جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3241- تاریخ : 1393/10/10 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)

روي اروند
برداشت داستاني و آزاد از خاطرات فاضل بشارتي تاليف حسن فيضي


خبر ادبي


نغمه


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


 روي اروند
 برداشت داستاني و آزاد از خاطرات فاضل بشارتي تاليف حسن فيضي 

قسمت اول

لطف ا... شيرين زبان

روي تنم نيش هزاران مورچه بود و در گوشم وزوز ميليون ها مگس. انگار حشرات در همه جاي بدنم راه مي رفتند و با دهان كوچك شان گازم مي گرفتند و قسمتي از گوشتم را مي كندند و مي بردند. بوي نم و رطوبت همه جا پيچيده بود و سرم از شدت بوي زهم ديوارهاي رطوبتي سنگر به دوار افتاده بود.

خون از در و ديوار سنگر مي جوشيد و در حال بالا آمدن بود اگر همين طور آرام مي ماندم و تكان نمي خوردم خون تا گردنم بالا مي آمد و در خون غرق مي شدم ولي روي من جسدي افتاده بود و حركت را از من گرفته بود. ناي جنبيدن نداشتم شايد يك جسد نبود و صدها جسد رويم دراز كشيده بودند ولي اين خفقان و نفس تنگي نمي توانست مربوط به بار روي بدنم باشد؛ حتي وزن صدها جسد هم نمي توانست مرا تا اين تا به سرحد جنون و ديوانگي ببرد.

يك نفر با تنها چشمي كه داشت به من خيره نگاه مي كرد و من با تعجب به دنبال چشمي مي گشتم كه در كاسه سر او نبود. شايد چشم او داخل مشتم بود ولي مغزش كجا بود؟ نصف مغزش درون كاسه سرش نبود و خون تمام ديوارهاي سنگر را آلوده كرده بود و همه جا نوچ شده بود. آب هزاران اقيانوس هم نمي توانست اين لباس هاي آلوده و دست هاي كثيف مرا تميز كند.

شب بود كه داخل آب شديم آبي به خنكي يخ. شايد در گرماي تابستان آبي به اين خنكي در حكم كيميا بود ولي در اين چله زمستان در حكم بازي با مرگ بود داخل اين آب افتادن و شنا كردن. مهتاب دست هاي نقره اي را روي ما مي كشيد و انگار از هر كدام ما يك عكس مي گرفت و در اختيار تك تيراندازان دشمن قرار مي داد. به آرامي پارو مي زديم و به طرف ساحل مقابل مي رفتيم. نفس هاي گرم ما در سردي هوا گلوله هاي كوچك يخ مي شد و مي نشست روي سبيل و ريش ما. داخل دست هاي مان ها مي كرديم تا بتوانيم پاروهاي به سردي يخ را بتوانيم بگيريم.

گلوله توپي چند متري قايق هاي مان وسط اروند افتاد و سر و صورت ما را آب رودخانه شستشو داد ناچار همه قايق ها را ول كرديم و پريديم داخل كانال و گلوله ها ما را بدرقه كردند. تا ساحل فقط چند قدم مانده بود و من با حركت چند دست و پا خودم را به ساحل رساندم.

گلوله هاي كور همه جا را چراغاني كرده بود و من سينه خيز به طرف مقابل مي رفتم. مهتاب دست و پاي خود را جمع كرده بود و مي رفت. شايد عمليات ما لو رفته بود و يا آنها زاغه مهمات اضافي خود را روي ما تخليه مي كردند.

نور گلوله اي به كمكم آمد مقابلم سنگر سيماني بود و سربازي بالاي سنگر در حال انداختن تير به مقابل خود. ضامن نارنجكي را كشيدم و مثل آدم هاي نابينا انداختم مقابل خود. فريادي تمام وجودم را لرزاند و صداي تق تق مسلسل خاموش شد.

گلوله ها تاريكي شب را ستاره باران كردند و من سرم را فرو بردم داخل گل و لاي. انگار بچه ها به كمك آمده بودند و در حال گلوله باران دشمن بودند سينه خيز دوباره حركت كردم و درست رسيدم به همان سنگر و اين بار يك نارنجك هم داخل سنگر انداختم بي شك هر چه دشمن در داخل سنگر بود مرده بود.

در حال خزيدن بودم كه گلوله اي شانه ام را نوراني كرد و گرماي آن تا اعماق قلبم رسوخ نمود. درد بود كه درون سينه ام نفس نفس مي زد. هر كاري مي كردم جلوي خونريزي را بگيرم امكان نداشت گلوله بوسه زنان از شانه ام گذشته و در اعماق وجودم جا خوش كرده بود. مهمان ناخوانده ايي بود كه هيچ كس به ضيافت خون نخوانده بودش.

موج باد شديد انفجارخمپاره اي مرا داخل سنگر دشمن پرت كرد.. در نور منورها داخل سنگر را مي ديدم انگار پشت سر هم فلاش مي زدند. داخل سنگرمن بودم و مرد يك چشمي كه احتمالاً نصف كله اش را نارنجك من از بين برده بود و سنگري كه در حال خونريزي بود. تا صبح بايد صبر مي كردم تا دوستانم برسند و تا آن موقع خونريزي و رويا مرا با خود مي برد به آنور كهكشان سياه. احتمالاً در آنجا مي توانستيم روياهاي مان را به عينه ببينيم.

كم كم رخوتي لذتناك تمام تاروپود تنم را درمي نورديد و احساس سرخوشي به من دست مي داد. مرد يك چشم مقابلم مي رقصيد و موسيقي عربي در هوا موج زنان به طرفم مي آمد.

آفتاب را شب به كل فرو داده بود و سياهي بر جهان يكسره مستولي بود و من در عالم خواب و بيداري در بلمي كوچك در دريايي عميق موج زنان به سوي جزيره ايي ناشناس روان بودم. طناب بلم را يك نفر مي كشيد هرچه بيشتر مي نگريستم نمي ديدمش. چه كسي طناب بلم را گرفته بود؟ آذرخشي زد و من پري دريايي كوچكي را ديدم كه طناب بلم را رقصان و خندان به سوي جزيره فيروزه گون مي كشيد.......


 خبر ادبي 

مقايسه ادبيات با داوران فوتبال

علي‌اصغر حداد مي‌گويد: وقتي به ادبيات مدرن ايران بها داده نمي‌شود و اين ادبيات در کشور خودمان جايگاهي ندارد چرا بايد در دنيا مطرح شود؟

اين مترجم با اعلام خبر انتشار ترجمه جلد سوم کتاب «ادبيات و انقلاب» نوشته يورگن روله به ايسنا گفت: جلد نخست اين کتاب راجع به نويسندگان روس و جلد دوم راجع به نويسندگان آلماني است، جلد سوم «ادبيات و انقلاب» هم که به تازگي منتشر شده در رابطه با نويسندگان ديگر نقاط دنيا مثل آمريکا‌، چين و... است که در حوزه انقلاب‌ها به خلق آثار ادبي دست زده‌اند. به طور کلي اين کتاب معرفي، نقد و سرنوشت نويسندگاني است که گرايش‌هاي سوسياليستي داشته‌اند.

در اين کتاب به‌ويژه به چگونگي سرنوشت اين نويسندگان پرداخته مي‌شود که آيا سر سالم به گور برده‌اند و يا اين‌که حکومت‌ها و دولت‌ها با آن‌ها برخورد قهري کرده‌اند.

او افزود: اين کتاب نويسندگان تمام جهان را که با موضوع انقلاب درگير بوده‌اند دربر مي‌گيرد.

حداد در پاسخ به اين پرسش که آيا در اين کتاب از نويسندگان يا ادبيات ايران هم ياد شده است گفت: خير. در اين کتاب نويسندگان ايراني وجود ندارند، چون کتاب به سال 1960 مربوط مي‌شود و در آن زمان نويسندگان ايراني آن‌قدر مشهور نبوده‌اند که نام‌شان در اين کتاب آورده شود.

او سپس درباره دليل ناشناخته بودن نويسندگان و ادبيات مدرن فارسي در ديگر کشورها اظهار کرد: مقداري از اين مساله به خاطر اين‌ است که نويسندگان ايراني حرفي براي گفتن ندارند و بخش ديگري از آن به خاطر عرضه نشدن ادبيات ايران در ديگر کشورهاست.

اين مترجم با بيان اين‌که بخشي از ماجراي شناخته نشدن ادبيات ايران در دنيا به‌خاطر کشف نشدن نويسندگان ايراني است توضيح داد: البته آثار تعدادي از نويسندگان ايراني مثل آثار محمود دولت‌آبادي،‌ سيمين دانشور‌ و... ترجمه شده‌، اما نکته در اين است که نويسنده براي شناخته شدن در دنيا بايد حرفي جهاني داشته باشد. دوم اين‌که نويسنده بايد ابتدا در کشور خودش به جايي برسد ولي در اين‌جا وقتي در کشور خودمان به ادبيات بها نمي‌دهند چرا بايد در ديگر کشورهاي جهان به آن بها داده شود؟

حداد با بيان اين‌که در حال حاضر ادبيات مدرن در ايران تقريبا جايگاهي ندارد اضافه کرد: وقتي اين ادبيات در ايران جايگاهي ندارد چرا بايد در دنيا مطرح شود؟ در اين‌جا شايد بتوان اين موضوع را با داوران فوتبال‌مان مقايسه کرد. در فوتبال ايران تمام مربيان ايراني در سراسر سال توي سر داوران مي‌زنند و مدام اظهار مي‌کنند که داوران ايراني بلد نيستند داوري کنند، اما وقتي بازي‌هاي جهاني شروع مي‌شود همين مربيان مي‌گويند چرا ما در بازي‌هاي جهاني داور ايراني نداريم. اين موضوع شبيه همين مساله ادبيات‌مان است.

او افزود: در ايران ما ادبياتي داريم که از آن حمايت رسمي مي‌شود و جهاني نيست؛ يک ادبيات فرمايشي است که از آن به جايي نمي‌رسيم. به ادبيات خودجوش هم بها داده نمي‌شود و به همين خاطر اين نوع ادبيات هم نمي‌تواند در دنيا مطرح شود.


 نغمه 

شعر ترجمه

نزار قباني

پسرم جعبه آبرنگش را پيش رويم گذاشت

واز من خواست

برايش پرنده اي بكشم

در رنگ خاكستري فرو بردم

قلم مو را

وكشيدم چارگوشي را با قفل و ميله ها !

شگفتي چشمانش را پر كرد :

اما اين يك زندانست ، پدر!

نمي داني چگونه يك پرنده مي كشند ؟!

ومن به او گفتم :

پسرم !

مرا ببخش

من شكل پرندگان را از ياد برده ام !...

پسرم مدادهاي شمعي اش را

پيش رويم گذاشت

و خواست برايش سرزمين مادري را بكشم

قلم در دستانم لرزيد

و من

اشك ريزان

فرو

ريختم… !


 تازه‌هاي نشر 

"با ما که کاري ندارند"

ايمان عابدين از انتشار نخستين مجموعه داستانش با نام «با ما که کاري ندارند» خبر داد.به گزارش ايسنا ، ميخي براي چکش، لعنت بر شيطان، مگس سعادت، مورد عجيب سعدي، دم غروب، گربه‌هاي شاهين نسب، زندگي پرافتخار، به رنگ شب، موازي تا بي‌نهايت، غياب و منفي ضربدر مثبت داستان‌هايي هستند که او در اين مجموعه داستان آورده است.به گفته عابدين، داستان‌هاي اين کتاب با مضامين اجتماعي نوشته شده و از يکديگر مستقل‌اند.اين داستان‌نويس افزود: برخي از داستان‌ها رگه‌هاي فانتزي دارند و برخي ديگر داراي رگه‌هاي طنز اجتماعي و رئاليستي هستند. همچنين اين داستان‌ها به گرفتاري‌هاي انسان معاصر مي‌پردازند.


 زنگ ادبيات 

14 نويسنده و شاعري که در سال 2014 سوار قطار بي بازگشت زندگاني شدند

سال 2014 دنياي کتاب با 14 شاعر برجسته، رمان‌نويس، زندگينامه نويس، نويسنده کتاب کودک، جنايي نويس و البته برنده جايزه ادبي نوبل براي هميشه خداحافظي کرد. بزرگ‌ترين «وهم مرگ» امسال را با گابريل گارسيا مارکز بايد به خاطر سپرد.

به گزارش ايبنا، «مگي گيل هاوس» از بوستون گلوب نگاهي به زندگينامه اين بزرگان دنياي ادب و کتاب انداخته است:

شاعران، استادان بلامنازع فشرده‌سازي واژه‌هايند و «گالوي کينل» شاعر آمريکايي يکي از درگذشتگان امسال حرف‌هاي آخر خود را چنين زده است:

چقدر بايد طول بکشد

که يکي مثل من ياد بگيرد

که ما نيستيم، بعد از همه، ساخته‌شده

از پرنده‌اي که از خاکستر خود پرواز مي‌کند،

که براي ما

همان‌طور که به سوي شعله‌ها مي‌رويم، يک کار ما

هست

بازگشت به خود، براي بودن

در شعله‌هاي آتش؟

شاعر لبناني «سعيد عقل» که در سن 102 سالگي درگذشت. مرا به کشورم بازگردان يکي از شعرهاي معروف اين ناسيوناليست لبناني بود که فيروز خواننده لبناني آن را خوانده است. عقل، الفباي لبناني را بر مبناي لاتين با 37 حرف ايجاد کرد. وي متولد 4 جولاي 1912 بود.

"مايا آنجلو» شاعر آمريکايي متولد 1928 در ميسوري که 28 ماه مي 2014 درگذشت. شاعر سياه‌پوست با کتاب « مي‌دانم چرا پرنده در قفس مي‌خواند»، که روايتي انقلابي از وضعيت زنان جوان سياه‌پوست در آمريکا است، مشهور شد. او در کاروليناي شمالي در 86 سالگي درگذشت. "اميري بارکا» ملقب به نويسنده و شاعر سياسي، متولد نيوجرسي که در زادگاه خود در 79 سالگي درگذشت.

"نورمن ري بريدول» متولد 1928 نويسنده و کارتوني است آمريکايي بود که 12 دسامبر 2014 درگذشت. در اينديانا به دنيا آمد و در 86 سالگي در ماساچوست از دنيا رفت.

جيمز مک گريگور، بيوگرافي نويس، تاريخدان و دانشمند علوم سياسي متولد 1918 در بوستون که 15 جولاي 2014 درگذشت. به دليل نوشتن بيوگرافي رئيس‌جمهور(روزولت،سرباز آزادي) برنده جايزه پوليتزر در سال 1971 شد. نادين گورديمر،شاعر و فعال سياسي افريقاي جنوبي متولد 1923 که در 13 جولاي 2014 در سن 90 سالگي درگذشت. وي برنده بوکر 1974 و برنده نوبل ادبيات در سال 1991 شد. مبارزاتش با رژيم آپارتايد زبانزد بود. "آلن کنت هاروف» رمان‌نويس آمريکايي که 24 فوريه 1943 متولدشده و 30 نوامبر 2014 در سن 71 سالگي درگذشت. پي.دي جيمز(فيليس دوروتي جيمز وايت)، جنايي نويس انگليسي متولد 1920 که 27 نوامبر 2014 در سن 94 سالگي درگذشت.کارکتر اصلي رمان‌هاي جنايي‌اش آدام دالگليش بود.

"دانيل کيز» متولد 1927 در نيويورک از بهترين نويسندگان داستان کوتاه که در سن 86 سالگي در فلوريدا درگذشت. « گل‌هايي به ياد آلجرنون» معروف‌ترين رمان وي است و جوايزي مانند هوگو، نبولا، کورد لاسويتز و لوکاس را در زمان حيات دريافت کرد.

"گالوي کينل» متولد 1927 در رودآيلند که در 87 سالگي در ورمونت در سن 87 سالگي درگذشت. اين شاعر آمريکايي برنده کتاب ملي 1983 امريکا و جايزه پوليتزر 1983 شد. گابريل گارسيا مارکز معروف به گابو متولد 1927 در کلمبيا که در سن 87 سالگي در مکزيکوسيتي درگذشت. درگذشت وي تکان‌دهنده‌ترين خبر براي علاقه‌مندان به ادبيات و دنياي رمان در سال 2014 بود. خالق يک‌صد سال تنهايي ، برنده نوبل ادبيات 1982، و برنده جايزه ادبي نئوستات در سال‌هاي پايان عمر خود مبتلا به آلزايمر شد. وي بزرگ‌ترين نويسنده دنياي ادبيات لاتين و پيشگام در سبک رئاليسم جادويي بود.

جو مک گينس/ Joe McGinniss نويسنده آمريکايي متولد 9 دسامبر 1942 در نيويورک که 10 مارس 2014 در ورکستر ماساچوست در سن 71 سالگي با 12 کتاب درگذشت. «فروش پرزيدنت 1968» يکي از کتاب‌هاي پرفروش وي بود که درباره نامزدي نيکسون در انتخابات رياست جمهوري بود. "والتر دين مايرز» که بيش از 100 کتاب براي کودکان نوشت و در 76 سالگي در نيويورک درگذشت. 12 اوت 1937 در ويرجينياي غربي به دنيا آمد و در منهتان از دنيا رفت.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون