جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3305- تاریخ : 1393/12/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

گفتگو با رضا ساکي طنز پرداز جوان
ترس از سبيل


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 گفتگو با رضا ساکي طنز پرداز جوان
 ترس از سبيل 

 
سبيل چخماقي، طنزنويس، عاشق لرستان، مکتبخانه طنز. اينها‌ تگ‌هايي هستند که همه يک نفر را به ياد مي‌آورند. کسي که از چهره‌هاي مطرح طنز خبري است و در انواع مختلف رسانه ها را تجربه کرده است. روزنامه‌نگاري و نويسندگي و شاعري در حوزه طنز براي مطبوعات و خبرگزاري‌ها، تهيه‌کنندگي و کارگرداني براي راديو‌ و گاهي هم حضور در تلويزيون. «رضا ساکي» لر‌ترين طنزنويس ايران. کسي که مهم‌ترين دغدغه‌اش يک نگراني ملي است. فکر مي‌کند دغدغه اصلي اين روزها بايد محيط‌زيست باشد؛ چرا که خودمان داريم با دست خودمان کشور و مردم را بيچاره مي‌کنيم. براي همين است که اين روز‌ها يکي در ميان نوشته‌هايش از لرستان و طبيعت مي‌گويد.

طولاني‌ترين روز زندگي‌تان کي بود؟ چرا به نظرتان اين‌قدر طولاني آمد؟

روزي که منتظر کارت پايان خدمت بودم، آن زمان سيستم‌ها مکانيزه نبود و تمام يک روز طول کشيد تا ما کارت بگيريم. هر لحظه‌اش يک روز گذشت.

اگر آخرين بازمانده زمين باشيد چه کار مي‌کنيد؟

سعي مي‌کنم عشق و حال کنم. اول يک ماشين گران‌قيمت پيدا مي‌کنم باهاش دور بزنم، هر چه شير در لبنياتي هست را مي‌برم خالي مي‌کنم در يک استخر در آن شيرجه مي‌زنم، پول بانک‌ها را تخليه مي‌کنم و بعد هم احتمالا چهار پنج تا هواپيما آتش مي‌زنم. دست آخر هم با آن ماشيني که پيدا کردم يک سفر مي‌روم اروپا که غرب را نديده از دنيا نروم.

مي‌خواهيد به سياره ديگري سفر کنيد. فقط مي‌توانيد يک چيز با خودتان ببريد، چه چيزي را همراه‌تان برمي‌داريد؟ چرا؟

يک ليوان چاي، چاي نخورم سردرد مي‌گيرم.

اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد و بفهميد صندوق دريافت مسيج‌هايتان در فيس‌بوک يا وايبر و… به صورت عمومي در آمده، چه کار مي‌کنيد؟ چيزي هست که بابت آن خيلي نگران شويد؟

ما روزنامه‌نگار‌ها زندگي بيچاره پابليکي داريم کلا! اگر يکي دو تا اتفاق غيرپابليک هم در زندگي داشته باشم که عمومي شود، سعي مي‌کنم راستش را بگويم که بد و خوب ما همينيم که هستيم.

در اين حد که اختلاس کرده باشم کاري نکردم. از لحاظ مالي پاک زندگي کردم اما ممکن است در مورد کسي يا موضوعي اظهارنظري کرده باشم. اما در آن حدي نيست که نگرانش باشم. ما پابليک زندگي کرديم و پابليک هم از دنيا خواهيم رفت.

يک دزد به ماشينتان دستبرد زده، ترجيح مي‌دهيد تلفن همراه‌تان را برده باشد يا 10 ميليون تومان پول نقدي که توي داشبورد بود؟ چرا؟

اگر 10 ميليون تومان پول داشتم که اصلا الان اينجا نبودم که جواب شما را بدهم. بعد هم اصلا دل و جرأت ندارم 10 ميليون بگذارم داخل ماشين. اما من ترجيح مي‌دهم ماشين را ببرد.

اگر موبايل من روزنامه‌نگار را ببرد، حس مي‌کنم ورشکست شده‌ام. چون همه شماره تلفن‌هايم آنجاست. از طرفي ماشينم هم قيمتش از 10 ميليون کمتر است. دزدهاي اين دوره زمانه خيلي معرفت دارند.

مدارک و تلفن و پول را مي‌گذارند بيرون و ماشين را مي‌برند. البته من کلا يک آب معدني هم نمي‌گذارم داخل ماشين

تا به حال شده به اس‌ام‌اس‌ها يا ايميل‌هاي کسي دسترسي داشته باشيد؟ آنها را خوانديد؟ بعدش نظر متفاوتي راجع به آن فرد پيدا کرديد؟

بله، دوستي دارم که هميشه ايميل و فيس‌بوکش همه جا باز است اما من احساس مي‌کنم اين کار خيلي بيش از اندازه غيراخلاقي است. براي همين تا به حال نخواندمشان. مي‌ترسم اگر بخوانم‌‌ همان بلا سرم بيايد. اصلا ضرب‌المثلي هست که مي‌گويد ايميل کسي را نخوان تا ايميل تو را نخوانند.

به نظر شما آخرش چي مي‌شه؟!

آخرش خير است. حسم اين است که بحث مهمي از آخرش اينجا اتفاق مي‌افتد و پرسپوليس قهرمان مي‌شود.

عبيد شاکي، سايت شخصي رضا ساکي


 طنـــــــــــز 

کوه بخوريم!

رضا ساکي

ايسنا: امروز همسايه‌مان فيلسوف شده بود. گفت: مهندس به نظرت اين روزهاي آخر سال چه مي‌شود؟ گفتم: از چه نظر؟ گفت: مي‌داني اين روزهاي آخر مثل دقيقه‌هاي آخر فوتبال است. در يک ثانيه ممکن است همه چيز تغيير کند. مثلا رکورد اختلاس جابه‌جا بشود. گفتم: الان رکورد اختلاس الان چقدر است؟ گفت: الان يا الان. لحظه به لحظه ممکن است رکورد جديدي ثبت بشود. راستي مي‌داني سالانه چند پرونده‌ي زمين‌خواري در کشور تشکيل مي‌شود؟ گفتم: هزار تا. گفت: برو بالا. گفتم: چهارهزار تا؟ گفت: 30 هزار پرونده زمين‌خواري. باور مي‌کني؟ گفتم: 30 هزار تا؟ خب بگو مملکت را خوردند. گفت: البته مچ خيلي‌ها را مي‌گيرند ولي برخي در مي‌روند. راستي مي‌داني بسياري از جنگل‌ها و سواحل مازندران را اشخاص قدرتمند محصور کرده‌اند؟ گفتم: قدرتمند؟ از نظر بدني؟ گفت: نه، از نظر قانوني. زمين‌خواري و اختلاس که بازوي کلفت نمي‌خواهد پارتي کلفت مي‌خواهد. اتفاقا اغلب زمين‌خواران و اختلاس‌گران بزرگ، خيلي لاغر و ترکه‌اي هستند. گفت: حالا آخر سالي خودتان را با اين چيزها مشغول نکنيد. افسرده مي‌شويد.حرف که به اينجا همسايه من را کنار کشيد و آرام گفت: ببين مهندس، به نظرت اگر ما هم يه مقداري کوه بخوريم طوري مي‌شود؟ گفتم: از شما بعيد است. گفت: کوهي پهن شده است بيا يه کمي بخوريم. گفتم: شوخي مي‌کنيد. گفت: به جان مهندس به قدر يک ويلا مي‌خوريم. براي قليان آخر هفته با بچه‌ها. گفتم: اذيت نکنيد. گفت: فقط يک هکتار مي‌خوريم. مردم دارند صد هکتار هکتار مي‌خورند. گفتم: واقعا خنديدم. گفت: ما نخوريم ديگران مي‌خورند. گفتم: پناه بر خدا. گفت: يک طوري حرف مي‌زني انگار مي‌خواهم مال مردم را بخورم. بيا تا کوه هست و من هم چند تا فاميل مسوول دارم يک هکتار بخوريم. يکي‌شان هر شب زنگ مي‌زند، مي‌گويد يک کوه برايت کنار گذاشته‌ام بيا بخور. حيف است. از دست‌مان مي‌رود. عاقبت گفتم: فقط يک هکتار؟ گفت: قول مي‌دهم يک هکتار. اسم خودمان را هم مي‌گذاريم حلقه‌ي يک هکتاري.

باقي بقاي‌تان


 ايستگاه 

سوالات کنکور ويژه متاهلين

-سوالات کنکور ويژه متاهلين

- چه عاملي سبب شد تا شما به خواستگاري عيالتان برويد ؟!

الف) جووني کردم !

ب) سادگي کردم !

ج) گول خوردم !

د) من که نرفتم خواستگاري ، اون اومد !

**

- اگر خدايي ناکرده عيالتان فوت کند شما چه کار مي کنيد ؟!

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال مي شويد !

ب) اول خرما و بعد شاباش مي دهيد !

ج) اول قبرستان و بعد محضر مي رويد !

د) انشاا... بقاي عمر چند تاي ديگر باشه !


کلاغه خبر داد

مرور آثار مرحوم صابري براي طنزنويسان جوان لازم است

نويسنده كتاب «يكي به نعل، يكي به ميخ» گفت: اين اثر، كتابي جامع درباره زبان طنز مرحوم كيومرث صابري است.

نجمه زارع بداد كوكي، نويسنده و كارشناس ادبيات، به خبرنگار پايگاه خبري حوزه هنري گفت: اين كتاب دو فصل دارد كه فصل اول شامل سه بخش است؛ شروع طنزنويسي مرحوم كيومرث صابري در «دو كلمه حرف حساب»، زبان طنزي ايشان و شگردهاي طنزپردازي اين نويسنده كه از طرفي زبان خاص خود را داشت و از طرفي به آنچه در طنزنويسي تكرار مي شود و اصول شناخته شده اي است مي پرداخت.وي درباره فصل دوم اين كتاب نيز گفت: اين فصل شامل شخصيت پردازي هايي است كه در «دو كلمه حرف حساب» صورت گرفته و همچنين در بخش ديگري، به موضوعات و مضاميني كه در آن ها تكرار شده، مي پردازد. زارع درباره چرايي پرداختن به زبان طنز مرحوم كيومرث صابري در اين كتاب گفت: ايشان با فكر و دقت كلمات و زبان طنزهايش را انتخاب مي كرد و اين مي تواند براي نويسندگان طنز كه مي خواهند هم حرفشان را بزنند و هم مورد حذف و اصلاح قرار نگيرند موثر باشد.وي با بيان اين كه كتاب «يكي به نعل، يكي به ميخ» براي علاقه مندان به طنزنويسي مفيد است، گفت: اين كتاب شامل راهكارهايي است كه مشتاقان عرصه طنز مي توانند از آن ها در نوشته هايشان استفاده كنند. به نظرم مرور آثار مرحوم صابري براي طنزنويسان جوان لازم است و ويژگي اين كتاب اين است كه رويكردي سبك شناسانه به طنز ايشان دارد.اين دانشجوي دكتراي ادبيات درباره مزيت اين كتاب توضيح داد: از آنجا كه آنچه درباره مرحوم كيومرث صابري به عنوان يك پيش كسوت طنز وجود دارد، پراكنده است، در كتابي كه نوشته ام سعي شده جامع و كامل به سبك ايشان و طنز گل آقايي پرداخته شود؛ در واقع اين كتاب، نگاه سبك شناسانه كاملي به آثار كيومرث صابري دارد.


 شرح برعكس 

گوارديولا: من اين جا دست به سينه مي ايستم تا ببينم بالاخره به من يارانه تعلق مي گيره يا نه!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
گالري
بچه هاي مدرسه
ويژه نامه
كانون