جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3876- تاریخ : 1396/01/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


"خودآگاهي" مهارتي فردي و اجتماعي


قرون وسطي،دوران تاريکي اروپا


تکميل ماتريس


يادداشت


حكايت


داستانك


پندهاي زندگي


 "خودآگاهي" مهارتي فردي و اجتماعي  

قسمت دوم و پاياني

مهم ترين سوال اين است: كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد در مورد خود چگونه فكر و رفتار ميكند؟

علاوه بر شناخت خصوصيات مثبت،شناخت نقاط ضعف نيز در خودآگاهي ما نقش مؤثري ايفا ميكند.شناخت نقاط منفي،پذيرش و تلاش براي اصلاح آن ها نيز ميتواند احساس خوبي در ما بوجود آورد.همه ما ممكن است خصوصيات منفي داشته باشيم و يا در انجام بعضي از كارها و يا دروس ضعيف باشيم. به جاي سرزنش خود به خاطر اين ضعف ها و تلقين اين حس که فرد ناتوان و بياستعدادي هستيم،سعي كنيم آنها را تغيير داده و يا اصلاح كنيم. مي توانيم نقاط ضعف خود را به خصوصيات مثبت و نقاط قوت تبديل کنيم. در اين صورت احساس خيلي خوبي نسبت به خود پيدا ميكنيم.

هوش هيجاني

در مهارت خودآگاهي، آگاهي نسبت به«هوش هيجاني» بسيار مهم است.هوش هيجاني توانايي شماست براي کسب دانش و به كار گيري آن به کمک احساسات خود و ديگران در جهت دستيابي به موفقيت بيشتر و برخورداري از زندگي كامل تر.

مراحل رشد هوش هيجاني

- آگاهي از احساسات خود

- كنترل و مديريت احساسات،به ويژه احساسات دلتنگ كننده

- خودانگيختگي يا داشتن منبع حمايت دروني

- همدلي يا درك احساسات و علايق ديگران و احترام گذاردن به تفاوت هاي موجود در احساسات افراد نسبت به پديدههاي مختلف.

- كنترل روابط

افرادي كه هوش هيجاني بالايي دارند داراي « تفكر واگر» هستند، يعني نسبت به نظرات ديگران بي تفاوت نبوده بلكه آنها را مورد بررسي قرار ميدهند و با استدلال آن ها را مي پذيرند،يا رد مي كنند و در صورت لزوم موارد ترميمي به آنها اضافه مي کنند.اين افراد داراي ويژگي « خودسامان گري» هستند يعني،به ارزيابي توانايي هاي خود در مجموعه انساني،گروهي و سازماني مي پردازند و طي آن جايگاه خود را براساس نقشهايي كه ايفا ميكنند ترسيم مي کنند.نقش هايي كه براي تحقق آن ها،ساماندهي روابط اجتماعي از اهميت خاص برخوردار است.هرگز توانمندي هاي افراد در كنج انزوا و عزلت به فعل در نيامده و عيني نمي شود.گروه،اجتماع و همنوعان بستر مناسبي هستند كه طي يك فرايند بازخوردي،رفتار افراد را شكل و جهت مي دهند.

عزت نفس

« عزت نفس» كليد اصلي بهداشت رواني در رسيدن به خودآگاهي است.

عزت نفس وابسته به ميزان احترام و ارزشي است كه فرد براي خود قائل است. چنان چه قضاوت ما نسبت به ارزش هايي كه داريم مثبت باشد،عزت نفس مثبت و اگر قضاوت ما منفي باشد عزت نفس ضعيفي داريم.

- براي بالا بردن عزت نفس خود سعي كنيد.

- با خانواده خود ارتباط گرم و مستمر داشته باشيد.

- اهداف كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت را به گونه اي طراحي كنيد كه بتوانيد به آن ها برسيد.

- نقاط ضعف خود را شناسايي و برطرف كنيد. هم چنين به شناسايي نقاط قوت خود بپردازيد.

-هرگز خود را با ديگران مقايسه نكنيد. اين ارزيابي منطقي نخواهد بود.چون هر فرد ، با ديگري در توان،استعداد و شرايط زندگي و اجتماعي،متفاوت است.

-خويشتن پذير باشيد. نسبت به خودتان احساس غرور کنيد.

- باافرادي در ارتباط باشيد که بتوانيد از

آن ها چيزهاي مفيدي بياموزيد و موجب رشد شما شوند.

- اتفاقات ناخوشايند زندگي خود را بپذيريد.

- بر عادت هاي ناپسند خود غلبه کنيد.

- نترسيد.ترس ،اعتماد به نفس شما را تضعيف مي کند.

- خود را به ديگران وابسته نكنيد و حتي المقدور به ديگران كمك كنيد.

- همه را ببخشيد.روح خود را آزاد كنيد.نفرت به دل راه ندهيد.

منبع: با اقتباس asriran


 قرون وسطي،دوران تاريکي اروپا 

قرون وسطي،نام دوره‌اي است که براي تقسيم بندي تاريخ و تاريخ فلسفه استفاده مي‌شود.معمولاً قرون وسطي را از پايان امپراتوري روم در قرن پنجم ميلادي تا سقوط قسطنطنيه و پايان امپراتوري روم شرقي (يا بيزانس) در 1453در نظر مي‌گيرند.

دوره اي از تاريخ غرب كه در آن ميراث يوناني – رومي با مسيحيت مسخ شده ي كاتوليك پيوند خورد و در حدود هزار سال بر فرهنگ اروپا حكومت كرد.در قرون وسطي تفكر ديني اصيل و حقيقي وجود نداشت،بلكه صورت مسخ شده اي از تعاليم حضرت عيسي عليه السلام كه رنگ و بوي يوناني – رومي و شرك آلود گرفته بود،در قالب كليساي كاتوليك رهبري فكري را بر عهده داشت و موجب رواج جنايت ها،فسادها و انديشه هاي قشري به نام دين و کليسا در جامعه ي آن روزگار اروپا شد.در نيمه اول اين دوره که معمولاً آن را«عصر تاريکي» مي‌خوانند آموختن و انديشيدن در اروپاي غربي،تقريباً ناپديد شد.در اين دوره،سراسر قاره اروپا طعمه بيماري‌هاي متعدد و دسته‌ها و گروه‌هاي مسلح و جنايتکاران بود.زبان لاتين نيز تنها توسط گروه کوچکي از راهبه‌هاي منزوي و گوشه نشين صومعه ‌هاي اروپا زنده نگه داشته شد.دراين دوران،متفکراني در باب دين،طبيعت و ماوراءطبيعت،انسان و اجتماع سخن گفتند.

بحث هاي فلسفي و کلامي جديد و معاصر ادامه بحث هاي اين دوره است،چنان که بدون درک مسائل فلسفي و کلامي اين دوره،فهم دوره‌هاي بعد چندان آسان نخواهد بود،و سرانجام اين که سنت کاتوليکي در اين دوره شکل گرفت و اصلاح ديني پروتستان ها در عکس العمل به دينداري کليسا در اين عصر اتفاق افتاد.

منبع: wiki.ahlolbait


 تکميل ماتريس 

تست هوش امروز تست هوش:

با توجه به روابط خانه هاي ماتريس،به جاي علامت سؤال کدام گزينه بايد قرار گيرد؟

?

منبع:آي هوش

?

پاسخ تست هوش روز قبل

پاسخ " صفر " است.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

به نام زندگي،هرگز نگو هرگز

سيوا

درست است.من هم با شما موافقم.چرا بايد بي خود و بي جهت و بي هيچ پايه و اساسي به خودمان و يا به ديگري اميد بدهيم و در خود يا او،انتظاراتي به وجود بياوريم که اگر برآورده نشدند،بر شدت نا اميدي و اندوه مان افزوده شود.گاهي آن قدر غمگينيم و آن قدر نا اميد و افسرده ايم که از خودمان و از زندگي،احساس خجالت و نيز احساس ترس مي کنيم.هر روز،يا هر لحظه،مي تواند اتفاقي بيفتد و ما را از آن جايي که هستيم به جاي ديگري پرتاب کند.با تمام تيزهوشي و آينده نگري و انجام نصيحت هاي ديگران و عبرت گرفتن از روزگار و مردمان،باز هيچ پيش بيني درست و دقيقي نسبت به فرداي خود نداريم.روزهايي پيش مي آيند که ناگهان،همه ي رشته هاي ما پنبه مي شوند.ما مي مانيم با خستگي و دست هاي خالي و تمام درهايي که به سوي مان بسته شده اند.اعتراضي به اين که واقعا اين طور هست،ندارم.زندگي گاهي آزمون هاي بسيار سختي از ما مي گيرد.اين جا مي خواهم بر کلمه ي "آزمون "،يا همان امتحان تاکيد کنم و کمي درباره ي آن حرف بزنم.همه ي ما در طول دوران تحصيل آزمون هاي مختلفي داده ايم.همه ي ما براي ورود به پايه ي بالاتر تحصيلي و حتي شغلي ناچار شده ايم امتحان هاي سختي بدهيم.اغلب ما در اين آزمون ها موفق شده و وارد مرحله ي بعدي شده ايم." ورود به مرحله ي بعد" را کساني که با بازي هاي کامپيوتري آشنا هستند،خوب مي فهمند.در دروازه ي هر مرحله،کسي،چيزي هست که به اين شرط آن دروازه را براي ما باز مي کند که امتيازهاي لازم را به دست آورده باشيم.ما رفتن به مرحله ي بعد را دوست داريم و براي رسيدن به آن تلاش مي کنيم.و" تلاش " کردن يعني رو به رو شدن با انواع آزمون ها،با تمام " نيرو و اميد ".کسي از ما انتظاري بيش از حد توان مان ندارد.( قاعده اين است که ما با توجه به توان و استعدادمان مسئوليت کاري يا چيزي يا کسي را به عهده بگيريم.)اگر نتوانيم در برابر مسئوليتي که بر عهده مان مي گذارند و مي دانيم توان و استعدادش را نداريم " نه " بگوييم،بن بست ها پشت سر هم پديدار خواهند شد.

اما عکس اين قانون هم صادق است.ما بايد مسئوليتي را که مي دانيم مي توانيم از عهده اش بربياييم،بپذيريم و در ايفاي نقش خود در آن وظيفه،نهايت تلاش خود را بکنيم و از تمام نيروي خود استفاده کنيم.انجام اين مسئوليت،" آزمون " ماست. اين آزمون مي تواند سخت،دردناک و طولاني باشد.اما آن کس که ما را وارد اين آزمون مي کند، بهتر از ما مي داند که تا چه حد توان و انرژي داريم و از مرحله ي قبل،چه قدر امتياز جمع کرده ايم.در مسير درست قرار گرفتن همين است.اين که بپذيريم " آزمون " هاي زندگي ما،دقيقا بر حسب توان روحي و جسمي ما اتفاق مي افتند و پيش از همه،ما را به خودمان مي شناسانند.هرگز از " امتحان و آزمون " گريزان نباشيد. آزمون ها فرصت بيشتر کردن امتيازهاي تان را به شما مي دهند.


 حكايت 

حصار

دو برادر سال ها با هم در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود،زندگي مي کردند.يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک،با هم جرو بحث کردند.پس از چند هفته قهر و سکوت،اختلاف آنها زياد شد و از هم جدا شدند.يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد.وقتي در را باز کرد،مرد نجـاري را ديد.نجـار گفت:من چند روزي است که دنبال کار مي گردم،فکر کردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد،آيا امکان دارد که کمک تان کنم؟

برادر بزرگ تر جواب داد:بله،اتفاقاً من يک مقدار کار دارم.به نهر وسط مزرعه نگاه کن!همسايه و در حقيقت برادر کوچک تر من ، هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد.او حتماً اين کار را به خاطر کينه اي که از من به دل دارد،انجام داده.سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:در انبار مقداري الوار دارم،از تو مي خواهم بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار.برادر بزرگ تر به نجار گفت:من براي خريد به شهر مي روم،اگر وسيله اي نياز داري برايت بخرم.نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود،جواب داد:نه،چيزي لازم ندارم.هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد.حصاري در کارنبود.نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت:مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟

در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده،از روي پل عبور کرد،برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.برادر بزرگ تر برگشت و نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و آماده رفتن است.کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر،از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد بسازم!


 داستانك  

مصاحبه شغلي

در پايان مصاحبه شغلي براي استخدام در شرکتي،مدير منابع انساني شرکت از مهندس جوان صفر کيلومتر ام آي تي پرسيد:«و براي شروع کار،حقوق مورد انتظار شما چيست؟»

مهندس گفت:«حدود 75000 دلار در سال، بسته به اين که چه مزايايي داده شود.»

مدير منابع انساني گفت:«خب،نظرشما درباره 5 هفته تعطيلي،14 روز تعطيلي با حقوق،بيمه کامل درماني و حقوق بازنشستگي ويژه و خودروي شيک و مدل بالاي در اختيار چيست؟»

مهندس جوان از جا پريد و با تعجب پرسيد:«شوخي مي کنيد؟»

مدير منابع انساني گفت:«بله، اما اول تو شروع کردي!»

منبع:moslem112


 پندهاي زندگي 

اعتماد به شعور هستي

روزي استادي به همراه مريدش در راهي مي رفتند که به کرم کوچکي رسيدند.شاگرد خم شد و کرم را بر برگي نهاد و بر سر ديواري گذاشت.استاد پرسيد چرا اين کار را کردي؟

شاگرد گفت: ممکن بود رهگذري آن را لگد کند،آن را از سر راه برداشتم.

استاد گفت: تمام کاينات جوري چرخيده که اين کرم در اين زمان،در اين مکان قرار گرفته باشد.چه طور فکر مي کني که حق داشتي آن را جا به جا کني؟چه چيز باعث شد که فکر کني تو بهتر از کل هستي فکر مي کني؟!

منبع:P30World Forums


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون