جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3173- تاریخ : 1393/07/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(دوشنبه)

شاعري که «نازنين» بود و به طنز «رندانه» و امروزي مي انديشيد
يادداشت افشين علا به بهانه سالمرگ عمران صلاحي


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 شاعري که «نازنين» بود و به طنز «رندانه» و امروزي مي انديشيد
 يادداشت افشين علا به بهانه سالمرگ عمران صلاحي 

 
افشين علا، شاعر در يادداشتي که به بهانه سالگرد درگذشت عمران صلاحي براي ايبنا ارسال کرده، شعر طنز اين شاعر را داراي روح رندانه طنز و سنگ محک و معيار شعر طنز در دنياي امروز ادبيات دانسته است. علا همچنين نوشته که توصيف همه براي شخصيت اخلاقي صلاحي واژه «نازنين» بوده است.

عمران صلاحي شاعر دنياي امروز ماست. او با زباني کاملاً امروزي سخن مي‌گفت و در به کارگيري نوع زبان، مضامين و نوع واژه‌ها، کاملاً به روز مي‌انديشيد. بي شک آثار او بازتاب دهنده حال و هواي دنياي معاصر است. او «روح رندانه طنز» را که در اشعار بزرگاني همچون سعدي و حافظ به بهترين شکل متجلي است به درستي دريافته بود و به بسيار خوب به کار مي‌برد.

شيوه طنز شعر عمران سنگ محک و معيار شعر طنز روزگار ماست و کيفيت آثار باقي مانده از او تفاوت طنز شاعرانه و حقيقي را با متن‌هاي کم ارزشي که امروزه به عنوان طنز و فکاهه ارائه مي‌شود، به خوبي نمايان مي‌سازد. در جهان شعري عمران «طنز» به عنوان يک اصل قلمداد مي‌شد و اين شاخصه همواره به عنوان يک روح کلي و مستتر در آثارش جاري و ساري بود. او در اشعارش هرگز طنز را به حاشيه نراند و از سر تفنن «طنز» نگفت.

از ويژگي‌هاي اخلاقي عمران صلاحي بسيار گفته‌اند. اما آنچه همه متفق القول به آن اذعان دارند اين است که او به معناي واقعي کلمه «نازنين» بود. اين «نازنين» بودن را مهم‌ترين شاخصه او مي‌توان دانست و هر کس و با هر گرايشي که بود و او را مي‌شناخت به آن اشاره داشت. اين شاعر همچون شعرش بود؛ از فرط تازگي و شکوه توامان، هميشه شگفت انگيز بود و علي رغم شيطنت طنزآميزي که داشت، هيچگاه حجب و حيا را از ياد نمي‌برد. بي نيازي و چشم و دل سيري و طبع بلندش باعث شده بود که همواره از جايگاهي والا به وقايع زميني نگاه کند و با تکيه بر ذوق و توانايي‌اش بتواند بي هيچ هراسي نا‌برازنده‌گي‌هاي زندگي را به تمسخر بگيرد. او هيچ گاه خود را نمي‌ديد و علت اين ناديده گرفتن به واسطه حرمتي بود که براي انسان و مخاطبانش قائل بود. براي او فرق نمي‌کرد که با فردي عامي يا فاضل روبه‌رو است. من در سال‌هاي فعاليتم در سروش نوجوان که توفيق همراهي با صلاحي را يافتم، بارها اين حالات را در رفتارش ديده بودم. شاخصه‌هايي که او داشت سبب شده بود که حتي من نيز در آن سال‌ها که جواني بيست و چند ساله بودم، به راحتي بتوانم با وي تعامل داشته باشم و بياموزم. آن مرد بزرگ حتي در برابر من نيز متواضع بود.

عمران صلاحي در نقد آثار ديگران نيز فروتن بود و همواره ضعيف بودن اثر را با کنايه‌هاي بسيار ظريف ابراز مي‌کرد. کمتر ايراد مي‌گرفت، مگر اين‌که در جمعي واقعاً صميمي بود. بايد گفت که آثار عمران و شيوه اي که او بنيان گذاشت، خود مي‌تواند نقدي باشد بر همه آثار طنزي که امروزه از ظرافت و کنايه آميزي و ژرف نگري شعر عمران بي بهره‌اند. اگر چه که در وضعيت کنوني روزگار ما شعر طنز دوران رونق خود را سپري مي‌کند، اما همچنان با آفات زيادي روبه‌روست و گواه اين ماجرا انبوه آثار سطحي توليد شده متأخر است. آنچه اشعار عمران صلاحي به عنوان يک سنگ محک و شاخص به ما گوشزد مي‌کند، اين است که نگاه طنز پرداز امروز بايد از يک نگاه حاشيه اي، دوباره به متن بازگردد و طنز اصيل، طنزي است که در تمام جهان شعري شاعر مستتر باشد. همان گونه که اين نوع نگاه در رندي اشعار حافظ و کنايات سعدي به بهترين شکل متجلي است و از مهم‌ترين شاخصه‌هاي ماندگاري آثار آنان است.

در آستانه چهلمين روز درگذشت زنده ياد سيمين بهبهاني هستيم. عمران صلاحي نيز ارادت خاصي به اين بانوي غزل ايران زمين داشت. او همواره مي‌گفت «همان طور که ما امروزه غبطه مي‌خوريم که اي‌کاش در محضر حافظ و سعدي بوديم، نسل‌هاي آينده ما نيز غبطه خواهد خورد که کاش محضر بزرگ بانوي شاعري چون سيمين بهبهاني را درک کرده بودند.


 طنـــــــــــز 

ايستگاه خنده!

مهدي طوسي


صبح و فردا ؟

اگر يک روز از خواب بلند شديد و متوجه شديد که يک نفر دارد براي شما صبحانه آمده مي کند و قرار است براي ناهار و شام شما هم چيزي آماده بکند و اگر شد حتي براي فردا صبح و فردا ظهر و فردا شب تان هم چيزي آماده بکند و حتي اگر شما تمايل داشته باشيد براي اين ماه تان هر روز صبح و هر روز ظهر و هر شب براي تان چيزهاي خوشمزه آماده بکند به شما توصيه مي کنيم که بلند شده و با يک پارچ آب بزنيد توي شکم او تا ديگر او باشد که براي شما اين چيزها را آماده بکند. مگر شما خودتان دست و پا نداريد که براي خودتان چيزي آماده بکنيد!؟


محل کارتان!

اگر يک روز از خواب بلند شديد و متوجه شديد که يک ماشين درست و حسابي و مدل بالا قرار است که بيايد و شما را برساند به محل کارتان و تازه بعد از اينکه کارتان تمام شد شما را برساند به محلي که در آن ساکن هستيد و تازه هر روز صبح کارش اين باشد که شما را هر جا که خواستيد برساند به شما توصيه مي کنيم که يک ليتر بنزين برداريد و آن را بگذاريد زير باک ماشين مربوطه و يک کبريت هم بکشيد زير آن تا به هر صورتي که شده ماشين از بين رفته و ديگر نتواند شما را در امر رفت و آمده به محل کار و منزل کمک بکند!


يک دانه گوسفند خوشمزه!

اگر يک روز از خواب بلند شديد و متوجه شديد که همين الان يک دانه گوسفند خوشمزه براي شما سرخ کرده شده و قرار است شما را براي خوردن آن آماده بکنند و بياورندتان سر سفره و يک پيش بند به شما آويزان بکنند و به شما بگويند: قربان تان بشويم لطفا غذايي که آماده کرديم را بخوريد و ديگر هم به اين فکر نکنيد که شب چي بخوريد و صبح چي بخوريد و ظهر چي بخوريد چرا که ما گاوها و گوسفندهاي فراواني را براي شما آماده کرديم که هر لحظه اراده بکنيد براي تان آماده کرده و مي گذاريم توي دهان تان تا شما فقط زحمت خوردن آن را بکشيد و هضمش بکنيد و برويد توي تشک تان و بخوابيد تا فردا! به شما توصيه مي کنيم که همان لحظه يک شلنگ برداشته و بزنيد توي کمر گاو گوسفند مربوطه و حيوانات مربوطه را از منزل تان فراري بدهيد!


 ايستگاه 

در رونمايي از کتاب صوتي زرويي نصرآباد مطرح شد:

شکيبا: برخي مي خواهند به سمت خنده بي شعور سوقمان دهند

در حالي که سيد علي ميرفتاح در مراسم رونمايي از کتاب صوتي «غلاغه به خونش نرسيد» از سهل انگاري هاي رايج در استفاده از زبان فارسي انتقاد کرد.سيد شهرام شکيبا نيز در اين مراسم اظهار داشت: نمي فهمم که چرا برخي دوست دارند ما را به سمت خنده بي شعور سوق دهند. برخي انگار سعي دارند به ما ياد بدهند که به هيچ چيز فکر نکنيم و احمقانه بخنديم آن هم به هيچ.

به گزارش مهر، نسخه صوتي کتاب «غلاغه به خونش نرسيد» اثر ابوالفضل زرويي نصرآباد عصر روز چهارشنبه 9 مهر با حضور نويسنده و برخي از اهالي ادبيات در کتابخانه ملي ايران رونمايي شد.در ابتداي اين مراسم زرويي نصرآباد در سخناني با اشاره به ماجراي تاليف حکايت هاي اين اثر گفت: زماني که در هفته نامه مرحوم مهر! کار مي کردم از سوي آقاي ميرفتاح به من پيشنهاد شد تا ستوني داشته باشم و هفتگي در آن مطلب بنويسم و ماجراي تاليف اين حکايت ها نيز از همان جا شروع شد. الان که به گذشته بر مي گردم بايد عنوان کنم که من هم در نوشتن اين حکايت ها پا به پاي مخاطبم پيش مي رفتم و هيچ پيش زمينه ذهني در من براي نوشتن آنها وجود نداشت و نمي دانستم آخر اين کار قرار است به کجا ختم شود.

وي افزود: در دوره حضورم در اين هفته نامه 40 حکايت از اين دست نوشته و منتشر شد و در حدود 12 حکايت نيز در روزنامه شرق منتشر شد. مجموعه اين حکايت ها نخستين بار با عنوان افسانه هاي امروزي و در نهايت با عنوان غلاغه به خونش نرسيد منتشر شد و امروز خوشحالم که مي توانيم نسخه صوتي آن را هم بشنويم.

سخنران ديگر اين مراسم سيد علي ميرفتاح روزنامه نگار و طنز پرداز بود که در سخنان خود اظهار داشت: خيلي ها به من مي گويند که هفته نامه مهر خيلي خوب بود اما من نمي دانم اگر واقعا خوب بود چرا تعطيل شد و من به خاطرش دادگاه رفتم و همه نيروهايش پخش و پلا شدند.

سيد شهرام شکيبا نيز ديگر نويسنده اي بود که در اين مراسم براي سخنراني دعوت شد که در ابتداي سخنان خود به سختي موجود در انجام فعاليت هاي طنز اشاره کرد و گفت: با جديتي که امروزه براي مبارزه با طنز وجود دارد اينکه اين مجلس و اين تعداد از افراد دور هم جمع شده اند خيلي خوب است. هر چند که هنوزنمي فهمم چرا برخي دوست دارند ما را به سمت خنده بي شعور سوق دهند، در تلويزيون برايمان دلقک بازي در بياورند و بگويند طنز امري غريزي است غافل از اينکه اگر تنها باغريزه بخواهيم چيزي را بسازيم مي توان اشکال ديگري از توليدات را نيز داشت. نمي دانم اين نگاه برنامه ريزي شده است يا نه و يا انجام دهندگانش مي دانند که چه مي کنند و يا نمي دانند اما مي دانم که با کار آنها زبان فارسي که همه چيزمان است در حال از دست رفتن است.

شکيبا افزود: اين روزها برخي سعي دارند به ما ياد بدهند که به هيچ چيز فکر نکنيم و احمقانه بخنديم آن هم به هيچ. دارند به ما ياد مي دهند برويم در يک برنامه تلويزيوني بنشينيم و بابت تبليغ يک شرکت مبل سازي خوشحال شويم و بعد هم برويم خانه مان. طنز هيچ کدام از اين چيزهايي نيست که اين روزها پيرامونمان ديده مي شود.

اين نويسنده و روزنامه نگار ادامه داد: بزرگترين خيانت به آقاي زرويي اين بود که برايش دائم بزرگداشت بگيرند چرا که او حس مي کرد به سن بازنشستگي رسيده و ديگر بايد خانه نشين شود.

زرويي کسي است که در طنز نويسي کلکل خبر را نمي خورد. بي ارتباط با اخيار روز مي نويسد و براي همين است که هر وقت اثري از او را مي خوانيم مي شود ببينيم که کهنه نشده و خوانش چند باره اش نياز به مرور خبر ندارد.

وي در پايان گفت: بيايد ياد بگيريم کتاب هاي خوب را بخريم و به جاي هر چيز ديگري به همديگر هديه دهيم. اگر اين اتفاق بيافتد شايد در چند 10 سال آينده اقليتي باقي بماند که فارسي را به ياد داشته و با آن حرف بزند.

سخنران پاياني اين مراسم نيز فاطمه محمدي مدير عامل موسسه نوين کتاب گويا بود که در سخنان خود اظهار داشت: بزرگترين دليلي که در شرايط بد اقتصادي فعلي ما توانسته ايم دوام بياوريم لطف بزرگواراني است که در کنار ما هستند و بزرگوارانه از ما حمايت کردند.


 شرح برعكس 

فرزند بازيکن تيم ملي واليبال: کويت را شکست دادي اما اگر من گريه بکنم نمي تواني من را شکست بدهي!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون