جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3780- تاریخ : 1395/09/07 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

داستان هاي شاهنامه،
داستان« فرود» فرزند سياوش


خبر اد‌‌‌‌‌بي


تازه‌هاي نشر


زنگ اد‌‌‌‌‌بيات


نغمه


 داستان هاي شاهنامه،
 داستان« فرود» فرزند سياوش 

به انتخاب مهدي طوسي

قسمت اول

فرود نام فرزند جوان و دلاور سياوش از همسر ديگرش "جريره” بود که دژبان مرزي توران زمين بود. فرود از تورانيان دل خوشي نداشت و همواره بدنبال فرصتي براي کينخواهي پدرش از تورانيان بود .

پس از مرگ سياوش، کيخسرو فرزند او بر تخت شاهي ايران مي نشيند و به کينخواهي پدرش از تورانيان مي پردازد.

در نخستين گام سپاهي گران فراهم آورده و توس را به سالاري آن بر مي گزيند و فراوان او را پند مي دهد که در راه تازش به توران از آزار بيگناهان و کشاورزان و ... بپرهيزد و از راه بيابان برود چرا که مي داند برادرش فرود دژبان مرزي توران است، از همين روي توس را فرمان مي دهد که بسوي فرود نرود چرا که ممکن است جنگي ميان اين دو روي دهد و فرجام چنين جنگي جز بدبختي نباشد .

توس نيز در ظاهر سخنان او را مي پذيرد و با سپاهي گران به سوي توران براه مي افتد.

اما هنگامي که به دوراهي کوهستان و بيابان ميرسد، دست بنافرماني مي زند و با بهانه هاي گوناگون پهلوانان سپاه را همداستان مي کند که امکان رفتن از راه بياباني نيست و بايد از همان راه کوهستاني برويم که فرود سياوش آنجا ساکن است. پهلوانان ايران از جمله گودرز در برابر توس مي ايستند و فرمان کيخسرو را يادآوري مي کنند اما توس بي توجه به آنان سپاه را براه کوهستاني مي راند .

توس در راه هر آنچه را که ديد از ميان برد تا سپاه نزديک دژ فرود رسيد. چون فرود دانست که آن سپاه فرستاده ي برادرش به کين خواهي پدرش روانه هستند، گفت من نيز با آنها همراه خواهم شد و با تخوار به بالاي کوه رفت که سپاه را ببيند.

تخوار يک يک پهلوانان را از روي درفششان به فرود معرفي کرد. توس آنها را بالاي کوه ديد و گمان کرد که جاسوسند. خشمگين شد و به پهلوانان بانگ زد، کسي برود و آن دو نفر را بياورد و اگر نيامدند آنها راهلاک کند.

بهرام فرزند گودرز بر اسب زد و بالاي کوه رفت. بهرام به تندي سخن آغاز کرد ولي وقتي نشان سياوش، خال سياه را به روي بازوي فرود ديد او را شناخت واز اسب به زير آمد و در برابرش سربر خاک نهاد .فرود نيزازاسب به زير آمد و به بهرام گفت:

دوچشم من ار زنده ديدي پدر

همانا نگشتي از اين شا دتر

بهرام به فرود گفت:اي شهريار، توس انسان خردمندي نيست و با خاندان شما سر ياري ندارد و خود درهواي شاهي بود. اين را بدان هرکس بجز من به سوي تو آمد بر آنها ايمن باش.در دژ را ببند و مواظب باش.وقتي بهرام سوار اسب شد که برود:

يکي گرز پيروزه دسته بزر

فرود آن زمان برکشيد از کمر

و به بهرام بعنوان يادگار داد. چون بهرام نزد توس بازگشت به او گفت آن شخص فرود است و کيخسرو گفته بود کسي مزاحم برادرش نشود.ولي توس ستمکاره چنين پاسخ داد:

ترا گفتم او را بنزد من آر

سخن ‌يچ گون‌ مکن خواستار

گر او شهريارست پس من کيم

برين کوه گويد ز بهر چيم

پس رو به پهلوانان کرد و گفت يکي را مي خواهم به سوي آن توراني رفته سرش را با خنجر بريده پيش من آورد.

بهرام گفت از خداوند خورشيد وماه دلت شرم آورد که:

بدان کوه سر خويش کيخسرو است

که يک موي او به ز صد پهلوست


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

انتشار 40 هزار عنوان کتاب طي هفت ماه گذشته

معاون وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: در سال گذشته 80 هزار عنوان و طي هفت ماه امسال بالغ بر 40 هزار عنوان کتاب توليد شده است.

به گزارش ايسنا، سيد عباس صالحي در مراسم افتتاح پانزدهمين نمايشگاه بزرگ کتاب شيراز، قدم‌هاي برداشته شده در تکثير عنوان و توليد کتاب را مبارک دانست و گفت: در هفت ماه گذشته در 5 گروه مختلف، براساس آمار به شکل متوازني شاهد توليد عناوين کتاب بوده‌ايم.

او گفت: طي هفت ماه منتهي به پايان مهرماه امسال، در گروه علوم عملي 6 هزار و 500،‌در گروه ادبيان 5 هزار و 700، در گروه کودک 5 هزار و 300، در گروه دين 5300 و در گروه علوم اجتماعي 4 هزار و 600 عنوان کتاب توليد شده که تقريبا نزديک به هم است.

صالحي خاطرنشان کرد: اين موضوع نشان مي‌دهد که آمايش توليد کتاب هم در کنار تکثير کتاب، قابل اعتنا بوده است و اينگونه نيست که در يک گروه شاهد رشد مضاعف و درگروهي شاهد رشد ضعيف باشيم.

معاون وزير ارشاد در بخشي از سخنان خود، با اشاره به انواع مختلف جامعه به لحاظ تقسيم‌بندي‌هاي مختلف، نقش کتاب در تقسيم بندي جوامع را محوري و تاثيرگذار عنوان و اضافه کرد: جامعه مولد کتاب و کتابخوان، پيشرو، متمدن و مدني، عقلاني و غيرهيجاني، آزاد و غير استبدادي است.

وي با بيان اينکه هر يک از رسانه‌ها يک کشف بشري و ارزشمند است، گفت: هيچ رسانه‌اي به اندازه کتاب نمي‌تواند جوامع را به حد مطلوب ارتقاء بخشد.

صالحي تصريح کرد: هيچيک از رسانه‌ها مثل کتاب جامعه بدوي را به مدني، پيرو را به پيشرو، مقلد را به مرجع، هيجاني را به عقلاني و استبدادي را به جامعه آزاد بدل نمي‌کند.

به گزارش ايسنا، استاندار فارس نيز گفت: کتاب هرگز ويران نمي‌شود و مانند بناهاي تاريخي که همواره زنده‌اند، پاينده و استوار خواهد ماند.

سيد محمدعلي افشاني گفت: چنانچه کتاب پاسخگوي واقعي نيازهاي مردم باشد قطعا شمارگان آن افزايش خواهد يافت.

استاندار فارس اضافه کرد: از آنجا که چاپ از دستاوردهاي انقلاب صنعتي است و به دنبال آن کتاب قرار مي‌گيرد، امروزه بايد در اين حوزه دستاوردهاي انقلاب صنعتي را با خود همراه سازيم.

افشاني با توجه به اينکه ميزان تحولات حوزه نشر متاثر از گسترش فضاي الکترونيک و مجازي است، گفت: در دنياي بيکران اينترنت نويسندگان بايد خود را با تحولات همسو و همسان سازند و گريزي نيست که از اين تحولات به سود کتاب سود جست.

او کتاب را عامل ماندگاري انسان‌ها دانست و با بيان اينکه انساني که از او کتابي به جا بماند همواره مانگار است از فعالان حوزه کتاب به ويژه متوليان آن در رونق کتاب و کتابخواني به واسطه گسترش احداث کتابخانه‌هاي روستاي و شهري دعوت کرد.

استاندار فارس گفت: خواندن هم ياددادني است از اين رو به فرزندان خود ياد دهيم مطالعه کنند زيرا اگر خانواده‌اي خود اهل مطالعه باشد، فرزندان آن هم اهل مطالعه بار مي‌آيند.

به گزارش ايسنا، نمايشگاه بزرگ کتاب شيراز با حضور 764 ناشر محلي، ملي و بين‌المللي در محل دائمي نمايشگاه‌هاي فارس از امروز رسما افتتاح شد و تا روز نهم آذر ماه برپا خواهد بود.


 تازه‌هاي نشر 

بررسي برندگان نوبل ادبيات

در شرايطي که کتاب پژوهشي فاطمه سپهرنژاد با عنوان «آفتاب پنهاني» به تازگي راهي بازار شده، اين پژوهشگر از پايان کار پژوهشي ديگري درباره برندگان جايزه نوبل ادبيات خبر داد.

به گزارش ايسنا، اين پژوهشگر در پژوهشي که با کمک دکتر نرگس جباري به آن پرداخته، موضوع دريافت‌کنندگان جايزه نوبل ادبيات را مورد توجه قرار داده است. او مي‌گويد در سال‌هاي 1970 تا 2016 تقريبا تمام دريافت‌کنندگان اين جايزه معتبر جهاني نويسندگاني از کشورهاي اروپايي و آمريکايي بوده‌اند، همچنين خانم‌هايي که اين جايزه ادبي جهاني را از آن خود کرده‌اند، داراي نگاه‌ و سبک فمينيستي بوده‌اند.


 زنگ اد‌‌‌‌‌بيات 

براي هفتادونه‌سالگي قاسم صنعوي؛

حافظه بزرگ ادبيات ما

فريبا شادلو – شاعر

نمي‌دانم او را ديده بودم يا نه. به ياد نمي‌آورم. تنها آرامش يک شب سرد در خاطره‌ام مانده است...

و لحن توتوکا در «درخت زيباي من»: «بخوابيم؛ آدم وقتي مي‌خوابد همه چيز را فراموش مي‌کند...» امّا من مي‌خواهم «خورشيد را بيدار کنم» با به‌ياد آوردنش. آدم وقتي از ياد مي‌برد، مي‌تواند باز هم به‌ياد بياورد. آن چهر? آرام و موهاي يک‌دست سپيد را حتّي اگر مدّت‌ها نديده باشم، خوب به‌خاطر مي‌آورم. دقّت و وسواسش در انتخاب کلمه حتّي در خوش‌وبش‌هاي دوستانه و ترس من از به‌کار بردن جملات اشتباه در برابر اندامي بلند و لاغر امّا به‌شدّت قوي و باصلابت.

همه چيز را در حضورش لمس مي‌کنم؛ تاريخ و فلسفه و شعر و هنر. خوب مي‌داند که با چه کسي وارد بحث شود و خوب‌تر اين است که سره و ناسره را مي‌‎شناسد. حالا مردي را که سهم بزرگي از بار سنگين ادبيات ترجم? اين سال‌ها را به دوش کشيده است، مي‌شناسم و مي‌دانم که مترجمي عشق اوست.

خواندن را از اوّلين ساعت‌هاي روز آغاز مي‌کند و چنان مشتاقانه کار مي‌کند که انگار هم? اين بيش از صد عنوان کتاب و مقاله‌اي را که پيش از اين ترجمه يا تأليف کرده، هيچ نبوده است؛ کتاب‌هايي که هر کدام سهم مهمّي از ادبيات معاصر دارند. اگر بخواهي در هر کدام از حوزه‌هاي فرهنگي وارد شوي، چه شعر و تاريخ و چه ادبيات کودک و جامعه‌شناسي، قاسم صنعوي و کتاب‌هاي ترجم? او بي‌شک به ياري‌ات مي‌آيند.

کدام زني است که از کنار کتاب‌هاي سيمون دوبوار راحت گذر کند؟ «جنس دوم» همچنان با آن جلد بنفش براي نوبت‌هاي دورقمي چاپ به چاپخانه مي‌رود، «جشن بي‌معنايي» در کمتر از چند ماه به چاپ يازدهم مي‌رسد و من به «راز»هاي صنعوي فکر مي‌کنم؛ به مترجمي که هيچ عکسي در دنياي مجازي ندارد، به قلب وسيع و مهربانش و نيز غرور عجيب و مثال‌زدني‌اش.

چهارم آذرماه، قاسم صنعوي هفتادونه‌ساله مي‌شود و من در برابر آن همه کلمه که او مي‌شناسد، کلمه‌اي ندارم که بگذارم. صنعوي حافظ? بزرگ ادبيات ماست و خاطرات ارزشمندي در ذهن بي‌کرانه‌اش دارد از روزهايي که قلب ملّت به‌شدّت مي‌تپيد.


يک شاعر تجربه همراهي با رئيس جمهور را در قالب سفرنامه نوشت

سيد عبدالجواد موسوي سفرنامه حضور رئيس جمهور در چند استان را تاليف و آماده انتشار کرد.

به گزارش مهر، سيد عبدالجواد موسوي، شاعر، نويسنده و روزنامه‌نگار با بيان اينکه تا به حال به فکر چاپ و انتشار يادداشت‌هاي روزنامه‌اي خود نيفتاده‌ام، اظهار کرد: مطالبي را که براي روزنامه‌ها نوشته‌ام در قالب کتاب منتشر نمي‌کنم؛ چرا که معتقدم کتاب معناي خاص خود را دارد و نمي‌توان به سادگي دست به چاپ هر اثري زد.

وي ادامه داد: متاسفانه اخيرا باب شده که بسياري از روزنامه‌نگاران چه در حوزه شعر و چه زمينه‌هاي ديگر مانند داستان و يادداشت و مقاله، آثار چاپ شده در نشريات خود را در قالب کتاب جمع آوري و چاپ مي‌کنند، که چنين روندي خداپسندانه نيست. زماني که تصميم به چاپ کتابي مي‌گيرم، اين پرسش اساسي در ذهنم هست که آيا اين اثر به درد مخاطب مي‌خورد و ارزش اين را دارد که در کتابخانه‌اي جا بگيرد يا خير. به دليل همين وسواس است که مجموعه 7 جلدي طنزي که در نشر سوره مهر حوزه هنري به چاپ رسانديم تا اين اندازه مورد استقبال قرار گرفت و چندين بار تجديد چاپ و به عنوان منبع دانشگاهي توسط دانشجويان استفاده شد.موسوي خاطرنشان کرد: در چند سفر ابتدايي حجت الاسلام روحاني به عنوان رئيس جمهور به استان‌هاي کشور، با ايشان همراه بودم و سفرنامه‌اي نوشتم و در حال حاضر اين سفرنامه را تدوين و حتي صفحه بندي کرده‌ام، اما هنوز هم اطمينان ندارم که آيا براي چاپ و انتشار مناسب باشد و به همين دليل هم دست نگه داشته ام و آن را به ناشر ندادم.اين شاعر با تاکيد بر اينکه نمي‌توانيم هر مطلبي را که در روزنامه داشتيم چاپ کنيم، عنوان کرد: متاسفانه امروزه به دليل مسائل اقتصادي، کمتر کسي است که زمان معيني تعيين کند و تنها به نگارش اثري ويژه انتشار به صورت کتاب بپردازد. کتابي که چاپ مي‌شود، بايد مولف اش را هم راضي کند و نبايد تنها براي منافع مالي اثري منتشر کنيم.وي افزود: يکي از دلايلي که جامعه ايراني کمتر به سراغ کتاب مي رود و سرانه مطالعه پايين است، همين موضوع است که نويسندگان مخاطب را فراموش کرده اند و در انتشار آثار دقت نمي کنند.


 نغمه 

بـي تـو در ظـلمتم

پروين اعتصامي

پدر آن تيشه كه برخاک تو زد دست اجل

تيشه اي بـود كه شـد باعـث ويرانـي مـن

يوسفت نام نهادند و بـه گرگت دادند

مرگ گرگ توشد، اي يوسف كنعاني من

مه گردون ادب بودي و در خاک شـدي

خاک زندان توگشت، اي مه زنداني من

از ندانستن من، دزد قضا آگه بود

چو تـو را برد، بخنديـد به ناداني من

آنكه در زير زمين، داد سر و سامانت

كاش ميخورد غم بي سر و ساماني من

به سر خاک تو رفتم، خط پاكش خواندم

آه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من

رفتي و روز مرا تيره تر از شب كردي

بـي تـو در ظـلمتم اي ديـد? نوراني من


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون