جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3415- تاریخ : 1394/05/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(دوشنبه)

نبويان :
قصه‌هاي امير علي يک طنز سياه است


طنــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 نبويان :
 قصه‌هاي امير علي يک طنز سياه است 

گفتگو از: سعيده احمدي

من معمولا در نوشته‌هايم خيلي رهاتر هستم تا در اجرا گرچه در اجرا معمولا سعي ميکنم محترم نباشم.

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛ اميرعلي نبويان مجري ونويسنده جوان که با برنامه راديو هفت مهمان خانه‌هاي مردم شد وبا قصه‌هاي اميرعلي مخاطب خود را ميان مردم پيدا کرده است.

اگر راديو هفت يک کتاب بود چه اسمي رو براش انتخاب مي‌کرديد؟

سوال خيلي عجيبي است. وقتي شما يک برنامه تلوزيون طراحي مي‌کنيد براي يک ساعت خاص از شبانه روز با ساختار خاص براي يک شبکه و براي مخاطب‌هاي خاص خودش نمي‌تواند يک کتاب باشد چون بخش عمده‌اي از آن جلوه‌هاي بصري و زيبايي‌هاي برنامه است اما اگر بخواهم براي اين برنامه يک اسم کتاب انتخاب کنم، مي‌تونم (شب‌هاي کاغذي) را پيشنهاد بدهم.

امير علي داستان‌نويس با امير علي مجري چه تفاوتي دارد؟

تفاوت زيادي دارد. وقتي مي‌خواهي جلوي دوربين يک برنامه تلوزيون بروي يک سري عرف‌ها وجود دارد و شايد شما به عنوان يک نويسنده پايبند آنها نباشي. به تناسب آنتن زنده تلوزيون بايد يک مقدار محترم‌تر جلوي دوربين ظاهر بشي اما من معمولا در نوشته‌هايم خيلي رهاتر هستم تا در اجرا گرچه در اجرا معمولا سعي ميکنم محترم نباشم اما در راديو هفت وقتي شب قبل آقاي رشيد کاکاوند و شب بعد برنامه من را عليرضا معيني اجرا مي‌کند من وقتي اين وسط قرار مي‌گيرم بايد يکم اون سرمستي‌‌ها و سرخوشي‌ها رو کنترل کنم.

يک کتاب خوب بهمون معرفي کنيد؟

هروقت اين سوال رو از من مي‌پرسند ميگم (دايي جان ناپلون) از نگاه من تنها رمان طنز تاريخ ادبيات داستاني اين سرزمين است.

يک تکنيک خوب براي خلق يک شخصيت در داستان نويسي؟

يکي از تکنيک‌هايي که آدم‌ها بکار مي‌گيرند و به نتيجه مي‌رسند اين است. اگر نخاهيد شخصيت اقتباسي داشته باشد و بخواهيد يک شخصيت تازه خلق کنيد بهتر است برويم سراغ آدم هايي که نمي‌شناسيم ودرست مثل کسي که نزديک‌ترين دوستش در حال ازدواج است و هيچ شناختي به همسر او ندارد سوال کنيم چند سال دارد؟ اهل کجاست؟

پدر ومادرش چه کساني هستند؟….. براي ساخت شخصيت با اين تکنيک بايد کنجکاويمان را بسيار بالا ببريم هرچقدر سوالات زياد باشه و جواب‌ها خلاقيت داشته باشند، رسيدن به شخصيت اون کارکتر قوي‌تر و غني‌تر است.(درجريان قصه شعور شخصيت بايد جاري باشد نه نويسنده کار)

حستون در نوشتن رو از چه چيزي مي‌گيريد؟

ترجيح ميدهم هرچه مي‌خواهم مبنويسم در آن فضا قرار بگيرم درباره آن بنويسم درباره آن بخوانم و درباره آن گوش دهم.

زندگي بدون کتاب رو تعريف کنيد؟

اگر منظورتون زنگي بدون مطالعه است که بايد بگويم فاجعه است اما اگر منظورتون وجود کتاب در زندگي است بايد بگويم من باتوجه به قطع درختان و جريان بازيافت ترجيح مي‌دهم کتاب باشد چون من با کتاب خيلي راحت‌ترم تا بشينم پاي لب تاپ و تبلت يک کتاب را بخوانم.

تا به حال کتابتون با مميزي روبه رو شده؟

نه به دليل اينکه کتاب‌هاي من خلاصه کارهاي تلوزيوني من بود و همه مي‌دانند که مجوز تلوزيون گرفتن خيلي سخت‌تر از مجوز ارشاد است.

نظرتون در خصوص مميزي؟

به عنوان يک نويسنده براي خودم در (برخي) موارد مميزي باعث پيشرفت ميشه چون بايد خلاقيت به خرج داد و بعد ميشه از اتفاقات جذاب‌تر استفاده کنيم.

هميشه يه رگه از نوشته‌هاي طنز داشتيد؟ علتش چه بود است؟

قصه‌هاي امير علي يک طنز است. اما يک طنز سياه است.

تا به حال اتفاق افتاده که کاري بنويسيد که بخواهيد فيلمش را هم بسازيد؟

دارم، اما همچين کارهايي فعلا براي من زود است.

اوضاع نشر در حال حاضر؟

اوضاع نشر هم مثل همه چيز ديگر است و ما اميدواريم بهتر شود.

امير علي نبويان را دريک کلمه خلاصه کنيد؟

خودم هستم.

اوضاع ادبيات داستاني در حال حاضر؟

کار‌هاي من گونه‌اي از خاطره‌نويسي است اوضاع ادبيات داستاني مثل سينما. مثل ترانه…. اميدوارم بهتر بشه و خدا اميدمون رو نااميد نکنه.

ويژگي يک داستان‌نويس؟

چشماش باز باشه، تحليل داشته باشه، با پديده‌ها با مطالعه مواجه بشه ذوق داشته بشه، مثل يک اقيانوس پهناور باشه با عمق پنج سانت اما به موقعه‌اش بشه تو اين اقيانوس تحليل کرد.

عاملي که مسبب نوشتن شما ميشه چيست؟

يه گونه‌اي از جنس نياز که به اينگونه برطرف مي‌شود. به صورت مزاح هم بخوام بگم عامل نوشتن پول است.

اگر هنرمند نمي‌شديد چه کاره مي‌شديد؟

گزارشگر فوتبال مي‌شدم

به عنوان سوال پاياني نظرتون رو در خصوص کلمات زير بگيد:

منصور ضابطيان: برادر بزرگترمه

نيلوفر لاري پور: يک دوست خوب

ايکس باکس: اگر وقت بيشتري داشتم قطعا بيشتر ازش استفاده مي‌کردم

راديو هفت: خونمون

تلوزيون: در حال حاضر فقط تماشا مي‌کنم

کتاب: رفيق


 طنــــز 

طنز؛

از دفترچه خاطرات يک الاغ چاق!

مهدي طوسي

امروز داشتم براي اينکه تلاش مضاعفي داشته باشم فکر مي کردم. يک نفر از کنارم رد شد با دست راستش به شدت نوازشم کرد و گفت:

- اه....! عجب الاغ چاقي است اين الاغ!

دوست کنار دستي اش گفت: خب چه اشکالي دارد که اين الاغ چاق باشد؟ مگر تو خودت چاق نيستي؟ رژيم مي گيرد و لاغر مي شود بعد مي توان او را الاغ لاغر صدا زد!

آنها از کنار من رفتند اما من همچنان به اين فکر بودم که چرا من را الاغ چاق صدا زدند و چرا فکر کردند که اگر من را الاغ چاق صدا بکنند من ناراحت مي شوم و يا اينکه خوشحال مي شوم و يا اينکه بي تفاوت خواهم بود؟

اما اگر حقيقت را خواسته باشيد آنها درست مي گفتند. درست يک ماهي بود که من بسيار بسيار چاق شده بودم و نمي دانم چرا اين جور هيکلم گنده شده بود. فکر مي کنم به اين خاطر که زياد از حد کاه و جو خورده بودم اين جوري شده بود.

فکر مي کنم که اگر قرار باشد من همين جوري به خوردنم ادامه بدهم تبديل به گودزيلا خواهم شد و از خر بودنم فاصله مي گيرم. البته اگر من بخواهم از خر بودن فاصله بگيرم هم خودم خوشحال مي شوم و هم همه کساني که يک جورهايي به خر بودن من اعتراض دارند و تصور مي کنند که من نبايد خر باشم. هر چند که خر هستم و ذاتا بايد کارهاي خرانه! انجام بدهم!

اصلا ولش کن! اين را به خودم گفتم و به اين فکر کردم که چرا من اين همه چاق شدم. اصلا چرا بايد اينقدر بخورم که يک آدم که خودش از من چاق تر است من را الاغ چاق بشناسد و بعد هم بخندد و راهش را گرفته و برود پي کارش.

توي همين فکر ها بودم که احساس کردم صاحبم دارد براي کاه و جو مي آورد. او آنقدر کاه و جو آورد که من احساس کردم براي مدت يک هفته غذا دارم و اگر همه آنها را از همين الان بخورم دو روز طول مي کشد که تمام بشود.

صاحبم کاه و جو را ريخت توي آخورم و گفت: بخور خر من! بخور و اصلا فکر نکن که من نمي توانم غذاي تو را تامين کنم. من آنقدر پول دارم که هم توان سير کردن شکم تو را دارم و هم شک خودم و بچه هايم.

اما نه، من نبايد اين همه کاه را مي خورم چرا که اصلا خودرن اين همه کاه و جو باعث شده من اين همه چاق بشوم و جوري چاق بشوم که حتي توان اين را نداشته باشم که کارروزانه ام را به درستي انجام بدهم.

با خودم گفتم: اشکالي ندارد. من بعد از اين کاه و جوهايي که صاحبم برايم تهيه مي کند را نمي خورم و اگر هم بخورم به اندازه يک لقمه و يا نهايتا دو لقمه و خيلي که گرسنه باشم سه لقمه خواهم خورد!

من داشتم فکر مي کردم که صاحبم گفت: بخور که فردا يک عالمه کار داريم و بايد به همه کارهاي مان برسيم وگرنه که هم من اذيت مي شوم و هم تو و اين اصلا چيز خوبي نيست که من و تو نتوانيم باربرهاي خوبي باشيم!


 ايستگاه 

طنز روز

تيتر رسانه‌ها براي يک خبر

رضا ساکي

تهراني‌ها روزانه 200 تن زغال را سر قليان مي‌سوزانند

اگر روزنامه‌ها و مجله‌ها بخواهند اين تيتر را به پرونده تبديل کنند چه مي‌کنند؟

«مهرنامه»

عنوان پرونده: برخاستن دود از توتون چپ

مقاله‌ها:

چپ‌ها بيشتر اهل دود هستند يا راست‌ها؟

فوکو و قليان شرقي

پديدارشناسي دود در صدر مشروطه

آيا حزب توده حزب دوده بود؟

نقش ترياک در دربار قاجار

معاصرشناسي تنباکو در رمان فارسي

هدايت، آل‌ احمد، فرديد در دود و‌ دم نقد

***

«کيهان»

عنوان پرونده: فراماسونري و زغال انگليسي

مقاله‌ها:

نقش اصلاح‌طلبان در مصرف قليان در جامعه

نقش اصلاح‌طلبان در مصرف توتون در جامعه

نقش اصلاح‌طلبان در مصرف ماست‌ موسير در جامعه

نقش اصلاح‌طلبان در مصرف چيپس در جامعه

نقش اصلاح‌طلبان در بالابردن نرخ کلسترول در جامعه

نقش اصلاح‌طلبان در قضاياي اخير در جامعه

نقش اصلاح‌طلبان در مصرف جامعه

***

روزنامه «ايران»

عنوان پرونده: ظريف‌کاري در قليانَ

مقاله‌ها:

نقش دولت در جايگزين کردن قليان با وافور در جامعه

نقش دولت در جايگزين کردن قليان با قُلقُلي در جامعه

نقش دولت در جايگزين کردن قليان با پايپ در جامعه

نقش دولت در جايگزين کردن قليان با سنگ‌وسيخ در جامعه

نقش دولت در جايگزين کردن قليان با سرنگ در جامعه

نقش ظريف جايگزين کردن قليان در جامعه

بقاي بقاي‌تان


 شرح برعكس 

توني: ببين هر وقت برف تبريز شروع شد به من بگو از تراکتور سازي بروم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون