جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3159- تاریخ : 1393/06/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


تذکره رضا رشيد پور مجري!


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 تذکره رضا رشيد پور مجري! 

مهدي طوسي

آن مخالف سينماي گيشه اي، آن مجري مثلث شيشه اي، آن گپ زده با همه نوع گويش، آن سردبير دو هفته نامه رويش، آن عاشق قدم زدن در چمنزار، آن مصاحبه کننده با "محمدرضا گلزار"، آن که مي گويد:"برو مدرسه اول مهره!"، آن بازيگر مرد هزار چهره، آن عاشق پيدا کردن گنج، آن مرد متولد 1355، آن عاشق کشاورزي با بيل، آن بزرگ شده محله سلسبيل، آن در زمان انتظار گوينده جمله اعتراضي "داداش ما رو بد جوري کاشتي!"، آن سردبير سابق روزنامه فرهنگ آشتي، آن معتقد به دنياي فاني، آن فارغ التحصيل رشته کارگرداني، آن عاشق خوردن آب از چاه، آن ناشر مجله هفت نگاه، آن سردبير روزنامه فرهنگ آشتي، آن عاشق رفتن به جشنواره کن، آن رفيق محمد رضا فروتن، آن عاشق مديريت و رياست، آن به دور از اينترنت و چت، آن وابسته به جناح آن بري، آن يگانه ي مجري گري، آن معتقد به حل کردن ريشه اي، آن تهيه کننده شب شيشه اي، آن ترسيده از عقرب و مار، آن که گاهي مي کشد سيگار، آن مخالف دست زدن به چيزهاي تيز، آن گوينده: "ارديبهشتي يان عزيز!"، آن عاشق ساز حاج قربان، آن مهندس عمران، آن عاشق خوردن کله و پاچه، آن که لايق ماچه!، آن مجري شيک پوش و مامان، آن سازنده برنامه با بيست تومان، آن دعوت کننده هنرمندان به آني، آن بازيگر فيلم تهمينه ميلاني، آن منتقد برنامه هاي سطحي و الکي، آن دوستدار مسعود ده نمکي، آن گيرنده دست آدم هاي عليل و کور، "رضا رشيد پور"- حفظه ا...!- مجري دلير بود و ساکن خيابان سلسبيل بود و به روايتي زيادي زن ذليل بود با اين همه عاشق شليل بودي!

و هم اوست که در وصفش گفته اند:" هُو مردي بودي با روحيه اي شيشه اي و با انگشتي مي شکستي- الهي فداش-!

نقل است که روزي روي تراس منزلش در ييلاقات سلسبيل نشسته همي بودي و به جايي نگاه همي بکردي. پس صاحب جا با صد کرور چوب و چاقو به سراغ رضا بيامدي و چون خواستي وي را بزني رضا بگفتي:" پس چرا بخواهي يک چونين مَني را بزني؟ " صاحب جا بگفتي:" از اين جهت که مدتي ست منزل من را ديد همي بزني" پس رشيد پور بگفتي:" نادان صاحب جايي که تو باشي! من ‌ جايي را نگاه بکردمي تا فردا جرايد تيتر بزنند او فقط نگاه مي کند!"

نقل است که رشيدپور- الهي فداش- ! روزي با مقاديري "شيشه" از مقابل ماموران انتظامي "عبور" همي بکردي. پس چون فردي از ماموران وي را بگرفتي و علت چونين حملي شيشه اي را بپرسيدي رشيد پور پاسخ بدادي:" جناب! مخدر چه باشدي! من دارم تمرين عبور شيشه اي همي بکنم!"

مي گويند رشيد پور – الهي قربونش-! اصولا اعتقادي به سانسور نداشتي و در همين راستا تصميم داشتي جنيفر لوپز که از گنده بازيگران نسوان بلاد غربيه بودي را با همان هيبت و شوکت به برنامه عبور شيشه اي دعوت همي بکند تا قيمت خيلي چيزها را صاف و شفاف از وي همي بپرسي!

در همين راستا روايت است که روزي رشيد پور –يغفرا...ذنوبه-! به خويش پودر و ريميل و کرم و سفيد کننده بماليدي تا شفاف تر بشوي!

نقل است که رضا رشيدپور به قدري به شيشه علاقه همي داشتي که در و ديوار منزلش را از شيشه هاي شفاف انتخاب بکردي-
حفظه ا...-!

نقل است که روزي در جمع مريدان مربدي وي را بگفتي:"يا رضا پس چگونه به تلويزيون رسيدي؟" پس رضا بر سبيل شفافيت پاسخ بدادي:" از خيابان وليعصر!"

روايت است که چون از دنيا برفت پس بر سنگ قبر وي چونين نوشتند: در اينجا مردي آرميده که به وصيت خودش قبرش را
شيشه اي انتخاب کردند-رحمه ا... عليه-!


 طنـــــــــــز 

خنده هاي بلند

مهدي بيرنگ


توي يخچال

اگر يک روز از خواب بلند شديد و متوجه شديد که به شدت گرسنه هستيد و توي يخچال تان هم پر است از خامه و عسل و پنير و سرشير و کره و غذاي شب مانده و نان داغ و يک عالمه خوراکي هاي ديگر بلافاصله همه چيز را از توي يخچال در آورده و بريزيد بيرون و با يک عالمه آب و گل مخلوط کنيد تا ديگر کسي نتواند شما را براي خوردن صبحانه ترغيب کند!


شکستن يک گردو

اگر يک روز خواستيد براي شکستن يک گردو چيزي پيدا کنيد و هر چه گشتيد چيزي پيدا نکرديد و در همين حين به يکباره يک سنگي پيدا کرديد و متوجه شديد با اين سنگ مي توانيد گردويي را که خيلي دوست داريد را بشکنيد و بخوريد به شما توصيه مي کنيم که هر چه سريعتر سنگ را برداشته و بکوبيد توي سرتان! طوري سنگ را بکوبانيد توي سرتان که هم سرتان بشکند و هم سنگ که ديگر نتوانيد گردو را بشکنيد!


عکس يادگاري

اگر همه عمرتان تمايل داشتيد که وحيد هاشميان را از نزديک ببينيد و در يک روز گرم تابستاني او را از نزديک و بلکه هم نزديک تر ديديد و جوري هم ديديد که او خودش به شما پيشنهاد داد که بياييد و و با او عکس يادگاري بگيريد و براي گرفتن عکس نه تنها پولي به عکاس پرداخت نکنيد بلکه عکاس هم به شما پول بدهد به شما توصيه مي کنيم که وحيد هاشميان را با يک ترکه محکم بزنيد و بيندازيد توي جوي آب خيابان که ديگر شما را حتي از دور هم نبيند و به اين وسيله خودتان را اذيت کنيد!


زير پنجره شما

اگر يک روز سرد زمستان به قدري سردتان بود که نمي دانستيد چه جوري بايد خودتان را گرم بکنيد به شما توصيه مي کنيم که هر چه سريعتر بخاري منزل تان را برداشته واز پنجره پرت کنيد بيرون و بزنيد توي سر کسي که از زير پنجره شما رد مي شود تا به اين وسيله هم بخاري تان بشکند و هم سرماي بيشتري بخوريد و هم سر عابر پياده را بشکنيد!


 ايستگاه 

اقتراح طنز در مکتب‌خانه

طنزنويسان جوان در پنجمين نشست «مکتب‌خانه طنز» در يک اقتراح طنز شرکت کردند.

به گزارش ايسنا، در پنجمين نشست مکتب‌خانه که دوشنبه 24 شهريور در حوزه هنري برگزار شد. قرار شد طنزنويسان با موضوع سيگار کشيدن طنز بنويسند. در اين نشست 13 نفر از طنزنويسان جوان طنزهايي با موضوع سيگار کشيدن خواندند و داوران حاضر در نشست به طنزهايشان امتياز دادند و آنها را نقد کردند.

مهدي فرج‌اللهي، محمدعلي مومني، سيدامير سادات‌موسوي، حامد اسحاقي، جواد نوري و رضا ساکي به عنوان داور در اين جلسه حضور داشتند. ساکي که دبيري اين نشست‌ها را هم برعهده دارد در ابتداي نشست از انتشار طنزهاي مکتب‌خانه در قالب يک نشريه داخلي در حوزه‌ هنري خبر داد. در پايان سعيد قليچي، شايان شاملو و علي خضري نفرات برتر مکتب‌خانه پنجم انتخاب شدند. خنده‌دار بودن، زاويه ديد متفاوت، نثر روان و تفکربرانگيزي از جمله شاخصه‌هاي داوري طنزها در مکتب‌خانه بود.

داستان «سنت اجدادي» نوشته قليچي که حائز رتبه اول شد در ادامه مي‌آيد:

سنت اجدادي

سيلي خوردن به خاطر سيگار نکشيدن، يکي از سنت‌هاي اجدادي خاندان ما «قليچي»‌هاست. تقريبا اکثر پسرهاي قوم ما، تجربه سيلي خوردن به خاطر سيگارهاي کشيده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبيرستان نشده بودم که اين تجربه را کسب کردم. قضيه هم خيلي ساده بود. يک روز به صورت کاملا اتفاقي در مسير برگشت به خانه با محسن ايوبي پسر همسايه هم‌مسير شدم و البته خيلي اتفاقي‌تر، آن روز دقيقا همان روزي بود که محسن تصميم گرفته بود در خيابان سيگار بکشد. هنوز پک‌ سوم را به سيگارش نزده بود که پدر من از راه رسيد و بي‌مقدمه و بدون هيچ اعلام قبلي سمت چپ صورت من را با کف دست راست نوازش کرد.

کمي زمان برد تا با کلي سند، مدرک، نمودار، آمار و گزارش و حتي قسم و آيه، پدرم متوجه شود که من سيگار نکشيده بودم، با اين حال پدرم طي تمام اين سال‌ها، از عملکرد خودش دفاع کرده و مي‌کند. چند هفته بعد از سيلي مذکور بود که پدرم براي توضيح رفتارش گفت: «من پدرتم و متوجه شدم که تو سيگار نکشيدي، مردم کوچه و خيابان که به اين سادگي‌ها متوجه نمي‌شوند.» حالا هم که بيشتر از 15 سال از آن سيلي گذشته اين مساله به خوبي براي من حل نشده. آن روزها تصور مي‌کردم، مردم کوچه و خيابان، وقتي رد پنج انگشت دست راست پدرم را روي صورتم ببينند، به خوبي مي‌فهمند که من لب به سيگار نزده‌ام. حقيقتا اين تنها توجيهي بوده که در تمام اين سال‌ها توانسته‌ام پيدا کنم. با اين حال، چند سال بعد، پدرم داستان سيلي خوردن خودش از پدربزرگم را به خاطر سيگاري که اکبر منعم دوست و همبازي پدرم کشيده بود برايم تعريف کرد. حاج محمد قليچي پدربزرگ من در شاهرود معلم بوده و آن‌طور که پدرم تعريف مي‌کند، يکي از همسايه‌ها او و اکبر منعم را در حالي که دوستش سيگار مي‌کشيده ديده و همان شب پدربزرگم بدون هيچ اعلام قبلي با کف دست به استقبال صورت پدرم رفته است.

در خاطرات خاندان قليچي، داستان سيلي خوردن حاج محمد پدربزرگم هم به علت سيگار نکشيدن وجود دارد. داستان آن ‌را عمو اکبر، پسر بزرگ حاج محمد، براي ما يعني برادرزاده‌هايش تعريف کرده است. گويا يک روز يکي از همسايه‌ها به پدربزرگم پول مي‌دهد تا براي او سيگار بخرد، در مسير برگشت بوده که حاج عبدالله جد بزرگ من از راه مي‌رسد و پسرش يعني پدربزرگ من را يک سيلي مهمان مي‌کند. حاج عبدالله هم از پدرش به خاطر سيگار نکشيده سيلي خورده و پدر او هم از پدرش. بررسي‌هاي تاريخي نشان مي‌دهد که حتي کربلايي جعفرقلي قليچي، جد هفتم بنده هم چنين تجربه‌اي را داشته، البته آن روزها ديگر خبري از سيگار نبوده و بنا بر شنيده‌ها، در زمان جنبش تحريم تنباکو، کربلايي قصد داشته تا قلياني را بشکند، که در همان زمان پدرش که اسمش را نمي‌دانيم، از راه مي‌رسد و به تصور اينکه پسرش مي‌خواهد قليان بکشد، کربلايي را يک سيلي مهمان مي‌کند.بررسي‌ها نشان مي‌دهد که خاندان من، دست کم از هفت پشت به اين طرف، قرباني سيگارهايي بودند که نکشيدند و به خاطر همين است که مي‌گويم سيلي خوردن به خاطر سيگار نکشيدن، يکي از سنت‌هاي اجدادي خاندان ما قليچي‌هاست. به همين دليل است که من هنوز مادر بچه هايم را پيدا نکرده، تصميم دارم اين سنت را زنده نگه دارم. حتي براي انتقال آن به صورت پسرم برنامه‌ريزي کرده‌ام، اصلا هم عقده‌يي‌ نيستم.


 شرح برعكس 

بازيکن تيم ملي واليبال فرانسه: اي بابا زودتر علي کريمي را بياوريد پرسپوليس!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون