جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3876- تاریخ : 1396/01/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

ادبيات دوست داشتني من
نفر اول در دنيا....

از سوي انجمن صنفي مترجمان،
برگزاري كارگاه ترجمه متون فرانسه


ماتياس اِنار، برنده جايزه نمايشگاه کتاب لايپزيگ شد


خبر اد‌‌‌‌‌بي


تازه‌هاي نشر


نغمه


 ادبيات دوست داشتني من
 نفر اول در دنيا.... 

مهدي طوسي

وقتي كه هنوز به سني نرسيده بودم كه خودم بتوانم كارهايم را انجام بدهم يك نفر بود كه مدام دنبال من راه مي افتاد تا در انجام كارهاي شخصي من به من و ننه كمك كند. آن شخص كسي نبود جز خاله جان كه آن وقت ها يكي دو سال از الان من بزرگتر بود و الان هم همسر باوفاي آقا ميرزا شده.

آن وقت ها خاله جان بسيار دست من را گرفت و حتي براي اينكه من بتوانم در راه رفتن موفق باشم خودش راه مي رفت تا من نگاه كنم و ياد بگيرم كه چه جوري راه مي روند!

آن موقع هنوز آقا ميرزاي اديب توي خانواده ما راه پيدا نكرده بود كه به ما بفهماند كه چه كتاب هايي خوب است و چه سبكي از ادبيات مال ايران است و چرا ادبيات مي تواند زندگي ما را دگرگون كند!

البته كار ندارم كه بابا معتقد است كه ادبيات زندگي ما را كه خيلي دگرگون كرده اما نمي دانم چرا وقتي كه زندگي ما را دگرگون مي كند جوري دگرگون مي كند كه ديگر نمي توانيم بلند شويم!

حتي بابا يك بار به آقا ميرزا كه باجناقش مي شود گفت:

- شما الان اين همه كتاب مي خري و مي خواني به جايش اگر دو تا كله پاچه مي خريدي و مي پختي و مي فروختي الان چهار تا كله پاچه داشتي!

اما آقا ميرزا اصلا به اين چيزها فكر نمي كند و اصلا كاري هم به اين كارها ندارد!

داشتم مي گفتم، خاله جان در بزرگ شدن من به من و ننه خيلي كمك كرد. و اصلا شايد يكي از دلايلي كه من به شوهرش، آقا ميرزا گرايش عاطفي پيدا كردم و هر چه مي گفت را دربست قبول مي كردم همين بود كه خاله جان را خيلي دوست داشتم.

امروز خاله جان آمده منزل ما و من هم تا جايي كه مي توانستم خودم را برايش لوس كردم و به او گفتم كه چقدر با كارهايي كه در گذشته براي من انجام داده، درآينده الان من نقش داشته!

حتي به او گفتم كه اگر آقا ميرزا را هم قبول دارم به خاطر علاقه اي است كه به او دارم!

ننه با تلخي گفت:

- بلند شو برو بالا بچه جان!‌مگر توي دنيا كسي هم هست كه خاله اش را دوست نداشته باشد كه تو نفر دومي باشي!؟

نفسي كشيدم و ضمن اينكه داشتم مي رفتم بالا گفتم:

- حق با شماست اما من فكر مي كنم كه نفر اولي باشم كه در دنيا شوهر خاله اش را هم دوست دارد...

و براي اينكه اشتباهي صورت نگيرد و آقا ميرزا با ساير شوهر خاله ها اشتباه نشود ادامه دادم:

- منظورم آقا ميرزا شوهر همين خاله ام هست!


 از سوي انجمن صنفي مترجمان،
 برگزاري كارگاه ترجمه متون فرانسه 

انجمن صنفي مترجمان شهر تهران دوره «آموزش فن ترجمه متون ادبي از زبان فرانسه» را با تدريس مهشيد نونهالي برگزارمي‌­کند.به گزارش ايبنا، در راستاي تحقق اهداف آموزشي و وظايف مندرج در اساسنامه انجمن صنفي مترجمان اين انجمن اقدام به برگزاري دوره «آموزش فن ترجمه متون ادبي از زبان فرانسه» با تدريس استاد مهشيد نونهالي کرده است.

در دوره آموزش فن ترجمه مطالب آموزشي در قالب 8 جلسه 3 ساعته ارائه خواهد شد.

هر جلسه يک يا چند قطعه متن به شيوه کارگاهي و مقايسه‌اي از فرانسه به فارسي ترجمه و تحليل مي‌‌شود تا ترجمه مطلوب به‌دست آيد. متن‌ها از حوزه ادبي و در سطح دانش‌آموختگان کارشناسي ترجمه انتخاب خواهد شد.

شرکت‌کنندگان پس از گذراندن آزمون ورودي (ترجمه متني کوتاه) و کسب حدنصاب نمره، مجاز به حضور در اين دوره هستند.

لازم به ذکر است پس از آزمون نهايي به پذيرفته شدگان گواهي دو زبانه مورد تأييد انجمن اعطا خواهد شد. گواهي مزبور در نظام رتبه‌بندي مترجمان حائز اهميت خواهد بود.

همچنين منتخبان دوره مي‌توانند به عنوان مترجم در پروژه‌هاي ترجمه با نهادهاي مورد تاييد انجمن همکاري کنند.آزمون ورودي اين دوره روز سه‌شنبه (29 فروردين‌ماه) برگزار مي‌شود و بعد از اعلام نتايج کلاس‌ها آغاز خواهد شد.

علاقه‌مندان مي‌توانند براي کسب اطلاعات بيشتر و بهره‌مندي از تخفيفات ويژه و نيز ثبت‌نام در اين دوره به وب‌گاه انجمن به نشاني www.tiat.ir مراجعه کنند.


 ماتياس اِنار، برنده جايزه نمايشگاه کتاب لايپزيگ شد 

سايت نمايشگاه کتاب لايپزيک نوشت: ناتاشا وودين، باربارا استولبرگ-ريلينگر و اوا لودي کونگ به عنوان برندگان بخش داستان، غيرداستاني/ مقاله و ترجمه انتخاب شدند.

به گزارش ايلنا، گروه داوران امسال به رياست کريستينا ميت-سينکه از ميان 365 اثر از 106 ناشر، سه کتاب را به‌عنوان برنده انتخاب کردند.

ناتاشا وودين با کتاب «او از ماريوپول آمد» موفق به کسب جايزه بخش ادبي نمايشگاه شد. او در اين کتاب زندکي مادر اوکرايني خود را دنبال کرده است که سال 1943 ربوده شده بود. اين نويسنده که متولد 1945 است از سال 1981 به عنوان خالق آثار ادبي فعاليت دارد و جوايز متعددي دريافت کرده که جايزه آلفرد دوبلين از جمله آن‌هاست.

باربارا استولبرگ-ريلينگر نويسنده متولد 1955 نيز با کتابي با عنوان «ماريا ترزا» زندگينامه زني هامبورگي در قرن هجدهم روايت کرده که به عنوان شاهزاده باواريا شناخته مي‌شد و از چهره‌هاي مشهور دنياي موسيقي و مادر 16 فرزند بود.

جايزه بخش ترجمه نيز به اوا لودي کونگ براي ترجمه کتاب «سفري به منطقه غرب» تعلق گرفت که از کتاب‌هاي پرطرفدار چيني است. اين مترجم که سال 1968 در سوييس به دنيا آمده در رشته ادبيات و هنر چيني تحصيل کرده و 25 سال در اين کشور زندگي کرده است.

اين جوايز به ارزش 60 هزار يورو براي سيزدهمين بار اهدا شدند.

در عين حال ماتياس انار نيز با آخرين کتاب خود با عنوان «قطب‌نما» موفق به کسب جايزه 20 هزار يورويي نمايشگاه براي اثر برتر ادبي به خاطر «تفاهم اروپايي» شد.

ماتياس اِنار سال‌ها در دمشق، بيروت و تهران که به ترتيب پايتخت‌ سوريه، لبنان و ايران‌اند زندگي کرده است. او در پاريس، پايتخت فرانسه زبان‌هاي عربي و فارسي را آموخته و مترجم اين دو زبان بوده است. او در سال‌هاي اخير در شهر دمشق سوريه زندگي کرده است.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

فراخوان سومين جايزه سپيدار براي کودکان و نوجوانان منتشر شد

سومين دوره جايزه محيط زيستي سپيدار ويژه کودکان و نوجوانان با انتشار فراخوان برگزاري خود، کليد خورد.

به گزارش مهر، بر اساس فراخوان سومين دوره جايزه ادبي محيط‌ زيستي سپيدار همانند با تأکيد بر فرهنگ‌سازي در زمينه محيط ‌زيست کمتر از 17 سال به صورت فردي و گروهي، در قالب بخش‌هاي ادبي و غير ادبي برگزار مي‌شود.کودکان و نوجوانان در بخش فردي، با ارسال شعر، داستان، گزارش از فعاليت محيط‌زيستي، معرفي يا خلاصه‌نويسي کتاب و در بخش گروهي با راهنمايي معلم مدرسه مي‌توانند در بخش‌هاي زير شرکت کنند:

1- گروه زيست‌محيطي تشکيل دهند و فعاليت محيط‌زيستي کنند.

2- با ديگر همکلاسي‌ها نشريه محيط‌زيستي منتشر کنند.

3- با مسئولان، معلم‌هاي مدرسه، محيط‌بانان يا افراد ديگر درباره محيط‌زيست مصاحبه کنند.

4- داستان، شعر، نامه، گزارش يا هر مطلب محيط‌زيستي ديگر که مي‌توانند بنويسند.

5- از موضوع‌هاي محيط‌ زيستي عکس و فيلم تهيه کنند.

در سومين دوره جايزه سپيدار به برگزيدگان در هر زمينه يک دستگاه تبلت و لوح افتخار اهدا مي‌شود. همچنين به مدارس و مربياني که دانش آموزان را براي شرکت در جايزه سپيدار، تشويق، راهنمايي و آثارشان را گردآوري و ارسال کنند؛ جوايز ويژه اي اهدا مي‌شود. علاقه‌مندان براي اطلاع از جزييات بيشتر اين جايزه به سايت www.sepidaresabz.com يا کانال تلگرامي @sepidaraward مراجعه کنند.


برگزيدگان نهمين جشنواره داستان انقلاب اعلام شدند

در بخش رمان نوجوان رمان «شب‌هاي بي‌ستاره» تقدير شد

نهمين دوره جشنواره داستان انقلاب برگزيدگان خود را در حوزه هنري معرفي و تقدير کرد.

به گزارش مهر، نهمين دوره جشنواره داستان انقلاب(جايزه امير حسين فردي) عصر روز يکشنبه 20 فروردين برگزيدگان خود را در حوزه هنري معرفي کرد.بر اساس آراء هيات داوران و در بخش داستان کوتاه کودک و نوجوان معصومه شمسيني غياثوند با اثر «ما سه نفر بوديم» و سيده عذرا موسوي با اثر «معرکه گير» شايسته تقدير شناخته شدند و در اين بخش هيات داوران هيچ اثري را شايسته کسب رتبه‌هاي اول تا سوم ندانست.در بخش رمان نوجوان نيز هيات داوران رمان «شب‌هاي بي‌ستاره» از مرضيه نفري را شايسته تقدير معرفي کرد و رمان «تابستان خياوچايي» نوشته حسين قربان‌زاده ورمان «مدرسه ما جنگ نبود، بمب نداشت» اثر مهدي باتقوا را به صورت مشترک به عنوان نفر سوم معرفي کرد. در اين بخش هيچ اثري حائز رتبه اول و دوم نشد.

در بخش داستان کوتاه بزرگسال پريا دوستي با اثر «من قاتل نيستم» رتبه سوم را به دست آورد و اميد مرداني بروجني با اثر «رنبق‌هاي طلايي» رتبه دوم را کسب کرد. در اين بخش مرتضي برزگر با داستان «چراغي براي شاه» حائز رتبه نخست شد.

در بخش رمان بزرگسال نيز محمد اسماعيل حاج‌عليان با رمان «بيداري» رتبه سوم را کسب کرد و هادي حکيميان نيز با رمان «کشته‌خانه» برگزيده اول شد.


 تازه‌هاي نشر 

«کفش‌باز» در بازار کتاب

کتاب خاطرات فيل نايت بنيانگذار شرکت نايکي به زبان فارسي ترجمه و منتشر شد.به گزارش مهر، فيل نايت مؤسس و بنيان‌گذار نايکي که پـانزدهمين ثروتمند دنياست در اين کـتـاب فـوق‌الـعـاده داستـان خلق برند نايکي را نوشته است: از زندگي در خانواده‌اي معمولي تا خلق برند ميليارددلاري نايکي، مسيرِ شگفت‌انگيزِ مؤسس يکي از بزرگ‌ترين شرکت‌هاي جهان و مسير تسخير مـوانع و عبور از مشکـلات و قـدم به قـدم جلـورفتن.

ناشر اين کتاب معتقد است مخاطبان آن فارغ از اين‌کـه چه کسب‌وکـاري داشته باشند يا اين‌کـه در چه رشته‌اي درس خـوانـده باشند، در اين کـتاب داستان رسيدن به خواسته‌ها و آرزوهـا را مي خوانند؛ راهنمـاي از هيچ به‌همه‌چيزرسيدن، راهنمـاي گـوش‌دادن به صداي قلب و دويدن دنبال آرزوها؛ داستانِ هدرندادنِ استعداد.به گفته ناشر اين کـتـاب نه‌تنهـا راهـنمايي براي اهالي کسب‌وکـار و مديريت است، بلکـه بـراي هر خواننده‌اي کـه به خود و آرزوهايش ايمان دارد خواندني است؛ زندگي‌نامه‌اي که جنگيدن و دست‌نکشيدن را مي‌آموزد.در بخشي از اين کتاب مي‌خوانيم: هر دونده‌اي اين‌را مي‌داند. کيلومترها مي‌دوي و مي‌دوي، بدون آن‌که واقعاً دليلش را بداني. به خودت مي‌گويي به‌خاطر هدفي اين کار را مي‌کني يا دنبـال جمعيتي هستي؛ اما دليل حقيقي دويدنِ تو آن است کـه جـايگـزين آن ـ يعني ايستـادن ـ تـو را تـا سرحد مـرگ مي‌ترساند.به‌اين‌ترتيب، در آن صبح سال 1962 به خودم گفتم: بگذار همه بگويند که ايده‌ات ابلهانه است… تو ادامه بده. نايست. حتا به ايستادن فکر هـم نکـن تا اين‌کـه به آن‌جـا بـرسي و فکرت را زياد مشغول اين نکن که "آن‌جا" کجـاست. هرچه پيش آمد فقط نايست.اين پندي استثنايي، پيش‌گـويانه و ضروري بود کـه به‌طـور غيرمنتظره‌اي موفق شدم بـه خودم بدهم و از خودم بگيرم. نيم‌قرن بعد از آن‌ روز، اکـنون بر اين باورم کـه اين بهترين و يا شايد تنها پندي است که مي‌توانيم و بايد به خود و به ديگران بدهيم.


 نغمه 

ازمجموعه ترانه اميد روزبه با عنوان «آل»

«من ساده زيستم ولي خب ساده نيستم

من وعده اي که حق به شما داده نيستم!

از پشت کوه و از پي خورشيد اومدم

باور کنيد من يه فرستاده نيستم!


دست و دلم به دعوتي هيشکي نميره تا...

اين "اعتراف" معجزه ي آخرم بشه!

اي قومِ تنگدست ببينيد! اين دفه

اعجاز مي کنم که خودم باورم بشه!


پيغمبري شده م که توو قومش اضافيه!

سردش بشه کتابشو آتيش مي زنه!

اعجاز من به درد کسي که نخورد! هيچ

حالا عصام داره منو نيش مي زنه!


مردُم سوال مي کنن از هم :بهار کو!؟

تقويم چِش شده که زمستون هنوز هست!؟

کي داره توو عزاي خودش گريه مي کنه!؟

ابرا که ساکتن چرا بارون هنوز هست!؟


چند وقته که همش با خودم فکر مي کنم

واجب تر از رسالت من امتِ منه!

ميرم به سمت غار دلم مي گه صبر کن!

ميرم به سمت کوه و دلم شور مي زنه!


ديشب دوباره نور رسيد و سوال کرد:

مردُم چطور حرفمُ از بر نمي کنن!؟

آيه به آيه گفت و بهم گفت چاپ کن

اينا کتابِ قبليُ باور نمي کنن!


بغضم گرفت و داد زدم روو به آسمون:

تا مردمي نشي به خدايي نميرسي

من با کتاب تازه به اعجاز مي رسم!

تو با کتاب تازه به جايي نميرسي!»


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون