جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3496- تاریخ : 1394/09/01 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

ادبيات دوست داشتني من
عاشقانه هاي ادبي


خبر ادبي


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


نغمه


 ادبيات دوست داشتني من
 عاشقانه هاي ادبي 

مهدي طوسي

رازي در اين گفته من وجود دارد كه فقط خودم مي توانم آن راز را متوجه بشوم. ادبيات را دوست دارم و ادبيات هم من را دوست دارد! اين رازي است كه بين من و ادبيات است و به هيچ كس ديگر هم نمي توانم بگويم.

البته اين را قبلا از يك نفر ديگر هم شنيده بودم كه من ادبيات را خيلي دوست دارم اما اينكه ادبيات هم من را دوست دارد را تنها خودم كشف كردم و هيچ كس ديگري هم از اين كشف ادبي اطلاعي ندارد!

- ننه خيلي گرسنه شدم. چيزي براي خوردن داريم يا نه؟

- چه عجب بالاخره دست از كتاب برداشتي و يادت آمد كه گرسنه هم مي شوي!

- من كه هر وقت شما من را صدا مي زنيد براي غذا خوردن نفر اولي هستم كه حاضر مي شوم.

- بله خب. اما اينكه خودت بيايي و اعلام گرسنگي بكني را تا به حال من نديده بودم!

اين را ننه راست مي گفت. البته اين را هم بگويم كه ننه جمله "اعلام گرسنگي بكني" را با حالت تمسخر بيان كرد تا شايد به اين شكل من ادبياتي را به سخره بگيرد. آخر او هر كار كه مي كند نمي تواند با ادبيات كنار بيايد و اين را خودش بارها عنوان كرده و حتي گفته كه من نمي توانم در اين زمينه تظاهر بكنم. من از ادبيات بدم مي آيد و دلم مي خواهد كه بچه ام دكتري مهندسي وزيري وكيلي چيزي بشود تا در آرامش زندگي بكند!

البته بابا هم هميشه اين جور مواقع خودش را وسط بحث مي اندازد و مي گويد:

- اگر اين بچه به حرف من بكند و درس را ول كند و بيايد كنار من در مغازه كله پزي بايستد مي توانيم يك كله پزي زنجيره اي بزنيم تا در هم جاي شهر مغازه داشته باشيم و بقيه هم حال بكنند!

اين ماجراي من در خانه اي است كه دارم در آن زندگي مي كنم. و كسي هم به اين فكر نمي كند كه شايد من عاشق ادبيات باشم و ادبيات هم عاشق من! ساندويچ پنير درست كردم و رفتم توي اتاقم. البته اتاق كه نه، يك بار ديگر هم براي تان گفتم كه من كنار در ورودي به پشت بام براي خودم يك اتاق درست كردم و همان جا زندگي مي كنم و كتاب مي خوانم و مي خورم و مي خوابم! دو سه روزي مي شود كه دارم كتاب عاشقانه هاي نادر ابراهيمي را مي خوانم. او يك نوينسده فوق العاده است. او قبل از اينكه نويسنده مي شد بايد يك شاعر مي شد. تمام آثار او شبيه به يك شعر عاشقانه است.

نادر ابراهيمي را بايد در سكوت و آرامش خواند. براي همين گرسنگي را فراموش كردم، نان و پنيري را كه درست كرده بودم را كناري گذاشتم و شروع كردم به خواندن كتاب: بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم!

اين قسمت كتاب را بلند خواندم:

بخواب هليا. دود ديدگانت را آزار مي دهد. ديگر نگاه هيچ كس بخار پنجره ات را پاك نخواهد كرد.............!

- بچه جان يواش. همسايه ها فكر مي كنند كه تو داري خداي ناكرده با يك نامحرم صحبت مي كني....!


 خبر ادبي 

نشست «هنر از ديدگاه علامه دکتر اقبال لاهوري» برگزار شد

مظهر: شاعري که به فلسفه و شعر ايران آگاهي داشت

سليم مظهر، استاد دانشگاه شرق‌شناسي لاهور، در نشست «هنر از ديدگاه علامه دکتر اقبال لاهوري» به انديشه‌هاي و اشعار اين متفکر اشاره کرد و گفت: شعر اقبال، راهي براي بيان انديشه‌هاي اوست. وي متفکري بود که با شعر و فلسفه ايران به خوبي آشنايي داشت.

به گزارش ايبنا، نشست «هنر از ديدگاه علامه دکتر محمد اقبال لاهوري» به مناسبت درگذشت دکتر جاويد اقبال فرزند علامه اقبال لاهوري، با سخنراني دکتر سليم مظهر، استاد دانشگاه شرق‌شناسي لاهور و عضو هيات تحريريه مجله «کيمياي هنر» در پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر برگزار شد.

مظهر گفت: اقبال در هيچ‌کدام از نامه‌ها و نوشته‌هاي خود نتوانسته دستور زبان فارسي را به خوبي رعايت کند. به عنوان مثال وي دو نامه به زبان فارسي براي مرحوم سعيد نفيسي در ايران نوشت که وقتي اين دو نامه چاپ شد اشتباهات دستوري و ساختاري جمله در آنها زياد بود.

اما آنچه باعث سوال و تعجب خوانندگان شعر او مي‌شود اين است که علامه اقبال لاهوري چگونه توانسته است به اين زيبايي به فارسي شعر بگويد، در حالي که اين متفکر کمتر به زبان اردو شعر گفت. علامه در پاسخ به اين سوال مي‌گويد، انديشه‌ها به زبان فارسي به من القا مي‌شد و اين رمز ماندگاري شعر اقبال است.

وي با بيان اينکه شعر و انديشه اقبال سرشار از معجزه است اظهار کرد: اين متفکر در سال 1904 براي دريافت درجه دکتري به مونيخ رفت و عنوان ارتقاي روحاني در ايران (متافيزيک در ايران)» را به عنوان موضوع رساله خود انتخاب کرد زيرا به اعتقاد من اقبال به شعر و فلسفه ايران اشراف فراوان و درخوري داشت.

نخستين کتاب اقبال که به نثر اردو از وي چاپ شد در زمينه اقتصاد است. وي در اين کتاب نظريه اساسي در مورد اقتصاد را بيان مي‌کند و اعتقاد دارد اقتصاد وابسته به فرهنگ و سياست است.

علاوه بر آن برخي خطبه‌هاي اقبال لاهوري که بيانگر افکار ديني و اسلامي وي است در سروده‌هايش به چشم مي‌خورد. «اسرار خودي» از جمله مجموعه سروده‌هاي وي است و امسال صدمين سال انتشار اين مجموعه شعر به زبان فارسي از اين متفکر پاکستاني است که در آن انديشه اسلامي خود را پيش روي خوانندگان قرار داده است.


 تازه‌هاي نشر 

انتشار 2دفتر شعر تازه از غلامرضا سازگار

دو دفتر شعر تازه از غلامرضا سازگار شامل مجموعه کامل غزليات و مجموعه کامل نوحه‌هاي اين شاعر آئيني منتشر شد.

به گزارش مهر، دفتر هنر و ادبيات هلال مجموعه نوحه‌هاي عاشورايي غلامرضا سازگار را در قالب کتابي با عنوان «يک ماه خون گرفته» منتشر کرد.

اين کتاب شامل متن تمامي نوحه‌هاي عاشورايي سردوه شده توسط سازگار است که در قالب يک تقسيم‌بندي محتوايي از نوحه‌هاي مرتبط با نخستين روز ماه محرم شروع و تا نوحه‌هاي مرتبط با ورود کاروان حسيني به مدينه ،بعد از واقعه عاشورا را در بر مي‌گيرد.

اين مجموعه شامل 20 بخش است منتشر شده است.

با توجه به اينکه سبک هر يک از نوحه‌ها متفاوت از ديگري است، ناشر اين کتاب از خريدار خواسته تا با نصب اپليکيشن موبايلي مرتبط با اين کتاب از سبک خوانش اين نوحه‌ها نيز به صورتي جداگانه مطلع شود.


 زنگ ادبيات 

الو، جناب شيرزادي؟

الو، جناب شيرزادي؟ صداي گرم و خش‌داري تاييد کرد: «بله بفرماييد.» سالگرد آمدنش بهانه تماس شد و حالا 71 ساله شده است. علي‌اصغر شيرزادي زاده محله‌اي فقيرنشين در شيراز است. در محله دروازه سعدي چشم گشود و تا سال‌ها در همان محل زيستن را آموخت؛ زيستني که بر او و هم‌محله‌اي‌هايش سخت‌ مي‌گذشت.

علي‌اصغر شيرزادي در گفت‌وگو با ايسنا، درباره نخستين روزهاي زندگي‌اش مي‌گويد: «من در شرايط مناسبي براي پرورش استعداد نويسندگي‌ام قرار نداشتم. تا نوجواني روياي دريانورد يا پزشک متخصص اطفال شدن را در سر مي‌پروراندم. در آن زمان شاهد بودم که کودکان فقير به علت دسترسي نداشتن به پني‌سيلين يا داروهاي ساده براي سرماخوردگي برونشيت مي‌گرفتند و از بين مي‌رفتند. اين باعث مي‌شد که پزشک اطفال شدن برايم مهم تلقي شود.»

شيرزادي نويسندگي را زندگي کرده، نه انتخاب. اولين تجربه جدي قلم به دست گرفتن، از ترس يک دبير جدي به وجود مي‌آيد. او زاده شده بود و تا 17 سالگي نمي‌دانست که مي‌تواند بنويسد اما آقاي ستايش قلم به دست علي‌اصغر داد.

درباره اولين جرقه نوشتن در جانش مي‌گويد: «من در 17 سالگي توسط يک معلم متوجه علاقه‌ام نسبت به ادبيات شدم. آن زمان در کلاس ما کسي اهل انشا نوشتن نبود اما با حضور آقاي ستايش در کلاس به اين کار روي آورديم. آن زمان مثل الان زنگ انشا رونق آن‌چناني نداشت. يک جلسه به اجبار با زبان خودم انشايي درباره اتفاقي غم‌انگيز و واقعي نوشتم، البته آن را با رنگ و لعاب رمانتيک آميخته بودم.»

معلم انشا را جدي مي‌گرفت و حتي با تهديد به کسر نمره، جوانان سرکش را مجبور به نوشتن مي‌کر‌د.

معلم: شيرزادي بيا پاي تخته انشات رو بخون.

شيرزادي: ننوشتم!

معلم: جلسه بعد مياري يا صفر مي‌گيري...

اين روزنامه‌نگار با صدايي سرشار از لذت مي‌گويد: «آقاي ستايش جلسه بعد اسم مرا نخواند و آخر کلاس خودم داوطلبانه انشا را خواندم. آن زمان همه از معلم‌ها حساب مي‌بردند، آن‌ها جايگاه و وجهه مشخصي داشتند و از احترام اجتماعي بالايي برخوردار بودند. معلمم بعد از شنيدن انشا براي من کتاب آورد و راه را نشانم داد و من به سرعت بر اين کار متمرکز شدم.»

ديگر قطار نوشتن شيرزادي سوتش را کشيده و راه افتاده بود. اولين انگيزه که او را براي نوشتن جري‌تر کرد اولين جايزه بود؛ اولين نشاني که او را از دنياي کاغذهاي خودش به دنياي جدي قلم‌هاي ايران وصل کرد.

او اولين کار جدي‌اش را اين‌گونه توصيف مي‌کند: «بعد از مدتي داستاني نوشتم. به پيشنهاد دبيرم آن را براي مسابقه به مجله پست تهران فرستادم، چاپ شد و در حالي که اصلا توقع نداشتم، نفر اول شدم. اين اتفاق براي من بسيار تعيين‌کننده بود و زندگي من را به عنوان داستان‌نويس و روزنامه‌نگار تغيير داد. توجه دبيرم جناب ستايش بسيار موثر بود. بعدها در خلال مشاغل مختلف کار نوشتن را ادامه دادم. در واقع من هيچ‌وقت براي نويسنده شدن تصميم نگرفتم بلکه نويسنده شدن براي من پيش آمد.» شيرزادي ادامه مي‌دهد: «يکي از زيباترين روزهاي زندگي من در تمام عمرم روزي بود که براي اولين بار داستانم چاپ شد و مجله بعد از دوره مسابقه، نام من را به عنوان نفر اول آورد. بعدها جايزه را برايم پست کردند. بعد از آن هر چند وقت يک بار داستان‌هايم در مجله‌هايي همچون نگين، فردوسي و پست تهران چاپ شد. در چنين موقعيتي بهترين شغلي که مي‌شد انتخاب کرد که به نويسندگي نزديک باشد، روزنامه‌نگاري بود." شيرزادي سال‌ها مسئول ادبي روزنامه «اطلاعات» بوده است. درباره نويسنده شدن مي‌گويد: «نويسنده شدن با تصميم گرفتن اتفاق نمي‌افتد که يک نفر يک شبي يا روزي براي نويسنده شدن تصميم بگيرد. وقتي هم در اين دايره قرار بگيري و اگر سال‌ها بگذرد باز هم تصميم دخالت ندارد. اين طور نيست که تصميم بگيريم يک داستان بنويسيم. در واقع داستان است که ما را مي‌نويسد. اين عبارت آن‌قدر معروف است که به کليشه تبديل شده است. درست است که به دنبال شناخت و راهنمايي متمرکز دبيرم در اين مسير قرار گرفتم و به شکلي طبيعي و واقع‌گرايانه بر اين کار متمرکز شدم و ادامه دادم."


 نغمه 

رحيم معيني کرمانشاهي

رحيم معيني کرمانشاهي روز سه شنبه 26 آبان در سن 92 سالگي در بيمارستان جم درگذشت. روحش شاد و يادش گرامي. در زير نمونه اي ازشعر اين شاعر ايران زمين را مي خوانيم:

هيچ کس گمان نداشت اين

کيمياي عشق را ببين

کيمياي نور را که خاک خسته را

صبح و سبزه مي کند

کيميا و سحر صبح را نگاه کن

جاي بذر مرگ و برگ خوني خزان

کيمياي عشق و صبح

و سبزه آفريده است

خنده هاي کودکان وباغ مدرسه

کيمياي عشق سرخ را ببين

هيچ کس گمان نداشت اين


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون