جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3807- تاریخ : 1395/10/13 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


خلاقيت از کجا سر چشمه مي گيرد؟

براي دوست داران معماهاي دومينويي!
تست هوش: دومينوي مناسب را بيابيد!


يادداشت


يكي بود


داستانك


بامشاهير


 خلاقيت از کجا سر چشمه مي گيرد؟ 

قسمت دوم - پاياني

سرنخِ جديدي در رابطه با معمايِ خلاقيت در چهاردهم سپتامبر به دست آمد. در اين تاريخ، «کريستيان روتز» از «دانشگاه سن اندروز» در اسکاتلند و همکارانش، در نشريه ي نيچر اعلام کردند که گونه ي ديگري از پرنده، کلاغ هاوايي يا «آلال»، نيز ابزار مي‌سازد و به کار مي‌برد. اگرچه اين پرنده در حيات وحش منقرض شده است، تقريباً همگي پرندگان اسير بالغ و حدوداً نيمي از پرندگان اسير جوان که دانشمندان مورد آزمايش قرار دادند، از چوب‌ها و ديگر اشيا براي بازيابي غذا از محل‌هاي پنهان استفاده مي‌کردند، آن‌ها براي اين هدف اغلب در ابزارها تغيير شکل ايجاد مي‌کردند.

تعداد بسياري از پرندگانِ اين گونه خود به خود از ابزارها استفاده مي‌کنند، و پرندگان جوان اين مهارت را بدون مشاهد? رفتار پرندگان بالغ توسعه مي‌دهند، روتز را به اين نتيجه رهنمون ساخت که اين رفتار شايد يکي از ويژگي‌هاي اين گونه باشد، و نه يک نوآوري در گذشته‌هاي نزديک..

با اين وجود، استفاده از ابزار توسط اين پرندگان شايد به‌عنوان يک نوآوري خلاقانه در گذشته‌هاي دور در دوران تکامل شکل گرفته باشد. پس شايد موفقيت روزافزون پرندگاني که تمايل به استفاده از ابزار در يافتن غذا دارند، انتخاب طبيعي را واداشته است تا عوامل ژنتيکيِ زيربناي اين تمايل سودمند را ترويج دهد. در اين صورت، زيست‌بومِ پرنده مي‌تواند در شکل‌گيريِ گام نخست و خلاقانه به‌سويِ به کارگيري و دست کاريِ ابزار نقش داشته باشد: کلاغ هاوايي، به‌دليلِ تعداد اندکِ شکارچيان يا رقبا در جزيره ي محل سکونت خود، از آزادي يعني فرصتِ آزمودن چيزهاي جديد برخوردار بوده است..

ما مي‌خواهيم دريابيم که کدام ويژگي‌هاي فردي مي‌تواند تفاوت‌هاي بين کودکان از لحاظ توانايي آن‌ها در حل مسئله را تبيين نمايد؛ اما «جکي چپل» از دانشگاه بيرمنگام معتقد است که کوشش‌هاي ما در اين زمينه اغلب بي‌نتيجه بوده است. او در اين زمينه بر روي پرندگان (از جمله «بتي») و کودکان تحقيق کرده است و در اين باره چنين مي‌گويد: " تنها سن و داير? لغات به ما در پيش‌بيني موفقيت در حل مسئله کمک مي‌کند. يک احتمال آن است که فراتر از سطح خاصي از هوش، نوسان در نوآوري اغلب به عوامل خارجي بستگي داشته، و جستجو براي يافتن کودکان خلاق کاري بيهوده خواهد بود." اين موضوع در آينده روشن خواهد.

«جو هانريش اعتقاد دارد که درستيِ احتمال فوق اثبات خواهد شد. او يک زيست‌شناس تکاملي در «دانشگاه بريتيش کلمبيا» است که به‌تازگي کتابي درباره ي نقش فرهنگ در موفقيتِ گونه ي ما نوشته است.

وي مي گويد: «از ديدگاه من، اين که نوآوري به نبوغ فردي بستگي دارد، ذهنيتي نادرست است. تاريخ نشان مي‌دهد که اختراعات همواره بر مبناي يافته‌هاي قبلي شکل مي‌گيرند؛ يافته‌هايي که با يکديگر ترکيب مي‌شوند و بهبود مي‌يابند. بيشتر چيزهايي که ما به‌طورِ روزمره استفاده مي‌کنيم، اختراعاتي هستند که هيچ انساني به‌تنهايي نمي‌تواند در طول زندگي خود طراحي کند. اين اختراعات را نبايد به‌عنوان محصول مخترعيني منفرد در نظر گرفت، بلکه آن‌ها را مي‌توان به‌عنوان محصول جوامع بشري به شمار آورد. نوآوري‌ها بر اين امر متکي هستند که اشخاص از ديگران مي‌آموزند، بدين شيوه، جامع? بشري همانند يک مغز جمعي عمل مي‌کند.».

مايکل موتوکريشنا، روان‌شناسِ مدرس? اقتصاد لندن و همکارِ هانريش، مي‌افزايد که سنجه‌هاي هوش فردي نظير آي‌.کيو مي‌تواند تا حد زيادي محصول اين تبادل دانش با ديگر اعضاي جامعه باشد. او بر اين باور است که «بدين شيوه، ارتباط اجتماعي مي‌تواند مادر اختراع و همچنين هوش باشد: اندازه و درهم‌تنيدگي جامعهْ ما را قادر مي‌سازد با يکديگر ارتباط برقرار کنيم و انديشه‌هاي بيشتري را با يکديگر به اشتراک بگذاريم». هانريش و موتوکريشنا، همانند فان شايک، بر اين باورند که کاهش هزينه‌هاي شکست، و نه افزايش آن، به‌سود نوآوري است.

آلامتو


 براي دوست داران معماهاي دومينويي!
 تست هوش: دومينوي مناسب را بيابيد! 

تعدادي قطعه دومينو در کنار هم چيده شده اند با توجه به قانون حاکم بر چيدمان آنها، بايد قطعه ي ديگري را نيز در شکل قرار دهيم. آيا مي توانيد بگوييد بجاي علامت سؤال، بايد کدام قطعه دومينو را قرار دهيم؟

منبع:آي هوش

 

جواب تست هوش شماره قبلي: تشخيص نسبت شکل ها : گزينه شماره 4

 


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

شمعي براي تاريکي

سيوا

کنفوسيوس معتقد است اگر کسي از تاريکي و ظلمت ناراحت است ، به جاي ناله کردن از آن ، بهتر است برخيزد و شمعي بيفروزد. اين " تاريکي " و" اين " شمع " نگاهي سمبليک به جهل انسان است.

به زعم کنفوسيوس ، نمي توان ، تاريکي را تحمل کرد، در عين حال نمي توان به گريه و ناله هم بسنده کرد. کسي که گرفتار تاريکيِ جهل است ، وظيفه دارد که خود را به هر ترتيبي که هست ، به روشنايي دانش وآگاهي برساند.

حالا سوال اين است : چرا بسياري از ما ترجيح داده ايم همچنان در تاريکي بمانيم و چنان به آن عادت کنيم که ديگر دست از گريه و ناله برداريم. بله، در اين جا داريم دقيقا به کتاب نخواندن خودمان اشاره مي کنيم. ما کتاب نمي خوانيم.

ما در تاريکي جهل ، کورمال کورمال پيش مي رويم ، بي آن که بخواهيم و يا همت آن را داشته باشيم که صفحه هاي کتابي کوچک را ورق بزنيم.

بسياري آستين بالا زده اند و در پي توليد کتاب هاي صوتي رفته اند. در واقع بسياري از کتاب خوان ها ، در پي يک جان فشاني طاقت فرسا، کتاب ها را با صداي بلند مي خوانند ،

ضبط مي کنند و در فايل هايي در اختيار مردم قرار مي دهند، تا شايد ، انگيزه اي براي کتاب نخوان ها ايجاد کنند که اگر کتاب خواندن براي شان سخت است ، اميد که گوش دادن ، آسان باشد. اما اين اتفاق هم نمي افتد. باز کساني سراغ کتاب هاي صوتي مي روند که اهل کتاب خواندن اند ؛ و از کتاب هاي صوتي در فرصت هايي استفاده مي کنند که مشغول انجام کاري ( رانندگي ، آشپزي ، و ...) هستند و نمي توانند کتاب به دست بگيرند و با احساس خوشي تمام ، فرصت کتاب هاي صوتي را غنيمت شمرده و از آن ها استفاده مي کنند! در واقع بازهم سود کتاب هاي صوتي را آن دسته اي مي برند که همچنان شيفته وار کتاب مي خوانند.

بياييد خيال همديگر را راحت کنيم ؛ ندانستن بهتر و راحت تر و کم هزينه تر از دانستن است. حتي خداوند هم اين پرسش را مطرح مي کند که : آيا آنان که مي دانند با آنان که نمي دانند برابرند؟

البته که برابر نيستند، دانايي ، مسئوليت و وظيفه به دنبال خود مي آورد. و هر که بداند و احساس مسئوليت بکند ، اما به دانسته و مسئوليت خود عمل نکند، مورد مواخذه قرار خواهد گرفت.

اما آن که مي داند و در جهت دانستن بيشتر گام برمي دارد و سر از اين مسئولين انساني و الاهي برنمي پيچد، از عشق خداوندي بهره ي بيشتري مي برد. عشق برآنان که دست از کتاب برنمي دارند و همواره اين شمع روشن را در دست دارند و از روشنايي آن حفظت مي کنند.


 يكي بود 

کلک کسي را کندن

کَلَک آتشدان گلي و سفالين است که آهنگران از آن براي سرخ کردن فلزات استفاده مي‌کردند تا بتوانند آهن و فلز گداخته را در روي سندان و زير چکش به هر شکلي که بخواهند در بياورند. کَلَک به شکل گلدان هاي معمولي ساخته مي‌شد و در زير آن سوراخي داشت که لوله دميدن را از زير زمين به آن متصل مي‌کردند.

آن گاه در داخل مقداري آتش و بر روي آن زغال سنگ يا زغال چوب مي‌ريختند و با تلمبه مخصوصي از زير کلک به آن مي‌دميدند تا زغال‌ها کاملاً سرخ شود. سپس آهن مورد نظر را در درون آتش مي‌گذاشتند و باز هم به شدت مي‌دميدند تا آهن نيز گداخته شده به شکل آتش درآيد و از آن تيشه و داس و تبر و بيل و کلنگ و انبر و غيره بسازند.

جوگي‌ها قبايل سياري بودند که به صورت چادرنشيني زندگي مي‌کردند و به تناسب فصل به روستاهاي ييلاقي و قشلاقي مي‌رفتند و در خارج از آبادي‌ها چادر مي‌زدند. اگرچه هر يک از خانواده‌هاي جوگي چند رأس اسب و الاغ و گوسفند داشتند ولي حرفه اصلي آنها آهنگري بود که چون در خارج از روستاها چادر مي‌زدند، پس از نصب چادرها اولين کارشان اين بود که زمين جلوي چادر را کنده و کَلَک را نصب مي‌کردند.

در حقيقت کَلَک اساس کار جوگي‌ها و آهنگرهاست تا بدان وسيله به ساختن احتياجات فلزي روستائيان بپردازند. وقتي جوگي‌ها کَلَک را بکنند يعني از زمين دربياورند دال بر اين است که مي‌خواهند از آن منطقه کوچ کنند و به جاي ديگربروند.

برخي از جوگي‌ها شب‌ها که هوا تاريک مي‌شد و سکنه دهات و روستاها در خانه‌هاي خويش خواب بودند، در دل شب به همان روستاها و روستاهاي مجاور مي‌رفتند و دستبرد مي‌زدند.

مردان جوگي اسب و گاو مي‌دزديدند و شبانه به وسيله ايادي خويش حيوانات مسروقه را به نقاط دور دست مي‌فرستادند و به قيمت نازل مي‌فروختند. زنان‌شان هم مشغول فال‌گيري يا کف‌بيني مي‌شدند.

همين مسائل موجب مي‌شد که بعضي مواقع بين روستاييان و جوگي‌ها اختلاف بروز کند و گه گاه به منازعه و زد و خورد منتهي مي‌شد. در اين موقع کشاورزان قبل از هر کاري جلوي چادر جوگي مي‌رفتند و کَلَکش را مي‌کندند و به دور مي‌انداختند.

وقتي کَلَک کنده شد جوگي مجبور مي‌شد اثاث و زندگي را جمع و به جاي ديگر کوچ کند.به همين خاطر عبارت «کلک کسي را کندن» به صورت ضرب‌المثل درآمده است و موقعي به کار مي‌رود که شخصي را از بين برده، از جايي که در آن کار مي‌کرده اخراج کرده باشند يا از صحنه حذف کرده باشند. در چنين موارد و نظاير آن گفته مي‌شود: «بالاخره کَلَکش را کندند.»

يکي بود


 داستانك 

لطف خداوند

روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.

مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم.فرشته گفت: اين سه امتياز.

مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم.فرشته گفت: اين هم يک امتياز.مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.

فرشته گفت: اين هم دو امتياز.مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!


 بامشاهير 

هرتا مولر (زاده 17 اوت 1953) نويسنده، شاعر و مقاله‌نويس رومانيايي‌تبار آلماني است که سال 2009 برنده جايزه نوبل ادبيات شد.از کتاب هاي اوست : گرسنگي و ابريشم . سرزمين گوجه هاي سبز


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون