جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3469- تاریخ : 1394/07/28 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

داستان طنز،
موضوع انشاء: فرهنگ خود را چگونه گذرانده ايم؟!


طنــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 داستان طنز،
 موضوع انشاء: فرهنگ خود را چگونه گذرانده ايم؟! 

اشاره: سعيد ترشيزي از طنزنويسان جوان خراساني است که سال ها مشغول نوشتن در مطبوعات محلي و سراسري است. او در چندين جشنواره نيز به مراتبي دست پيدا کرد. دو نمونه از کارهاي او را براي اين شماره انتخاب کرديم که با کارهاي اين نويسنده خوش ذوق کشورمان آشنا شويد:

موضوع انشا: فرهنگ خود را چگونه گذرانده ايم؟!

فرهنگ خيلي چيز خوبي است. مردم کشور ما خيلي فرهنگ دار هستند. پدرم که راننده تاکسي است مي گويد ما ايراني ها در رانندگي از همه مردم دنيا فرهنگ دار تر هستيم چون ماشين هاي مدل 2014 سوار مي شويم ولي فرهنگ رانندگيمان هنوز مال زماني است که شتر سوار مي شديم. خواهر بزرگه ام که استاد دانشگاه مي باشد مي گويد فرهنگ مطالعه کردن ما ايراني ها هم خيلي خوب است چون ميزان خواندن صيغه عقد دائم و موقت در کشور ما بيشتر از خواندن کتاب است. خان داداشم که در شهرداري کار مي کند مي گويد فرهنگ شهروندي ما اينقدر زياد است که همه مردم مي گويند شهر ما خانه ما، براي همين هم بي حياها هر غلطي که در خانه شان مي کنند در سطح شهر هم همان کارها را انجام مي دهند. مادرم که خانه دار است مي گويد فرهنگ خيلي کلاس دارد و او عاشق فرهنگ است مخصوصا فرهنگ اروپايي چون از وقتي آشپزخانه اپن مد شده است، همه ميهمان ها سرويس آشپزخانه جهيزيه اش را مي بينند. ولي من خودم از همه بيشتر فرهنگ سياسي کشورمان را دوست دارم چون خيلي باحال و خنده ناک است. پدرم از دور کناره انگشت سبابه اش را روي گلويش مي کشد و مي گويد اگر ادامه بدهم و وارد جزئيات بشوم پخ پخ! تازه ما يک وزير هم داريم که از همه وزيرهاي ديگر فرهنگش بيشتر است، براي همين هم اسمش را گذاشته اند وزير فرهنگ. وزير فرهنگ ما مثل آن آقا پليس قد بلنده که رئيس سوخت هم بود، بعد کار و زندگي اش را ول کرد و چسبيد به فوتبال و باشگاه پرسپوليس را براي خودش گرفت، خيلي عشق فوتبال است و به جاي اينکه در وزارتخانه اش بنشيند و کارش را بکند، هي مي رود در زمين چمن پشت خانه ملت اينا، فوتبال بازي مي کند و وقتي همه اهالي خانه ملت در چرت و خواب ناز هستند، سر و صدا مي کند و با توپ دولايه اش شيشه خانه ملت را مي شکند، براي همين هم اهالي خانه ملت هي توپ او را با چاقوي مخصوصشان پاره مي کنند و هي به او کارت زرد مي دهند و به والدينش هم گفته اند که اگر بچه تان يکبار ديگر از اين کارهاي بد بکند به او کارت قرمز خواهيم داد.

ما از اين انشا نتيجه مي گيريم که فرهنگ ما ايراني ها بعد از آن ديوار دراز که در چين است و آن مثلث هاي بزرگ که در مصر است و آن چندتا چيز عجيب ديگر، هشتمين عجيب از عجايب هفتگانه دنيا مي باشد که هيچکدام از دانشمندان داخلي و خارجي نخواهند توانست آن را درک کنند.

اين بود انشاي من...

**

آبريزش مرگ آور

چندروز پيش که بدون شال و کلاه در هواي سرد راهي محل کار شدم بعد از چند ساعت احساس کردم کمي سردرد دارم و دچار آبريزش بيني هم شده ام به همين دليل دفترچه خدمات درماني ام را برداشتم و راهي مطب پزشک عمومي شدم. پس از پرداخت حق ويزيت، دکتر من را معاينه کرد و گفت که آبريزش بيني ام مشکوک است و چون از داخل بيني سرازير مي شود، از من خواست مقداري وجه نقد از طريق زير ميز به او پرداخت کنم تا من را به يکي از دوستانش که متخصص گوش و حلق و بيني حاذقي است معرفي کند که بدون نوبت ويزيت نمايد. من هم که از اظهار نظر اين دکتر خوف برم داشته بود زير ميزي را دادم و آدرس متخصص را گرفتم. پس از مراجعه به متخصص گوش و حلق و بيني و پرداخت حق ويزيت و معاينه شدن، وي به من گفت که آبريزش بيني ام مشکوک است و چون آب بيني از مايعات داخلي بدن است پس بايد مبلغي زير ميزي پرداخت کنم تا او من را به دوستش که متخصص داخلي است معرفي نمايد تا من را خارج از نوبت معاينه کند. من هم چون مي خواستم زنده بمانم، مبلغ را پرداخت کردم و راهي مطب متخصص داخلي شدم و ويزيت را پرداخت نمودم و مورد معاينه وي قرار گرفتم. او هم پس از معاينه گفت که آبريزش بيني ام مشکوک است و چون آب بيني از مغز سرچشمه مي گيرد پس بايد مبلغي زير ميزي تقبل کنم تا او من را به يکي از دوستانش که متخصص مغز و اعصاب است معرفي نمايد تا خارج از نوبت من را معاينه کند. من هم که ترس از ملاقات عزرائيل تمام وجودم را فراگرفته بود دو دستي مبلغ زير ميزي را پرداختم و راهي مطب متخصص مغز و اعصاب شدم و پس از پرداخت حق ويزيت و مورد معاينه قرار گرفتن، متخصص مغز و اعصاب به من گفت که آبريزش بيني من خيلي مشکوک است و چون آبريزش بيني از امراض قديمي بشر است يک مبلغي از زير ميز پرداخت نمايم تا او من را به يکي از دوستانش که از دکتر گياهي يا همان عطاري هاي معروف شهر است معرفي نمايد تا خارج از نوبت به مرض من رسيدگي کند. من هم که ديگر از زندگي نا اميد شده بودم و فاصله چنداني بين خودم و خاک گور نمي ديدم مبلغ را دادم و راهي عطاري شدم و در آنجا پس از پرداخت مبلغ ويزيت و معاينه شدن، عطارباشي گفت که آبريزش بيني من بخاطر سرماخوردگي است و پس از مبلغ هنگفتي که از زير ميز از من گرفت، تجويز کرد که سر راه از سبزي فروشي دو کيلو شلغم بخرم، شب بپزم هم خودم را بخور بدهم و هم شلغم ها را بخورم تا فردا صبح سرماخوردگي و آبريزش بيني ام خوب شود!


 طنــــز 

مثنوي هفتاد من

ناصر فيض

مَن اگر با مَن نباشم مي شَوَم تنها ترين

کيست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترين


مَن نمي دانم کي ام مَن ، ليک يک مَن در مَن است

آن که تکليف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است


مَن اگر از مَن بپرسم اي مَن اي همزاد مَن !

اي مَن غمگين مَن در لحظه هاي شاد مَن !


هرچه از مَن يا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن ديده اي

مثل مَن وقتي که با مَن مي شوي خنديده اي


هيچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاري نکرد

اين مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاري نکرد


اي مَنِ با مَن ، که بي مَن ، مَن تر از مَن مي شوي

هرچه هم مَن مَن کني ، حاشا شوي چون مَن قوي


مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بي رنگ و بي تأثير نيست

هيچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگير نيست


کيست اين مَن ؟ اين مَنِ با مَن زمَن بيگانه تر

اين مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمي ديوانه تر ؟


زير باران مَن از مَن پر شدن دشوار نيست

ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نيست


راستي ! اين قدر مَن را از کجا آورده ام ،

بعد هر مَن بار ديگر مَن ، چرا آورده ام ؟


در دهان مَن نمي دانم چه شد افتاد مَن

مثنوي گفتم که آوردم در آن هفتاد «مَن»

از مجموعه شعر طنز املت دسته دار


 ايستگاه 

يونسي : در حوزه کودک و نوجوان شعر طنز خيلي کم است

سپاهي يونسي با بيان اينکه ترجيح مي دهم در مورد مسايلي شعر بگويم که از شعريت اثرم کم نشود، گفت: آموزش مسايل در قالب شعر، بيشتر نظم مي شود تا شعر.

به گزارش شيرين طنز، عباسعلي سپاهي يونسي از شاعران کودک و نوجوان در پاسخ به اين سؤال که با توجه به پيشرفت تکنولوژي پرداخت شاعران به مسايل روز در قالب شعر براي کودکان و نوجوانان تا چه اندازه ضروري است، به خبرنگار شبستان گفت: اگر بخواهيم با شعر اين مسايل را توضيح و آموزش دهيم از شعريت آن شعر کم مي شود.

البته موضوعاتي است که نياز است به بچه ها گفت و توجه آنها را جلب کرد همچون مسايل زيست محيطي. اين مسئله چيزي است که مي توان در قالب شعر به بچه ها گفت زيرا حس و حال شاعرانه هم دارد.

عباسعلي سپاهي يونسيسپاهي يونسي ادامه داد: در مورد درخت، خشک شدن چشمه و يا از بين رفتن جنگل ها مي توانيم براي کودکان و نوجوانان شعر بگوييم. شايد مسايل زيست محيطي خيلي هم لطيف نباشد مثلا اينکه درختي خشک شود لطافتي در آن نيست اما مي شود در مورد محيط زيست شعر گفت و قصه نوشت.

اين شاعر کودک و نوجوان خاطرنشان کرد: من ترجيح مي دهم در جاهايي کار کنم که از شعريت کارم کم نشود. من ترجيح مي دهم در مورد مسايل محيط زيست کار کنم تا در مورد شبکه هاي اجتماعي و موبايل. در مورد برخي مسايل بهتر و بيشتر مي توان در قالب شعر حرف زد اما برخي از مسايل را بهتر است به زبان هاي ديگر مثل قصه بيان کرد.

وي اظهار داشت: درباره شبکه هاي اجتماعي و مسايلي از اين دست شايد بتوان از سبک هاي ديگري جز شعر استفاده کرد. به هر حال آموزش مسايل مختلف حتي آموزش مسواک زدن براي کودک در قالب شعر، شعر نمي شود، شايد نظم شود. من بيشتر دنبال اين هستم که براي بچه ها شعر بگويم تا نظم.

سپاهي يونسي در مورد کارهاي اخير خود به شبستان اظهار داشت: شعرهاي آخر هم بيشتر شعرهاي عاشقانه براي نوجوانان است، جرياني که در اين سالها شروع شده و دوستان شاعر هم کار مي کنند.

اين شاعر کودک و نوجوان با بيان اينکه در حوزه کودک و نوجوان شعر طنز خيلي کم است، تصريح کرد: ما به شعر طنز نياز داريم اما متاسفانه در اين حوزه کم کار شده است. شعر طنز بزرگسال زياد داريم اما در حوزه کودک و نوجوان شعر طنز کم داريم.

وي با بيان اينکه يک شاعر مي تواند هر چيز که ذهنش را درگير کند در مورد آن شعر بگويد، گفت: سعي کردم کارهاي اخيرم بيشتر طنز باشد.

شايد جرقه اين سرودن ها را آقاي حسن زاده زدند وقتي که يکي دو کار طنز مرا ديدند، تشويقم کردند.

در حال حاضر هم مجموعه اي دارم با نام احتمالي ” از دماغ فيل” که شعر طنز براي نوجوانان است که قرار است به زودي به يکي از ناشران بدهم.


 شرح برعكس 

سوشا مکاني: اگر سقف خانه من اين جوي هم باشد کافي به نظر مي رسد!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون