جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3715- تاریخ : 1395/06/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

گفتگو با ابراهيم رها طنزپرداز
همه نوعي خود بامزه ‌پنداري پيدا کرده‌اند


طنز


ايستگاه


شرح برعكس


 گفتگو با ابراهيم رها طنزپرداز
 همه نوعي خود بامزه ‌پنداري پيدا کرده‌اند  

 قسمت دو م و پاياني

…..راستش من قبل از اين گفت‌وگو فرضم اين بود طنز نوشتاري در زبان اتفاق مي‌افتد. هنوز هم به اين گزاره باور دارم. اما فروش کتاب‌هايتان گويا چيز ديگري مي‌گويد. درواقع نتيجه نشان مي‌دهد که گاهي ممکن است طنز در زبان‌ هم اتفاق نيفتد و محدود شود به توصيف يک موقعيت‌ يا صحنه‌پردازي. بااين‌حال باز هم هنوز به قطعيت نرسيده‌ام. مگر مي‌شود طنز در جاي ديگري غير از زبان اتفاق بيفتد؟ آن‌هم طنز نوشتاري!

بله، درست است، طنز در زبان اتفاق مي‌افتد اما حرف اصلي من درباره اتفاقي است که دارد براي زبان‌مان مي‌افتد. اين‌يکي از نکات کليدي بحث است. با زباني که ما صحبت مي‌کنيم مي‌شود احتياجات روزمره‌مان را برطرف کنيم؛ برويم بقالي، پفک بخريم، بياييم! اين زبان، کارکرد ديگري ندارد. اما شما نگاه کنيد تاجيک‌ها چطور فارسي حرف مي‌زنند! نگاه کنيد افغان‌ها چطور صحبت مي‌کنند! تلون واژگان را در زبان شفاهي آن‌ها مي‌توانيد ببينيد. ولي ما نه‌تنها براي زبان شفاهي از 150 کلمه، 200 کلمه، استفاده مي‌کنيم، بلکه فاجعه را به حدي رسانده‌ايم که اين تعداد محدود کلمه را وارد کتابت کرده‌ايم.

معضل اصلي هم اين است که آن ادبيات حداقلي سايبري که گفتم به شکل مکتوب درآمده. يعني ديگر ادبيات شفاهي نيست بلکه دارد ادبيات مکتوب ما را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد. نکته‌اي که اتفاق افتاده اين است. شما اشاره کرديد به زبان «دري‌وري» که دشوار نيست و ساده است. منتها خبرنگاري دو سه روز پيش دقيقه برعکس همين جمله را گفت. گفت جملات «دري‌وري» سخت است. دقت کنيد يک فرد عامي کوچه خيابان اين حرف را نمي‌زند؛ کسي مي‌گويد که خودش خبرنگار است، مي‌نويسد، چند سال با خود من‌ کارکرده، چند سال سابقه کار دارد و بالاي سي دو و سه سال هم‌سنش است. چرا؟ چون توقع خوانندگان ما از طنز، نازل‌شده؛ رسيده به سطح استفاده از کلمات «دو در»، «خفن» و «تريپ»! اگر از دايره واژگاني فراتر از اين‌ها بروي، ديگر بازخورد ندارد. من همين چند روز پيش با يکي از ناشران صحبت مي‌کردم و شنيدم رمان «دايي جان ناپلئون» ايرج پزشک زاد الآن در ايران ساليانه حدود هزار جلد فروش دارد. البته ممکن است ناشر ضعيفي داشته باشد اما بازهم اين‌يک فاجعه است. اين نويسنده يکي از اوتاد رمان طنز در ايران است. اما خب اين اتفاق دارد مي‌افتد. در واقع مي‌خواهم بگويم همه اين‌ها برمي‌گردد به بلايي که دارد سر زبان ما مي‌آيد.

*

تمام اين مشکل را هم از فضاي مجازي مي‌دانيد؟

ترديد نکن! به‌ويژه وقتي فضاي سايبري از پي سي محور و لپ‌تاپ محور به گوشي‌محور تبديل شد، به‌واسطه اينکه استفاده از گوشي راحت‌تر هم بود، فرهنگ مکتوب ما دچار آسيب شد. ما قبلاً با گوشي‌هاي همراهمان فقط پيامک مي‌زديم ولي الآن متن مي‌نويسيم و متن مي‌خوانيم. شما در همين فضاي سايبري اگر پستي بالاي سه چهار خط بگذاريد، کسي نمي‌خواند.

*

متوجهم. براي همين هست که ما ديگر الآن چيزي به اسم جُک شفاهي نداريم. درواقع تاريخ جُکِ شفاهي سرآمده. الآن هر لطيفه يا جُکي را ما داريم در تلگرام و اينستاگرام و شبکه‌هاي اجتماعي ديگر مي‌خوانيم. يعني به شکل مکتوب درآمده.

دقيقا. همگي مکتوب شده. درگذشته، اين دو حوزه جدا از هم بود. مرزها مشخص بود. کسي که در فضاي مکتوب مي‌نوشت، ‌حرمت داشت و براي زبان مکتوب هم حرمت قائل بود. اما به غلط‌هاي فراوان املايي امروز نگاه کنيد! گاهي هم نوعي عربي ستيزي مضحک را مي‌بينم که بين يک عده باب شده. مثلاً طرف به‌جاي «متشکرم» مي‌نويسد «مچکرم». درحالي‌که ريشه اين کلمه از «شکر» است. اصلاً واقعاً خنده‌دار شده! «چ»ي فارسي را چپانده در کلمه عربي و احساس فارسي‌نويسي دارد! اين ملغمه‌اي که مي‌بينيد الآن شده فرهنگ مکتوب رايج ما! در حوزه طنز هم تأسف‌بارتر! همه نوعي خودبامزه‌پنداري پيداکرده‌اند و ديگر نمي‌شود جلوي کسي را گرفت!

*

مشخص است با اينکه خودت در فضاي مجازي صفحه‌اي نداري يا در شبکه‌هاي اجتماعي فعال نيستي ولي همه را دنبال مي‌کني. حالا بين اين نوشته‌ها طنز هم ديده‌اي؟ يعني چقدر مي‌بيني اين وسط کسي طنز توليد کند؟ در همين فضاي مجازي منظورم است.

ببينيد؛ قصه از اين حرف‌ها گذشته. وضعيت به‌جايي رسيده که ديگر ما در زمين لودگي توپ مي‌زنيم. ما در لودگي مي‌غلتيم. طرف مي‌آيد عکس مي‌گذارد و مثلاً مي‌نويسد اين پدر چند فرزند دارد و در فقر غوطه‌ور است. حالا کامنت‌هاي زير آن را بخوانيد! يک نفر نوشته چطور اين ده دوازده بچه را درست کرده و کامنت‌هاي بعدازآن هم همه لودگي است. اين‌ها ارتباطي به طنز ندارد. البته من مي‌گويم با فقر هم مي‌شود شوخي کرد ولي امثال اين کامنت‌هايي که مي‌گويم حتي شوخي کردن هم نيست. اين اتفاقي است که مي‌افتد. و همين هست که ما تنها ملت جهان هستيم که در فضاي سايبري به همه اتفاقاتي که حتي به کشور ما ارتباطي ندارد هم واکنش طنزآميز نشان مي‌دهيم؛ آن‌هم به زبان فارسي در صفحه آدم‌هاي خارجي! فاجعه را نگاه کنيد! اين را البته بايد متوليان امر، فکري به حالش بکنند. اما تخريب زبان مکتوب و فرهنگ مکتوب به منِ نويسنده آسيب مي‌زند. مصداق آن‌هم مي‌شود فروش رمان «دري‌وري». البته من دو هفته پيش ديدم روزنامه همشهري همين کتاب را به‌عنوان يکي از پرفروش‌هاي مردادماه معرفي کرده اما واقعيت اين است تصور من اين نبود. خيلي بيشتر از اين‌ها بود. يکي از دلايلش هم همين است که شرح دادم؛ همين لودگي‌ها و سهل پسندي‌ها. کسي ديگر حتي براي خنديدن هم حاضر نيست به خودش زحمت بدهد!


 طنز 

خنده هاي بلند

به انتخاب مهدي طوسي

طرف داشته ميرفته خونه خونه شون هيشکي نبوده ميره رو پيغام گير !

**

يادش بخير !يه روزي آدما به جاي شماره به هم دل مي دادن!

**

رفتم تو سرچ گوگل تايپ کردم“زن چه ميخواهد؟”

گوگل بعد از 20 دقيقه پاسخ داد

"ما همچنان در حال جستجو ايم !"

**

ميدوني وحشتناک ترين چيز توي دنيا چيه؟

اين که از يک کابوس وحشتناک از جا بپري

و ببيني زندگيت از اون کابوس وحشتناک تره !

**

هر زني ممکنه واسه همسرش ملکه نباشه

اما هر دختري واسه پدرش پرنسسه !

**

تو را دوست دارم به گرمي تخم مرغي که تازه از مرغ متولد شد !

**

ابر و باد و مه و خورشيد و فلک درکارند

بچه جان درس نخوان ليسانسه ها بيکارند !

**

خدا شانس بده چيست !؟

عبارتي که معمولا خانومها براي بيان حسادت خود

نسبت به خانوم ديگري که به موقعيت خوبي

دست يافته (معمولا شوهر) استفاده مي‌کنند !

**

دکمه پاور مغز توي دماغه

واسه همينه که وقتي انگشت ميکني تو دماغت ميري تو فکر!

**

توصيه به پدران و مادران گرامي :

وقتي بچه تون اومد خونه عطر زده بود

آدامس هم مي جوييد

هيچوقت ازش نپرسين : "سيگار کشيدي!؟"

مستقيم بزنين زير گوشش !

**

شعار بزرگ ژاپني ها:

اگر يک نفر مي تواند کاري را انجام دهد, تو هم مي تواني آن را انجام دهي.

اگر هيچ کس نمي تواند کاري را انجام دهد, تو بايد آن را انجام دهي.

نسخه ايرني اين شعار:

اگر کسي مي تواند کاري را انجام دهد, اجازه بده آن را انجام دهد.

اگر کسي نمي تواند کاري را انجام دهد, چرا ما وقتمان را براي آن تلف کنيم؟!


 ايستگاه 

مرغ همسايه روي گاز است!

هرچه به اين کافه‌چي گفتيم به ما بدهيد غاز! نداد که نداد غاز. هي کرد ناز، خواند آواز، زد ساز… فرموديم غاز خيلي خوب و خوش‌مزه است به جان شما. همسايه‌مان هم دارد. گفت غاز توي سرت بخورد، غاز مي‌خواهي چه کار؟ بعد کتابي را محکم کوبيد بر سر ما. سرمان درد گرفت و کتاب را نگاه کرديم، ديديم چه اسم بامسمايي دارد. يک اسم دندان‌شکن و کوبنده: «مرغ همسايه غاز است»

کتاب را ورق زديم و نگاه کرديم. يک مجموعه‌شعر طنز بود که خيلي هم طنز بود. يعني اسمش به کتابش مي‌آمد. کتابش بيست بود، منظورمان اين است که بيست‌تا شعر داشت که هم اسمشان بامزه بود، هم خودشان. مثل: «به سبيلم قسم»، «کپسول خنده و ضامن نارنجک»،‌ «املت اينترنتي» و …

شعرهاي اين کتاب را سعيده موسوي‌زاده سروده و تصويرهايش کار فاطمه ابولي‌فرد است. بزنيم به تخته، قلم خانم‌ها دارد جهان طنز را به تصرف در مي‌آورد. به هرحال اگر هوس مرغ يا غاز کرديد بدانيد که انتشارات چرخ‌فلک آن را به قيمت چهارهزار تومان چاپ کرده است. و البته چهارهزار تومان قيمت يک ران مرغ هم نيست. همان مرغ همسايه که روي گاز است.


با حضور غلامرضا کافي،

بررسي قالب هاي شعر نوين و ظرفيت طنز سرايي

قالب هاي شعري نوين و ظرفيت هاي طنز سرايي بررسي مي شود.

به گزارش شيرين طنز، انجمن طنز حوزه هنري فارس، روز يکشنبه ميزبان دکتر غلامرضا کافي با موضوع قالب هاي شعري نوين و ظرفيت هاي طنز سرايي خواهد بود.دکتر غلامرضا کافي در سال 1347 در شهر بابک از توابع استان کرمان متولد شدند. ايشان براي تحصيلات دانشگاهي به شيراز آمده و در همين شهر ساکن شدند و تحصيلات خود را تا مقطع دکترا در رشته‌ي زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه شيراز ادامه دادند و سپس به عضويت هيئت علمي همين دانشگاه در آمدند.از دکتر کافي تاکنون 15 جلد کتاب به چاپ رسيده است. ايشان در عرصه ي شعر و نقد صاحب‌ نظر مي باشند. از کتاب‌هاي شعر ايشان مي‌توان به “بهار در برهوت”، “سمفوني‌هاي خاردار” ، “ترانک‌ها”، “همين زنجره تا صبح” و … اشاره کرد و از آثار نقد و پژوهشي ايشان مي‌توان به “شرح منظومه‌ي ظهر (نقد و تحليل شعرهاي عاشورايي از آغاز تا امروز)”، “دستي بر آتش (شناخت نامه‌ي شعر جنگ)” و “شناخت ادبيات انقلاب اسلامي” اشاره کرد.


 شرح برعكس 

جون داداش يك نفري همه شما را حريفم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون