جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3173- تاریخ : 1393/07/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(دوشنبه)

شاعري آنارشيست و آزادي خواه
نگاهي به زندگي و شعر "نصرت رحماني"


احمد محمود چگونه مشهور شد؟


خبر ادبي


تازه‌هاي نشر


نغمه


 شاعري آنارشيست و آزادي خواه
 نگاهي به زندگي و شعر "نصرت رحماني" 

مهدي طوسي

نصرت رحماني که يکي از شاعران معاصر نوگراي ايران است در سال 1308 در محله پامنار تهران ديده به جهان گشود . نصرت رحماني پس از گذراندن تحصيلات در ( دبستان ناصرخسرو / دبيرستان اديب ) چند سالي در وزارت پست و تلگراف کار کرد و پس از آن در مجلات هفتگي " فردوسي ، تهران مصور ، سپيد و سياه ، اميد ايران و ..... فعاليت کرد . رحماني سپس به کار در راديو پرداخت و بعد از آن به روزنامه نگاري روي آورد و سپس مسئول صفحات شعر مجله زن روز شد . از آغاز دهه ي بيست سرودن شعر را آغاز کرد و در دهه ي سي به مرز شهرت رسيد . نصرت رحماني علاوه بر سرودن شعر گه گاه داستان نويسي مي کرد و با نام مستعار " لولي " و " ترمه" در مجلات هفتگي انتشار مي داد . خود او در جايي در زندگي نامه اش مي نويسد :

" نصرت رحماني هستم ، زاده و پروريده تهران ...حرفه ام قلمزني است همين " .

نصرت رحماني از نخستين شاعران عصر ماست که زبان مردم کوچه و بازار را وارد شعر کرد . نصرت رحماني شاعري آزادي خواه و آنارشيست بود که در دهه ي چهل و پنجاه خورشيدي طرفداران زيادي در ميان مردم به ويژه جوانان داشت و بسياري از جوانان امروز ايران نيز از او به بزرگي ياد مي کنند و آرمان هايش را مي ستايند . نصرت رحماني سال هاي آخر عمر خود را در رشت در کنار همسرش خانم پوران شيرازي و پسرش آرش سپري کرد و به سال 1379 ، روز جمعه 27 خرداد برابر 16 جون 2000 در سليمان داراب رشت درگذشت .

همسرش مي گويد : زندگي با شاعري مثل نصرت ، مثل نگهداري از يک شيشه ي عطر گرانبهاست و پسرش آرش مي گويد : رفتارش با رفتار شاعر چندان مناسبتي ندارد . شايد بدين سبب که ما ظرافت را برازنده ي قامت شاعر مي پنداريم ، در حالي که در روزگار ما شعر از ظرافت روي بر مي گرداند و شاعر نهاد زمان خويش مي شود .

و در جايي مي گويد :

شعر يک امر کاملا ارادي نيست . اگر نه من دلم مي خواهد شعرم به جاي بوي باروت عطر گل را داشته باشد . چه بسا کوشيده باشم در يک باغچه ي شعرم گل يخ بکارم ، اما يک وقت به خود آمده ام که بوي باروت تمام باغچه و حياط و خانه ام را مال خود کرده بود . آدم بايد خيلي با خودش و اطرافش غير صميمي باشد که در چنين دوراني و در جهاني چنين ظلماني خصيصه ِ سياسي بودن را از کارش کنار بگذارد . اين کار آنقدر زحمت دارد که مي شود گفت تقريبا غير ممکن است .

نصرت رحماني در مقدمه يکي از کتاب هايش مي نويسد : " شعر يا شعر است، يا نيست. دنياي شعر و شاعري چون دنياي ورزشي نيست که به شعر درجه يک ، نشان طلا ، به شعر درجه دو، نشان نقره و به شعر درجه سه، نشان برنز بدهند. شعر درجه نمي شناسد، داور شعر يک شاعر بازنشسته چون مربي ورزش نيست. داور شعر حتي منتقدان و شعر شناسان نمي توانند باشند . داور شعر يک ملت است ، نسل پشت نسل ! "


 احمد محمود چگونه مشهور شد؟ 

 
عبدالعلي دستغيب، منتقد ادبي، به‌مناسبت سالگرد درگذشت احمد محمود در گفت‌وگو با ايسنا، درباره آثار اين نويسنده و آشنايي خود با او گفت: من نقدي بر آثار احمد محمود نوشته‌ام که انتشارات معين آن را چاپ کرده است. او دوست 40 ساله من بود و بين همه نويسندگان من به او و شادروان ابراهيم يونسي نزديک‌تر بودم. آشنايي من با احمد محمود به قبل از ديدن او برمي‌گردد؛ زماني که آثار او در مجله اميد ايران چاپ مي‌شد. آن‌جا من با اسم احمد محمود آشنا شدم. اما نمي‌دانستم اين اسم مستعار اوست. در واقع فاميلي او اعطا بود و محمود اسم پدرش بود که او اين اسم را به عنوان اسم مستعار براي خودش انتخاب کرده بود. بعد از آن من مأمور بهداشت شدم. چون معلم بودم، به دليل مسائل سياسي از تدريس منفصل شدم و با ماشين اداره براي انجام کاري به بندرلنگه رفتم و آن‌جا او را همراه با حسن اربابي و چند نفر ديگر ديدم که به بندرلنگه تبعيد شده بودند.

او افزود: محمود به من کتاب «رنج و اميد» را داد که بخوانم. من بعد از بندرلنگه مأموريت داشتم که به جزيره کيش بروم و 20 روز در اين جزيره بودم و آن‌جا کتاب او را خواندم و قرار شد کتاب را در شيراز چاپ کنيم. اما به دليل آن‌که نتوانستيم هزينه چاپ را بپردازيم اين امکان فراهم نشد. بعد دوران تبعيد او تمام شد و به اهواز رفت و بعد به تهران آمد. سال 46 که من هم به تهران آمدم احمد محمود را ديدم. در آن موقع او دو کتاب داستاني در اهواز چاپ کرده بود اما با تيراژ پايين، حروف‌چيني بي‌کيفيت و کاغذ نازل. تهران محيط وسيع‌تري براي او بود، اما محمود امتناع مي‌کرد که با مطبوعات ارتباط برقرار کند. من هماهنگي‌هايي انجام دادم و آثار او در مجلاتي چون فردوسي‌ و تهران مصور منتشر شد. بعد ناشري را هم راضي کرديم که مجموعه داستان او را با نام «زائري زير باران» چاپ کند. استقبال خوبي از اين کتاب شد و ناشر حق تأليف هم به او پرداخت. بعدا او معروف شد و آثارش را انتشاراتي‌هايي چون بابک و گوتنبرگ چاپ کردند. پيش‌نويس رمان «همسايه‌ها» را به من و مرحوم يونسي داد و ما پيشنهادهايي به او داديم که به آن‌ها ترتيب اثر داد و اين کتاب او با پادرمياني محمد قاضي در نشر اميرکبير چاپ شد، اما چون مسائل سياسي در اين رمان مطرح بود بعد از يک چاپ متوقف شد و به صورت زيرزميني چاپ مي‌شد، اما غالبا حق‌ تأليفي به او پرداخت نمي‌شد.

اين منتقد ادبي درباره اين‌که احمد محمود از نخستين کساني است که از جنگ نوشته هم گفت: چيزي از جنگ نگذشته بود که احمد محمود به اهواز مي‌رود و شاهد بمباران شهر است. در يکي از اين بمباران‌ها هم برادرش شهيد مي‌شود. او با ديدن اين صحنه‌ها به هيجان مي‌آيد و رمان «زمين سوخته» را مي‌نويسد که در واقع رمان نيست و از نظر من ضعيف‌ترين کار احمد محمود است که از سر شور‌ و هيجان نوشته شده است. اين کتاب شخصيت‌پردازي چنداني ندارد و حتي خيلي هم رمان نيست و روي هم رفته داستان‌هاي کوتاه او از رمان‌هايش بهتر است و از ميان رمان‌هايش هم «مدار صفردرجه» بهترين است.

عبدالعلي دستغيب با اشاره به سبک رئاليسم اجتماعي احمد محمود و محمود دولت‌آبادي گفت: احمد محمود و محمود دولت‌آبادي هر دو به شيوه رئاليسم اجتماعي سوسياليستي مي‌نويسند؛ همان چيزي که در زمان آن‌ها رواج داشته است، يعني افکار انقلابي چپ. بعد از پيدايش نقدهاي جديد و به وجود آمدن آثار کساني چون شهرنوش پارسي‌پور‌ و غزاله عليزاده،‌ احمد محمود و محمود دولت‌آبادي فکر کردند در تنگناي اين رئاليسم نمي‌توانند بنويسند، بنابراين دولت‌آبادي «روزگار سپري‌شده مردم سالخورده» را نوشت و محمود هم «زير درخت انجير معابد» را چاپ کرد و بر هر دو کتاب تاثيرات ادبيات مدرن مشهود است.

او درباره نثر احمد محمود هم اظهار کرد: با وجود همه اين حرف‌ها نثر احمد محمود نثر شسته رفته و سالمي است و مطالبي که او مطرح مي‌کند مبتلابه جامعه آن روزگار است؛ مشکلاتي که هنوز هم باقي است. اما در دهه‌هاي اخير نوشتن به اين شيوه ديگر ناممکن و تکرار مکررات است.

محمود براي رمان «درخت انجير معابد» در سال 1379 برنده‌ دوره‌ اول جايزه‌ هوشنگ گلشيري شد.


 خبر ادبي 

رماني که مي‌تواند شمارا وادار به عذرخواهي از پدرتان کند

"ما» نوشته «ديويد نيکولز» داستان روابط انساني و احساسات نابي است که نشان مي‌دهد گاه به زبان نياوردن اين احساسات مي‌تواند منجر به چه افسوس بزرگي شود.

به گزارش ايبنا به نقل از اينديپندنت، «ديويد نيکولز» با انتشار رمان «ما» پنج سال پس از انتشار رمان موفق «يک روز» توانست چيزي بيشتر از انتظارات هواداران را برآورده کند.

"ما» نيز مانند اثر قبلي نيکولز، داستاني عاشقانه است که حول محور وضعيتي آشنا براي بسياري از خوانندگان مي‌گردد. در اين داستان يک زن و شوهر ميان‌سال ناگريز از مواجهه با سردي و يکنواختي‌اي مي‌شوند که زندگي مشترک آن‌ها را فراگرفته و همچنان که پسر خانواده خود را براي ترک خانه و رفتن به دانشگاه آماده مي‌کند، رابطه آن‌ها نيز در آستانه جدايي قرار مي‌گيرد.

اما وقتي کاني به شوهر خود داگلاس مي‌گويد که فکر مي‌کند رابطه آن‌ها به آخر رسيده، داگلاس حاضر به قبول آن نمي‌شود و تصميم مي‌گيرد از برنامه تور اروپا که از قبل براي تعطيلات برنامه‌ريزي کرده بودند، به‌عنوان فرصتي براي بازگرداندن عشقشان استفاده کند.

همچنان که آن‌ها به پاريس، آمستردام، مونيخ، ونيز و سيه‌نا سفر مي‌کنند، پيش از آنکه به مادريد و بارسلونا (که صحنه‌هاي اوج رمان در آن‌ها مي‌گذرد) برسند، داستان از زبان اول‌شخص يعني داگلاس روايت مي‌شود.

در طول داستان از طريق يک سري فلاش‌بک، داگلاس مي‎گويد که چگونه با همسرش آشنا شد و چگونه بر تفاوت‌هاي آشکار يکديگر غلبه کردند تا بتوانند ازدواج کنند و چگونه مرگ فرزند خود را تحمل کردند و سرانجام چگونه رابطه آن‌ها در ميان‌سالي به اينجا رسيده است.

البته داستان آن‌ها ممکن است به نظر کاملاً عادي برسد اما به‌گونه‌اي نوشته‌شده که محال است خواننده را درگير خود نکند. علاوه بر آن نفوذ داگلاس آن‌قدر قوي است که فوراً خواننده را به همدلي با خود وامي‌دارد.

اما براي افرادي مانند داگلاس که نمي‌توانند احساسات خود را بيان کنند، بايد تأسف خورد. آيا اين کار واقعاً سخت است؟ فقط بايد لب‌هاي خود را تکان دهيد و آنچه را از عشق احساس مي‌کنيد بگوييد!

از سوي ديگر تلاش‌هاي داگلاس براي بازگرداندن عشق همسرش بسيار تکان‌دهنده هستند، اما شايد ديدگاه او به رابطه با پسرش تأثرانگيزترين صحنه‌هاي رمان باشد. نيکولز درد داگلاس رازماني که با تحقير، بي‌احترامي و تمسخر پسرش مواجه مي‌شود، به طرزي درخشان به تصوير کشيده است.

اما داستان همچنين افسوس داگلاس را هنگامي‌که به اشتباهاتش به‌عنوان يک پدر اذعان مي‌کند، به‌خوبي نشان مي‌دهد. «ما» ازاين‌جهت آن‌قدر قدرتمند است که شايد شمارا به فکر در مورد رفتار با پدرتان وادارد و به او تلفن کنيد و بابت برخي مسائل عذرخواهي کنيد.

داستان، مشکلات داگلاس را به رفتار پدر او نيز ربط مي‌دهد و هرچه بيشتر در مورد رابطه او با پدرش مي‌فهميم، بيشتر تلاش‌هاي او براي بهتر شدن را تحسين مي‌کنيم. گرچه هنگام خواندن رمان ممکن است گاهي اشک در چشمانتان حلقه بزند ولي هرگز نمي‌توان گفت «ما» کتابي تاريک و نااميدکننده است، بلکه برعکس خواندن آن تجربه‌اي لذت‌بخش و شادي‌آور است.

اين کتاب همچنين به لحاظ ساختاري نيز قابل‌توجه است. نيکولز آن‌قدر زيبا و منسجم صحنه‌هاي گذشته و حال را درهم‌تنيده که روايت داستان هرگز گسسته نمي‌شود. اما اين حساسيت نويسنده و درک احساسات انساني توسط او است که رمان را استثنايي کرده است. اين رمان همان‌طور که از نامش نيز برمي‌آيد خواننده را از درون گرم مي‌کند و سر شوق مي‌آورد.


 تازه‌هاي نشر 

دو رمان نوجوان منتشر شد

دو رمان نوجوان از مجموعه «اتاق تجربه» منتشر شد.

به گزارش ايسنا، «راز نقاشي‌هاي ماني» نوشته فاطمه سرمشقي با 15 بخش با عنوان تابلو از جمله جيغ گربه يا گريه بچه‌، خواب روي خاک باغچه‌،‌ درخت ياس با گل‌هاي آبي‌، گنجشکي با شالگردن قرمز‌، مانا مادر مي‌خواهد،‌ ماني دوباره نقاشي مي‌کشد‌، کفش‌هاي بلوري خانم معلم‌ و خداحافظي همراه است.

آدمک کي زنده شدي؟،‌ هديه آفتاب و شاخه‌اي که همه چيز را ديد از ديگر آثار فاطمه سرمشقي هستند.

ديگر کتاب منتشر شده در اين مجموعه «آرمان در جست‌وجوي دوست» نوشته حميد اباذري‌ است که با 20 فصل از جمله طولاني‌ترين گفت‌وگوي بابامنوچهر با من،‌ فکرهاي بکر و فکرهاي بي‌نتيجه‌، بيد دوستي‌، اولين مطلب وبلاگ‌، اولين مأموريت دسته‌جمعي‌، زنگ در را چه کسي به صدا درآورد. پاتوق جديد و براي دو تا از بهترين دوست‌هايم همراه است.در يادداشت پشت جلد کتاب عنوان شده است: ««آرمان در جست‌وجوي دوست» نخستين داستان بلند حميد اباذري است که حاصل کارگاه اتاق تجربه است و همان حال و هواي داستان‌هاي کوتاه او را دارد؛ حال و هواي گرم جنوب و مردمانش.»

"تا بي‌نهايت" چاپ شد

کتاب «تا بي‌نهايت» شامل داستان بلندي به قلم سيد مرتضي مصطفوي توسط انتشارات نگيما منتشر و راهي بازار نشر شد.

به گزارش مهر، کتاب «تا بي‌نهايت»، تازه‌ترين اثر سيدمرتضي مصطفوي منتشر شد. اين کتاب داستان بلندي است که در يک فضاي عرفاني و با مضمون انساني، اجتماعي جريان دارد.

سيدمرتضي مصطفوي بيشتر در زمينه نگارش فيلمنامه و نقدنويسي فعاليت دارد که فيلمنامه فيلم سينمايي «خاکستر و برف» به کارگرداني روح‌الله سهرابي نيز از نوشته‌هاي سينمايي وي است.

با توجه به زبانِ داستاني آثار قبلي مصطفوي، به نظر مي‌رسد داستان بلند وي نيز ضمن برخورداري از تعليق، داراي بعد معنايي نيز باشد.چنان‌که در خلاصه داستان «تا بي‌نهايت» آمده است؛ صدرا مشغول زندگي عادي و روزمره خود است، تا اين‌که در يک مسافرت کوتاه ناگزير به مسيري پرمعنا و مفهوم قدم گذاشته و ضمن پيمودن موانع و فراز و فرودهاي عجيب، به باوري جديد از زندگي و شناختي متفاوت از خود و پيرامون خود دست پيدا مي‌کند.

اين کتاب به تازگي چاپ و طي روزهاي اخير وارد بازار نشر شده است.


 نغمه 

مسعود سعد سلمان

اول گردون ز رنج در تابم کرد

در اشک دوديده زير غرقابم کرد

پس بخشش نوساخته اسبابم کرد

واندر زندان به ناز در خوابم کرد

*

هر ابر که بنگرم غباري شده گير

گرگل گيرم به دست خاري شده گير

هر روز مرا خانه حصاري شده گير

عمري شده دان و روزگاري شده گير

*

مسعود که هست سعد سلمان پدرش

جايي است که از چرخ گذشته است سرش

در حبس بيفزود به دانش خطرش

عودي است که پيدا شد از آتش هنرش

*

با همت باز باش و با کبر پلنگ

زيبا به گه شکار و پيروز به جنگ

کم کن بر عندليب و طاووس درنگ

کانجا همه بانگ آمد و اينجا همه رنگ


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون