جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3376- تاریخ : 1394/04/06 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)


توفيق، توفيق داشت


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 توفيق، توفيق داشت 

مهدي طوسي

اشاره: در شماره قبل براي تان از دوره هاي مختلف انتشار مجله فکاهي توفيق که به حق از نشريات ماندگار طنز در تاريخ ادبيات ايران محسوب مي شود گفتيم. در اين شماره بقيه ماجراي پيرامون اين نشريه را مي خوانيم:

سر دبيران توفيق:

دکتر يوسف خسرو پور ، ابوالقاسم حالت ، پرويز خطيبي ، مهندس محمد امين محمدي ، کريم فکور ، ابوتراب جلي ، حسين توفيق و دکتر عباس توفيق در دوره‌هاي مختلف سردبير و يا رييس هيات تحريريه (شوراي نويسندگان) توفيق بودند.

شعراو نويسندگان توفيق

دوره اول: حسين توفيق بزرگ ، ابوالقاسم حالت ، عباس فرات ، نوراله خرازي ، پرويز خطيبي ، محمد امين محمدي ، محمد علي افراشته، تفکري ، حسين حسيني ، غلامرضا روحاني ، احمد گلچين معاني ، ملک حجازي قلزم ،رهي معيري ، حسين نعيمي ذاکر ،محمد علي نجاتي ، احمد سروري و رضا ابهري.

دوره دوم: دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي ، ابو تراب جلي ،مهدي سهيلي ،حسين توفيق، دکتر عباس توفيق ، قاسم رفقا ، محمد علي رياضي ، حسن زارع ، دکتر جمشيد وحيدي ، اسداله شهرياري ، ابراهيم صهبا ، کريم فکور ، علي زرين قلم ، حسين مدني ، فريدون مشيري ، پرويز نامدار و نواب صفا.

دوره سوم: دکتر عباس توفيق ، کيومرث صابري ، مرتضي فرجيان ، حسام محولاتي ، کمال اجتماعي ، محمد اجتهادي ، ابوالحسن آ ذري ، منوچهر احترامي ، عمران صلاحي ، اکبر جمشيدي ، مهندس مرتضي خدا بخش ، محمد خرمشاهي ، دکتر حسن خواجه نوري ، اسداله خير انديش ، خسرو شاهاني ، صمد بهرنگي ، دکتر خسرو فرشيد ورد ، دکتر مسعود کيميا گر ، محمود گيوي ، هوشنگ نامدار ، نصرت اله نوحيان (نوح) ، ناصر وحيد يوسفي و غلامرضا کياني.

کاريکاتوريستهاي توفيق

علي وثوق ، پتگر ، حسين بنايي ، روح اله داوري ، حسن توفيق ، دکتر عباس توفيق ، غلامعلي لطيفي ، کامبيز درم بخش ، ايرج زارع ، ناصر پاکشير ، سخاورز ، بهمن رضايي و پروين کرماني.

گفته‌هايي از توفيق

از سال 1339 شمسي توفيق توانست انتقادات طنز آمير خود را تا حد نخست وزيران ايران توسعه دهد و اين انتقادات از دکتر منوچهر اقبال شروع شد و به دوران نخست وزيران بعدي: دکتر اميني ، اسداله علم ، حسنعلي منصور و امير عباس هويدا رسيد.ولي هويدا در صدد برآمد که نشريه فکاهي ديگري را که بر آن نظارت داشته باشد، در مقابل توفيق، عَلَم کند؛ ازينرو،با کمک مالي فراون امتياز مجله فکاهي کاريکاتور را به محسن دولّو واگذار کرد و تعدادي از طنزنويسان توفيق در آن مجله مشغول شدند (بهزادي، ج 3، ص 342؛ حسين توفيق، مصاحبه مورخ 21 آبان 1381). توفيق همچنان موفق بود تا اينکه در تير 1350 به دستور هويدا بر خلاف قانون توقيف شد.هرچند مقامات دولتي سند و مدرکي دالّ بر توقيف توفيق به جا نگذاشته‌اند، ولي مديران توفيق براي دستيابي به اسناد توقيف، نامه‌هايي به شهرباني هاي کشور فرستادند. پاسخ شهرباني ها به همراه تعدادي صورت مجلس، حاکي از توقيف نشريه توفيق از سوي دولت به دست برادران توفيق افتاد و بر اساس آن عليه توقيف غير قانوني توفيق به داد گستري شکايت کردند.

اين کار خشم هويدا را افزون کرد و به دستور او تمام نشريات مربوط به توفيق (مجله صرفا فکاهي توفيق ماهانه ، سالنامه صرفا فکاهي توفيق و چهارده جلد کتابهاي توفيق)بر خلاف قانون توقيف ، جمع آوري و مقوا شد و چاپخانه توفيق نيز لاک و مهر و تعطيل گرديد. تعطيلي توفيق به دستور مستقيم شاه انجام گرفت زيرااهميت توفيق چنان بود که هويدا نمي توانست بدون اجازه شاه آن را توقيف کند. (ميلاني، ص 335) ولي در حقيقت علت اصلي تعطيلي توفيق همسو نبودن شيوه آن با سياستهاي حکومتي و انتقادهاي روزافزون از دستگاه حاکم بود (حسين توفيق، مصاحبه مورخ 21 آبان 1381). پس از گذشت چند ماه ازتوقيف توفيق، برادران توفيق شماره‌هايي از آن را مخفيانه چاپ کردند.ولي به رغم ارسال نسخه‌هايي از آن به مراجع قانوني و کتابخانه‌هاي رسمي، در مهر 1351 با استناد به تبصره دو، مادّه پنج قانون مطبوعات که تصريح مي‌کرد اگر روزنامه‌اي تا يک سال منتشر نشود امتيازش لغو مي‌شود، امتياز توفيق لغو شد و چاپخانه آن نيز بر خلاف قانون لاک و مهر گرديد (رجوع کنيد به فريده توفيق، ص 196، 246، 255، 257). توفيق در ضمن فعاليت مطبوعاتيش چهارده نوع کتاب ومجله توفيق فکاهي ماهانه و سالنامه فکاهي توفيق و آلبوم توفيق را نيز منتشر مي‌کرد. فرهنگ توفيق نيز که کتابي است حاوي بيش از چهار هزار واژه فکاهي از جمله انتشارات آن بود.

دکترعلي شريعتي طنزها و شيوه آن را ستوده‌است ، دکترمحمد مصدق از آن به عنوان بهترين مجله ياد کرده و محمدعلي جمال زاده نيز آن را در حکم آيينه‌اي دانسته که در آن چهره عاميانه معشوقه اش (زبان فارسي) را مي‌يابد.

دوره توفيق در کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، تماشاگه مطبوعات، کتابخانه ملي وزارت فرهنگ و ارشاد، کتابخانه مجلس، و خانه مطبوعات در تبريز، نگهداري مي‌شود.


 طنـــــــــــز 

خنده هاي بلند

به انتخاب مهدي بيرنگ

ديشب داشتم كتاب ميخوندم برق رفت ... يه نيم ساعتي زير نور چراغ قوه گوشيم كتاب رو خوندم تا برق باز بياد ... اين نيم ساعتو تا آخر عمرِبچم تو سرش ميزنم ... ميگم ما زير نور چراغ قوه به بدبختي كتاب ميخونديم ... اونوخ شما
اينجوري !!!

**

دقت کردين تو فيلم هاي ترسناک طرف ميخواد فرار کنه هيچ وقت ماشينش روشن نميشه؟ خب بابا يک ماشين سالم تر بديد به طرف!

**

انشاي اين هفته

علم بهتر است يا پرايد . . ؟

**

اومدم خونه مادرم نمازش تموم شده بود، داشت دعا مي كرد ... تا منو ديد گفت: اينو مي گما خدا ....!

**

اقا من يه کشف بزرگي کردم :

حرف R همون حرف P هست فقط خسته بوده پاهاشو باز کرده !

حرف Z همون حرف N هست فقط خوابيده !

حرف @ هم همون a هست فقط کلاه سرش کرده !

**

من نميدونم اين مامانا که وسايل خودشون رو يه جايي ميزارن,

بعد خودشونم يادشون ميره کجاس ...

چه جوريه که تو پيدا کردن وسايلي

که ما به اصطلاح تو 7 تا سوراخ موش قايم ميکنيم تبحر خاصي دارن!!!

**

روز مبادا چه روزي است

دقيقا يک روز پس از خرج کردن پس اندازهاي روز مبادا

**

سه چيز تو زندگي هست که اگه رعايت کنين آدم موفقي ميشين!

حالا بريد تحقيق کنيد اين سه تا چيز چيه!

اينجوري هم نگام نکنيد، من اگه خودم بلد بودم که الآن اينجا نبودم!!!!!!!!

**

يه روز هم بايد اين سازنده ي جمله :

” گر صبر کني ز غوره حلوا سازي ”

رو بيارن چار کيلو غوره بدن دستش ، همه هم صبر کنن، ببينم چه جوري ميخواد حلوا درست کنه!

**

يکي از بدي‌هاي هدفُن اينه که

همش فکر مي‌کني دور و ورت داره يه اتفاقي ميفته که تو ازش خبر نداري!

**

طبق آخرين آمار

آدم‌ها دو دسته هستند :

” دسته دوستت دارم‌ها ” … و ” دسته منم همينطورها ” ! البته دسته چاقو هم هست که ما حسابش نکرديم!

**

انقدرحال ميکنم بااينايي که مواظب وسايلاشون هستن

بعدميان قايمشون کنن که خراب نشن،گمشون ميکنن!


 ايستگاه 

ماجراهاي اداره

شما از باخت آمريکا خوشحال نيستيد؟

رضا ساکي

ايسنا: قاسمي از باخت آمريکا خوشحال بود. مي‌گفت: خوب پوزشان را زديم. مرادي گفت: زشت است، پوز يعني چه؟ بگو خوب برديم‌شان. قاسمي گفت: حالا شما يک روز براي ما درس اخلاق ندهي نمي‌شود؟ محمدي گفت: خب راست مي‌گويد، توهين‌آميز کُري نخوان. صابري گفت: تازه جلو شما رعايت مي‌کند. قاسمي گفت: يعني شما از برد ايران خوشحال نيستيد؟ اين قدر در بازي‌هاي ورزشي پوز... دهن... اين قدر در بازي‌هاي ورزشي آمريکا را مي‌بريم خوشحال نيستيد؟ تيموري گفت: اين قدر؟ يک بار در فوتبال برده‌ايم و حالا هم در واليبال. قاسمي گفت: کم است؟ صابري گفت: راست مي‌گويي برو در بسکتبال ببرشان. در شنا ببرشان. قاسمي گفت: واقعا وطن‌فروشي شاخ‌ودم ندارد، بيا به جاي اين که طرفدار تيم کشور خودش باشد سنگ اجنبي را به سينه مي‌زند.

محمدي گفت: حالا اگر به آنها مي‌باختيم چه؟ خودت را مي‌کُشتي؟ قاسمي گفت: فعلا که برده‌ايم. مرادي گفت: سياست را با همه چيز قاطي مي‌کني. قاسمي گفت: من؟ صابري گفت: از ديشب همين طور کاريکاتورهاي اوباما را مي‌فرستد توي شبکه‌هاي اجتماعي. مرادي گفت: به اوباما چه؟ قاسمي گفت: شما يا سياست سرتان نمي‌شود يا خودتان را زنده‌ايد به خنگي. مرادي گفت: بچه جان ما داريم درباره ورزش حرف مي‌ِ‌زنيم، مي‌فهمي؟ ورزش چه ربطي به اوباما دارد؟ قاسمي گفت: بابا جان کشوري که ما با آن بازي کرده‌ايم و آن را درهم‌شکسته‌ايم آمريکا بوده است. همه به هم گفتيم: خب! قاسمي گفت: اي بابا.

مرادي گفت: در‌هم‌شکسته‌ايم؟ مگر لشگر زرهي بوده‌اند؟ قاسمي گفت: بحث با شما فايده ندارد. صابري گفت: نه اين که با تو فايده دارد. قاسمي يقه صابري را گرفت و صابري کمربند قاسمي را. يکي به سمت پايين مي‌کشيد يکي به سمت بالا. دوباره بلوا شد و دادوبيداد. وسط آن معرکه محمدي مي‌گفت: حالا باز خوب است برده‌ايم اين طوري مي‌پرند به هم. باخته بوديم چه؟ قاسمي از حرف‌هاي محمدي فقط باخته بوديم را شنيد و گفت: باخته بوديم؟ و محکم زد زير چشم محمدي.

باقي بقاي‌تان


 شرح برعكس 

دغاغله: حالا که من از پرسپوليس رفتم اجازه بدهيد اين را با خودم ببرم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون