جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3415- تاریخ : 1394/05/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(دوشنبه)


هرکس به جاي خود

بازي هاي محلي روستاهاي ايران (روستاهاي آذربايجان غربي )
"بنکمال اوينمه" در روستاي كهريز اروميه


يادداشت


دانستني‌ها


آيينه شهر


 هرکس به جاي خود 

 
وقتي که انسان در مسير يکطرفه زندگي به تدريج به ايستگاه آخر و به خط پايان نزديک مي‌شود، خواسته يا ناخواسته از سرعت يا توان تحرکش کاسته مي‌شود.آنگاه با نگاهي حسرت آلود به گذشته و فرصت‌هاي از دست رفته، جمعيت کثيري را مي‌بيند که بعضاً بدون توجه به زيبايي‌هاي اطراف و بي‌اعتنا به نعماتي که خداوند بخشايشگر در سر راهشان قرار داده، سر به جلو و شتابان در فراز و نشيب‌هاي همان مسيري مي‌تازند که ميلياردها نفر قبلاً آن‌ را پشت سر گذاشته‌اند تا به نقطه پايان برسند.

بياييد به تشابهات و تفاوت‌هاي انسان‌هاي در حال رشد و آرزومند با جويباري که پس از تبديل شدن به رود، در آرزوي رسيدن به دريا، غران و غلتان و شتابان از کوهستان سرازير مي‌شود، از موانع مي‌گذرد و اگر راه به دريا نيابد خود را به پهنه آرام دشت مي‌رساند تا با فرورفتن در زمين از نظر‌ها محو شود، بينديشيم.

تشابه‌شان در اين است که ابتدا ضعيف‌اند، اما رفته‌رفته قدرت و وسعت مي‌يابند و بدون هراس از موانع و پرتگاه‌ها به پيش مي‌تازند اما با فاصله گرفتن از نقطه اوج به تدريج از نيروي سازنده يا مخربشان کاسته مي‌شود، تا از حرکت باز ايستند و بالاخره در خاک فرو روند.

اما تفاوت‌هايشان چنين است که رود هميشه با تبعيت از جاذبه زمين خود را به پستي‌ها و گودي‌ها مي‌کشاند، از بلنداي کوه‌ها، دره‌ها را براي عبور انتخاب مي‌کند، با سقوط به نقاط پست، يعني ايجاد آبشارها، زيبايي مي‌آفريند و براي فرو رفتن تدريجي به زمين هم مخالفت يا مقاومتي ندارد، در حالي‌که انسان فطرتاً بلندي و تعالي را مي‌پسندد و به دلخواه به سقوط تن در نمي‌دهد. در شرايط عادي هم مايل به فرو رفتن در زمين زيرپايش نيست.

هدف دارد و هدفش هم بدون ترديد، رسيدن به نقطه صفر يا پايين‌تر از آن نيست. انسان آرزو مي‌کند که در جهت خلاف جاذبه زمين، خود را به بالاتر از جايگاهي که هست برساند و در اين راه بي‌محابا خودش را به هر مانعي نمي‌کوبد و براي گذشتن از هر سدي تنها به سلاح زور متوسل نمي‌شود و بالاخره در قبال اين همه انرژي که از دست خواهد داد هدفي متعالي را دنبال مي‌کند.

اما اين را هم مي‌دانيم که دست يافتن به اهداف انساني، پيش‌زمينه‌ها و پيش نيازهايي دارد:

اولين پيش نياز اين است که استعداد‌هاي فطري انسان کشف، تقويت و سپس شکوفا بشوند.

بعد از خودشناسي يعني کشف و تقويت توانمندي‌هاي فردي، بايد هدف‌شناسي کرد. بدين معني که از موقعيت هدف و شرايط احراز آن اطلاعات کافي به‌دست آورد و سپس براي تحقق آرمان‌ها تکاپو کرد.

اما مسائل و مشکلات بنيادين براي تامين نياز‌هاي مقدماتي از همين جا شروع مي‌شوند:

ـ آيا متوليان کشف، پرورش و هدايت استعداد‌هاي نوجوانان و جوانان، در دوران کوتاه مسئوليت‌شان، برنامه، دستورالعمل، ابزار و اصولاً الزامي براي اين مهم داشته يا دارند!؟

ـ آيا برنامه‌ريزان در سازمان‌هاي ذي‌ربط ملزم به هماهنگي با يکديگر هستند، يا هر کس راه خود را مي‌رود!؟

ـ آيا همه برنامه‌ريزان، تخصص، مطالعه يا اطلاعات کافي در مورد مسئوليت خطيري که به آنها سپرده شده دارند!؟

ـ اگر خداي ناخواسته پاسخ‌ها منفي باشند، خانه از پاي بست ويران است و مسئولان بايد پاسخگو باشند که براي رفع اشکالات و رسيدن به نتايج مثبت و متقاعد‌کننده به مردم و به‌ويژه نسل آينده ساز کشور چه تلاش ثمر بخشي خواهند داشت!

اما با اين اميد که پاسخ همه سؤالات فوق مثبت باشند، ابتدايي‌ترين پرسش‌ها اينگونه به ذهن خطور مي‌کنند:

ـ آيا استعدادهاي بالقوه همه نوجوانان ما، به موقع و قبل از فوت وقت، با امکانات فعلي همين مدارس مي‌توانند کشف، تقويت و هدايت شوند!؟

ـ آيا همه جوانان ما متناسب با توانمندي‌ها و استعداد‌هاي ذاتي‌شان معرفت آموزي مي‌کنند!؟

ـ مثلاً زمينه و بستري وجود دارد که ورزش‌دوستان متناسب با ورزش مورد علاقه‌شان، هنردوستان در ارتباط با هنري که بدان عشق مي‌ورزند و پويندگان علم در همان رشته و حوزه‌اي که متناسب با استعداد شان است بتوانند مهارت يابند و الي آخر!؟

ـ چند درصد از علومي که خواسته يا ناخواسته در مراحل مختلف رشد به همه جوان‌ها با هر گرايش يا استعدادي، تدريس يا تحميل مي‌شود در زندگي آتي آنان و مهم‌تر از همه براي پيشرفت و آباداني ميهن و تحکيم پايه‌هاي نظام حکومتي مورد استفاده قرار خواهد گرفت!؟

ـ جبران خسارت عمرها و اعتبارات تلف شده براي محفوظات تحميلي و بدون بازده، به‌عهده چه کساني خواهد بود!؟

ـ چند درصد از آنان که با تمام کردن مرحله اول يعني معرفت آموزي در مدرسه و دانشگاه، به مرحله دوم زندگي يعني کاربرد آموخته‌ها مي‌رسند، براساس علايق و مطابق با آموخته‌هايشان به مشاغل مورد علاقه‌شان دست مي‌يابند!؟

ـ آيا در همه سازمان‌ها و توسط همه کارفرمايان به‌ويژه در بخش دولتي، براي همه مشاغلي که قرار است يکي از همين آينده‌سازان بي‌انگيزه تصدي آن‌را به‌عهده بگيرد، شرايط احرازي هم تعريف شده است يا خير!؟

(‌بي‌انگيزه چه به‌دليل انتخاب اجباري رشته تحصيلي و چه به لحاظ انتخاب شغلي که به آن گرايشي نداشته‌اند‌.)

- اصلاً آيا شرايط احراز تدوين شده براي همه مسئوليت‌ها، واقعاً منصفانه يا کارشناسانه هستند و تنها ويژگي‌هاي مثبت همراه با تخصص‌ها و توانمندي‌هاي افراد براي تصدي مشاغل و مديريت‌هاي کليدي در آنها دخيل هستند!؟

ـ اگر فرض‌ کنيم که همه شرايط عادلانه، عالمانه و به روزشده هم باشند، در چند درصد موارد اين شرايط قرباني استثنا‌ها و تبصره‌ها يا فداي توصيه‌هاي نابجا و ارتباطات شخصي نشده و قاطعانه اعمال مي‌شوند!؟

ـ امنيت شغلي براي منتقدين يا حتي نظريه‌پردازان خيرانديش اما بدون پشتوانه، در صورتي که اظهارنظرهاي کارشناسانه آنان، برحق و به صلاح عموم اما برخلاف منافع برخي از خواص باشد، تا چه ميزان خواهد بود!؟

هدف از تحرير اين واقعيات بيدار کردن وجدان‌هاي خفته و به فکر واداشتن برنامه‌ريزاني است که با بالاتر رفتن مقام و منزلتشان، مسئوليت پاسخگويي‌شان در پيشگاه خداوند هم سنگين‌تر مي‌‌شود! زيرا همگي بر اين باوريم که هر چه قله‌هاي ثروت (قدرت) مرتفع‌‌تر شوند، دره‌هاي سقوط هم عميق‌تر مي‌شوند !

جوانان کم‌تجربه ما همه اينها را مي‌فهمند و وقتي مي‌بينند که روش‌ها و ادعا‌ها با اهداف همخواني ندارند، فطرتاً ضد‌ضربه مي‌شوند و در مقابل ضرورتي به نام تعليم و تربيت مقاومت مي‌کنند.

هيچ شاعر يا هنرمندي به‌زور تغذيه و تقويت جسماني، وزنه‌بردار نمي‌شود. هيچ ورزشکاري اگر استعداد يادگيري علوم را نداشته باشد، نمي‌تواند دانشمند بشود و هيچ دانشمندي هرقدر هم که به روش‌هاي علمي آگاهي يابد، به‌جز در رشته‌اي که استعدادش را دارد، قادر نخواهد بود قله‌هاي موفقيت را فتح کند.مصاديق تلاش يک مهندس شيمي جوياي کار براي اشتغال در امور مالي، نقش کليدي فارغ‌التحصيلي در يکي از رشته‌هاي علوم انساني که تمام تجاربش مرتبط با مسائل سياسي بوده براي مديريت و درمان تعليم و تربيتي نيازمند مداوا، فعاليت يک ورزشکار موفق در امور فني عمراني، اشتغال يک پزشک در زمينه‌هاي اقتصادي يا کار به اصطلاح آزاد و هزاران نمونه از اين قبيل، حتي اگر حاکي از موفقيت اين افراد در کارشان هم باشد، باز هم مؤيد اشکالاتي است که سرمايه‌هاي معنوي و امکانات مادي مملکت را به هدر مي‌دهند زيرا ترديدي نيست که در يک مرحله از مسير تکامل اشتباهي صورت پذيرفته؛ يا در انتخاب رشته تحصيلي و تخصص و يا در انتخاب شغل، يا شايد هم در هر دو مورد. لذا تضاد اين واقعيات تلخ و مأيوس‌کننده با شعار دلنشين اما گاهي فريبنده شايسته‌سالاري، روح حساس جوانان را مي‌آزارد و انگيزه‌هاي مثبت را در آنها به حداقل ممکن مي‌رساند.

تعريف صحيح از پيشرفت در دنياي بي‌رحم و پر از رقابت امروز، تنها جلو رفتن بدون مقايسه با رقيبان نيست ! زيرا در اين صورت حرکت حلزون را هم مي‌توان پيشرفت يا پيشروي تلقي کرد.

منبع : ويستا


 بازي هاي محلي روستاهاي ايران (روستاهاي آذربايجان غربي )
 "بنکمال اوينمه" در روستاي كهريز اروميه 

بنکمال يا يک توپ کوچک به اندازه توپ تنيس که مردم روستا با پارچه درست مي کنند ويک ميته يا مقر مشخص مي کنند ويک نفر با چوپ توپ را مي زند وهم تيمي هاي او سعي مي کنند بعد از زدن توپ به طرف مقر حرکت کنند ورقيب نيز سعي مي کند سريع توپ را بياورد وآنهايي را که به طرف ميته حرکت مي کنند بزنند که در صورت برخورد توپ به طرفين رقيب برنده مي شود.


 يادداشت 

رفتارهاي متضاد حاصل اختلال شخصيت مرزي

يک روان‌شناس گفت: در اختلال مرزي شخصيتي فرد تصويري متزلزل از خود دارد.

رفتارهاي متضاد حاصل اختلال شخصيت مرزي ربابه غفارتبريزي روان‌شناس باليني از استراليا اظهار کرد: اختلال شخصيت مرزي نوعي اختلال است که فرد در واقع ثبات شخصيتي و ثبات هيجاني ندارد. وي افزود: در اين نوع اختلال شخص يک تصوير متزلزل از خود دارد و يک لحظه رفتاري خوب و در لحظه ديگر رفتاري بد از خود نشان مي دهد به عبارتي کنترل شخصيتي ندارد، وي در يک لحظه از انسان ها تصوير ايده‌آل و در زمان بعد، از آنها تصويرسازي بد مي کند. غفارتبريزي با اشاره به دلايل اين اختلال خاطرنشان کرد: ريشه‌اي اختلال شخصيتي مرزي در رفتار والدين مي توان جستجو کرد آنها با فرزندشان ثبات رفتاري نداشته‌اند، همچنين اين بيماري مي‌تواند زمينه ژنتيکي داشته باشد و فرد از کودکي خلق تحريک‌پذيري و حساس داشته است.

غفارتبريزي تاکيد کرد: روان‌درماني، خانواده درماني و استفاده از دارو به دستور و مجوز روانپزشک در درمان اين بيماري موثر است در ضمن ممکن است اين اختلال با علايمي همچون افسردگي، اضطراب و وسواس هم همراه باشد.


انديشيدن نقادانه يک مهارت است

يک روانشناس گفت: تفکر نقادانه يک فرايند شناختي، فعال، هدفمند و سازمان يافته است.

متين السادات نصري روان شناس و مدرس دانشگاه اظهار کرد:شايد بتوان گفت:که منحصر به فردترين توانايي ما انسانها، انديشيدن است و به واسطه همين انديشيدن است که انسان اشرف مخلوقات محسوب مي‌شود. وي تصريح کرد: بنابراين در رابطه با اهميت تفکر در زندگي ما انسانها هيچ شکي وجود ندارد اما برخي افراد اين ذهنيت را دارند که چون ما انسانها ماهيتا موجودات متفکري هستيم پس ضرورتي بر پرورش ذهنيت وجود ندارد. نصري تاکيد کرد: نقادانه انديشيدن يک مهارت است. در تفکر نقادانه در واقع يک فرايند شناختي، فعال، هدفمند و سازمان يافته است که با استفاده از آن فرد به بررسي اطلاعات موجود شامل طيف وسيعي از موضوعات شامل افکار و عقايد خود و ديگران تا مقاله‌اي را که در يک روزنامه فرد خوانده يا قبلا ديده است را شامل مي‌شود.

اين روان شناس خاطر نشان کرد: افراد ماهر در تفکر نقادانه، زنان و مردان سي تا سي و پنج سال هستند که اکثر آنها در رشته‌هاي علوم پايه مشغلو به تحصيل بوده و فرزند اول خانواده هستند.


پراکندگي فکري عامل کاهش تمرکز حواس

يک روان شناس گفت: هرچه در انجام امور روزانه پراکندگي فکري بيشتري داشته باشيم، از تمرکز حواس کاسته مي‌شود.

امير خجسته کاشاني روان شناس و مدرس دانشگاه اظهار کرد: ژهمه ما در زندگي از کمبود زمان، عقب افتادگي و تاخير افتادن کارها نگرانيم اما بايد بررسي کرد که تا چه ميزان براي انجام منظم کارهايمان سرمايه گذاري مي‌کنيم. وي گفت: يکي از مولفه‌هاي بسيار تاثير گذار در انجام کارهاي روزانه، تمرکز حواس و دقت در امور زندگي است.

کاشاني افزود: هر چه در زندگي و در انجام امور روزانه، پراکندگي فکري بيشتري داشته باشيم از تمرکز حواس ما کاسته مي‌شود که بالطبع انجام کارها به تاخير افتاده يا با بي دقتي انجام مي‌شود.

اين روان شناس ادامه داد: توصيه مي‌شود اگر هنگام انجام کاري فکر انجام امور ديگري به فکرتان خطور کرد انجام آن کارها را در يک برگه يادداشت کرده تا در فرصت مناسب‌تري به انجام آن امور بپردازيد. وي افزود: به عنوان مثال اگر هنگام مطالعه يک کتاب همزمان به فکر تماس تلفني با دوست خود افتاديد، ارتباط با دوست خود را در يک برگه يادداشت کرده تا در فرصت مناسب با وي تماس بگيريد. اين روانشناس در پايان تاکيد کرد: برنامه ريزي مناسب و زمان بندي کارها براساس اولويت از ديگر اقدامات موثر بر تمرکز حواس است.

باشگاه خبرنگاران جوان


 دانستني‌ها 

هوش هيجاني و مديريت هيجانات در زندگي

قسمت دوم

مؤلفه اول هوش هيجاني به اين نکته مي پردازد که تا چه اندازه از هيجان هاي خود آگاه هستيم. توانايي نظارت بر هيجان ها و آگاهي نسبت به آنها، کليد اساسي و اصلي را در اين مؤلفه، تشکيل مي دهد. ما همواره در زندگي خود، هيجانات و احساسات متفاوت و متنوعي را تجربه مي کنيم؛ شاد، غمگين، خشمگين و مضطرب مي شويم. مؤلفه اول هوش هيجاني، اين نکته را مورد بررسي قرار مي دهد که تا چه اندازه به آن چه در درون ما مي گذرد، واقف هستيم. در مرحله اول، ممکن است چنين به نظر برسد که تمامي احساسات و هيجانات، آشکار و روشن هستند. تأمل در اين موضوع، نشان خواهد داد که در بسياري از مواقع، از هيجان هاي خود کاملاً آگاه نيستيم و غافلانه از کنار آنها گذشته ايم و تنها وقتي متوجه حضور آنها شده ايم که کمي يا خيلي دير بوده است.

فرض کنيد هنگام رفتن به محل کار، با فردي درگير مي شويد؛ ساعت ها پس از آن برخورد نيز احساس ناراحتي و بدخلقي، بر رفتار شما سايه مي افکند و بي دليل، به اطرافيان خود پرخاش مي کنيد. اگر به اين ماجرا دقت کنيد، متوجه مي شويد که اين برخورد، تأثير پيوسته و کاملاً ناخوشايندي در ساير برخوردها و رفتارهاي شما داشته است؛ زيرا شما در اين شرايط، نسبت به واکنش هاي خود، ناآگاهانه رفتار کرده ايد. بنابراين، در اولين مؤلفه هوش هيجاني، مهم آن است که شما بتوانيد از آن چه در درونتان مي گذرد، آگاه باشيد. توانايي فهم لحظه به لحظه هيجان ها، نقش بارزي در ايجاد بصيرت و بينش، نسبت به ما و محيط پيرامون ما، ايفا مي کند و فقدان اين توانايي، ما را در سيطره هيجان ها قرار مي دهد.

2. بيان هيجان ها

هيجان ها، تجربياتي زودگذر، موقت و آني هستند. مؤلفه دوم هوش هيجاني، به اين سؤال مربوط مي شود که چگونه هيجان هاي خود را بيان کنيم؟ آيا قادر به بيان هيجان هاي خود هستيم يا خير؟ براي روشن شدن مطلب، به اين مثال توجه کنيد: فرض کنيد
عده اي از دوستان خود را براي شرکت در يک ميهماني دعوت کرده ايد و قرار است آنها ساعت 8 عصر به منزل شما بيايند. عده اي از آنها ساعت يک ربع به ده از راه مي رسند؛ مسلماً با اين نظر موافقيد که دير آمدن اين عده، مي تواند منجر به بروز هيجان هايي منفي از قبيل خشم در شما شود. به عبارت ديگر، شما از دير آمدن برخي دوستان خود، عصباني مي شويد. اين هيجان ممکن است به سه حالت زير بيان شود:

الف) هيجان خود را کاملاً مخفي نگه داريد و اصلاً آن را ابراز نکنيد. در اين حالت، ممکن است به دوستان خود چنين بگوييد: «برويم سر ميز شام؛ غذا سرد مي شود». اين رفتار را، رفتار انفعالي مي نامند. در حالت انفعالي، هيجان ها پنهان باقي مي مانند و بيان نمي شوند.

ب) هيجان خود را به گونه اي نامناسب و همراه با پرخاش گري و تهاجم بيان کنيد. در اين حالت، ممکن است به دوستان خود چنين بگوييد: «اين آخرين باري بود که دعوتتان کردم». اين رفتار را تهاجمي يا پرخاش گرانه مي نامند. در اين حالت، مخاطب، شماتت شده، مورد هجوم قرار مي گيرد.

ج) هيجان را به گونه اي مناسب و بدون حمله کردن به طرف مقابل بيان کنيد. در اين حالت، ممکن است به دوستان خود چنين بگوييد: «ممنون مي شدم اگر لطف مي کرديد و تلفني به من اطلاع مي داديد که قرار است دير بياييد». در اين حالت، مخاطب شما مورد حمله قرار نمي گيرد؛ اما در عين حال، شما هيجان خود را به گونه اي مناسب بيان مي کنيد. اين رفتار را جرأت آميز يا قاطعانه مي نامند.

مضرات ناشي از عدم بيان هيجان ها

بيان نکردن هيجان ها، مي تواند باعث مشکلات هيجاني و يا در حالت شديد، باعث فلج هيجاني شود. حالتي که هنگام بيان هيجان ها به ما دست مي دهد، مانند حالت فردي است که براي طي يک مسير طولاني، کوله بار سنگيني را که بر دوش دارد، بر زمين مي گذارد و چابک، فعال و پرانرژي، به راه ادامه مي دهد. وقتي نمي توانيم هيجانات خود را به شيوه هاي مناسب بيان کنيم، بر سنگيني اين بار اضافه شده، مشقت و مرارت حاصل از آن، مانع رشد و پيشرفت مي شود.

ادامه دارد...

منبع: آي هوش


 آيينه شهر 


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون