جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3670- تاریخ : 1395/04/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


تاملي در زندگي "آليگيري"


خبر ادبي


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


نغمه


 تاملي در زندگي "آليگيري" 

مهدي طوسي

دانته آليگيري در شهر فلورانس به‌دنيا آمد. تاريخ تولد دانته به درستي مشخص نيست، اما باور عمومي بر اين است که اين تاريخ در حدود سال 1265 ميلادي بوده‌است. اين تاريخ استنتاجي است بدست آمده از اتوبيوگرافي دانته در کتاب کمدي الهي-دوزخ که به صورت کنايه آميز گفته‌است: «در نيمه راه سفر زندگاني...». با توجه به انجيل ميانگين عمر آدمي 70 سال است ولذا اين «نيمه راه سفر زندگاني» برابر با 35 سال خواهد بود. از سوي ديگر نوشتن کمدي الهي در سال 1300 ميلادي آغاز گرديده با اين حساب که دانته در زمان نوشتن کمدي الهي 35 سال داشته، عددي برابر 1265 ميلادي براي سال تولد او به دست مي‌آيد. برخي از اشعار قسمت بهشت از کمدي الهي شواهدي را بدست مي‌دهند که بر مبناي آنها دانته در برج جوزا به دنيا آمده‌است، از جمله اينکه مي‌گويد: «همچنان که با دوگانگان جاويدان در حال چرخ زدن بودم، آشکارا از تپه‌ها تا خروجي‌هاي رود زمينهايي خرمنکوبي شده را ديدم که ما با دچار سبعيت ميکرد»، اما نمي‌توان اينها را به عنوان عباراتي قطعي از جانب دانته براي ولادتش قرار داد.

در دوران کودکيش شهر فلورانس مدام بين دسته‌هاي رقيب يعني گيليبيني‌ها و گوئلف‌ها دست به دست مي‌شد. تا سرانجام گوئلف‌ها (که خانواده دانته هم از آنان بودند) بر شهر چيره شدند. طولي نکشيد که بين خود گوئلف‌ها نيز اختلاف افتاد و خود به دسته? سياه‌ها و سفيدها تقسيم شدند. دانته در چنين دوران پرآشوبي کودکي و نوجواني خود را سپري کرد، از تحصيلات نخستينش اطلاعي در دست نيست ظاهراً وي در دانشگاه بولونيا و در مکتب خانه برادران کهتر در شهر سانتا کروچه تحصيل کرد ولي بخش عمده رشد فکري و فلسفي خود را مرهون دانشمند بزرگي به نام «برونتو لاتيني (Br"بود که در سرود پانزدهم «دوزخ» از او به تفصيل و احترام ياد کرده‌است.

اولين برخورد بئاتريس پورتيناري (دوشيزه‌سفيدپوش) با دانته، که در آن بئاتريس به دانته درود مي‌گويد. در اين هنگام هر دو 18 سال داشتند. اين درود چنان تاثيري در دانته باقي مي‌گذارد که تا پايان عمر و حتي مدت‌ها پس از مرگ بئاتريس (که در 24 سالگي درگذشت) در عشق او مي‌سوزد. دانته و بئاتريس، اثر هنري هاليدي، 1884.

در اين دوران کودکي بود که عشق افسانه‌اي و معروف دانته يعني «بئاتريس پورتيناري» آغاز شد هر چند هرگز به وصال ختم نشد. ده سال بعد نخستين نغمه‌هاي عاشقانه خود را به خاطر او سرود. دانته در سال 1293 (يکسال پس از مرگ بئاتريکس) با زني به نام جما از خاندان دوناتي يک خانواده محترم فلورانسي، ازدواج کرد و از اين ازدواج صاحب چهار فرزند شد. در همين احوال وي در چند زد و خورد بين نيروهاي فلورانسي و ديگر همسايگانش شرکت کرد که مهمترينشان نبرد «کامپالدينو» بود. در حدود سي سالگي به فعاليت‌هاي سياسي پرداخت. در سالهاي 1296 و 1297 ميلادي عضويت «شوراي صد نفري» انتخاب شد و در سال 1300 به سمت سفير به «سن جيمنيانو» رفت، دو ماه نيز در سال 1301 سمتي مانند «رئيس ديوان عالي کشور» را در شهر خود داشت و در اين سمت دستکم ده نطق آتشين برضد پاپ «بونيفاس هشتم» ايراد کرد که مايه همه بدبختي‌هاي بعدي وي شد.

در سال 1300 ميلادي بين دو دسته سياسي سفيدها که نماينده ثروتمندان شهر و دسته سياه‌ها که از طبقات عامه طرفداري مي‌کردند زد و خورد شديدي روي داد که بر آتش کينه‌توزي‌هاي گذشته دامن زد. پاپ ظاهراً براي آرامش و به راستي براي گسترش نفوذ خود کاردينال «آکوئاسپارتا» را به فلورانس فرستاد ولي وي نتوانست کاري انجام دهد، اين بار پاپ از «شارل دو والوا» برادر «فيليپ لوبل» پادشاه فرانسه کمک گرفت. اين مساله فلورانسيان را بسيار نگران کرد و دسته سفيدها که در آن وقت روي کار بودند سه نفر را به عنوان سفير فوق‌العاده نزد پاپ فرستادند تا او را از اين فکر منصرف سازند، دانته يکي از اين سه نفر بود. اندکي پس از آغاز اين سفر بود که شارل دو والوا و نيروهاي پاپ پيروزمندانه وارد فلورانس شدند و دسته سفيدها را از آنجا راندند و زمام امور را به دست سياه‌ها سپردند. اين تغيير مقدمه تصفيه‌اي شد که بزرگترين قرباني آن دانته بود.

پس از مرگش فلورانسيان دادو فرياد به راه انداختند که جسد شاعر و نابغه بزرگ خود را پس بگيرند اما راونايي‌ها زير بار نرفتند و اين بار فلورانسي‌ها لشکرآرايي کردند تا «خاک راونا را به توبره بکشند» و جسد دانته را پس بگيرند. اما اين بار «برادران کهتر» راونا دست به حيله زدند و فلورانسيان را فريب دادند و جسد بزرگترين ميهمان شهر خود را در خاک خويش نگه داشتند. امروز آرامگاه دانته در شهر راوناست.


 خبر ادبي 

بيانيه انجمن نويسندگان کودک و نوجوان براي درگذشت کيارستمي

انجمن نويسندگان کودک و نوجوان به مناسبت سفر هميشگي عباس کيارستمي همزمان با نشست مخاطب امروز ادبيات کودک و نوجوان کيست، بيانيه‌اي را صادر کرد.

به گزارش ايسنا، در ابتداي نشست "مخاطب امروز ادبيات کودک و نوجوان" که در محل انجمن نويسندگان کودک و نوجوان برگزار شد بيانيه‌ اين تشکل مدني به مناسبت درگذشت عباس کيارستمي قرائت شد.

در بخشي از متن اين بيانيه آمده است که کيارستمي هرگز از کودکان و کودکانه‌هاي آدمي عبور نکرد و تلاش کرد تا از شعرها، فيلم‌ها، عکس‌ها و آنچه مي‌ساخت آيينه‌اي صيقل خورده بسازد و برابر ما بگيرد که عمق راست بودنش، درست مثل رويارويي با جهاني فشرده شده، کامل و کوتاه مي‌توانست همزمان سرخوش و هراسانمان کند. دريغا و دريغ که درختانمان مي‌افتند و ديوارهاي قلعه‌مان فرو مي‌ريزند و ما هنوز خيال مي‌کنيم به آنها تکيه نداده‌ايم و از ميوه‌هايشان نخورده‌ايم و ما را به آنان نيازي نبوده است. کاش قدر درختانمان را بدانيم. قدر ديوارهاي اين قلعه‌هاي عزيز و قديمي را که بي‌آنها شناسنامه‌ ما از فرهنگ، صلح و زيبايي خالي خواهد بود. کاش به کودکانمان در کنار همه‌ روياي ثروت و موفقيت، کمي نان و شعر و آب و قصه بدهيم تا هر جا که باشند حرمت آدم، آب و زمين را نگه دارند زيرا يقين داريم جهان بدون زيبايي هنر و ادبيات جايي بي‌رحم خواهد بود.

پيش از برگزاري نشست مخاطب امروز کودک و نوجوان کيست که با حضور دکتر عليرضا کرماني، حميدرضا شاه‌آبادي و دکتر مريم جلالي برگزار شد، حميدرضا شاه‌آبادي با بيان خاطره‌اي گفت: مرگ جمله‌اي ناتمام است. همه‌ ما مي‌دانيم که روزي مرگ مي‌رسد اما نمي‌دانيم کي و کجا؟ اي کاش زماني که اين عزيزان اساتيد ما هستند مراسم بزرگداشتي براي آنان برگزار مي‌شد نه اينکه پس از مرگ آن‌ها درصدد باشيم يادشان را در ذهن‌ها ماندگار کنيم. چقدر بايد آدم‌هايي مثل کيارستمي در کنار ما باشند و ما بي‌اعتنا از حضورشان درصدد باشيم تا با درگذشتشان مراسم بزرگداشتي را برگزار کنيم.


در بيست و ششمين شب شاعر مطرح شد؛

خاطره محبت از سفر آل‌احمد و ساعدي به قصر شيرين

محمدجواد محبت شاعر پيشکسوت کرمانشاهي در مراسم نکوداشت خود به نقل خاطره اي از سفر جلال آل احمد و غلامحسين ساعدي به قصر شيرين و ديدارشان با علي اکبر ساعدي برادر اين نويسنده پرداخت.

به گزارش مهر، بيست و ششمين نشست شب شاعر با نکوداشت مقام علمي و ادبي محمدجواد محبت شاعر، به همت سازمان هنري رسانه اي اوج و با حضور جمعي از شاعران و چهره‌هاي فرهنگي، در محل اين سازمان در تهران برگزار شد.

در اين مراسم، محمد جواد محبت که بعد از سخنراني شاعران در وصف شعر خود پشت تريبون قرار گرفته بود، گفت: مدح کسي در حضورش حکم بريدن سر او را دارد. من از همه بزرگاني که اين سخنان را درباره من گفتند، سپاسگزارم.

وي درباره همکاري‌اش با دفتر تدوين و تاليف کتب درسي در سال‌هاي دور گفت: در آن روزگار مطالبي را از کتاب‌ها درآورده بودند و مي بايست مطالبي را جايگزين مي‌کردند تا کتابهاي درسي رنگ و بوي اسلامي به خود بگيرد و مقبول واقع شود. اين شاعر کرمانشاهي در ادامه با نقل خاطره ديگري از سفر جلال آل احمد به اتفاق غلامحسين ساعدي به اين خطه و ديدارش با برادر غلامحسين ساعدي که در قصر شيرين پزشک حاذقي بود، گفت: در سالي که آقاي آل احمد به قصر شيرين آمد من هم در معيت ايشان بودم. آقاي علي اکبر ساعدي برادر دکتر غلامحسين ساعدي که جزء انسان هاي شريف روزگار بود، آن زمان در قصر شيرين يک مطب داشت. ايشان با دکتر غلامحسين ساعدي از نظر رفتاري کاملاً مغايرت داشت و يادم مي آيد که آن روزگار که در قصر شيرين بود با هزينه شخصي خودش يک دستگاه عکس برداري خريد تا به مردم خدمت کند.محبت افزود: آل احمد فردي بسيار تيزبين بود و عقيده هم به طب امروزي نداشت. يادم مي آيد روزي دردي را در ناحيه چشمش احساس کرد که علتش را نمي دانست اما علت آن چربي بود که پس از خوردن يک نيمروي بسيار پرچرب در همان منطقه، وارد بدن او شده بود. او براي اين چشم درد، چاي بسيار غليظي خود و خوب همه ما هم مي دانيم که بسيار سيگار هم مي کشيد و به هر حال هم علاج شد.


 تازه‌هاي نشر 

«لحظه هاي بي تو بودن» در بازار نشر

کتاب «لحظه‌هاي بي تو بودن» شامل درباره مشکلات شخصي و اجتماعي نوجوانان و جوانان به قلم رضا اخوي توسط انتشارات کتاب جمکران منتشر و راهي بازار نشر شد.

به گزارش مهر، کتاب «لحظه‌هاي بي تو بودن» شامل راهکارهاي کنترل جنسي براي نوجوانان و جوانان به تازگي، به قلم رضا اخوي توسط انتشارات کتاب جمکران منتشر و راهي بازار نشر شده است.

نويسنده کتاب درباره آن، اين توضيح را ارائه مي کند که «نوشتار پي رو به اين اميد نگاشته شده که بتواند با نگاهي واقع بينانه، گام هايي موثر و راهکارهايي قابل اجرا فرا روي خداباوران نوجوان و جوان بگشايد تا با واقع نگري، به مسير انتخابي خويش بنگرند و اگر احساس کردند به خطا رفته اند، بازگردند، پيش از آنکه دير شود.»

اين کتاب 3 فصل اصلي دارد که به ترتيب عبارت اند از: دومينو، افکار پلاستيکي و سنسور گناه که پس از اين فصول، تعدادي از احاديث مربوط به غريزه جنسي و کنترل شهوت با ترجمه درج شده اند.

در قسمتي از اين کتاب مي خوانيم:

مگس وقتي وجود شيريني يا آلودگي يا زخمي را حس نمايد، با روشن کردن موتور جست و جو، با سرعت به سوي شکار و طعمه بال مي گشايد. آن گاه که در ذهن آدميان نيز از طريق نگاه هاي آلوده، تماس فيزيکي يا عاطفي با نامحرم، افکار و تخيلات شهواني و ... شيريني شيطان پسند، زخم معنوي و چرک گناه ايجاد شود، طمع شيطان گُل کرده و با سرعت حاضر مي شود تا با نشستن سر سفره فکر و دل آنها، بر بيماري دوري از خدا بيفزايد.


 زنگ ادبيات 

انتقاد از وضعيت مزار حسين منزوي

تعدادي از شاعران با انتقاد از وضعيت مزار حسين منزوي گفتند، اين وضعيت شايسته شاعر نامداري چون منزوي نيست و گويا اراده‌اي وجود دارد که مزار او اين‌گونه بماند و به آن رسيدگي نشود.

به گزارش ايسنا، شاعران حاضر در «چهارهمين مهرواره شعر و داستان جوان سوره» که از سوي حوزه هنري در زنجان در حال برگزاري است به مزار حسين منزوي رفتند و ياد اين شاعر فقيد را گرامي داشتند.

اين شاعران پس از خواندن فاتحه، تعداي از غزل‌هاي منزوي را خواندند.

غلامرضا طريقي در سخناني گفت: نسل دهه 60 براي حسين منزوي يک اتفاق ويژه بود چون با وجود جو تبليغاتي سنگيني که عليه اين شاعر وجود داشت توانستند شعر او را درک و از او حمايت کنند.

اين شاعر افزود: به نظر من خونسردي منزوي به اين خاطر بود که نسل دهه 60 شعر و انديشه او را درک کردند.

همچنين ابراهيم اسماعيلي اراضي از کنگره غزل در شهر رشت خاطره تعريف کرد و گفت: منزوي در آن کنگره تنها کسي بود که جرات کرد از سيمين بهبهاني ياد و تجليل کند.


شکارسري در کارگاه شعرجوان:

زبان شاعر زبان استعاره است

حميدرضا شکارسري در کارگاه شعر جشنواره جوان سوره زبان شاعرانه را زباني استعاري، غيرلغتنامه‌اي خواند که با مضامين برخوردي غيرمستقيم و ضمني دارد.

به گزارش مهر، حميدرضا شکارسري، شاعر و منتقد ادبي صبح امروز در کارگاه شعر چهاردهمين جشنواره شعر و داستان جوان سوره در سخناني عنوان کرد: اگر زبان را گنجينه‌اي از کلمات بدانيم، شايد اشتباه نباشد، اما تمامي واقعيت هم نيست. زبان را بايد از آن منظر تعريف کرد که بتوان از آن تعريف به تعريف زبان شاعرانه هم رسيد که مجموعه‌اي است از نشان ها. رابطه زبان با جهان ما رابطه اي نشانه شناسانه است و ما با استفاده از آن و در بيان شاعرانه تنها به جهان اشاره مي‌کنيم و بي‌راه نيست اگر بگوييم اين زبان اگر وجود نداشت، رابطه ما نيز با جهان مانند رابطه جانوران مي شد.

شکارسري افزود: ما در نسخ‌هاي ادبي، اشاره مستقيم و بدون تعبير به کار مي بريم، اما شعر و يا حتي يک متن ادبي نشانه‌ها را با واسطه به جهان ارائه مي‌کند و ما نيز براي اين نشانه‌ها ارزش قائليم.

وي ادامه داد: زبان موضوعي گفتمان‌مدار در حوزه صورت است. گاهي زبان در شعر زباني کهنه مي‌شود و گاهي هم نو و با رويکرد امروزي و در هر صورت نمي‌شود، به طور قطع گفت که کدام يک از اين دو حالت زباني شاعرانه هست و کداميک نيست. ما هيچ رويکرد مشخصي در حوزه شعر نداريم که ثابت باشد. رويکردها هميشه قابل تغيير هستند. مهم اين است که ببينيم شعر در چه گفتماني سروده شده و بر همين اساس رويکردش را مشخص کنيم.

شاعر تقدير شده در جشنواره قلم زرين، اضافه کرد: عنصر مشترکي که در شعرهاي ما ديده مي شود علاوه بر زبان، چيزي است که به آن جوهر مي گوييم به باور من ما بايد بتوانيم از صورت زبان به درون آن حرکت کنيم. اگر اين اتفاق رخ داد، مي‌توان گفت که ما زبان شاعرانه را پيدا کرده‌ايم و اين چنين است که اين زبان تفاوت‌هاي خود را با نثر نشان مي‌دهد.

شکارسري افزود: زبان شاعرانه در برخورد ضمني زباني غيرلغتنامه اي و استعاري است. زباني که در آن کلمات با جهان ما دائما در حال ارتباط هستند، اما من در شعرهاي جشنواره مي ديدم که عمده اشعار داراي کلماتي هستند که برخورد ضمني و غيرمستقيم با مضمون دارند.وي در ادامه با طرح اين سوال که آيا شعر مي تواند با برخورد غيرمنطقي و غيرمستدل با برخي پديده هاي اجتماعي و ديني روبرو شود يا خير؟ گفت: در اين گونه موارد بايد بگوييم شاعر با اجزاي آن پديده برخوردي شاعرانه بايد داشته باشد و کليت حادثه مي‌بايست بر سر جاي خود باقي بماند. مثلا در موضوع مدافعان حرم، آنها هميشه بر سر جاي خود ثابت هستند اما شاعر است که بايد بتواند با آنها برخوردي استعاري برقرار کند.


 نغمه 

مصطفي محدثي خراساني

چون بانگ اذان بر لب همخواني مايي

اي پير که مجموع پريشاني مايي


يعقوب که مي‌رفت به ما پيرهني داد

مي‌گفت که تو يوسف کنعاني مايي


تو داغتر از داغي و ما دردتر از درد

تو آينه ديده باراني مايي


با دست شهيدي که به تو عشق عطا کرد

پيمان ابوالفضل مسلماني مايي


هر روز حماسه به لب تفته ميدان

هر شب غزل خلوت عرفاني مايي


آغاز پر افشاني گل در سحري سبز

پايان شب سر به گريباني مايي


پا بر سر گردون زدي و باز هم از مهر

پابند غزل‌هاي خراساني‌ مايي


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون