جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3852- تاریخ : 1395/12/07 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)


اگر به آرزوهايمان نرسيم چه کنيم؟


هوش رياضي خودتان را بيازماييد


لوکئوم چيست ؟


تقويت مثبت چيست؟


حكايت


يادداشت


داستانك


پندهاي زندگي


 اگر به آرزوهايمان نرسيم چه کنيم؟ 

رسيدن به آرزو براي هرکسي مهم است. اما نرسيدن به آن به معني پايان کار نيست. خيلي هيجان زده‌ايد. آرزويي داريد که بايد به آن برسيد. همه ي انرژي و وقت تان را براي تبديل اين آرزو به واقعيت مي‌گذاريد. ولي هرچه زمان مي گذرد حتي به آن نزديک هم نمي‌شويد. به همين خاطر انرژي‌تان کم‌ و کمتر مي‌شود و در نهايت وسوسه مي‌شويد که از تلاش دست بکشيد و آن را رها کنيد. اکنون آن شور و شوق اوليه فروکش کرده ، ولي خودتان را به زور جلو مي‌کشيد. لحظه به لحظه، ساعت به ساعت، روز به روز، سال به سال تا اين که يک روز مي‌بينيد که ديگر نمي‌توانيد ادامه دهيد. نااميد مي‌شويد چون نتوانسته‌ايد به آرزوي تان برسيد.حالا چه بايد بکنيد؟ قدم بعدي‌تان چيست؟ به نقطه‌اي رسيده‌ايد که از کاري که مي‌کنيد متنفريد.ديگر مطمئن نيستيد که اصلاً هنوز اين آرزو را مي‌خواهيد يا نه.اگر در اين موقعيت گير کرده‌ايد و به قدم بعدي‌ فکر مي‌کنيد و مانده ايد که از اين آرزو دست بکشيد يا نسبت به آن وفادار بمانيد صبر کنيد ، دست نکشيد.

احتمالاً آرزوي اشتباهي داشته‌ايد

قبل از اين که از آرزوي تان دست بکشيد، آيا به اين فکر کرده‌ايد که ممکن است آرزوي اشتباهي داشته‌ايد؟ ما معمولاً انگيزه ي بسيار زيادي بر روي آرزو مي‌گذاريم .ولي هيچ کس لحظه اي به خود فرصت نمي دهد که فکر کند که آيا آرزويي درست دارد يا اساسا ، آرزويش يک آرزوي نادرست و اشتباه است. تصور همه اين است که صرف آرزومندي باعث مي شود که بتوانيد به آن برسيد . ولي به اين سادگي‌ها هم نيست.اميدوارم که با اين حرف ناراحت تان نکرده باشم، ولي اين حقيقت دارد. آدم ها ممکن است به روش‌هاي مختلفي آرزوهاي اشتباه داشته باشند. مثلاً آرزوي خيلي‌ها را پدر و مادرشان ساخته‌اند يا حتي دوستان و معلمان شان.فردي هست که مي گويد آرزو دارد پزشک شود . وقتي از او بپرسيد چرا، مي گويد که مادرش به او گفته است پزشکي برايش بهتر است. در واقع او دارد در درمورد آرزوي مادرش حرف مي زند.آيا آرزوي شما هم آرزوي فردي ديگر است؟ اگر اين طور است، ديگر وقتش رسيده که آرزوي فرد يا افراد ديگر را رها کنيد و آرزوي خودتان را داشته باشيد. ولي اگر آرزوي تان آرزويي اشتباه نيست و باز هم نمي‌توانيد به آن دست پيدا کنيد،آنوقت وقتش رسيده که بنشينيد و بيشتر به آرزوي تان فکر کنيد :

1.گاهي‌وقت‌ها آرزوي تان را خوب نمي‌شناسيد

. اگر تصور مي‌کنيد به آرزوي تان نرسيده‌ايد، شايد به اين خاطر است که آن آرزوها را از آن طوري که بايد باشد محدود مي‌کنيد. شايد آرزوي شما بسيار بزرگ تر از چيزي باشد که تصورش را داريد.

2. شايد دنيا به استقبال آرزوي شما نمي‌آيد

استيو‌ جابز روياي اپل را در سر داشت ولي سرمايه‌گذاراني که او را از کمپاني‌هاي خود بيرون کردند استقبال خوبي از روياي او نداشتند. ولي با گذشت زمان، او توانست به آرزويش جامه ي عمل بپوشاند. با آرزوي خود صبور باشيد. به آن زمان بدهيد. براي آن تلاش کنيد و مطمئن باشيد که به آن خواهيد رسيد.

3. فقط آرزو داشتن کافي نيست

بايد خود را براي‌ آن آماده کنيد. بايد درک کنيد که فرآيند رسيدن به آرزو يک سفر راحت و سريع نيست. گاهي‌اوقات آرزوي شما درست در زمان تسليم‌شدن تان به واقعيت تبديل مي‌شود. بايد براي همه چيز آماده باشيد. ياد بگيريد، تلاش کنيد و تماشا کنيد که چطور آرزو به واقعيت تبديل مي‌شود.حرفمان را با يک سوال تمام مي‌کنيم، آيا باور داريد که بعضي آرزوها اشتباه هستند؟ فکر مي‌کنيد چه طور ممکن است افراد آرزوهاي اشتباه براي خود داشته باشند؟

منبع : الامتو


 هوش رياضي خودتان را بيازماييد 

به شكل روبرو نگاه كنيد.

هوش رياضي خودتان را بيازماييد.

به اين شکل دقت کنيد. با توجه به اعداد داده شده، عدد مناسب را بيابيد.

منبع:آي هوش

پاسخ تست هوش روز قبل

پاسخ تست هوش:
تساوي هاي خاص

747=784578/ ج


 لوکئوم چيست ؟ 

لوکئوم (به انگليسي: Lyceum) نام ورزشگاهي مشجر در نزديکي شهر آتن در يونان باستان بود که ارسطو مدرسه ي خود را در آن برپا ساخت.ارسطو در سال 384 ق.م. در خانواده‌اي ثروت‌مند از اهالي استاگيرا (استاگيروس) شهري در شمال يونان، به دنيا آمد.

در 17 سالگي به آکادمي افلاتون در آتن فرستاده شد و 20 سال در آن‌جا درس خواند و تدريس کرد.

پس از مرگ افلاتون در سال 347، ارسطو ناکام از به اختيار گرفتن مديريت آکادمي به اسوس در آسياي کوچک رفت و با پايتياس خواهرزاده ي فرمانرواي وقت ازدواج کرد. در 343 به دعوت فيليپ مقدوني آموزش اسکندر مقدوني را بر عهده گرفت. پس از بازگشتش به آتن در 335، آموزشگاه خود را به نام لوکئوم را بنياد نهاد .

اين آکادمي مجهز به کتابخانه بود و دروس در آن به طور منظم تدريس مي شد و متفکران و محققان در آن به مطالعات خود مي پرداختند و چون ارسطو به هنگام تدريس و بحث و گفتگو با شاگردان خود در آن باغ ، راه مي رفت، فلسفه ي او به فلسفه ي مشاء مشهور شد.

ارسطو تعليم و تربيت را به دو عامل مشروط مي سازد:

1- جسم سالم با غرائز سالم :در تعليم و تربيت ، بايد بدن سالم کسي را که مي خواهد آموزش ببيند ، را در نظرگرفت .او بايد تغذيه ي صحيح و ورزش مناسب باشد .

2- عادت دادن :تعليم و تربيت به وسيله ي عادت دادن بايد بيش از تعليم و تربيت به وسيله ي عقل صورت گيرد .

بر اساس عادت دادن اوليه بايد در ذهن آموزنده ارزش هاي شريف حياتي را وارد ساخت .


 تقويت مثبت چيست؟ 

اين که هر فردي براي انجام کارهاي خوب و ارزشمند پاداشي دريافت کند، بسيار مهم است. هر چقدر ارزشي که به دست مي‌آوريد بيشتر باشد، جايزه و پاداش بزرگ‌تر و با ارزش تري دريافت خواهيد کرد. دريافت پاداش يا جايزه در برابر انجام کار خوب يا انجام خوب و درست يک کار ، همان تقويت مثبت است. تقويت مثبت دو مزيت بزرگ و اصلي دارد :

01 تقويت مثبت عادت‌هاي خوبي ايجاد مي‌کند

اگر عادت‌هايي که الان داريد، باعث موفقيت شما در زندگي شده ، به راه خود ادامه دهيد. موفقيت شما نشان مي‌دهد که اين عادت‌ها بسيار خوب هستند. موفقيت به شما مي‌گويد که بايد به راهي که در پيش گرفته ايد ادامه دهيد. با مرور و بررسي اين عادت‌ها مي‌توانيد آن ها را تقويت کنيد. با اين کار به عادت‌هاي خود اجازه مي‌دهيد قدرت خود را حفظ کنند.گاهي با مرور و بررسي عادت‌ها، ممکن است در يابيد که آن ها مانع رسيدن شما به موفقيت مي‌شوند. ممکن است بفهميد که انجام هر روزه ي آن ها، شرايط را بدتر مي‌کند. اگر جلوي اين عادت‌هاي بد را بگيريد مي توانيد عادت‌هاي مثبت و مفيد را توسعه دهيد. زماني که عادت‌هاي بد خود را شناسايي کرديد سعي مي کنيد شرايط را تغيير دهيد.و در صورت لزوم شرايط را به نفع خود عوض کنيد.

02 تقويت مثبت انرژي لازم براي موفقيت هاي بيشتر را فراهم مي‌کند

تقويت مثبت باعث مي‌شود نه تنها به انجام کارهاي درست خود ادامه دهيد بلکه کارهاي مثبت ديگري را نيز شروع کنيد. اگر بدانيد کاري که انجام مي‌دهيد باعث موفقيت مي‌شود انرژي لازم براي ادامه ي مسير را خواهيد داشت. بيدار شدن از خواب زماني دشوار خواهد بود که بدانيد هيچ انرژي براي انجام کارهاي مثبت نداريد.به زمان استراحت اهميت بدهيد و از آن فقط براي استراحت و تجديد انرژي استفاده کنيد. زماني که از خواب بيدار مي‌شويد و براي انجام کارهاي خود هيجان زده هستيد و برنامه منظمي براي رسيدن به اهداف خود داريد انرژي بيشتري خواهيد داشت. موفقيت‌هايي که در زندگي به دست مي‌آوريد سوخت و انرژي لازم براي آرزوهايتان را فراهم مي‌کند. موفقيت‌ها به شما انرژي بيشتري مي دهند و مسير موفقيت‌هاي بيشتر را هموار مي‌سازند. زماني که به يک موفقيت مي رسيد، براي رسيدن به موفقيت‌هاي بيشتر انگيزه پيدا مي کنيد و متوجه مي‌شويد که اين قانون در زندگي شما جاري شده است. هرگز نااميد نشويد ، به مسير خود ادامه دهيد و به فکر ايجاد عادت‌هاي مثبت در زندگي خود باشيد.

منبع : alamto.com


 حكايت 

زاهد و مرد مسافر

مرد زاهدي که در کوهستان زندگي مي کرد ،کنار چشمه اي نشست تا آب بنوشد و خستگي در کند .سنگ زيبايي درون چشمه ديد .آن را برداشت و در خورجينش گذاشت و به راهش ادامه داد .در راه به مسافر ديگري برخورد که از شدت گرسنگي به حالت ضعف افتاده بود .کنار او نشست و از خورجينش ناني بيرون آورد و به او داد .مرد گرسنه هنگام خوردن نان ،چشمش به سنگ گران بهاي درون خورجين افتاد . نگاهي به زاهد کرد و گفت :« آيا آن سنگ را به من مي دهي ؟ »زاهد بي درنگ سنگ را به او داد .مسافر از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد .او مي دانست که اين سنگ آن قدر قيمتي است که با فروش آن مي تواند تا آخر عمر در رفاه زندگي کند بنابراين سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد .چند روز بعد ، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت :« من خيلي فکر کردم ، تو با اين که مي دانستي اين سنگ چه قدر ارزش دارد ،خيلي راحت آن را به من دادي. »بعد دست در جيبش برد و سنگ را در آورد و گفت :« من اين سنگ را به تو برمي گردانم .ولي در عوض چيز گران بهاتري از تو مي خواهم ؛ به من ياد بده که چگونه مي توانم مثل تو باشم .


منبع : moslem112


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

تو را به جاي همه ي کساني که نشناخته ام دوست مي دارم

سيوا

دوستت مي دارم...

دوستت مي دارم...

زيرا که من وتو ساکن سياره اي هستيم که به مهر و عشق بر مدار کائنات مي چرخد . مي چرخد و هرگز از اين مدار خارج نمي شود. زيرا حامل موجوداتي است که آن يگانه بي همتا ، همه ي آن ها را از روي عشقي عظيم آفريده است.

چرا بايد براي دوست داشتن فقط سراغ کساني برويم که آن ها را مي شناسيم و يا هم پيوند و هم خون مانيد ؟

چه فرقي بين همه ي آن کودکان ، مردان و زنان رها شده اي وجود دارد که ، هستند و رنج مي کشند و نيازمند آغوش و محبت مايند ، اما ما آن ها را نمي شناسيم.

دست هايي که محبت و عشق مي بخشند ، با لمس دستان نيازمند چه آسان مي توانند آن آشنايي و پيوند ازلي را حس کنند. چه نيازي به دانستن نام داريم. نام و و سرزمين و نژاد ، در لحن و زبان " دوستت دارم " به چه کاري مي آيد ؟ چه طور مي توان از رنج هاي بشري در هر کجاي زمين ، آگاه بود و همچنان بي تفاوت ماند.

بي تفاوت به آن موجود بشري که با او ، همه ، همراه هم از آسمان به اين سفر زميني آمده ايم و قرار است مثل " شازده کوچولو " در عبور از اين سياره که تنها يکي از ميلياردها سياره ي کهکشان است دست در دست هم از وادي درد ها و رنج ها عبور کنيم و پاک و تطهير شده ، به جايگاه آسماني خود بازگرديم.


 داستانك  

تابلو شام آخر

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: مي‌بايست نيكي را به شكل حضرت عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران عيسي مسيح كه به او خيانت کرد تصوير مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني اش را پيدا كند.روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل عيسي مسيح را در چهره ي يكي از جوانان همسرا يافت.

جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي‌آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مدهوشي را در جوي آبي يافت. از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.گدا را كه درست نمي‌فهميد چه خبر است، به كليسا آوردند دستياران سرپا نگهش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي‌تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، اتود برداشت.وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مدهوشي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديده‌ام!»

داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟»

- " سه سال قبل، پيش از آن كه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي‌خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم!"

منبع : dastanekotah91


 پندهاي زندگي 

پيکره ي يگانه ي بشريت

براي انسان معمولي پيکره ي بشريت بي پايان به نظر مي رسد ولي در حقيقت اين نه بزرگ تر است و نه کوچک تر از هر چيز ديگر. براي يک انسان معمولي ديگران موجوداتي اند که آگاهي شان سخت نياز به رشد کردن دارد. ولي در حقيقت نه "من" ي هست و نه "ديگران " ي .آنان که به غايت کامل شده اند درک بي تبعيض خويش از جهان را زنده نگه مي دارند. همه چيز را نگاه مي کنند و بر هيچ چيز تعريفي نمي نهند. آنان آگاهي خويش را از "يگانه " ي بزرگ حفظ مي کنند. پس به همين دليل نيز از جانب " يگانه " ي بزرگ حفظ مي شوند.

لائوتزو


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون