جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3872- تاریخ : 1396/01/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

گزارش رونمايي و بررسي کتاب طنزسرايان
ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 گزارش رونمايي و بررسي کتاب طنزسرايان
 ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي 

يک پژوهشگر ادبي گفت: طنز سياسي يک طنز تاريخ مصرف‌دار است زيرا با کنار رفتن افراد و اتفاقات سياسي از ذهن مردم آن طنز هم از رونق مي‌افتد و بايد به موزه برود و اين يک آسيب در حوزه طنزاست.

به گزارش فارس،‌ نشست عصري با کتاب ويژه کتاب «طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي» اثر محمدباقر نجف‌زاده بارفروش برگزار شد.

*کسي که اهل پژوهش نباشد متوجه ارزش اين کتاب نمي‌شود

حسين احمدي در اين نشست با اشاره به اين کتاب، گفت: وقتي به اين کتاب نگاه مي‌کنم متوجه رنج و سختي نجف‌زاده مي‌شوم زيرا سختي کار پژوهشي را مي‌دانم، پژوهش کردن کار دشواري است و کسي که اهل پژوهش نباشد متوجه ارزش آن نمي‌شود.

وي افزود: سرايش طنز از ساير ژانرها دشوارتر است و بايد برايش تلاش کرد. اگر در طنز دقت نشود به هجو و لغو کشيده مي‌شود و اينطور نيست که فکر کنيم سرودن طنز راحت است و کاري که نجف‌زاده کرده يک اثر گرانسنگ است زيرا در حوزه طنز دست به کار پژوهشي زده است.

*طنز سياسي طنز تاريخ مصرف‌دار است

محمود اکرامي در بخش ديگري از اين مراسم، گفت: اين کتاب اثر شايسته‌‌اي است و بايد طنز را بايد يک سوزن به خود و يک نيشتر به ديگران زدن دانست و اگر چنين نباشد طنز نيست و به فحش و ناسزا نزديک مي‌شود و پرداختن به طنزپردازاني که لطيف هستند کار دشواري است.

وي افزود: 20 سال پيش تمام طنزها حول پنير و سيب‌زميني بود و به مسائل اقتصادي مي‌پرداخت ولي بعد از آن طنز به سياست کوچ کرد اما طنز سياسي يک طنز تاريخ مصرف‌دار است زيرا با کنار رفتن افراد و اتفاقات سياسي از ذهن مردم آن طنز هم از رونق مي‌افتد و بايد به موزه برود و اين يک آسيب در حوزه طنز است.

اين منتقد و پژوهشگر ادبي، گفت: آفت طنزهاي امروز ما تاريخ مصرف‌دار بودن آنها است چون به هنجارها مي‌پردازيم نه به ارزش‌ها پرداختن به طنز يک هوشمندي مي‌خواهند، حدود 150 صفحه از اين کتاب ربطي به اسم کتاب ندارد و اضافه است و مي‌خواهم به مولف پيشنهاد دهم که مي‌تواند در کتاب مجزايي آنها را منتشر کند زيرا تعاريف طنز و تاريخچه آن و طنز مطبوعاتي و… آمده که ربطي به طنزسرايان ندارد که به نظرم يا بايد عنوان را عوض کرد يا اين بخش را در مجلدي مجزا
آورد.

*نجف‌زاده در بحر هولناکي شنا کرده است

اکرامي گفت: نجف‌زاده بارفروش در دريايي که بحرش هر کدام نهنگ‌هايي را به ساحل مي‌آورد خوب شنا کرده و اين ساحل محل مرگ نهنگ‌ها و ماهي‌ها است لذا اين بحر،‌ بحر هولناکي است و آدم‌هاي که در آن کار مي‌کنند خيلي ظريف‌ هستند.

او در پايان گفت: من آسيبي که براي طنز امروز مي‌بينم اين است که موضوع محور است و زماني که موضوعي از ذهن برود اشعار هم از ذهن خواننده خواهد رفت.

*دهه هفتاد كسي در عرصه طنز حرفي براي گفتن نداشت

کامران شرفشاهي در بخش ديگري با اشاره به اين کتاب گفت: چاپ اين کتاب‌ به سال‌هاي اول دهه 70 بازمي‌گردد که در آن روزگار کسي در حوزه طنز حرفي براي زدن نداشته است.

وي افزود: دگرانديش‌ها عادت دارند که تاريخ فريز مي‌کنند و به انقلاب که مي‌رسند توقف مي‌کنند کاري از يکي از نويسندگان دگرانديش ديدم که تا زمان انقلاب آمده و ادامه پيدا نکرده بود در حالي که پس از انقلاب نيز جريان طنز با قوت ادامه پيدا کرد و اميدوارم اين کتاب نيز به بعد از دوره انقلاب اسلامي بپردازد. زيرا در طول اين سال‌ها کارهاي خوبي در حوزه طنز نوشته شده است.

شرفشاهي در پايان گفت: خوب است طنزپردازان ما به آثاري بپردازند که نگاه جهان شمولي داشته باشد و با مخاطبان ديگر ارتباط برقرار کند.

اين کتاب نشان از دقت نظر نجف‌زاده دارد و توانايي او را در حوزه‌هاي گوناگون نشان مي‌دهد.

*کتابي که همه با لذت برايش کار کردند

محمدباقر نجف‌زاده بارفروش در پايان اين مراسم ضمن قدرداني از برگزارکننده و شرکت‌ کنندگان در اين مراسم، گفت: روزي که اين کتاب را مي‌نوشتم و پس از آن منتشر شد سر و صورتم سياه بود و چشمانم مي‌ديد.

اين کتاب را به سختي و دشواري و در شرايط سخت مالي نوشتم و براي چاپ آن هم با سختي روبرو شدم.

وي افزود: ناشر اين کتاب به من مي‌گفت که اين کتاب را از حروف‌چين تا صفحه‌بند با لذت رويش کار کردند و همه آن را دوست
داشته‌اند.


 طنز 

کشف اندام هاي جديد در بدن

سيد ابوالفضل طاهري :

محققان موفق به کشف يک عضو جديد در سيستم گوارشي انسان شدند. اين عضو جديد مزانتر نام دارد حال به اعضاي جديد بدن انسان که هنوز کشف نشده و بيشتر در بدن مسئولين ديده مي شود مي پردازيم:

ميزيه:

اين عضو شبيه کليه است با اين تفاوت که خارج از بدن مسئول حضور دارد اما جان مسئول بشدت به اين عضو حياتي بند است. ميزيه عضو وفاداري نيست اين عضو را مي توان از مسئولي به مسئول ديگر پيوند زد و مسئول را با تيپا از ميزيه اخراج کرد.

زبان نويد بخش:

اين عضو مواد غذايي را بصورت کاملاً بهداشتي روي سر مردم مي مالد و روزهاي خوشي را بشارت مي دهد و با وعده و وعيد مردم را از غم مي رهاند. مديونيد فکر کنيد منظور از ماده غذايي عسل و شيره و اين چيزهاست.

شامه پر احساس:

تکليف رايحه اي دارد شبيه بوي پنير خامه اي که فقط بيني برخي مسئولين قادر است آن رايحه را درک کند. اين رايحه بصورت فصلي به خصوص فصل پيش از انتخابات بسيار شايع مي شود و منجر به احساس تکليف برخي از همين افراد مي گردد.

گوش شنوا:

اين گوش قادر است هر گونه صداي مردم و نداي دل شان را بصورت سمعکلس شنيده و در همان راستا خدمت کند. البته گاهي هم صدا اشتباه دريافت مي شود مثلا چند وقت پيش صداي استارت پرايد ما را شنيدند و قيمت پرايد چند ميليون افزايش يافت.

چشم آينده نگر:

اين عضو با قابليت هاي بصري قادر است تصميماتي بگيرد که همه از اتخاذ اين تصميم انگشت به دهان بمانند. به عنوان نمونه برخي مسئولين با آينده نگري حقوق هاي نجومي به خودشان دادند تا با چشيدن طعم خوشبختي بتوانند براي همه مردم اين طعم لذت بخش را به ارمغان بياورند. قلب خدمتگزار:

اين قلب بصورت کاملا خودکفا فقط به عشق مردم مي تپد. مورد داشتيم مسئولي پس از مرگ هم قلبش بي وقفه مي تپيده. آخرش مجبور شدند جنازه را روي زمين گذاشته و با غلتک سه بار از رويش عبور کنند تا قلبش نتپد.

بعد پنجم طنز


خنده بر هر درد بي درمان دواست!

مهدي طوسي

اگر درد دندان داريد حتما اين لطيفه ها را بخوانيد. چرا!؟ مگر به تيتر توجه نكرديد؟


طرف پيام گذاشتـه :انقدر بدم مياد از افرادي که ميان فضاي مجازي برا علافي !……..انگار خودش هر وقت مياد فضاي مجازي عمل پيوند کليه مي کنه !…

**

يارو اومده خونمون دزدي هيچي پيدا نکرده!منو از خواب بيدار کرده ميگه :دارم ميرم ولي خدايي اين زندگي نيست شما دارين!

**

رو اعصاب تر از مهموني که شب مي مونه مهمونيه که شب مونده و صبح زودتر از همه بيدار مي شه جاشو جم مي کنه و مي شينه يه گوشه منتظر بقيه!

**

زن باس از خونه باباش که مياد……از مچ تا کتف النگو باشه .مرد هي بفروشه بزنه به يه زخمي !

**

اين روزا همش به مامانم ميگم اگه من يه روز نذر کردم و خواستم نذري بدم حتما فست فود مي دم والا مردم مردن بس که قيمه وقورمه خوردن!

*

خود ابوالفضل پور عرب به جاى اينکه بره خونه خودشون

چند بار اشتباهى رفته خونه فريبرز عرب نيا!!!

**

رفتم کتاب فروشي ميگم بوف کور دارين؟ ميگه

کتابشو؟

گفتم : پ ن پ خودشو ، يه فرد خير پيدا شده که حاضر تمامِ هزينه هاي درمانشو متقبل شه…..!

**

رفتيم کبابي، گربه زل زده تو چشمام! دوستم ميگه آخي گشنشه گوشت ميخواد؟! پ نه پ گارسونه اومده ببينه کمي کسري چيزي نداشته باشيم!

**

نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس

راننده ميگه مي خواي سوارشي؟

پَ نه پَ اومدم سفر خوشي رو براتون آرزو کنم!


 ايستگاه 

اولين کاريکلماتورهاي محمد مهدي معارفي در سال 1396

_عکس گل به بازو خالکوبي مي کند باغبان در خشک سالي.

_وقتي بوي عيد مي آيد، بازار عطر فروش کساد مي شود.

_در اجلاس سران پا و دست و… را با خودم نمي برم.

_دست نجار را از دنيا کوتاه کرد، اره.

_براي به چشم آمدن ،مقابل دوربين قرار مي گرفتم.

_مجلس ختم جمله را نقطه برپا مي کند.

_در آيينه ي نگاه ديگران، به چشم نمي آيم.

_زمين را به مقصد زير زمين ترک کرد، فضانورد پير.

_در عمليات آزاد سازي پرنده ي در قفس، کتک خورد گربه.

_در پاي برج سر به هوا شدم.

شيرين طنز


 شرح عكس 

بازيكن زرد پوش سپاشطهان بدون توجه به اتفاق پشت سر: واي چه سوسك بزرگي روي چمن ورزشگاه راه مي ره!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون