جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3522- تاریخ : 1394/10/06 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(يكشنبه)

از مجموعه داستان هاي تو
"اين يك نفر" همان " آن يك نفر "‌بود!


طنز


ايستگاه


شرح برعكس


 از مجموعه داستان هاي تو
 "اين يك نفر" همان " آن يك نفر "‌بود! 

مهدي طوسي

قسمت اول

براي اينكه به خودت اعتماد به نفس بدهي يك نفس بلند و در عين حال آرام مي كشي و مي نشيني سر جايت!

- يعني اين يك نفر همان آن يك نفر قديم بود كه من با او روزهاي خوب و خوشي را داشتم؟! يعني مي شود اين يك نفر همان يك نفر باشد و من درست ديده باشم!؟

دوباره نفس عميقي مي كشي. سه باره هم همين كار را مي كني و براي بار چهارم كه مي خواهي اين كار را بكني منصرف مي شوي و با خودت فكر مي كني كه اگر قرار باشد همين جور و در راستاي اعتماد به نفس دادن به خودت همين جور نفس عميق بكشي كه تا آن موقع اين يك نفري كه شايد شبيه به آن يك نفر تو باشد از مقابل ديدگان تو عبور مي كند و ديگر زماني براي اينكه تو خودت را و گذشته ات را مرور بكني نداري.

- خانم! ببخشيد شما آن يك نفري نبوديد كه من سال ها قبل، درست زماني كه آقاي نويسنده به اين روزنامه آمده بود و من را به عنوان پايه اصلي قصه هايش، و شما را به عنوان آن يكي پايه قصه هايش انتخاب كرده بود، مي شناختم؟!

او لبخندي زد و از كنار تو عبور كرد.اخم هايش را هم توي هم كرد.

خودش بود. تو اطمينان كامل پيدا كردي كه اين يك نفري كه الان ديدي همان آن يك نفري بود كه سال ها قبل در پاسخ مثبت دادن به تو، ‌تو را كلافه كرده بود و با آقاي نويسنده دست به يكي كرده بودند تا تو را مضحكه خاص و عام بكنند!

از جايي كه اطمينان داري خودش است، ديگر دلت نمي خواهد از جمله اين يك نفر استفاده بكني و مي گويي آن يك نفر بود كه از كنارم عبور كرد. مي روي دنبال آن يك نفر. به او مي گويي:

- هنوز هم كم حرف مي زني. هنوز هم ماتي. حتما هنوز هم دروغ نمي گي....! عين يك كفتر رو شونه هاي مني!

يك نفر زد سر شانه ات و گفت:

- آقا اگر مي خواهي با نامزدت صحبت كني از خودت مايه بگذار به ديالوگ هاي فيلم گوزنهاي مسعود كيميايي چه كار داري!؟

تو به او پاسخي نمي دهي و از اينكه از ديالوگ هاي يك چنين فيلمي براي گفتگو با آن يك نفر استفاده كردي خوشحال مي شوي ‌چرا كه يادت مي آيد او ديالوگ هاي فيل هاي اين كارگردان را خيلي دوست داشت و هميشه از تو مي خواست كه بروي فيلم هايش را ببيني و برايش تعريف كني!

- شما هنوز هم از شنيدن قصه فيلم هاي كيميايي خوش تان مي آيد؟

- آقا!‌من متوجه نمي شوم شما چه مي گوييد!‌لطفا مزاحم من نشويد وگرنه به پليس زنگ مي زنم.

- بابا منم؛ يادت رفته؟ "يادش بخير ‌يك زماني به خاطر تو زير همين بازارچه مشرق و مغرب سرشاخ مي شدم" كه مبادا كسي از گل نازك تر بهت بگه!

دوباره همان فردي كه بار قبلي زد سرشانه ات زد سر شانه ات و گفت:

- باز كه ديالوگ هاي كيميايي بنده خدا را مثل نقل و نبات نثار نامزدت كردي!؟ مي خواي خالي بندي بكني از فيلم گوزنها استفاده نكن!

تو بر مي گردي و اين بار كمي جدي تر به اين فرد نگاه مي كني و از اينكه او دنبال تو راه افتاده تا ببيند تو ديالوگ كدام فيلم را استفاده مي كني تا سريع بزند توي پرت حس و حال خوبي نداري.

مجبور مي شوي كه به او توجهي نكني و همين جور دنبال آن يك نفر بروي.

- ولي تو بايد يادت باشد كه چه جوري من را اذيت مي كردي! يادت هست وقتي رو پا بودم و "يه مشت مي زدم به ديوار هر چي نامرد بود تو ره آبا و سوراخ موشا قايم مي شدند"، باز هم تحويلم نمي گرفتي؟‌"حالا چي شد! يه نامرد، يه از خدا بي خبر اومد و گذاشت وسط قلب داش فرمون......!"

دوباره دستي به شانه ات مي خورد. بر مي گردي و لبخند همان مردي كه مدام تو را متوجه استفاده از ديالوگ فيلم هاي كيميايي مي كند را مي بيني:

- باز جاي شكرش باقي است كه اين بار اسم فرمون را آوردي تا همه بدانند داري از ديالوگ فيلم قيصر استفاده مي كني........!

ادامه دارد...


 طنز 

از دفترچه خاطرات يك تنبل

تنبلي خيلي هم خوب است اگر اين مطلب را بخوانيد!

عبدالكريم گشايش

اينكه گفته مي شود كه آدم هاي تنبل هيچ خاصيتي ندارند اصلا در كت من نمي رود و اصلا دلم نمي خواهد قبول كنم كه آدم هاي تنبل هيچ خاصيتي ندارند. اصلا اين حرف درست نيست چرا كه آد م هاي تنبل اصولا به يك دردي مي خوردند. شايد شما با خودتان فكر كنيد كه تنبلي به چه دردي مي خورد؟! عجله نكنيد تا من براي تا عرض كنم كه اگر آدم تنبل نباشد يك سري اتفاقاتي مي افتد كه مي توان به آن حتي اتفاق ناگوار نيز نام داد.

يكي از اتفاقات اگوار يكه مي تواند براي آدم هاي تنبل بيفتد اين است: شما تصور كنيد كه من تالان به جاي اينكه توي رخت خوابم دراز نكشيده باشم بروم توي خيابان براي اينكه امروز را كار كنم و يك روز پر درآمد را براي خانواده ام رقم بزنم. آدم است ديگر، شايد من يادم رفت موقع عبور از عرض خيابان سمت چپ و راستم را نگاه كنم و يك ماشين هم يادش رفت كه با ديدن من ترمز بزند و از روي من رد شد و با اين اتفاق هم خودش را بد بخت كرد و هم خانواده ما را دچار ي اندوه هميشگي كرد!

حالا ديديد كه اگر من تنبل نباشم ممكن است چه اتفاقي برايم رخ بدهد كه هم خودم را نابود بكند و هم اهالي خانه را!؟

اين تازه يك شكلش است شكل ديگري كه ممكن است براي من در صورتي كه تنبلي را كنار بگذار اين است: فرض كنيد كه من به حاي خوابيدن رد رخت خواب بلند شده و بورم سر كار. بروم سر كار و اتفاقا براي رد شدن از عرض خيابان يادم هم باشد كه سمت چپ و رسام را نگاه بكنم و ماشيني كه از كنار من عبور مي كند هم يادش باشد كه ترمز بزند و اتفاقي براي من در آ» هنگام نيفتاده باشد. اگر مامور شهرداري كه يخيابان را براي طرااحي اكوي شهري كنده است، يادش رفته باشد آن را پر بكند كه من با مخ مي افتم توش و آب من را با خودش به هر كجا كهبخواهد مي برد!؟ اين هم يكي شكل ديگر از تنبلي استكه امكان دارد براي من رخ بدهد!

ماجرا به همين جا هم ختم نمي شود. شما تصور كنيد كه من براي عبور از خيابان يادم باشد كه سمت چ و راستم را نگاه بكنم و راننده هم يادش باشد كه ترمز بزند و مامور شهرداي كه دارد خيابان را براي طرح اكو آماده مي كند هم فراموش نكرده باشد كه چاه بار پر بكند و من به سلامت به س كارم برسم. اگر دز زمان كار دستم رفت لاي دستگاه تراش و قطع شد آن وقت شما كه من را به تلاش و تكاپو و فرار از تنبلي تشويق مي كنيد جواب دست از دست رفته ام را مي دهيد!؟

پس نتيجه مي گيريم كه تنبلي هميشه و همه جا بد نيست و خيلي هم خوب است!


 ايستگاه 

نشست بررسي طنز مطبوعاتي

 مهر :وضعيت طنزنويسي در مطبوعات و آينده نگاه مستقل به طنزنويسي به بهانه انتشار شش شماره از ماهنامه طنز «سه نقطه» فرصتي بود تا جمعي از طنزپردازان کشور در يکي از واپسين روزهاي پاييز دعوت مهر را براي نشستي در اين زمينه بپزيرند.

اميد مهدي‌نژاد شاعر و طنزپرداز و سردبير ماهنامه «سه‌نقطه»، اسماعيل اميني پژوهشگر حوزه طنز و روزنامه‌نگار، حسام‌الدين مقامي‌کيا طنزپرداز و روزنامه‌نگار و هادي مقدم‌دوست طنزپرداز و کارگردان سينما و تلويزيون ميهمانان اين نشست بودند و درباره جايگاه فعلي طنز مطبوعاتي در کشور و نيز آينده انتشار نشريات مستقل طنز با ما به گفتگو نشستند.

* نگاهي که امروزه به طنز در مطبوعات ما مي‌شود به نظر نمي‌رسد برخواسته از جايگاه اصيل طنز مطبوعاتي باشد. کارکرد طنز مطبوعاتي امروزه تنها بيان مطالبي تاريخ مصرف دار است که تنها و تنها به درد همان روز مخاطب مي‌خورد و امکان ارجاع و بازگشت دوباره به آن وجود ندارد. اگر خنده يا تلنگري هم ايجاد مي‌کند تنها براي همان روز مناسب است در حالي که اگر مثلا به آرشيو نشريه‌اي مثل «گل آقا» رجوع کنيم مي‌شود ديد که طنزنويسي آن فرامکاني و زماني بوده است. هنوز ما در نشريات طنزمان بخشي داريم که شامل مرور خاطرات گذشته است. يعني انگار چيزي در قلم طنزپردازان قديمي بوده که امروز ما نداريم و البته هنوز براي ما و مخاطبان امروز جذاب است. اينها يعني اينکه طنزنويسي ما دچار يک گمشده است و يا اينکه رسالت طنز مطبوعاتي ما فراموش شده است.

اسماعيل اميني: طنز به اين خاطر جدي است که هم گوش شنوا برايش هست در روزگاري که هيچ کس به کس ديگري گوش نمي‌دهد. هم جدي بودنش در اين است که مي‌تواند بيانگر چيزهايي باشد که به زبان ديگري نمي‌شود بيانش کرد. اين «نمي‌شود» هم به خاطر فضاي سياسي و محدوديت‌هاي قانوني نيست بلکه در همه عالم اينگونه است که برخي چيزها را نمي‌شود به زبان انساني بيان کرد. کما اينکه درباره موسيقي نيز گفته‌اند بسياري از عواطف و احساسات انساني که به زبان ديگري نمي‌شود بيانش کرد را موسيقي بر زبان رانده است.

اين خطاست که برخي فکر کنند طنزنويسي براي گريز از سانسور است، ما حتي در محيط‌هاي دوستانه و خودمان نيز از زبان و ابزار طنز بهره‌هاي زيادي مي‌بريم که با زبان‌هاي ديگر خوب در نمي‌آيد. آن گمشده که شما از آن ياد مي‌کنيد به نظر من فرهنگ و اخلاق است. اين دو مقوله است که در طنز‌هاي دهخدا و جمال زاده و حالت و صابري و صلاحي هست و ما گمش کرده‌ايم.

*

پس به باور شما مجموعه عواملي دست به دست هم داده تا امروزه رسانه‌ها و طنز مطبوعاتي دنباله رو خواست مخاطب شود و نه اينکه مخاطب را به دنبال خود بکشند.

اميني: شما فرض کنيد همين رسانه ملي خودمان. در شبکه يک مي‌گويد جناب آقاي دکتر هاشمي وزير محترم بهداشت. در شبکه دو و در اخبار بيست و سي مي‌گويد: هاشمي گفته. بعد خيال مي‌کنند اين يعني صميميت.

هر دوي اينها غلط است و غير اخلاقي. به نظر من قالب رسانه‌هاي قدرتمند ما که دست اهل سياست هستند به اين باور و شيوه بيان شکل داده‌اند و دوست دارند که اينگونه باشد. رسانه‌ها پيرو جامعه نيستند بلکه صاحبان رسانه، جامعه را از فرهنگ و اخلاق سوق داده‌اند به سمت مجادلات خودشان.

مقامي‌کيا: به باور من ما به يک شعبده بزرگ باخته‌ايم. آن شعبده اين بوده که ما در خيلي از زمينه‌ها از جمله رسانه به سمتي رفته‌ايم که رسانه پارچه‌اي روي برخي چيزها انداخته مثلا فلان خواننده يا ترانه‌سرا يا فيلم را پنهان کرده و نمي‌گذارد که مثلا در تلويزيون نامي از آنها برده شود. خيلي از اين ملاحظات تا اين اندازه اصلا لازم نبوده است. استفاده اين اتفاق نه براي ما که براي رسانه‌هاي بيگانه بود. شبکه‌هاي غير ايراني آمدند زير آن پارچه را خالي کردند و جنس خودشان را گذاشتند و گفت: شمايي که دنبال فلان کالا هستيد بياييد که من دارم. پارچه را زد کنار و آنچه خودش خواسته بود از زير آن به نمايش گذاشت.

اگر طنز امروز را سخيف مي‌دانيم به خاطر اين است که در يک دوره‌اي طنز جريان‌سازي که بايد حضور مي‌داشت، غايب بود.

قدم دوست: به باور من طنز ما از قديم تا به حال گرفتار همين پديده‌اي هست که شما از آن ياد مي‌کنيد. شما مثلا به کاريکاتورهاي موجود در دهه سي دوباره نگاه کنيد، تنها و تنها با چهره‌ها سر و کار داشته‌اند.


 شرح برعكس 

خوردبين: وايستا چيزي نگو ببينم پروين داره به برانكو در مورد من چي مي گه؟!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون