جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3469- تاریخ : 1394/07/28 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

ادبيات دوست داشتني خانه پدري
بلايي که سر من و اگزوپري آمد


کتابي که باعث کابوس ديدن «رولينگ» شد


خبر ادبي


تازه‌هاي نشر


نغمه


 ادبيات دوست داشتني خانه پدري
 بلايي که سر من و اگزوپري آمد 

مهدي طوسي

امروز از آن روزهايي بود که اگر مي خواستم جلوي بابا کتابم را باز بکنم و در مورد ادبيات به ادامه تحقيقات دامنه دارم بپردازم مطمئن بودم که بابا هم کتاب را توي سرم مي کوبد و هم ممکن است که خودم را با تمام کتاب هايي که با خودن جگر براي خودم تهيه کردم را يک جا بيندازد توي کوچه.

صبح از خواب که بلند شده بود برود سر کار. ننه به او گير داده بود که براي شب بايد يک سري چيزهايي تهيه بکند که جلوي مهمان هاي آبرويش نرود. مهمان ها هم به قول ننه فاميل هاي خودش بودند و ديگر نمي توانست بهانه بياورد که چرا اينقدر فاميل هايت خانه ما رفت و آمد مي کنند!

اينها به کنار، چرا که بابا اينقدر جنمش را دارد که بتواند شب که به خانه بر مي گردد از پس چند تا مهمان بر بيايد خصوصا که مهمان هاي خواهر جان هاي خودش باشند و عمه هاي من.

- من که از خواهرهايم رودربايستي ندارم زن! هر چي که براي خودمان درست مي کني براي آنها هم درست کن. اگر اشکنه درست مي کني يک مقدار آبش را زيادتر بريز. درست است که هي از تلويزيون اعلام مي کنند که با کمبود آب مواجه هستيم اما اينها دليلي نمي شود که ما آب اشکنه را زياد نکنيم.

اما مشکل از جاي ديگري بود. مشکل آنقدر حاد بود که من جرات اين که کتاب شازده کوچولو را باز بکنم و به ادامه خواندن داستان آنتوان دوسنت اگزوپري بپردازم را نداشتم.

مامان رفته بود تا يک مقدار سبزي بخرد که متوجه شده بود سايه صاحبخانه روي در افتاد. او اخم هايش را توي هم کشيده بود و گفته بود:

- به شوهرت بگو اين اجاره عقب افتاده اش را بياورد که يواش يواش دارد کلاه مان توي هم مي رود. قرار بوده دهم اجازه اش را بده اما الان بيستم است و هنوز از او خبري نشده!

شازده کوچولو هم توي داستان اگزوپري به شدت از بد قولي شاکي مي شد. زماني که قرار بود يک نفر او را از يک سياره ناشناخته به زمين بياورد و کمي دير کرد او به شدت شاکي شد.

مامان به بابا گفته بود. البته قبلش به من هشدار داده بود که اگر در يک چنين زماني به سمت بابا بروم چه بلايي ممکن است سرم بياورد.

من هم کتاب را بسته بودم و رفته بودم عين يک بچه اي که تا به حال حتي يک ورق کتاب حاشيه اي از ادبيات فارسي نخوانده است يک گوشه نشسته بودم.

عمه جان به اتفاق شوهرش آمدند. شب شده بود. آنها کمي هم دير آمده بودند. بابا آنقدر گير اجاره خانه بود که اصلا متوجه ديرکردن آنها نشده بود. به همين دليل هم نه به آنها گفت چرا دير آمديد و نه بر خلاف هميشه وقتي مي خواستند بروند به آنها اسرار کرد که نروند و شب را همين جا بمانند.

آنها که رفتند من يک شمع روشن کردم و رفتم زير پتو و با شمع ادامه کتاب شازده کوچولو را خواندم.

تا حدودي بابا حق داشت آخر سر و کله زدن با اين صاحبخانه زبان نفهم کار هر کسي نيست.

شازده کوچولو به روباه گفت: من فکر مي کنم که اگر ما بخواهيم همين جور اين جا بمانيم چيزي دستگيرمان نمي شود بهتر است که از اين سياره برويم به جايي که چيزي داشته باشد. درست است که آدم ها در اين سياره جديد زيادتر هستند اما در عوض پول در آوردن هم بهتر و راحت تر است.

لبخندي زدم و از زير پتو به کتاب شازده کوچولو اشاره کردم و گفتم: بابا اگزوپري مي گويد وقتي چيزي دستگيرمان نمي شود بهتر است به شهر شلوغتر برويم که همه چيز راحت تر است. از جمله دادن اجاره خانه.

*

لزومي ندارد که به شما بگويم بابا چه بلايي سر من و اگزوپري آورد


 کتابي که باعث کابوس ديدن «رولينگ» شد 

 
«جي.کي. رولينگ» کتاب ترسناکي را با نام «شغل شيطان» روانه بازار مي‌کند.

به گزارش ايسنا، نويسنده معروف هفت‌گانه «هري پاتر» به زودي سومين جلد مجموعه رمان‌هاي جنايي‌اش را با عنوان «شغل شيطان» به چاپ مي‌رساند.

او که اين کتاب را "اثري واقعا ترسناک" خوانده، باز هم از نام مستعار‌ «رابرت گالبريث» استفاده کرده است. اين سومين قسمت از مجموعه جنايي است که رولينگ پس از «نواي فاخته» و «کرم ابريشم» با نام رابرت گالبريث به چاپ مي‌رساند.

او در جديدترين سخنانش گفته زمان نوشتن «شغل شيطان»، کابوس مي‌ديده و براي اولين‌بار در دوران نويسندگي‌اش خوابش آشفته ‌شده است.

بيشتر بخش‌هاي اين رمان از زاويه ديد يک قاتل زنجيره‌اي روايت مي‌شود و در آن به موضوعاتي چون اختلال‌هاي رواني‌، جنايت‌ و... پرداخته شده است. «شغل شيطان» به زودي روانه بازار مي‌شود اما هنوز به چاپ‌نرسيده‌، در صدر فهرست پيش‌فروش‌هاي سايت «آمازون» قرار گرفته است.

به گزارش تلگراف‌، رولينگ درباره کتاب جديدش گفت: طرح‌ريزي اين رمان ديوانه‌وار بود. اين بهترين کتابي است که تا حالا طرحش را ريخته‌ام.

زماني که مشخص شد نويسنده دو رمان «نواي فاخته» و «کرم ابريشم» کيست، حواشي بسياري به پا شد. فاش شدن راز رولينگ پس از انتشار «نواي فاخته»، فروش اين کتاب را به طرز چشم‌گيري افزايش داد تا جايي که اثر رولينگ در صدر جدول پرفروش‌ترين کتاب‌هاي ادبيات داستاني انگليس قرار گرفت. نکته جالب اين‌که «نواي فاخته» به قلم نويسند‌ه‌ گم‌نامي چون گالبريث به چندين ناشر عرضه شد و هيچ‌يک حاضر به چاپ آن نشدند، اما فروش آن تا جايي زياد شد که نام اين رمان در بالاترين رتبه‌ وب‌سايت «آمازون» قرار گرفت. به گفته‌ ناشر «نواي فاخته»،‌ در عرض سه هفته اول انتشار اين کتاب، فروش آن تنها 1500 جلد بود، اما پس از افشاي هويت اصلي نويسنده‌اش، اين رقم به 18 هزار نسخه رسيد.

«کرم ابريشم» دومين جلد اين مجموعه نيز در ماه ژوئن سال 2014 روانه بازار شد و با استقبال قابل‌ توجهي روبه‌رو شد. اين رمان‌نويس ثروتمند و مشهور انگليسي در مصاحبه‌اي اظهار کرد: کتاب‌هايي که با نام گالبريث منتشر مي‌شوند، بيش از هفت جلد خواهند شد. اين مجموعه کاملا باز است. واقعا نوشتن اين کتاب‌ها را دوست دارم، بنابراين نمي‌دانم نقطه پايان آن در ذهنم کجاست.


 خبر ادبي 

فراخوان هشتمين جايزه ادبي جلال آل‌احمد

هشتمين جايزه ادبي جلال‌آل‌احمد فراخوان رسمي خود را منتشر کرد.

به گزارش روابط‌ عمومي بنياد شعر و ادبيات داستاني ايرانيان پس از ابلاغ حکم رسمي دبيري اجرايي هشتمين جايزه‌ ادبي جلال آل احمد از سوي سيدعباس صالحي خطاب به مهدي قزلي، بنياد شعر و ادبيات داستاني ايرانيان فراخوان هشتمين جايزه‌ ادبي جلال آل احمد را منتشر کرد.

بر اساس اين فراخوان اين دوره از جايزه ادبي جلال‌آل‌احمد در چهار گروه: رمان، مجموعه داستان کوتاه، نقد ادبي و مستندنگاري برگزيدگان خود را در 30 آبان ماه در تالار وحدت معرفي مي‌کند.

در اين دوره از اين جايزه ادبي کتاب‌هايي که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي ايران، براي اولين بار در سال 1393 در داخل کشور به چاپ رسيده و در يکي از چهار گروه ادبي بالا قرار مي‌گيرند داوري خواهند شد. اين آثار ثار بايد تأليفي و به زبان فارسي باشند و تنها آثار رسيده به دبيرخانه جايزه در حيطه مسئوليت داوري قرار مي‌گيرند.


با نظر هيأت مديره انجمن؛

رياست سرشار بر انجمن قلم ايران دوسال ديگر تمديد شد

در جلسه هيات مديره جديد انجمن قلم ايران محمدرضا سرشار همچون دو دوره گذشته به عنوان رئيس انجمن قلم ايران برگزيده شد.

به گزارش مهر، در نخستين نشست از هيئت مديره جديد انجمن قلم ايران که منجر به انتخاب محمدرضا سرشار، دکتر محسن پرويز، راضيه تجار، عباسعلي براتي پور، رضا اسماعيلي، رضا رسولي، کامران پارسي نژاد به عنوان اعضاي اصلي و پدرام پاک آئين، احمد عربلو، مصطفي زماني به عنوان اعضاي علي البدل هيئت مديره و محمدعلي گوديني، علي ا… سليمي، سهيلا عبدالحسيني به عنوان بازرسان اصلي و سهيلا علوي زاده، فرحناز سهرابي به عنوان بازرسان علي البدل انتخاب شد، پس از ارزيابي اعضا از مجمع عمومي برگزار شده در چهارشنبه هفته گذشته و قرائت بندهايي از اساسنامه انجمن که مربوط به جايگاه و و ظايف هيات مديره، رييس، نايب رييس، دبير و خزانه دار انتخاب شدند.

بر اين اساس همچون دوره دو ساله گذشته، محمدرضا سرشار به عنوان رييس، دکتر محسن پرويز به عنوان نايب ربيس و سخنگوي انجمن، راضيه تجار به عنوان دبير و عباسعلي براتي پور به عنوان خزانه دار برگزيده شدند.


 تازه‌هاي نشر 

انتشار دو اثر داستاني ايراني و خارجي

دو کتاب داستاني ايراني و خارجي منتشر شد.

به گزارش ايسنا، «آن‌ها که به خانه‌ من آمدند» نوشته شمس لنگرودي، «اول عاشقي» نوشته يوديت هرمان با ترجمه محمود حسيني‌زاد، «روزي مثل امروز» نوشته پتر اشتام با ترجمه مريم مويدپور، «هر روز صبح مي‌ميرم» نوشته سيداحمد بطحايي و «مجمع‌الجزاير اوريون» نوشته رويا دستغيب کتاب‌هايي هستند که به تازگي در نشر افق منتشر شده‌اند.

*

رمان «آن‌ها که به خانه‌ من آمدند» نوشته شمس لنگرودي در 117 صفحه با شمارگان 1100 نسخه به بازار آمده است.

از متن کتاب:

«آمده‌ام گله‌اي از شما بکنم آقاي شمس.

از من؟!

بله. آمده‌ام بپرسم چرا درباره من نوشتيد.

درباره شما؟! ولي من اولين‌بار است شما را مي‌بينم.

عرض من همين است. چطور نديده و نشناخته درباره آدم‌ها کتاب مي‌نويسيد؟

شمس لنگرودي (متولد 1330) شاعر و پژوهشگر ادبيات معاصر است. دو رمان «رژه بر خاک پوک» در دهه 70 و «آن‌ها که به خانه من آمدند» کارنامه ادبي او را در کنار آثار پژوهشي و مجموعه شعرهايش تکميل مي‌کنند. اين نويسنده در رمان حاضر، وضعيت ذهن و زندگي روشنفکران معاصر را در تقابل با جامعه‌اي نامتعادل ترسيم مي‌کند.»

**

رمان «اول عاشقي» نوشته يوديت هرمان با ترجمه محمود حسيني‌زاد در 172 صفحه با شمارگان 1100 نسخه منتشر شده است. پشت جلد کتاب: «استلا زني خانواده‌دوست و اهل مطالعه با همسر و فرزندش در حومه شهر زندگي مي‌کند. مردي ناشناس مزاحم زندگي‌اش مي‌شود و حالا زندگي زن به کابوس بدل شده است. نويسنده با تصويرهايي زيبا و گيج‌کننده، شروع و ادامه روند عاشقي را حکايت مي‌کند. جايي خوندم عکس‌العمل يعني تماس، اصلش همينه، اين چيزيه که اين آدم‌ها مي‌خوان. عادي نيست. استلا مي‌گويد من خودم رو کنار نگه مي‌دارم. کجا اين رو خوندي؟ جيسون مي‌گويد توي اينترنت. توي اين اينترنت نکبتي بدبخت! کجا ديگه مي‌تونم خونده باشم؟ پس از «اين سوي رودخانه اُدر» و «آليس»، اين سومين کتاب يوديت هرمان است که به فارسي ترجمه و منتشر مي‌شود.»


 نغمه 

بيدل دهلوي

اشک يک لحظه به مژگان بار است

فرصت عمر همين مقدار است


زندگي عالم آسايش نيست

نفس آيينه اين اسرار است


بس که‌ گرم است هواي گلشن

غنچه اينجا سر بي‌دستار است


شيشه‌ساز نم اشکي نشوي

عالم از سنگدلان‌، کهسار است


خشت داغي‌ست عمارتگر دل

خانه آينه يک ديوار است


مي کشي سرمه عرفان نشود

بينش از چشم قدح دشوار است


همچو آيينه اگر صاف شوي

همه جا انجمن ديدار است


گوش‌کو تا شود آيينه راز ؟

ناله ما نفس بيمار است....


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون