جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3799- تاریخ : 1395/10/04 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)


اسب مي چرخد و مي چرخد و مي چرخد...


تست هوش: شمارش مثلث ها


خواندني


يكي بود


داستانك


بامشاهير


 اسب مي چرخد و مي چرخد و مي چرخد... 

آذر فخري

بابايم گفته است حواسمان به اسب باشد ، که مبادا از گرسنگي و تشنگي ، به قول خودش سقط نشود.من هم مواظبم. با دادشم به نوبت هم آبش مي دهيم و هم به غذاش رسيدگي مي کنيم.

درسته ، هر کس ما رو مي بينه، فکرمي کنه دو قلوييم . ولي ما دوقلو نيستيم ، به قول مامانم ، شير به شيريم. فاصله ي خيلي کمي از هم داريم . ولي خوب ، بزرگتره ، هميشه بزرگتره و بايد احترامش رو نگه داشت.

بزرگتره منم. درسته که داداشم ازم حساب مي بره . ولي اگه اتفاقي بيفته که بابام رو عصباني کنه ، اين منم که بايد جواب پس بدم يا تنبيه بشم. چون بزرگترم و بابام مي گه همه چي رو سپردم به تو و تو بايد حواست باشه.

خوب اين طوري ، بي انصافيه . چون داداشم که کوچکتره ، بيشتر شيطنت مي کنه ، گاهي هم اصلا کار رو ول مي کنه و اون وقت من و اين اسب بيچاره تنها مي مونيم براي چرخوندن اين سنگ آسيا.

مدرسه ؟ نه مدرسه نمي ريم. بابام مي گه فعلا وضعش زياد جور نيست .مي گه قرض بالا آورده و همه بايد کار کنيم. حالا خداييش من فکر مي کنم بازم وضع من و داداشم خوبه . از صب تا شب اينجاييم و کسي کاري به کارمون نداره. بعضي وقت ها هم اسبه رو ول مي کنيم ، خودش همين طوري مي چرخه و ما کمي استراحت مي کنيم. يا غذا مي خوريم.

درسته . من بايد مواظب آب و غذاي داداشم هم باشم. مامانم مي گه از تو کوچکتره ، کم بهش فشار بيار ، گناه داره. ته تغاريه ديگه ... همه نازشو مي کشن. به غذا و آب خودم هم خودم مي رسم. آبجيم مي گه تو مردي ، منم باور مي کنم.

آبجيمو ؟ بله خيلي دوستش دارم. خيلي خانومه. همينه که مي گم وضع ما بهتره . بابام اون اول ها آبجيمو مجبور کرد بره خونه ي اون آقايي که بهش قرض داريم کلفتي کنه. کاراشون خيلي سخته. من رفتم ديدم. بشورو بساب و بپز زياد دارن. خونه شون هم بزرگه . دختراي آون آقا، گاهي با خواهرام خوب بودن ، گاهي بد و اذيتش مي کردن . مامانشون هم حسابي از آبجيم کار مي کشيد. بعدش يه اتفاقي افتاد که همه مون ناراحت شديم. حتي مامانم خودشو زد . ولي فايده نداشت و بابام ، آبجيمو داد به اون آقا. حالا آبجيم تو اون خونه هم کلفته هم زن دوم اون آقاست. زن اولش هم که گذاشته و رفته . بدبختي هاشو آبجي من مي کشه .

چند سالشه ؟ کي ؟ خواهرم ؟ دو سال از من بزرگتره . اوممم فکر کنم 12 سالش باشه.

چي ؟ بله مثل ما ريزه ميزه است. من يه بار رفتم يواشکي ديدمش. خيلي خوشحال شد. خيلي بغلم کرد. بهش گفتم که يه روز که بزرگ بشم و پولدار بشم مي آم نجاتش مي دم. اون هم خنديد هم گريه کرد و گفت که زود برم از اون جا.

چه طوري نجاتش مي دم؟ خوب نمي دونم. اگه خيلي پول داشته باشم همون پولي روکه پاي آبجيم به بابام بخشيده پس مي دم خواهرمو ازش مي گيرم. اگه پول نداشته باشم ... اوممم .خوب مي دزدمش. چه کار کنم خوب. آبجيم خيلي اذيت مي شه. دلم براش مي سوزه. اون مي گه تو مردي . ولي خودش بيشتر از ما زحمت مي کشه.

کار بابام چيه ؟ همين روغن گيريه ديگه . با همين يه اسب و من و داداشم.

هنوز قرض بابام تموم نشده ؟ راستش نمي دونم. جرات ندارم از بابام بپرسم. چون حالا که خواهرم رو هم داه به اون آقا، بايد يه جورايي تصفيه مي شد حسابش... اگه بفهمم که قرضش رو تصفيه کرده ،ديگه اين جا کار نمي کنم. دادشم رو هم نمي ذارم اينجا بمونه . من دلم مي خواد باسواد بشم و خوندن نوشتن ياد بگيرم. نمي خوام که دکتر مهندس بشم. خودم مي دونم با اين وضع بابام و اخلاقش ، خيلي که بتونم درس بخونم تا کلاس چهارم ، پنجمه . ولي خداييش اونم خوبه . همين که بتونم اسمم رو بنويسم و حساب کتاب کاراموداشته باشم، خيلي خوبه. اضافه درس خوندن به درد ماها نمي خوره. چه فايده اي داره . مهم اينه که من بتونم برم براي خودم کار گير بيارم پول جمع کنم ، خواهرمو پس بگيرم. مامانم از وقتي که اون رفته همش گريه مي کنه. همش عصبانيه. مي گه دست و دلم به کار نمي ره. همش مي خوابه و اون وقت ، شبا وقتي ميريم خونه ، بايد کاراي خونه رو هم انجام بديم. حالا باز خوبه بابام غذا پختن بلده.

مي بيني ؟ اين داداشم کارش فقط شلوغ کردن و از کار در رفتنه. دلم نمي آد بزنمش. از دست بابام به اندازه ي کافي مي خوره. اصلا حواسش نيست که بايد يه کاري کنه بابام ازمون راضي باشه تا بالاخره اين داستان قرض و اين چيزا تموم بشه.

مي دوني دلم براي داداشم ، آبجيم و مامانم مي سوزه. حتي دلم براي بابام هم مي سوزه. خوب اگر چاره اي داشت اين کارا رو با ما مي کرد؟ خودش هميشه همينو مي گه . مي گه اينا همش از ناچاريه. داداشم يه بار گفت خوبه يه آبجي داشتيم ، فروختيمش از قرضمون کم شد! اون موقع من حسابي زدمش. بدتر از بابام زدمش. اصلا نمي فهمه چي به سر آبجيمون اومده . حاليش نيست.


 تست هوش: شمارش مثلث ها 

توانايي خود را در شمارش اشکال مختلف، بيازماييد:

شکلي داريم که به تعدادي مثلث تقسيم شده اند،مي خواهيم همه آنها را شناسايي کنيم!

شکل روبرو را به تعدادي مثلث تقسيم کرده ايم.

حال مي خواهيم تمام مثلث هايي که در اين شکل قابل شمارش هستند بيابيم.

در نهايت چند مثلث را تشخيص مي دهيد؟

منبع : آي هوش

جواب تست هوش شماره قبلي:گزينه شماره 4 مي باشد.


 خواندني 

اوقات فراغت جوانان، زمان بيکاري يا فرصتي براي باروري و شکوفايي استعدادها

از نظر کارشناسان و صاحب نظران علوم تربيتي و اجتماعي، اوقات فراغت يکي از حساس ترين مقاطع زندگي افراد به شمار مي‌رود که به مراتب در اقشار جوان و نوجوان جامعه از اهميت بيشتري برخوردار است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، نحوه و کيفيت برنامه ريزي ها براي غني سازي اوقات فراغت از ضرورياتي است که در ميان بسياري از اقشار جوان و نوجوان جامعه مورد غفلت و بي توجهي قرارمي گيرد.

در واقع اوقات فراغت فرصتي ويژه است که بخشي از رشد و تعالي انساني در اين مقطع و بازه زماني محقق مي شود، زيرا عموما فعاليت‌هاي روزانه در قالب کار و اشتغال، منحصر به اموري روزمره و تکراري مي‌شود و در فراغت است که انسان با پرداختن به امور دلخواه خود متناسب با استعدادها و علائق خويش در جهت رشد و پرورش خود گام برمي دارد.

در ادوار و دهه‌هاي پيشين نحوه گذران اوقات فراغت ميان جوامع به عنوان يک مسأله اجتماعي مهم و برجسته مطرح نبود، زيرا اساسا نحوه گذران اوقات فراغت در قالب سنتي تأمين کننده و جوابگوي نيازهاي روحي و رواني انسان بود.

شب نشيني ها، رابطه تنگاتنگ خانواده ها و بافت حاکم بر مناسبات اجتماعي و خانوادگي آن دوران، تا حد امکان فضا و خلأ دوران فراغت از کار را پر مي‌کرد اما در عصر حاضر، پيشرفت تکنولوژي، دغدغه‌ها و مشغله‌هاي روزمره، ارتباطات ديجيتالي، شبکه هاي اجتماعي به مثابه پلي هستند که ارتباطات را به صورت مجازي محقق مي کنند.

اگرچه در چنين عرصه اي ارتباطات با سهولت ميسر مي‌شود اما ديگر آن شور و صفاي دوران گذشته در آن وجود ندارد.

در روزگار کنوني، انسان خسته از زندگي ماشيني، کمتر قادر است مناسبات و رفت و آمدها را به شيوه‌هاي سنتي تجربه کند و گاه احوالپرسي ها نيز در شکل و قالب مجازي محقق مي شود که فاقد روح و احساس عاطفي لازم است.

به طور معمول اوقات فراغت به فراخور علاقه ها،سليقه‌ها،
داشته ها و امکانات افراد مديريت مي شود.

عالم با مطالعه، ورزشکار با تمرين هاي بدني، هنرمند با خلق اثر هنري و نويسنده با دست به قلم شدن، هر کدام اوقات فراغت خويش را به نوعي پر مي کنند و به واقع هر کس، متناسب با شخصيت و مَنش خود براي اوقات فراغت خويش برنامه ريزي مي‌کند، اما ظاهرا در جامعه ما برخي برداشتي متفاوت از اوقات فراغت دارند.

از بي برنامگي تا بستر سازي براي لغزش هاي احتمالي در اوقت فراغت

مهديه حافظي جامعه شناس و آسيب شناس اجتماعي ،اظهار داشت: برخي از نوجوانان و جوانان گمان مي کنند، اوقات فراغت فرصتي براي لذت جويي و خوش‌گذراني است که چنين طرز تفکري خود مي‌تواند به عاملي براي انحراف مبدل شود.

وي افزود: البته اصل لذت جويي نکوهيده نيست، بلکه منظور خوش‌گذراني هايي است که به صورت افسار گسيخته و خارج از قاعده تجربه مي شود که در اغلب موارد به عاملي براي انحراف و ابتذال بدل مي شوند.حافظي گفت: مديريت و نظارت صحيح و اصولي خانواده و البته تأمين امکانات مورد نياز جوانان، دو اصل حائز اهميتي است که مي تواند لذت جويي اوقات فراغت را در مسيري هدفمند و پر بازده هدايت کند.

فقدان هدفمندي در اوقات فراغت

به واقع به موازاتي که اوقات فراغت حاوي و حامل فرصت هاي بسياري مي باشد به همان ميزان مي تواند زمينه ساز ظهور و بروز آسيب ها و تهديدات متعددي نيز محسوب شود.

محمود شريعتي جامعه شناس و آسيب شناس اجتماعي ، يکي از آسيب‌هاي اوقات فراغت را بي برنامگي و عدم لحاظ کردن هدفمندي در آن عنوان مي کند.وي در اين ارتباط اظهار کرد: اوقات فراغت بي برنامه با بيهودگي و اتلاف وقت مترادف است و سرمنشأ عمده انحرافات در همين بي برنامگي‌ها نهفته است.اين جامعه شناس و آسيب شناس اجتماعي گفت: در اين نوع از اوقات فراغت، فرصت‌هاي بسياري از دست مي‌رود و به واقع ثانيه‌ها و دقايق بي بازگشت عمر انسان در اين فضا به بطالت مي گذرد.


 يكي بود 

نيم دينار

روزي دو بازرگان به حساب معامله هايشان مي رسيدند.

در پايان، يکي از آن دو به ديگري گفت: «طبق حسابي که کرديم من يک دينار به تو بدهکار هستم.»

بازرگان ديگر گفت: «اشتباه مي کني! تو يک و نيم دينار به من بدهکار هستي؟»

آن دو بر سر نيم دينار با هم اختلاف پيدا کردند و تا ظهر براي حل آن با هم حرف زدند اما باز هم اختلاف، سر جايش ماند. هر دو بازرگان از دست هم خشمگين شدند و با سر و صدا تا غروب آفتاب با هم درگير بودند. سرانجام بازرگان اولي خسته شد و گفت: «بسيار خوب! تو درست مي گويي! يک روز وقت ما به خاطر نيم دينار به هدر رفت.»

سپس يک و نيم دينار به بازرگان دوم داد. بازرگان دوم پول را گرفت و به سمت خانه اش به راه افتاد. شاگرد بازرگان اولي پشت سر بازرگان دوم دويد و خودش را به او رساند و گفت: «آقا،انعام من چي شد؟»

بازرگان، ده دينار به شاگرد همکارش انعام داد. وقتي شاگرد برگشت، بازرگان اولي به او گفت: «مگر تو ديوانه اي پسر؟! کسي که به خاطر نيم دينار ،يک روز وقت خودش و مرا به هدر داد چگونه به تو انعام مي دهد؟!»شاگرد ده دينار انعام بازرگان دومي را به اربابش نشان داد. آن مرد خيلي تعجب کرد و در پي همکارش دويد و وقتي به او رسيد با حيرت از او پرسيد: «آخر تو که به خاطر نيم دينار اين همه بحث و سر و صدا کردي، چگونه به شاگرد من انعام دادي؟!»

بازرگان دومي پاسخ داد: «تعجب نکن دوست من، اگر کسي در وقت معامله نيم دينار زيان کند در واقع به اندازه نيمي از عمرش زيان کرده است چون شرط تجارت و بازرگاني حکم مي کند که هيچ مبلغي را نبايد ناديده گرفت و همه چيز را بايد به حساب آورد، اما اگر کسي در موقع بخشش و کمک به ديگران گرفتار بي انصافي و مال پرستي شود و از کمک کردن خودداري کند نشان داده که پست فطرت و خسيس است. پس من نه مي خواهم به اندازه نيمي از عمرم زيان کنم و نه حاضرم پست فطرت و خسيس باشم.»

تهيه و تنظيم:مهسا خدامراد


 داستانك 

قيمت شما چند است؟

يکىنزد بزرگى از فقر خود شکايت مى‏کرد و سخت مى‏ناليد. گفت: «خواهى که ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟»گفت: «البته که نه. دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمى‏کنم.»

گفت: «عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مى‏کنى؟»

گفت: «نه.»

گفت: «گوش و دست و پاى خود را چطور؟»

گفت: «هرگز»

گفت: «پس هم اکنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است. باز شکايت دارى و گلايه مى‏کنى؟ بلکه تو حاضر نخواهى بود که حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض کنى و خود را خوش‏تر و خوش‌بخت‏تر از بسيارى از انسان‏هاى اطراف خود مى‏بينى. پس آنچه تو را داده‏اند، بسى بيشتر از آن است که ديگران را داده‏اند و تو هنوز شکر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيشترى هستى! »

منبع: اينترنت


 بامشاهير 

رونالد فيشر،يک دانشمند اهل بريتانيا بود. فيشر عليرغم اينکه در دانشگاه کِيمبريج رياضيات و نجوم خوانده بود، به زيست شناسي نيز علاقه مند بود.وي بوسيله معرفي مفهوم انتخاب تصادفي و آناليز واريانس مطالعاتي انجام داد، روش‌هايي که هم‌اکنون نيز در تمام دنيا مورد استفاده قرار مي گيرند.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون