه آيينه‌ تمام‌نماي فرهنگ ايراني است.

او افزود: شاهنامه‌خواني از زمان سلطان محمود غزنوي رواج يافت و در دوره صفويه و قاجار به اوج خود رسيد و تا به امروز هويت و فرهنگ ايران و ايراني را حفظ کرده است.

حضرتي در خصوص جايگاه شاهنامه در ايران و جهان تأکيد کرد: وسعت نفوذ شاهنامه در مناطق مختلف ايران بيانگر جايگاهي است که مردم ما براي فردوسي قائل هستند. اهميت شاهنامه به حدي است که نه‌تنها در قلمرو جغرافيايي ايران بلکه در گستره‌ فرهنگي جهان نيز اثر ادبي تأثيرگذاري محسوب مي‌شود.

اين شاعر و پژوهشگر تصريح کرد: همه آن‌ها که پس از فردوسي آمدند در زير درخت تناور و سايه‌افکن شاهنامه نفس کشيدند و اثر آفريدند.

او ضمن اشاره به وجه حماسي شاهنامه خاطرنشان کرد: يکي از دلايلي که در طول ساليان ما فردوسي را همچنان نگهبان ايران مي‌دانيم، صرف‌نظر از بحث زبان و فرهنگ، تأثيري است که شاهنامه به لحاظ حماسي در مخاطب ايجاد مي‌کند.

حضرتي گفت: با اينکه انوري در قصيده از قله‌هاي شعر فارسي بوده و سخن‌سنجان او را در کنار فردوسي مي‌نشانند اما خود انوري در مورد فردوسي مي‌گويد «او نه استاد بود و ما شاگرد/او خداوند بود و ما بنده» و اين نکته نشان‌دهنده‌ آن است که تمامي شاعران ايران ريزه‌خوار خوان گسترده‌ شاهنامه و فردوسي هستند.


کتاب‌ها بدون ويزا از کشوري به کشور ديگر سفر مي‌‌کنند

موسي بيدج در نشست «همکاري‌هاي فرهنگي و انتشارات به زبان عربي ميان ايران و ساير کشورهاي اسلامي» گفت: امروز با وجود مرز سياسي ميان ملت‌ها مرز فرهنگي وجود ندارد و کتاب‌ها بدون ويزا از کشوري به کشور ديگر سفر مي‌‌کنند.

به گزارش ايبنا، موسي بيدج، شاعر و مترجم زبان عربي گفت: اگر امروز زبان و ادبيات ايراني در جهان عرب شناخته شده نسبت به دليل عدم وجود چشم‌انداز در ادبيات ايران است و ترجمه‌هاي منفرد آثار ايراني نمي‌‌تواند فرهنگ ديرينه‌مان را به خوبي انتقال دهد.

بيدج ادامه داد: طي 60-70 سال اخير فعاليت‌هاي متمرکز ويژه‌اي براي معرفي زبان فارسي به عرب زبانان صورت نگرفته در حالي که اين نياز در ميان مردم عرب ديده مي‌‌شود. شاعر و مترجم زبان عربي با پيشنهاد تاسيس موسسه ترجمه در ايران گفت: براي افزايش تعاملات فرهنگي ميان انتشارات عربي و ايراني بايد موسسه و نهادي تاسيس شود و با تجربه‌هاي جامع و در اختيار داشتن چشم انداز ادبيات شاهد کتابخانه ادبيات ايران در کشورهاي عرب زبان باشيم.

وي با اشاره به مشکلات ترجمه افزود: گرچه در ترجمه آثار بسياري از مفاهيم از دست مي‌‌رود اما زماني که اشتراکات فرهنگي ميان دو ملت زياد باشد مشکلات ترجمه نيز رفع مي‌‌شود.

بيدج با اشاره به اهميت ترجمه نقش آن در انتقال فرهنگ‌ها بيان کرد: امروز با وجود مرز سياسي ميان ملت‌ها مرز فرهنگي وجود ندارد و کتاب‌ها بدون ويزا از کشوري به کشور ديگر سفر مي‌‌کند.


 نغمه 

عهد

سعدي

به خاک پاي عزيزت که عهد نشکستم

ز من بريدي و با هيچ کس نپيوستم

کجا روم که بميرم بر آستان اميد

اگر به دامن وصلت نمي‌رسد دستم

شگفت مانده‌ام از بامداد روز وداع

که برنخاست قيامت چو بي تو بنشستم

بلاي عشق تو نگذاشت پارسا در پارس

يکي منم که ندانم نماز چون بستم

نماز کردم و از بيخودي ندانستم

که در خيال تو عقد نماز چون بستم

نماز مست شريعت روا نمي‌دارد

نماز من که پذيرد که روز و شب مستم

چنين که دست خيالت گرفت دامن من

چه بودي ار برسيدي به دامنت دستم

من از کجا و تمناي وصل تو ز کجا

اگر چه آب حياتي هلاک خود جستم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون