جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3871- تاریخ : 1396/01/16 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


گفتگوي دروني چيست و با ما چه مي کند؟


جهانگردي و سفرنامه نويسي


تست هوش : کشف رابطه اعداد


يادداشت


پندهاي زندگي


حكايت


داستانك


 گفتگوي دروني چيست و با ما چه مي کند؟ 

قسمت دوم و پاياني

2. ارزيابي

مصيبت آميز کردن:مصيبت آميز کردن معمولا با دو روش انجام مي شود:اول "وحشتناک جلوه دادن" که اغراق آميز کردن نتايجي است که از اتفاقات گذشته، حال و آينده به دست آورده ايم. يعني همه چيز را وحشتناک، هولناک افتضاح، و ناگوار ببينيم، يعني بدترين چيز ممکن اتفاق افتاده است.اين وضعيت معمولاً به مرحله بعد که "نمي توانم تحمل کنم" نام دارد ختم مي شود که در آن فرد قادر به تحمل آن اتفاقات و موقعيت ها نيست.هر دو نوع باعث مي شود فرد احساس بدتري نسبت به مشکلاتش پيدا کند.

درخواست ها (بايدها):راهي که افراد از بايدهاي استبدادگرايانه استفاده مي کنند ،با اين باور که يکسري حوادث خاص بايد يا نبايد اتفاق بيفتند و آن موقعيت هاي خاص الزاماتي مطلق هستند.اين درخواست ها ممکن است متوجه خود فرد يا ديگران باشد.اين را مي توان تقريباً هسته مرکزي تفکر غيرعقلاني و غيرمنطقي دانست.اگر ما همه ي خواسته ها و نيازهاي زندگي مان را به عنوان اولويت نگاه مي داشتيم، ممکن بود براي ما دردسرساز شود.

رده بندي انسانها (ارزش گذاري مردم):رده بندي انسانها با روند ارزيابي خود فرد (يا کسي ديگر)مرتبط است. به عبارت ديگر، سعي در تعيين ارزش کلي هر انسان و قضاوت درمورد ارزش آنها.اين طرز تفکر شامل کلي گرايي هم مي شود.فرد برحسب يک معيار و استاندارد ارزشي رفتار، خصوصيات و اعمال، ديگران را ارزيابي مي کند و بعد آن ارزيابي را به طور کلي درمورد خود يا آن فرد به کار مي برد.مثلاً، "من کار بدي انجام دادم پس آدم بدي هستم".اين طرز تفکر ممکن است منجر به واکنش هايي از قبيل افسردگي، حالت تدافعي پيدا کردن، بزرگ نمايي دشمني و کينه شود.

قانون ها (براي زندگي)

قانون ها،باورهايي هستند که واکنش ما را نسبت به حوادث و موقعيت هاي اطراف تعيين مي کنند. مفهوم هر اتفاق براي هر کس (آنطور که او آن را ارزيابي مي کند)بستگي به قوانين کلي (قانون هايي درمورد اينکه واقعيت چگونه بايد باشد)دارد که در ذهن ناخودآگاه آنهاست:

- من نياز به پذيرش و عشق افرادي دارم که برايم مهم هستند.و نبايد بگذارم کسي از من ناراضي باشد.

- براي اينکه فرد با ارزشي باشم نبايد هيچ اشتباهي مرتکب شوم و بايد در همه ي کارهايم موفق باشم.

- مردم بايد هميشه کار درست را انجام دهند.وقتي ناعادلانه، زشت، و خودخواهانه رفتار
مي کنند بايد مجازات شوند.

- همه چيز بايد آنطور که من مي خواهم پيش رود، در غير اينصورت زندگي غير قابل تحمل خواهد شد.

- بدبختي و ناراحتي من به دليل چيزهايي بوده که خارج از کنترل من هستند، پس من نمي توانم کاري براي خوشحال تر و خوشبخت تر شدن انجام دهم.

- بايد نگران چيزهاي خطرناک، ناگوار و وحشتناک باشم وگرنه برايم اتفاق مي افتند.

- اگر از مشکلات، ناخوشايندي ها و مسئوليت هاي زندگي فرار کنم، شادتر خواهم بود.

- اتفاقات گذشته ي من به خاطر مشکلاتم بوده اند و هنوز هم روي احساسات و رفتارهاي من تاثير مي گذارند.

- بايد وقتي ديگران مشکلي دارند ناراحت شوم و از ناراحتي آنها غصه بخورم.

- نبايد به هيچ عنوان دچار ناراحتي و درد شوم .من قادر به تحمل آنها نيستم پس بايد تحت هر شرايطي از آنها فرار کنم.

- هر مشکل بايد يک راه حل ايده آل داشته باشد و وقتي قادر به يافتن آن راه حل نباشيم وضعيت غير قابل تحمل
مي شود.

همه ي اين قوانين زاييده ي افکاري بي ثبات است.به هيچ طريق با واقعيت جور نيستند، به همين دليل است که وقتي فردي که چنين قوانيني در ذهن دارد، وقتي با واقعيت روبه رومي شود دچار ضربه ي احساسي و رفتاري مي شود.

منبع:naghavian


 جهانگردي و سفرنامه نويسي 

سفرنامه،به کتابي گفته مي شود که نويسنده آن چه را درباره شهر يا شهرهايي که به آن جا سفر کرده،از اخبار مردم، عقايد، آداب و رسوم آنان، در زندگي و مرگ ديده و شنيده، گردآوري کرده و آن را به صورت کتاب درآورده است. در گذشته اين گونه کتاب ها اثر فراواني در بالا بردن سطح انديشه و شناخت ملت ها داشتند؛زيرا آميختگي فرهنگ ها، راه را براي نرم و مهربان کردن و مهرورزي هاي بشري فراهم مي کند. نبود وسيله نقليه مناسب براي سفر و سختي سفر در گذشته، مهم ترين بازدارنده در اين راه بود. چنان که اگر کسي اقدام به مسافرت طولاني مي کرد و به شهرهاي دور مي رفت، فردي شجاع و قهرمان و آگاه و با تجربه شناخته مي شد.در طول تاريخ مردان جهانگرد مشهوري هستند که نام آن ها را شنيده ايم.افرادي چون ناصر خسرو ، مارکو پولو ابن بطوطه، کلاويخو، و اگر نزديک ترين بياييم جلال آل احمد با سفر نامه هاي "تات‌نشين‌هاي بلوک زهرا"،"جزيره خارک درّ يتيم خليج فارس"،" اورازان " و ...

هرودوت از قديمي‌ترين جهانگرداني است که به ايران سفر کرده و گزارش سفر خود را نوشته است. گزنفون، مورخ آتني (325-430ق.م.)، نيز به ايران مسافرت کرده و کتابي به‌نام "عقب‌نشيني ده هزار نفر يوناني" از خود برجاي گذاشته است.در دوره سلطنت اردشير دوم، کتزياس، پزشک يوناني به ايران آمد و هفده سال در دربار ايران خدمت کرد و کتابي به نام "پرسيکا" در مورد تاريخ ايران نوشت.آثار اين مسافران در دوران باستان سهم بزرگي در معرفي ايران به مغرب زميني‌ها و بعدها شناخت تاريخ اين سرزمين داشت. جهانگردان موفق کساني بودند که از سفرنامه هاي پيشينيان بهره مي بردند و با استفاده از مطالب آن ها اطلاعات خود را کامل مي کردند.

منبع: karaketab


 تست هوش : کشف رابطه اعداد 

به اين اعداد نگاه کنيد. اين اعداد با هم ارتباطي منطقي دارند. آيا مي توانيد عدد بعدي را تعيين نماييد؟

منبع : آي هوش

پاسخ تست هوش: سلول متفاوت

گزينه E

با کمي دقت متوجه مي شويم که بقيه سلول ها، دو به دو، وارونه همديگر هستند:

A و D

B و F

C و G


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

تنها يک بار جواني و تنها يک بار آواز

سيوا

بهار،فصل غريبي است. مي شود مدام درباره ي آن نوشت و شعر سرود و ترانه خواند. مي شود به عکس ها و نقاشي هاي بي شماري که از بهار گرفته و کشيده شده، خيره شد... اما چيز خاصي در بهار هست،جوهره اي،نيرويي،حسي گنگ و مبهم که به راحتي نمي توان آن را با کلمه نوشت يا با تصوير بيان کرد.رنگ ها ي طبيعت در بهار،خودِ خودشانند.يک جور خاصي اصيل،صميمي و دست نيافتني.نمي تواني آن را بگيري و نگه داري.حتي به خاطر سپردن چيستي و چگونگي اين رنگ ها به همان اندازه ي توصيف شان سخت و در عين حال هراسناک است؛ مي ترسي با زياده گويي يا با استفاده ي بيش از حد از رنگ و نور، آن را از دست بدهي.رنگ هاي خاص بهاري را تنها مي شود با " شهود " با حسي قلبي دريافت و لمس کرد.حتي ديدن و نگاه کردن،براي اين دريافت دروني و جانانه،کافي نيست. با اين توصيفات مي خواهم بگويم،جواني هم دقيقا همين طور است.
نمي تواني درباره ي کيفيت ناب و غريب و اصيل و عتيقش،با کسي حرف بزني.نمي تواني آن را توضيح بدهي يا توصيفش بکني. فقط تا زماني که جوان هستي،مي تواني آن را داشته باشي.والبته گاه آن را چنان داشته باشي که تا دم آخر،همراهت باشد و تنهايت نگذارد.جواني کيفيتي است که اگر چه در بازه اي از زمان اتفاق مي افتد و محدوده ي کوچکي از زندگي انسان را شامل مي شود،اما تاثير و تاثرش تا دم آخر در جان و روح انسان باقي مي ماند.دريافت و درک آن،لمس رنگ هاي نابش وشنيدن سرود تکرارناشدني اش،همان بعدي از وجه روحاني و معنوي است که مي توان با رشد و گسترش دادنش،به هديه هاي ملکوت دست يافت.شفافيت و وضوح جواني گنج هاي گران بهايي در خود دارد که با به دست آوردن آن ها يا حداقل درک وجود آن ها مي توان درهاي آسمان را به روي زمين گشود و آن را به فصلي جاودانه در زندگي هر انسان بدل کرد. جواني در چهره و تن نمي پايد،اما در روح به وقار و تعالي مي رسد.چرا که روح هر انسان از عالمي مي آيد که لا زمان و لا مکان است.و اين روح و جواني ابدي اش ، ترانه اي در خود دارد که هر جواني بايد آن را بشنود،بياموزد ، به خاطر بسپارد و هم نوا با روحش آن را نجوا کند. اين ترانه صداي روح است .اين ترنم ، سرود و نجواي کهکشان است.آن آواز دوردستي است که انسان را به بازگشت فرا مي خواند.


 پندهاي زندگي 

راه جاودان

سالک راه عشق،که راه جاويداني است،نخست از عشق صورت شروع مي کند.

آن گاه از صورت هاي فردي مي گذرد تا به جايي مي رسد که پي مي برد زيبايي هر جا که باشد و به هر لباس که درآيد، يکي است و بيش از يکي نيست.از آن جا به عشق معرفت ها مي رسد و چون در اين راه سالک شد،به معرفتي مي رسد که زيبايي مطلق است،وقتي به مشاهده ي اين زيبايي نايل آمد،ازآلودگي هاي جسم بري مي شود و با چشم جان زيبايي را مشاهده مي کند.

اين غايت منظور هر عاشق است.

افلاتون/کتاب " ضيافت "


 حكايت 

همين طوري!

سه دوست از کوهستاني مي گذشتند و با هم هيچ نمي گفتند.بر سر تپه ي بلند مردي نشسته بود.

اولي گفت: گمانم غم بسيار دارد که اين گونه درمانده بر سر اين تپه نشسته .

دومي گفت: نه. دارد کوههاي زيبا را تماشا مي کند ، کسي که در کوه خانه دارد غصه ندارد .

سومي گفت : من مي گويم دارد مناجات مي کند،از بالا به خدا نزديکتر است انسان .

اولي باز چيزي گفت و آن دو هم.آنقدر با هم در مورد مرد بالاي تپه سخن گفتند که بحث بالا گرفت.

سومي گفت : بياييد از خود آن مرد بپرسيم و دو نفر ديگر پذيرفتند.

به بالاي تپه رفتند و از مرد پرسيدند : براي چه شما اينجا نشسته اي ؟

مرد پاسخ داد: هيچي ؛همين طوري ...

منبع:p30world


 داستانك  

رخت شستن

استاد داشت رخت مي شست .

شاگردش پرسيد : آيا استاد هنوز هم چنين كارهايي انجام مي دهند ؟

استاد رخت هايش را از تشت بالا آورد و گفت :

پس با اينها چه كار بايد كرد ؟!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون