جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3232- تاریخ : 1393/09/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)


همين جور خنديد و خنديد و خنديد و خنديد!


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 همين جور خنديد و خنديد و خنديد و خنديد! 

مهدي طوسي

احساس سردرگمي تمام وجودت را گرفته. احساس مي کني بين زمين و آسمان قرار گرفته اي. احساس مي کني که هر جوري شده بايد براي خودت و بقيه کاري بکني. احساس مي کني که در يک سري موارد مخاطبين تو هم مثل تو دچار سردرگمي حادي شده اند. احساس مي کني بايد هر چه سريعتر هم خودت را از اين سردرگمي خارج بکني و هم بقيه را از اين حالت خارج بکني.

بايد کاري بکني که نه بقيه و نه خودت دچار اين مورد نشوند که هر کس از راه مي سد به آنها بگويد: وا چرا اين جوري شده ايد؟ چرا کارهايي را که بايد انجام بدهيد را انجام نمي دهيد. چرا براي يک سري اصول ارزش قائل نيستيد....!

از اينکه تحت هر شرايطي حتي قرار گرفتن در شرايط غير اصولي از اصول صحبت مي کني احساس خوشحالي کرده و به آسمان و زمين مي پري و خودت را به ديوار مقابل و پشت سر مي کوباني تا بلکه بتواني با اين شيوه احساس خوشحالي ات را به شکلي که بايد بروز بدهي. بايد به بقيه هم که دچار همان سردرگمي که تو شده اي شده اند هم بگويي که ابتدا مثل تو از بازگشت به اصول صحبت بکنند و بعد به اين دليل که تحت هر شرايطي حتي شرايط سردرگمي از بازگشت به اصول حرف مي زنند بگويي که ابراز خوشحالي شبيه به تو انجام بدهند.

با خودت فکر مي کني که بهتر است به جاي پرداختن به اين جور حرف هايي که از نظر ريالي دو ريال هم نمي ارزد به چيزهاي ديگري بپردازي. بهتر مي داني که به جاي پرداختن به خودت، استرسي که به آن دچار شده اي و خيلي چيزهاي ديگري که هم خودت مي داني و هم بقيه اي که لابد بهتر از تو مي دانند چرا که هم به تو هم به کارهايي در حد و اندازه هاي تو مي پردازند به چيزهاي فرهنگي تري بپردازي. از اينکه به اين نتيجه رسيده اي خيلي خوشحال مي شوي خوشحالي ات البته به اندازه اي نيست که تو را به هوا و زمين بکوباند و ابراز خوشحالي در اين حد و اندازه از خودت بروز بدهي. بايد ماجرا را براي خودت به گونه اي ترسيم بکني که به هوا پريده و از خودت احساس خوشحالي در حد و اندازه هاي تيم ملي بروز بدهي. اسم تيم ملي را که مي شنوي به يکباره تمام وجودت بي رمق مي شود. احساس مي کني که خيلي ها در تيم ملي به تو بد کردند. احساس مي کني که بايدبراي خودت در تيم ملي يک فکر اساسي بکني. احساس مي کني که بايد براي خودت در تيم ملي جاي درست و حسابي باز بکني. بهترمي داني که به جاي فکر کردن به مسائل و مواردي که در مورد خودت در ابتداي اين ماجرا تعريف کردي به اين فکر بکني که چه جوري مي شود خودت را به تيم ملي دعوت بکني. بايد با همه کساني که در تيم ملي تصميم گيرنده هستند بگويي که تو مي تواني براي اين تيم کار بکني. البته بايد منصف باشي و به آنها بگويي که اين کمک مي تواند متقابل باشد بايد به آنها بگويي که هم تو مي تواني به آنها کمک بکني و هم آنها به تو کمک بکنند. تو با خوت فکر مي کني که مي تواني تيم ملي را اگر در اين نوبت نه در نوبت بعدي به جام جهاني و يا يک جام ديگري بفرستي تا همه حالش را ببرند. با خودت فکر مي کني که بايد هر جوري شده خودت را به مسيري بفرستي که بيشتر مطرح بشوي. به همين دليل بلند شده و مي روي تا با مسئولان فدراسيون فوتبال تماس بکني. بايد به آنها بگويي که مي تواني آنها را به يک جام معتبر ببري و براي شان آرزوي موفق بکني. با خودت مي گويي آرزوي موفقيت حداقل کاري است که مي تواني براي آنها انجام بدهي. با خودت فکر مي کني که مي تواني نه تنها براي اين تيم ملي بلکه براي بقيه تيم هاي ملي هم آروزي موفقيت بکني و آنها را ببري به تورنومنت هاي معتبر و با نتيجه دلخواه برشان گرداني.

مي روي و شماره مسئولان فدراسيون فوتبال را بگيري. اما هر چه فکر مي کني نمي داني شماره آنها از ترکيب چند تا عدد تشکيل شده. تصميم مي گيري که با تماس به همان نهاد معروفي که همه شماره ها را مي داند شماره رئيس فدراسيون را بگيري. تماس مي گيري. اشغال مي زند. دوباره مي گيري. باز هم اشغال مي زند. سه باره مي گيري باز هم اشغال مي زند. همين که مي خواهي عصباني بشوي و قيد همه چيز را بزني يکباره يک نفر گوشي را برد مي دارد. تو از او مي خواهي که شماره رئيس فدراسيون تيم ملي! را به تو بدهد. او به تو مي خندد. به او مي گويي: بهتر است به جاي خنديدن شماره اي را که مي خواهم به من بدهيد. شما مي دانيد من چه کسي هستم. من فردي هستم که قرار است تيم ملي را اگر نه در اين نوبت در نوبت بعدي ببرم به جام جهاني. يادت باشد که من قرار است خيلي کارهاي ديگري انجام بدهم. او به تو مي خندد و يک شماره به تو مي دهد.

تو تعجب مي کني. مدام شماره را تکرارمي کني. اما باز هم به نتيجه اي که بايد برسي نمي رسي. آخر شماره اي که نهاد مربوطه به تو داده است يک شماره تک رقمي است.
مي خندي و به خودت مي گويي چرا بايد هميشه من شماره تک بگيرم! در هر صورت و با اکره شماره تک رقمي را مي گيري و در عين ناباوري متوجه مي شوي که يک نفر پشت خط با تو ارتباط برقرر مي کني. خوشحال مي شوي و با اطمينان از اينکه شخص شخيص آن طرف خط کسي نيست جز رئيس فدراسيون مربوطه. به او سلام مي کني و مي گويي اگر مي خواهي تيم تحت امر تو برود به جام جهاني حتما از من به عنوان يک فرد آگاه و مطلع استفاده بکن. حتما بايد بداني که من آدم بي خودي نيستم. بايد بداني که من آدم بزرگي هستم. در هر صورت خودت مي داني.......!

تو خيلي صحبت مي کني اما تمام طول گفتگو با فرد آن طرف خط تنها اتفاقي که مي افتد خنده رئيس فدراسيون است. مي خندي و با خودت فکر مي کني که عجب رئيس خنداني است. چقدر خوش اخلاق است. يک لحظه تمرکز مي کني و تصور مي کني که قطعا او به طنزهاي تو مي خندد. با خودت تصور مي کني که عجب رئيس خوبي بود. عجب رئيس اديبي بود چرا که تو را به عنوان يک طنز نويس شناخت و به تو و حرف هاي تو خنديد و خنديد و خنديد....!

**

ظاهرا زود قضاوت کردي چرا که رئيس فدارسيون مربوطه به جاي اينکه تو را تشويق کند و از تو بخواهد که او را در هدايت تيم ملي کمک کني همين جور خنديد و خنديد و خنديد و خنديد!


 طنـــــــــــز 

خنده هاي توي کلاس درس

به انتخاب مهدي بيرنگ

كلوچه!

دانش آموز: اين كلوچه هلو بود يا سيب؟

مسؤول فروشگاه مدرسه: اگر از مزهاش نفهميدي، چه فرقي ميكند كه چي بوده؟

اجبار!

مادري پسرش را از خواب بيدار كرد: «بلند شو پسرم، بايد به مدرسه بروي!»

پسر: «واقعاً بايد بروم؟»

مادر: «البته كه بايد بروي، خودت بهتر مي داني كه همه معلم ها بايد به مدرسه بروند!»

فعاليت مهم!

عموجان از برادرزادهاش پرسيد: «به مدرسه مي روي؟»

برادرزاده: «البته!»

عمو: «خوب است، تو مدرسه چه كار مي كني؟»

برادرزاده: «منتظر مي شوم تا تعطيل بشود!»

دليل موجه

آموزگار به شاگرد: «براي يك ساعت تأخيرت نمي خواهي عذرخواهي كني؟»

شاگرد: «نه، مادرم معتقد است كه براي يادگيري هيچ وقت دير نيست!»

هر چه كمتر بهتر!

دختر: «مادر امروز آموزگار از من پرسيد كه آيا خواهر و برادر ديگري هم دارم.»

مادر: «خوب، به او گفتي كه تو تك فرزند ما هستي؟»

دختر: «بله، البته!»

مادر: «آن وقت آموزگار چي گفت؟»

دختر: «گفت خدا را شكر!»

نتيجه آزمايش!

پدر: «امروز در مدرسه چه كار كرديد؟»

پسر: «امروز آزمايش مواد منفجره داشتيم، واقعاً عالي عمل كرد!»

پدر: «فردا در مدرسه چه كار بايد بكنيد؟»

پسر: «تو كدام مدرسه؟!»

قانون جديد

تابلويي جلو در مدرسه اي نصب شده بود و روي آن نوشته شده بود: «حداكثر سرعت 30 كيلومتر! مواظب بچه ها باشيد تا با آنها تصادف نكنيد.»

و زير تابلو با دست نوشته شده بود: «صبر كنيد معلم ها بيايند!»


 ايستگاه 

راه هاي بلند شدن تيم پرسپوليس تهران!

مهدي بيرنگ

وضعيت اين روزهاي باشگاه پرسپوليس شباهت عجيبي به جيب ما دارد؛ وخيم وخيم وخيم است! پرسپوليسي ها هم يک جورهايي مثل ما دارند صورت شان را با سيلي سرخ نگه مي دارند.

از شما چه پنهان ما هر چه تلاش کرديم راهي براي خارج کردن جيب مان از حالت وخامت پيدا بکنيم نتوانستيم اما شايد توانستيم راه هايي را به مسئولان تيم پرسپوليس پيشنهاد بدهيم که مثل جيب ما در حالت رکود وخامت باقي نمانند!

- از جايي که در بازي مقابل فولاد سوشا مکاني مي توانست توپ را به راحتي با دست بگيرد اما با پا نگرفت تا گل دوم را بخورند مي توان نتيجه گرفت که اين بازيکن فرق بين دست و پا را نمي داند لذا بايد به وي گفت که دستش از کجايش آويزان است و پايش کجاي بدنش قرار دارد!

- همانطور که مي دانيد حميد رضا سياسي مدير عامل قرمزهاي پايتخت به زندان افتاد و خيلي ها هم اين مدير عامل را عامل افت قرمزها مي دانند لذا براي جلوي گيري از تداوم اين افت مي توان براي اين مدير پرونده سازي کرد تا همچنان در زندان بماند !

- مهمترين عامل باخت هاي اخير قرمزها دروازه بان و سرمربي است. لذا به مديران اين باشگاه توصيه مي کنيم که از خير اين دو پست بگذرند و بدون اين دو بروند به سراغ حريفان. شايد بتوانند نتيجه بگيرند!

- به جاي اينکه با پول هنگفت دروازه بان هاي گران قيمت را مي خرند و از آنها مي خواهند تا از دروازه شان مراقبت بکنند و آنها نمي کنند، نصف همان پول را به دروازه بان حريف بدهند تا از دروازه اش مراقبت نکند؛ اين جوري حتما و قطعا نتيجه مي گيرند!

حميد درخشان عنوان کرده که اين تيم براي بلند شدن نياز به ستاره دارد، مي توان قوانين فوتبال را تغيير داد و و يکي دو سه تا خانم با نام ستاره به خدمت تيم در آورد تا شايد اين تيم از اين مشکلات خارج بشود.


 شرح برعكس 

حميد درخشان: من اينقدر نامه دريافت کردم که بيا پرسپوليس وگرنه نمي آمدم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون