جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3861- تاریخ : 1395/12/18 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


مهارت هاي مذاکره در زندگي عادي


گازهاي گلخانه اي و تاثير آن ها بر زمين چيست ؟


مسئله ي فلسفي سه


يادداشت


پندهاي زندگي


حكايت


داستانك


 مهارت هاي مذاکره در زندگي عادي 

همه ي ما در طول زندگي خود مذاکره را تجربه کرده‌ايم. در هر نقشي که باشيم از پدر، مادر، فرزند، معلم و دانش‌آموز گرفته تا کارفرما، کارمند، دوست و يا همکار، ممکن است در زمان‌هايي براي رسيدن به منافع خود لزوم مذاکره با ديگران را تجربه کرده باشيم. درواقع وقتي خواسته‌هاي ما با خواسته‌هاي طرف مقابل در تعارض قرار مي‌گيرد،راه‌کارهاي مختلفي براي حل آن‌ها وجود خواهد داشت که مذاکره يکي از آن‌هاست.

01مرغ من يک پا دارد

گاهي اوقات افراد با پافشاري بر سر مواضع خود باقي مي‌مانند؛ مانند پدر و مادر سخت‌گيري که اجازه نمي دهند فرزندشان ده دقيقه ديرتر از زماني که آن‌ها تعيين کرده‌اند، به رختخواب برود. يا همسر و دوستي که براي رفتن به سينما انتخاب خود را کرده و حاضر نيست به‌هيچ‌وجه تغييري در تصميمش به وجود آورد. در چنين شرايطي فرد فقط به نياز خودش فکر مي کند و حاضر به هيچ‌گونه انعطافي در نحوه ي رسيدن به خواسته اش نيست. افراد کله‌شق نه‌تنها به خواسته خود نمي رسند، بلکه مجبورمي شوند ضرر و زيان‌هاي سنگيني را بابت خودخواهي و کله‌شقي بپردازند: پدر و مادر از برقراري ارتباط عاطفي با فرزندشان محروم مي‌شوند و آن همسر يا دوست در يک دعواي شديد، محبت و احترام طرف مقابل خود را از دست مي‌دهد. اين افراد به‌مرور تنها و منزوي و درنهايت از احترام و حمايت اجتماعي محروم مي‌شوند.انتخاب‌هاي ساده و در دسترسي مانند زورگويي و پافشاري بر سر مواضع خود، يا تسليم شدن و کنار کشيدن هزينه‌هايي دارند که فرد پس از گذشت زمان کوتاهي خود را نسبت به پرداخت آن‌ها ناتوان احساس مي‌کند.

02هر چه شما بفرماييد

بعضي ها هم در روابط خود منفعلانه برخورد مي‌کنند. يا بعضي مواقع که فکر مي‌کنند زورشان به‌طرف مقابل نمي چربد، سريع عقب‌نشيني مي‌کنند و به‌طور کامل به خواسته‌هاي طرف مقابل تن مي‌دهند. اين افراد يا نسبت به حقوق خود آگاه نبوده يا حاضر به تلاش براي رسيدن به اين حقوق نيستند. آن‌ها غالباً استدلال مي‌کنند که حوصله ي جروبحث يا درگيري ندارند و براي اجتناب از هر نوع تنش، حاضر مي‌شوند از تمام خواسته و نيازهاي خود چشم‌پوشي کنند؛ فقط براي اين‌که از جانب طرف مقابل طرد نشوند.

03با هم حرف مي زنيم

گروه سوم عاقل‌تر و سازگارترند و راه‌حل ميانه اي بين دو روش انتخاب مي‌کنند تا به‌قول‌معروف نه سيخ بسوزد نه کباب. اين گروه معتقدند که نظر و ديدگاه آن‌ها تنها ديدگاه صحيح در مورد يک موضوع نيست و شايد بتوان از طريق نزديک شدن به ديدگاه طرف مقابل راه‌حل سازگارانه‌ تري براي حل مشکلات پيدا کرد. طوري که هر دو طرف احساس کنند نيازهاي شان تا حدودي برآورده شده است. اگر درروابط تلاش کنيم با توجه به خواسته‌ها و نيازهاي طرف مقابل، موضع انعطاف‌پذيري در پيش بگيريم، حتماً به راه‌حل‌هاي خلاقانه و جديدي خواهيم رسيد که با جزم‌انديشي هرگز به ذهنمان هم خطور نمي ‌کرد. اين راه‌حل‌هاي جديد، مي‌تواند ضمن حفظ منافع هر دو طرف به تحکيم ارتباطات هم کمک کند. در نهايت هر دو طرف مي‌توانند از مزاياي تحکيم روابط بهره‌مند شوند.

چه طور گروه سومي‌شويم؟

بياييد موقعيت و روند روش سوم که روش مذاکره اصولي است ، بيشتر واکاوي کنيم.

1. از آرزو تا تصميم

همه ي آدم‌ها دوست دارند ديگران طبق ميل و خواسته ي آن‌ها رفتار کنند. تقريباً همه دوست دارند که اطرافيان شان آن‌ها را درک کنند و هماني باشند که آن‌ها مي‌خواهند. اما اگر کمي دقيق‌تر فکر کنيم به اين نتيجه مي‌رسيم که اين حقيقت در مورد اطرافيان ما هم صادق است. آن‌ها هم دوست دارند ما در زندگي مطابق ميل و خواسته ي آن‌ها رفتار کنيم. اما وقتي آدم‌ها تصميم مي‌گيرند براي تأمين نيازهاي شان با ديگران وارد مذاکره شوند معلوم مي‌شود که از مرحله ي آرزو خارج‌شده‌ و مي‌خواهند بر مبناي واقعيات زندگي تصميم بگيرند. درواقع تصميم پل ميان آرزو و کردار است. با هر تصميم،خود را به زنجيره‌اي از کردارها متعهد مي‌کنيم. وقتي تصميم به مذاکره مي‌گيريم متعهد مي‌شويم که به دنيا از دريچه‌اي جديد نگاه کنيم. دريچه‌اي که دربرگيرنده ي خواسته و نيازهاي ما و طرف مقابلمان باشد.

2. انتخاب شما هزينه‌هايي دارد

گاهي شما مجبور مي‌شويد انتخاب کنيد. زندگي،هيچ‌وقت کامل نيست و شما هرگز انتخاب‌هاي بي کم و کاستي نخواهيد داشت که مو لاي درزش نرود.بايد پذيرفت که هيچ‌چيز را نمي‌توان رايگان به دست آورد. اما انتخاب هاي آگاهانه، هزينه ها را معقول و به صرفه مي کند. انتخاب‌هاي ساده و در دسترسي مانند زورگويي و پافشاري بر سر مواضع ، يا تسليم شدن و کنار کشيدن، هزينه‌هايي دارند که پس از گذشت زمان کوتاهي خود را نسبت به پرداخت آن‌ها ناتوان احساس مي‌کنيم. اگر با زورگويي از فرزند يا دوست خود بخواهيم که طبق ميل و سليقه ي ما لباس بپوشد يا رفتار کند،ممکن است او را از خود دور کرده و زمينه را براي ارتباط او با افراد ديگر و قطع رابطه با ما ،هموارتر مي کنيم. اما زماني که با طرف مقابل وارد مذاکره شويم،شرايط و خواسته‌هاي او را در نظر بگيريم و به دنبال راه‌حل‌هاي جديد باشيم، مي‌توانيم انتخاب‌هايي کم‌ هزينه داشته باشيم . درهرحال بايد بپذيريم که هيچ انتخابي بدون هزينه نيست. براي اين‌که طرف مقابل به خواسته‌هاي ما عمل کند، بايد ما هم براي برطرف کردن نيازهاي او گام‌هاي عملي مهمي برداريم.

3. زندگي در صلح و آرامش

هنگام تصميم‌گيري،ضمن احترام به حقوق خود،به خواسته‌هاي طرف مقابل هم احترام بگذاريد.به اين ترتيب مي توانيد اميدوار باشيد که دريچه‌هاي جديدي براي ادامه ي ارتباط با طرف مقابل به روي شما گشوده شود. در اين فضاي جديد مبتني بر اعتماد و احترام متقابل مي‌توان به رشد، بالندگي پيشرفت و رضايت خاطر دو طرفه اميدوار بود. در اين شرايط هر دو طرف از اين ‌که به خواسته‌هاي خود رسيده‌اند، خوشحال بوده و بنابراين براي کمک به‌طرف مقابل پيش‌قدم خواهند بود. مذاکره ي اصولي ممکن است فوايد فزاينده‌اي بيش ازآن چه دو طرف انتظارش را داشتيد ، براي تان به ارمغان آورد.

منبع : سپيده ي دانايي


 گازهاي گلخانه اي و تاثير آن ها بر زمين چيست ؟ 

پرتوهاي موجود در جو يک سياره سطح آن‌را به اندازه‌اي گرم مي‌کند که گويا اتمسفر در آن موجود نباشد و باعث دگرگوني آب‌وهواي آن سياره مي شود. بين افزايش ميزان گازهاي گلخانه‌اي موجود در جو با گرم شدن کره ي زمين ارتباط مستقيمي وجود دارد.زمين مقداري از انرژي خورشيد را جذب و باقي آن را بازمي‌تاباند. در اين فرايند طول موج نور تغيير مي‌کند. بعضي از گازهاي موجود در جو زمين، تابش خروجي را جذب مي‌کنند. اين تابش عمدتاً در محدوده ي فروسرخ است. مولکول گازهاي گلخانه‌اي، بسيار بيشتر از ساير گازها نور فروسرخ را جذب مي‌کند. جذب انرژي توسط مولکول‌هاي گاز سبب جنبش مولکول و افزايش انرژي آن مي‌شود. نقش اثر گلخانه‌اي طبيعي در تعادل گرمايي زمين اين واقعيت که سياره ي زمين با لايه ضخيمي از يخ پوشيده نشده به‌علت نقش طبيعي اثر گلخانه‌اي است. سطح زمين همان اندازه که با انرژي دريافتي از خورشيد گرم مي‌شود، با مکانيسم اثر گلخانه‌اي نيز گرم مي‌شود. نقش جو براي زمين همانند پتو يي است که زمين را پوشش مي‌دهد و مقداري از گرماي آزاد شده را حفظ مي‌کند و باعث افزايش دما مي‌شود.

اثر گلخانه‌اي افزوده

پديده‌اي که دانشمندان محيط زيست را نگران کرده اثر گلخانه‌اي طبيعي نيست، بلکه پديده‌اي به نام اثر گلخانه‌اي افزوده است که با افزايش غلظت گازهاي کم مقدار در هوا اتفاق مي افتد و مقدار بيشتري از انرژي گرمايي منتشره مجددا به سمت زمين هدايت شود و از اين راه ميانگين دماي سطح زمين بالا مي رود، مانند اين که چند پتو را روي هم بياندازيم.عمده‌ترين گازهاي طبيعي گلخانه اي عبارت‌اند از: بخار آب (60 درصد)، دي اکسيد کربن (26 درصد) و ازن. ديگر گازها که اهميت کمتري دارند عبارت‌اند از: متان، اکسيد نيتروژن، سولفيد هگزافلورايد، هالوکربن ها مثل فرئون و ديگر CFCها.

نمونه‌اي از نقش انسان در افزايش اين گازها زندگي

- سوخت‌هاي فسيلي و جنگل زدايي – افزايش دي‌اکسيدکربن

-چراي دامها و کشت‌هاي غرقابي مثل برنج

- افزايش غلظت متان

-استفاده از CFCs در يخچال و فريزر و سرد کننده ها


 مسئله ي فلسفي سه  

چند پرسش فلسفي که کسي به آن ها اهميتي نمي دهد.

1. شاخ هاي تک شاخ :

آيا تک شاخ ، يک شاخ دارد يا دو شاخ ؟!

2. رنگ برف

آيا برف سفيد است ؟!

3. ميز

ميزي را در اتاقي در نظر بگيريد .حال از خودتان بپرسيد که آيا آن ميز وجود دارد ؟

( اگر اين مسئله خيلي ساده است ، از اتاق بيرون برويد و آن گاه از خودتان بپرسيد که آيا هنوز ميز وجود دارد ؟ )


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

زندگي مشغله‌اي جدي است،زندگي يعني اميدوار بودن!

سيوا

اين جايي که در آن ايستاده ايم،ديگر يک چهار راه نيست که بالاخره ناچار شويم يکي از چهار تا مسيري را که در پيش رو داريم انتخاب کنيم.سرمان شلوغ،خيلي شلوغ است.ذهن مان به شدت مشغول است.کارها ي عقب افتاده،فراموش شده و پشت گوش انداخته شده بسيارند و ما نه در يک چهار راه که بر لبه ي يک پرتگاه ايستاده ايم . همه ي اين مشغله هايي که لحظات و روزهاي مان را از خود و بيهودگي هاي شان آکنده اند،همه ي اين حواشي بي اهميتي که در ذهن خود انبار کرده ايم،ما را به اين مسير انحرافي،به لبه ي اين پرتگاه رسانده اند.جايي که بايد درست نگاه مي کرديم،همان جايي بود که بايد درست انتخاب مي کرديم .اما خوب ... ما اهل سرسري گرفتنيم؛ موجودي که تا دم مرگ فکر مي کند تا ابد زنده است و جاودانه زندگي خواهد کرد. او با اين که مي داند روزي خواهد مرد،اما اين دانش را نه باور مي کند و نه مي پذيرد. و چنين است که به خاکي مي زند و به جايي مي رسد که در بهترين شرايط اگر فرصت داشته باشد،فقط مي تواند برگردد... همه ي آن راهي را که آمده است،برگردد. " زندگي " آن گونه که به ما سپرده شده است،يک شغل است.به دنيا آمده ايم تا وظيفه ي زندگي کردن را به انجام برسانيم.اما از آن غافل شده ايم. همه کاري مي کنيم،جز زندگي کردن و زيستن به معناي راستينش.چه ناجوانمردانه مي گذاريم که زيستن و زندگي کردن از دست هاي مان سر بخورد و مثل آب از دست هاي خيس مان بر زمين بچکد. ما با بي انصافي تمام ، تنها در لحظه هايي نادر ، در اين اقيانوس دست و رو تر مي کنيم و آب چکان از آن مي گريزيم. زندگي از سرتاسر وجود و حضور ما بر زمين مي چکد و ما را خالي و خشک مي گذارد. کار مي کنيم ... مي خريم... جمع مي کنيم ... مدام مي دويم و چيزهايي به دست مي آوريم که اساسا مال ما نيستند که اصلا مال هيچ کس نيستند. ما سهم عظيم زندگي و اميدهايي را که در آن انباشته شده است ، هزينه ي چيزهايي مي کنيم که نمي توانيم در نهايت آن ها را با خود ببريم. ببينيد بر لبه ي پرتگاه ايستاده ايم . شايد هنوز فرصت بازگشتن داشته باشيم ؛ يک عقب گرد و... شروعي متفاوت تر با اميدهايي که توان و نيروي عظيم رفتن ها و تصميم ها و انتخاب هاي بزرگ و اصلي ماست ...


 پندهاي زندگي 

کتاب خواندن و تفکر

آدمي که نمي خواند ، يا کم مي خواند ، يا فقط پرت و پلا مي خواند بي گمان اختلالي در بيان خواهد داشت. اين آدم بسيار حرف مي زند اما اندک مي گويد؛ زيرا واژگانش براي بيان آن چه در دل دارد بسنده نيست. اما مسئله تنها محدوديت کلامي نيست؛ محدوديت فکر و تخيل نيز در ميان است. مسئله ، مسئله ي فقر تفکر نيز هست. چرا که افکار و مفاهيم - که ما به واسطه ي آن ها به رمز و راز وضعيت خود پي مي بريم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست پر مغز ، سنجيده و زيرکانه را از ادبيات و تنها از ادبيات خوب مي آموزيم.

چرا ادبيات /ماريو بارگاس يوسا


 حكايت 

تفاوت نسل ها

جوانى که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده بود در يک پارک با مرد مسنى حرف مي‌زد و به او توضيح مي‌داد که چرا براى نسل گذشته، درک نسل جديد غيرممکن است.جوان گفت:

«شما در دنياى متفاوتى رشد کرده‌ايد. در واقع، در يک دنياى خيلى ابتدايى. اما ما امروز در دنياى تلويزيون، هواپيماى جت سفرهاى فضايى، پياده‌روى انسان بر کره ماه، فرستادن سفينه فضايى به مريخ و .... رشد يافته‌ايم. ما انرژى هسته‌اى، ماشين‌هاى برقى و هيدروژنى کامپيوترهايى با سرعت پردازش فوق‌العاده زياد و ... داريم.»

پيرمرد پس از آن که با حوصله ي تمام حرف‌هاى پسر جوان را شنيد گفت:

«پسر جان، راست مي‌گويى. ما وقتى که جوان بوديم اين چيزها را نداشتيم. ما آن‌ها را اختراع کرديم! حالا به من بگو شما براى نسل بعد از خودتان چکار داريد مي‌کنيد؟»

منبع : moslem112


 داستانك  

آبي بيکران

کشاورزي در لُوا در هشتاد سالگي همچنان با مهارتي قابل توجه به کشاورزي ادامه مي داد. تراکتورش را که تهويه ي مطبوع داشت ده ها ساعت در روز مي راند.

حتي وقتي چيزي براي برداشت وجود نداشت ، چيزي براي شخم زدن و چيزي براي کاشت و استفاده از چنگک در کار نبود.

او همچنان مي راند تا زماني که خورشيد زير خط افق مي جهيد و آسمان مانند جعبه اي نيلي رنگ در باريکه هاي نارنجي رنگ نوري که به کره ي زمين مي رسيد محو مي شد.

او به سمت باريکه هاي نور ، در گريز از کناره هاي افق و در دل آسمان همچنان مي راند. تراکتورش آخرين پرتوهاي نور خورشيد را از زير خط افق مي گرفت و همچنان که به سوي آبي بيکران شناور بود بارقه هايي از نور را چشمک زنان با اطراف مي پراکند.

پاتريسيا اُدانِل / ترجمه : مازيار ناصري / ادبوند


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون