جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3297- تاریخ : 1393/12/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)


تاملي در باب طنز


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 تاملي در باب طنز 

مهدي طوسي

طَنز، هنري است که عدم تناسبات در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي را که در ظاهر متناسب به نظر مي‌رسند، نشان مي‌دهد و اين خود مايه خنده مي‌شود. هنر طنزپرداز، کشف و بيان هنرمندانه و زيبايي‌شناختي عدم تناسب در اين «متناسبات» است.

طنز در لغت به معناي طعنه زدن است ولي معناي اصلي که در قبل به کار مي رفته است به معناي تيغ جراحي مي باشد.

معادل انگليسي طنز satire است که از satira در لاتين گرفته شده که از ريشه satyros يوناني است. satira نام ظرفي پر از ميوه‌هاي متنوع بود که به يکي از خدايان کشاورزي هديه داده شده بود و به معناي واژگاني «غذاي کامل» يا «آميخته‌اي از هرچيز» بود.

تفاوت طنز با هجو و کمدي

از اقسام هجو است اما تفاوت در اين است که آن تندي و تيزي و صراحت هجو در طنز نيست. وانگهي در طنز معمولاً مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعي مطرح است طنز کاستن از مقام و کيفيت کسي يا چيزي است به نحوي که باعث خنده و سرگرمي شود و گاهي در آن تحقيري باشد. بين طنز و کمدي هم البته فرق است. در کمدي معمولاً خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز خنده براي استهزاء است. بدين ترتيب طنز وسيله است نه هدف. در طنز کسي که مورد انتقاد قرار مي گيرد ممکن است يک فرد خاص باشد يا يک تيپ يا يک طبقه يا ملّت و حتي يک نژاد. گاهي نويسنده قهرمان اثر را به سخره مي گيرد، اما مراد او کسي يا کساني بيرون از اثر ادبي است و بدين منظور حتي ممکن است از خود بدگوئي کند.

تعريف اصطلاح

در ادبيات طنز به نوع خاصي از آثار منظوم يا منثور ادبي گفته مي‌شود که اشتباهات يا جنبه‌هاي نامطلوب رفتار بشري، فسادهاي اجتماعي و سياسي يا حتي تفکرات فلسفي را به شيوه‌اي خنده دار به چالش مي‌کشد.

در تعريف طنز آمده‌است: «اثري ادبي که با استفاده از بذله، وارونه سازي، خشم و نقيضه، ضعف‌ها و تعليمات اجتماعي جوامع بشري را به نقد مي‌کشد.»

به کار بردن کلمه طنز براي انتقادي که به صورت خنده آور و مضحک بيان شود در فارسي معاصر سابقه زياد طولاني ندارد. هرچند که طنز در تاريخ بيهقي و ديگر آثار قديم زبان فارسي به کار رفته، ولي استعمال وسيعي به معناي satire اروپايي نداشته‌است. در فارسي، عربي و ترکي کلمه واحدي که دقيقاً اين معني را در هر سه زبان برساند وجود نداشته‌است. سابقاً در فارسي هجو به کار مي‌رفت که بيشتر جنبه انتقاد مستقيم و شخصي دارد و جنبه غير مستقيم ساتير را ندارد و اغلب آموزنده و اجتماعي هم نيست. در فارسي هزل را نيز به کار برده‌اند که ضد جد است و بيشتر جنبه مزاح و مطايبه دارد.

ماهيت طنز

طنز تفکر برانگيز است و ماهيتي پيچيده و چند لايه دارد. گرچه طبيعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسيله‌اي مي‌انگارد براي نيل به هدفي برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت‌ها. گرچه در ظاهر مي‌خنداند، اما در پس اين خنده واقعيتي تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را مي‌خشکاند و انسان را به تفکر وا مي‌دارد. به همين خاطر در باره طنز گفته‌اند: «طنز يعني گريه کردن قاه قاه، طنز يعني خنده کردن آه آه.» در نتيجه طنز را ميتوان مانند يک تيغ جراحي فرض نمود زيرا کار تيغ جراحي برش جايي به منظور بهبود ان مي باشد.

طنز در ذات خود انسان را برمي آشوبد، بر ترديدهايش مي‌افزايد و با آشکار ساختن جهان همچون پديده‌اي دوگانه، چندگانه يا متناقض، انسان‌ها را از يقين محروم مي‌کند. جان درايدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سريع شمشير تشبيه مي‌کند، طوري که دوباره در جاي خود قرار گيرد.

طنز در ادبيات فارسي

در ادبيات کلاسيک فارسي، طنز در ميان آثار نويسندگان دوره‌هاي مختلف به اشکال گوناگون وجود داشت. در صدر اين افراد، عبيد زاکاني پدر هنر طنز در ادبيات فارسي است.

شيوه‌هاي طنز

انواع آثار ادبي که طنز نويس مي‌تواند به کار ببرد فوق العاده زياد و متنوع است، رمان، نمايش نامه، شعر و... اما شيوه‌ها يا تکنيک‌هايي که در آن به کار مي‌رود محدود است. 1. کوچک کردن 2. بزرگ کردن 3. تقليد مضحک از يک اثر ادبي شناخته شده 4. ايجاد موقعيتي در داستان يا نمايش که به خودي خود طنزآميز است. 5. به کار بردن عين کلمات کسي که مورد طنز قرار مي‌گيرد و ايجاد چهارچوبي مضحک براي آن.

طنز و لطيفه‌هاي مکتوب

طنز يعني بيان هنرمندانه و نقادانه‌ کژي‌ها و نادرستي‌ها به قصد اصلاح و نه تخريب. طنز فاخرترين گونه‌ شوخ‌طبعي‌ست، که گونه‌هاي ديگرش هزل و هجو و فکاهه‌اند. لطيفه‌ها عمدتاً از نوع فکاهه‌اند؛ اما آن‌جا که رنگ و بوي تمسخر قومي يا شخصي خاص مي‌گيرند، به هجو متمايل مي‌شوند.

با نگاهي به ويکي پديا


 طنـــــــــــز 

جدايي نادر از سيمين به روايت تهمينه ميلاني، داريوش مهرجويي

تهمينه ميلاني

سيمين به تازگي عضو گروه وايبري «مردها همه حمال هستند» شده است و بعد از آنكه عكس نادر را با يكي از زنان همكارش در فيس بوك مي بيند، تصميم مي گيرد از نادر جدا شود اما قبل از آن بايد به نادر حالي كند كه شكر اضافه خورده است. او با دوستانش نقشه يك آدم ربايي را طراحي مي كند كه هم نادر را تلكه كنند هم پدرش را دربياورند كه در هردو موفق مي شوند.

در اين ميان هم رضايت طلاق را از او بگيرند هم سه برابر مهريه و حق و حقوق سيمين را ...تمام دوستان سيمين هم مفتخر به زندگي مجردي هستند كه همه به همين شكل از شوهرانشان جدا شده‌اند. شنيده ها حاكي است نام اوليه فيلم «جدايي نادرها از سيمين‌ها» بوده كه وزارت ارشاد به دليل سياه نمايي بالا در اين نام، با آن مخالفت ورزيده است! ضمن اينكه اسم اين فيلم «جدايي سيمين از نادر» است. در اين فيلم، محمدرضا شريفي نيا نقش نادر را بازي مي کند و سيمين هم ميترا حجار است.

*

داريوش مهرجويي

نادر خيلي غير قابل تحمل شده و دائم با سيمين دعوا مي كند. او آدم حسابي بوده و حالا به اين روز افتاده. سيمين بارها او را به دكتر برده و حتي براي معالجه نادر را به سوئد هم برده اما هنوز متوجه علت بي اخلاقي هاي او نشده است. نادر بالاخره به زبان مي آيد و اعتراف مي كند كه نابودي محيط زيست آنقدر اعصابش را داغان كرده كه حوصله زندگي كردن را ندارد. او همه مشكلات بشر را از بي توجهي به محيط زيست بويژه بي خانماني مورچه ها مي داند كه مجبورند در روز و شب اينقدر راه بروند براي يك لقمه نان!

نادر بعد از كلي فكركردن به اين نتيجه مي‌رسد كه براي نجات زمين و همچنين نجات مورچه ها، مردها بايد از زن هايشان جدا شوند. او درخواست طلاق خود را به دادگاه ارائه مي دهد و كمپين نجات زمين را راه اندازي مي‌كند. نادر در اين فيلم كسي نيست جز حامد بهداد.

حسينعلي ليالستاني

نادر و سيمين براي فرار از زندگي شهري در كوهپايه هاي زاگرس زندگي مي كنند، در طبيعتي بكر و سرشار از هوا و مه و باران و رنگين كمان و صداي بلبل و آبشار و... آنها به اين نتيجه رسيده اند كه براي افزايش عشق و طول عمر بايد به جدايي فلسفي بيانديشند؛ در اين نوع جدايي شما هر صبح از هم جدا مي شويد و شب عاشقانه گويي براي نخستين بار يكديگر را ديده‌ايد به هم مي رسيد و زندگي از نو. از همين رو آنها دائم در حال تفلسف و گشت و گذار در كوه و جنگل و دشت و دريا هستند...همين! يك وارسته سالخورده اي هم آنها را در اين جدايي معنوي همراهي مي كند.

داريوش ارجمند، مهران رجبي و مريم بوباني در اين فيلم بازي درخشاني از خود بر جاي گذاشته اند.



 ايستگاه 

شعري از عباس احمدي

فن شريف

دفتر طنز حوزه هنري: نذر کردم بروم خوب گم و گور شوم

يک دهه از جلوي چشم خودم دور شوم


بروم جانب تفتيده ترين تاکستان

مست از جذبه هفتاد و دو انگور شوم


جام حيرت بزنم مست علي مست شوم

چاي هيئت بخورم نور علي نور شوم


اشک مي ريزم و اميد که اين فن شريف

اگر از روي ريا باب شود، کور شوم


سببي ساز که از روضه به آنجا برسم

که خريدار سرِ دار چو منصور شوم


من اگر سمت شهادت نروم از سر ترس

مددي حضرت ارباب که مجبور شوم

...

در رثاي تو شدم شاعر و دارم اميد

با تو محشور شوم من نه که مشهور شوم

**

شعري از زنده ياد محمد حسن حسامي محولاتي

براي سنگ مزارم بعد از صد سال ديگه؟!


اي عزيزان که در آن دنياييد

همه تان خانم يا آقاييد

اينکه خفته است محمد حسن است

آري اين مرقد مرحوم من است

مدتي بنده هم از لطف خدا

زنده بودم چو شما در دنيا

شهرت بنده حسام الدين بود

مذهب شيعه مرا آيين بود

پي يک لقمه نان داخل صف

عمر من بيهوده گرديد تلف

کار من غصه و غم خوردن بود

روز و شب آرزويم مردن بود

يکشب از بس غم بيجا خوردم

آخر آن سان که شنيدي مردم


مردم و آمدم اندر ته گور

حال فارغ شدم از شر و شرور

پوشش ما همه يک پيرهنه

مثل پيراهنه اسمش کفنه

و ....


 شرح برعكس 

کشتي گير سمت چپي: يارانه من را بر مي داري و به من نمي گي، ها......!؟ بهت نشان مي دهم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون