جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3141- تاریخ : 1393/06/06 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


ادبيات به سبک سارتر


خبر ادبي


نغمه


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


 ادبيات به سبک سارتر 

مهدي طوسي

سارتر روز 21 ژوئن 1905 به دنيا آمد. پدرش ژان باپتيست سارتر (1847-1906) افسر نيروي دريايي فرانسه بود و مادرش آنه ماري (1882-1969) دخترعموي دکتر آلبرت شوايتزر معروف، برنده‌ جايزه صلح نوبل است. پانزده ماهه بود که پدرش به علت تب زرد از دنيا رفت. پس از آن مادرش به نزد والدينش بازگشت.

پدربزرگش چارلز شوايتزر يکي از عموهاي آلبرت شوايتزر در مدرسه به آموزش زبان آلماني اشتغال داشت. ژان در خانه زير نظر او و چند معلم خصوصي ديگر تربيت شد و در خردسالي خواندن و نوشتن (فرانسه و آلماني) را فراگرفت. در کودکي چشم راستش دچار آب مرواريد شد، به تدريج انحراف به خارج پيدا کرد و قدرت بيناييش را از دست داد.

تا ده سالگي بيشتر خانه نشين بود ارتباط بسيار کمي با مردم داشت. همانگونه که خود در کتاب "کلمات" دوران کودکيش را بيان مي‌کند، کودکي تيزهوش اما گوشه گير بود و سالهاي کودکي را بيش از هرجا ميان انبوه کتابها به خواندن آثار مهم ادبي و تاريخي گذرانده‌است. پس از آن به مدرسه ليس هنري هشتم رفت. دوازده سال بود که مادرش دوباره ازدواج کرد و با همسر جديدش که يکي از دوستان قديمي پدر ژان بود به شهر «لا روشل» نقل مکان نمود. اين اقدام موجب نفرت سارتر از مادرش شد. تا 15 سالگي براي تحصيل به مدرسه اي در لا روشل رفت اما تحمل شرايط مدرسه و رفتارهاي خشونت آميز دانش آموزان ديگر براي او بسيار دشوار بود.

ژان در سال 1920 به يک مدرسه شبانه روزي در پاريس فرستاده شد. در آنجا با يکي از همکلاسي‌هايش به نام «‌پل نيزان» آشنا شد که اين آشنايي به يک رفاقت درازمدت انجاميد. نيزان در معرفي ادبيات معاصر به سارتر نقش بسزايي داشت.

در سال 1922 موفق به گرفتن ديپلم شد، پس از آن تصميم گرفت به همراه «نيزان» در «دانشسراي عالي پاريس» در رشته‌ آموزگاري ادامه تحصيل دهد. 1924 در امتحان ورودي از 35 نفر قبول شده نهايي، رتبه هفتم را به دست مي‌آورد. به همراه نيزان دست به انتشار مجله‌اي در دانشسرا مي‌زند.

چهار سال بعد در امتحانات نهايي رشته فلسفه مردود مي‌شود. دليل رد شدن نيز عقيده سارتر در مورد فلسفه بود. او عقيده داشت «فلسفه فهميدني است، نه حفظ کردني». سال بعد (1929) در امتحانات نهايي جايگاه نخست نصيب سارتر مي‌شود و «سيمون دوبووار» و «ژان هيپوليت» و «پل نيزان» مقام‌هاي بعدي را کسب مي‌کنند.

سيمون دوبووار، فيلسوف، نويسنده و فمينيست فرانسوي همراه و همدم مادام‌العمر او بود. آشنايي اين دو به سال 1929 و زمان آمادگي دوبووار براي امتحانات فلسفه در سوربن بازمي گردد. سيمون دوبووار دختر ناز پرورده‌اي بود , بعد از آشنايي با سارتر شديداً و عميقاً به او دلبسته مي‌شود و تا آخر عمر با او همراه مي‌ماند هر چند که اين رابطه در سالهاي پاياني عمر سارتر تا حدودي ضعيف مي‌شود.

پس از اتمام تحصيلات در دبيرستان‌هاي "لوهاور" و "ليون" به تدريس فلسفه پرداخت. پس از مدتي تصميم گرفت که براي کامل شدن تحقيقاتش در زمينه فلسفه راهي آلمان شود. با استفاده از يک بورس تحصيلي به آلمان رفت و در برلين به ادامه‌ تحصيل پرداخت. در اينجا بود که آشنايي عميقتري با آثار فيلسوفان بزرگي همچون مارتين هايدگر (فلسفه اصالت وجود يا اگزيستانسياليسم) و ادموند هسرل (فلسفه پديدار شناسي) پيدا کرد. اما پس از چندي تاب تحمل حکومت نازي را نياورد، به پاريس برگشت و کار تدريس فلسفه را دنبال نمود.

سارتر از کودکي در پي کسب شهرت بود. به همين دليل به نويسندگي روي آورد. با اين همه مدت‌هاي مديدي نوشته‌هايش يکي پس از ديگري از سوي ناشران بازگشت داده مي‌شدند و او بدين خاطر نتوانست به آرزوي ديرينه‌اش جامه عمل بپوشاند. اما در 1938 و با نگارش نخستين رمان فلسفي‌اش با نام «تهوع» به شهرتي فراگير دست يافت. در اين رمان تکان دهنده دلهره وجود و بيهودگي ذاتي هستي، با جسارتي بي سابقه ترسيم شده‌است. پس از آن، نگارش مجموعه‌اي از داستانها با نام «ديوار» (1939) را آغاز کرد که به دليل شروع جنگ دوم جهاني ناتمام ماند.

فعاليت‌هاي ادبي

بطور کلي دو دوره در زندگي حرفه‌اي سارتر وجود داشت. اولين دوره‌ زندگي حرفه‌اي او دوره‌پس از نوشتن اثر معروف‌اش، هستي و نيستي، بودو نوشتن رمان تهوع. سارتر به آزادي بنيادي انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادي است. »

در دومين دوره‌ حرفه‌ زندگي‌اش، سارتر به‌عنوان روشن‌فکري فعال از نظر سياسي شناخته مي‌شد. سارتر از طرفداران کمونيسم بود، هرچند که هرگز به‌طور رسمي به عضويت حزب کمونيست درنيامد. وي بيشتر عمر خويش را صرف مطابقت دادن ايده‌هاي اگزيستانسياليستي‌اش کرد. سارتر معتقد بود که انسان بايد خود سرنوشت‌اش را تعيين کند. وي هم‌چنين، مطابق با اصول کمونيسم، باور داشت که نيروهاي اقتصادي-اجتماعي جامعه که از کنترل انسان خارج هستند، نقشي حياتي در تعيين مسير زندگي اشخاص دارند.


 خبر ادبي 

شاعران جوان گردهم آمدند

سومين دوره آموزشي«آفتابگردان ها» ويژه شاعران جوان در خصوص شعردوران انقلاب اسلامي از سوي موسسه شهرستان ادب در شهرکرد برگزار شد.به گزارش مهر از شهرکرد، سومين دوره آموزشي آفتابگردان ها ويژه شاعران جوان در خصوص شعر دوران انقلاب اسلامي از سوي موسسه شهرستان ادبي به ميزباني شهرکرد برگزار شد.در اين دوره بيش از 60 شاعر جوان از سراسر کشور شرکت کردند و از اساتيد برجسته شاعر کشور بهره مند شدند.

شعر انقلاب يک جريان پيشرو و پويا است

مدير دفتر شعر حوزه هنري در اين خصوص برگزاري اين دوره آموزشي به خبرنگار مهر گفت: شعر مانند بسياري از بخش ها داراي دو قسمت است که يک قسمت آن استعداد و ذوق است و ديگري استمرار و تربيت استعداد و به کار گيري آن.

داوودي اظهار داشت: در سال هاي بعد از انقلاب اقدامات خوبي در خصوص آمورش و جهت دهي شاعران انجام شد اما بعد از مدتي اين مهم رها شد.وي بيان کرد: اين خلاء آموزشي در حوزه شعر هميشه احساس مي شود و بايد در اين راستا برنامه ريزي شود.

وي ادامه داد: شعر انقلاب داراي پايگاه مردمي است و بيشترين شاعران اين حوزه از محروم ترين مناطق کشور هستند و انقلاب يک عنوان فراگير است و همه بخش هاي حوزه شعر را شامل مي شود.

مدير دفتر شعر حوزه هنري کشور افزود: شعر انقلاب يک جريان قوي و بدون رقيب است و درخشش بسياري از شاعران به خاطر تلاش در اين حوزه است.

داوودي يادآور شد: شعر انقلاب يک جريان پيشرو و پويا است که در هر زمينه اي که فرود آيد موثر واقع مي شود.

وي تصريح کرد: اين دوره آموزشي براي شاعران جوان برنامه ريزي شده است و اين دوره آموزشي فرصت بزرگ براي پرورش استعداد هاي شاعران جوان به شمار مي رود.

موسسه شهرستان ادب در خصوص شعر گام هاي بلندي برداشته است

علي محمد مودب مدير عامل موسسه شهرستان ادب نيز در اين خصوص به خبرنگار مهر با بيان اينکه اين موسسه در خصوص شعر گام هاي بلندي برداشته است و برنامه هاي مختلفي در اين حوزه برنامه ريزي کرده است، گفت: اين دوره، دوره سوم است که براي شاعران جوان کشور برنامه ريزي شده است؛ دوره هاي آموزشي اين موسسه يکساله است و بهترين شاعران جوان کشور بعد از گزينش در اين دوره ها شرکت مي کنند.

وي نقد هاي تلفني هفته اي را يکي از مهمترين برنامه هاي اين موسسه بر شمرد و تاکيد کرد: برگزاري برنامه هاي مجازي و حضور شاعران در اين دوره هاي مجازي از ديگر برنامه هاي اين موسسه در حوزه شعر است.

وي بيان کرد: برگزاري دوره هاي آموزشي براي شاعران جوان فرصتي را ايجاد کرده است که آنها با يکديگر و با اساتيد ارتباط برقرار کنند و از تجربه هاي يکديگر بهرمند شوند.

حضور 60 شاعر جوان در دوره آموزشي

کارشناس ارتباطات موسسه شهرستان ادب نيز در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: در اين دوره آموزشي 60 شاعر جوان به همراه 15 شاعر که در دوره هاي آموزشي پيشين برگزيده شده بودند شرکت کرده اند.علي چاووشي تاکيد کرد: در اين دوره آموزشي شاعران از آموزش هاي اساتيد برجسته کشور بهرمند شدند.

وي بيان کرد: پرورش استعداد شاعران جوان با آموزش وبهره گيري از تجربيات اساتيد ميسر مي شود و بايد هميشه آموزش مورد توجه قرار گيرد.


 نغمه 

شعري از خاقاني

برون از جهان تکيه جايي طلب کن

وراي خرد پيشوايي طلب کن

قلم برکش و بر دو گيتي رقم زن

قدم درنه و رهنمايي طلب کن

جهان فرش توست آستيني برافشان

فلک عرش توست استوايي طلب کن

همه درد چشم تو شد هستي تو

شو از نيستي توتيايي طلب کن

چو در گنبدي هم‌صف مردگاني

ز گنبد برون شو بقايي طلب کن

خدايان رهزن بسي يابي اينجا

جدا زين خدايان خدايي طلب کن

مر اين پنج دروازه‌ چار حد را

به از هفت و نه پادشايي طلب کن

مگو شاه سلطان اگر مرد دردي

ز رندان وقت آشنايي طلب کن

کليد همه دار ملک سلاطين

به زير گليم گدايي طلب کن

به سيران مده نوش‌داروي معني

ز تشنه دلان ناشتائي طلب کن

به باغ دل ار بلبل درد خواهي

به خاقاني آي و نوايي طلب کن


 تازه‌هاي نشر 

از سوي نشر زعفران؛

کتاب «چطوري برگردم خانه» منتشر شد

"چطوري برگردم خانه؟»، يکي از داستان‌هاي مجموعه سه جلدي«دنياي شيرين پسرک» با ترجمه نسرين وکيلي است. اين کتاب را انتشارات زعفران براي گروه سني الف و ب و به صورت دوزبانه(فارسي و انگليسي) منتشر کرده است.به گزارش مهر، «چطوري برگردم خانه؟» کتابي از اوليور جفرز است که در استراليا به دنيا آمده؛ اسباب‌بازي‌هاي پلاستيکي را بسيار دوست داشته و خرس قطبي، حيوان مورد علاقه‌اش بوده است. هرچند هرگز خرس قطبي را از نزديک نديده. او ارتباطات بصري خوانده و داستان‌هايش را خود تصويرگري مي‌کند.ماجرا از آنجا آغاز مي‌شود که روزي، روزگاري، پسر کوچولويي که قهرمان داستان ماست، داشت وسايل‌اش را توي کمد مي‌گذاشت که چشمش به يک هواپيما افتاد. آن را برداشت و از زمين بلند شد و به آسمان رفت... يک‌دفعه بنزين هواپيما تمام شد و به پت پت افتاد.


 زنگ ادبيات 

پاي صحبت‌هاي دوستانه "هاروکي موراکامي"

نمي دانم در داستان هايم چه پيش مي آيد!

"هاروکي موراکامي»، سرشناس‌ترين نويسنده ژاپني طي مصاحبه‌اي که در نمايشگاه بين‌المللي کتاب ادينبورگ با باشگاه کتاب «گاردين» داشته از نويسندگي، قهرمان‌هايش، زندگي شخصي و روياهاي عجيب و غريبش گفته است.به گزارش ايسنا، وقتي رمان‌هاي موراکامي را مي‌خوانيد، زندگي‌تان شبيه فضاي داستان‌هاي او مي‌شود، اين جادوي خاص کارهاي اوست. موراکامي که کمتر در محافل عمومي ظاهر مي‌شود، زمان پاسخگويي به سوالات «جان مولان»، نماينده باشگاه کتابخواني «گاردين» بسيار راحت و بشاش بود.

خالق 13 رمان پرفروش از جمله «کافکا در کرانه»، «جنگل نروژي» و «1Q84» در ابتداي مصاحبه بدون اين که ناراحتي به خود راه دهد، مي‌پذيرد که جزييات پي‌رنگ برخي از داستان‌هايش را کاملا فراموش کرده و توضيح داد: «سرگذشت پرنده کوکي» 20 سال پيش منتشر شد و من از آن زمان ديگر آن را نخوانده‌ام.

روايت سوم‌شخص مثل اين است که از بالا به شخصيت‌هايم نگاه کنم. من اولين رمانم را در سال 1979 نوشتم، از آن زمان همه رمان‌هايم را به اول‌شخص نوشته‌ام. چندباري سعي کردم به سوم‌شخص بنويسم (که 20 سال طول کشيد‌؛ اولين‌شان‌ «کافکا در کرانه» بود) و هربار احساس ناراحتي کردم... دوست داشتم در سطحي برابر با شخصيت‌هايم بايستم. اين دموکراتيک است‌!

«تورو اوکادا» (شخصيت محوري رمان «سرگذشت پرنده کوکي») قهرمان من است. وقتي جوانتر بودم دوست داشتم مثل او باشم. فقط مي‌خواستم فرد آرامي باشم و بي‌سرو صدا زندگي کنم. اما الان اصلا اين طور نيست! زندگي خيلي عجيب است.من عاشق اتو کردن هستم. کارهاي اتوي لباس‌هاي همسرم را هم انجام مي‌دهم! بسياري از تم‌هاي تکراري رمان‌هايم را از زندگي خودم گرفته‌ام‌، گربه‌ام، آشپزي کردنم‌، موسيقي مورد علاقه و دغدغه‌هايم. نوشتن يک رمان يک يا دو سال طول مي‌کشد و من هر روز پس از ديگري در حال نوشتن هستم... خسته مي‌شوم! مجبورم پنجره را باز کنم تا هواي آزاد تنفس کنم. براي سرگرم کردن خودم يک خط داستاني ديگر خلق مي‌کنم. اميدوارم اين جريان براي خوانندگان هم سرگرم‌کننده باشد‌! من همچنين از زاويه ديد اول‌شخص مي‌نويسم، بنابراين به چيز ديگري براي جلو بردن اين خط داستان نياز دارم: نامه‌ها يا داستان زندگي فردي ديگر.دوست ندارم درباره‌ي خشونت و سوء‌استفاده جنسي بنويسم اما به خاطر داستان مجبورم. وقتي داشتم «سرگذشت پرنده کوکي» را مي‌نوشتم خيلي ترسيده‌ بودم. همه مترجمان از وحشتناک بودن داستان به من گله کردند، اما نوشتن چنين داستاني خيلي ترسناک‌تر بود!‌ اما مجبور بودم اين کار را بکنم. خشونت وسوء‌استفاده جنسي به عنوان محرک در داستان جاي گرفته بود.نشستن ته يک جاه به تنهايي رويايي است که به واقعيت مي‌پيوندد. موراکامي در اين‌باره مي‌گويد: اين يک کابوس نيست، نوشتن رمان خيلي لذت‌بخش است. تو مي‌تواني هر چيزي که دوست داري باشي‌! بنابراين فکر مي‌کنم مي‌توانم به تنهايي ته يک چاه بنشينم... اين خيلي شگفت‌انگيز است!

وقتي از موراکامي در مورد ترجمه‌ي آثارش و از دست رفتن بخشي از کار حين فرآيند ترجمه از زبان ژاپني‌ سوال شد‌، وي گفت: من کتاب‌هايم را به انگليسي مي‌خوانم‌، نه به فرانسوي‌، روسي‌، آلماني يا زبان‌هاي ديگر. اما وقتي يک ترجمه انگليسي کامل مي‌شود‌، يک نسخه اوليه آن را برايم مي‌فرستند. وقتي مي‌خوانمش به نظرم خوب است‌! نمي‌دانم بعدا چه اتفاقي مي‌افتد!‌ منظورم اين است که وقتي از کتاب لذت مي‌برم، ترجمه به نظرم مناسب مي‌آيد، بنابراين نگران نباشيد! برخي اوقات ايراداتي پيدا مي‌کنم و با مترجم تماس مي‌گيرم. اما اين شايد در حد سه يا چهار غلط در يک کتاب باشد.

در مورد فرآيند شکل‌گيري داستان در ذهنم و فرآيند نوشتن رمان‌ها بايد بگويم‌ وقتي به صورت روزانه مي‌نويسم، اصلا نمي‌دانم چه چيزي ممکن است اتفاق بيفتد. وقتي نگارش يک رمان را شروع مي‌کنم‌، هيچ ايده‌اي در ذهن ندارم. مثلا در مورد «سرگذشت پرنده کوکي» اولين چيزي که در ذهن داشتم صداي يک پرنده بود که در حياط پشتي خانه‌ام مي‌خواند. اولين‌بار بود که چنين صدايي مي‌شنيدم و ديگر هرگز نشنيدم. حس کردم اين صدا چيزي را پيش‌بيني مي‌کند، بنابراين خواستم در موردش بنويسم.دومين ايده پختن اسپاگتي بود؛ داشتم اسپاگتي درست مي‌کردم که کسي صدايم زد. اين‌ها اتفاقاتي هستند که براي خودم رخ داده‌اند‌. در ابتدا تنها همين دو نکته را در دست داشتم. دو سال به نوشتن ادامه دادم. خيلي مفرح است! من نمي‌دانم روز بعد چه اتفاقي در پيش است. بلند مي‌شوم، پشت ميز کارم برمي‌گردم، رايانه را روشن مي‌کنم و... بعد به خودم مي‌گويم: امروز قرار است چه اتفاقي رخ دهد؟ اين خيلي سرگرم‌کننده است.

تخيل من مثل يک حيوان است، بنابراين آنچه انجام مي‌دهم زنده نگه‌داشتن اوست. ذهن من درگير چاه است و فيل‌، يخچال، گربه و اتو کردن.‌ نمي‌توانم توضيحش بدهم.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون