جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3141- تاریخ : 1393/06/06 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


قلم و يک لقمه نان چرب!


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 قلم و يک لقمه نان چرب! 

مهدي طوسي

انگار برايت فرقي نمي كند كه توي دفتر روزنامه براي صفحه اي كه در اختيار داري بنويسي و يا اينكه در هر جاي ديگري هم از دستت بر مي آيد براي صفحه اي كه در اختيار داري بنويسي.

اين روزها با خودت زياد فكر مي كني. به چيزهايي فكر مي كني كه خيلي ها تصورشان اين است كه تو همين جور رفته اي توي خودت. و تو بارها در جواب به اين افراد گفته اي كه من نويسنده هستم و نه يك فرد عادي! و نه يك لاك پشت كه بخواهم همين جور بي دليل بروم توي خودم!

با خودت فكر مي كني كه هر جوري شده بروي و به برخي تفهيم بكني كه كارشان و نوع نگاهشان را در مورد يك نويسنده عوض بكنند و همين جور الكي و بي مورد در مورد نويسنده هايي مثل تو بي خودي تصميم نگيرند.

بهتر مي داني كه به جاي اين كه هي خودت را بخوري بروي و يك لقمه نان بخوري و بعد هم بيايي و منطقي در اين مورد فكر بكني.

پس مي روي سر يخچال تا از داخلش يك لقمه نان و پنير پيدا بكني و بگذاري توي دهانت. اما هر چه دنبال يخچال مي گردي آن را پيدا نمي كني. كمي اين طرف و آن طرف را نگاه مي كني اما باز هم با چيزي به نام يخچال مواجه نمي شوي. با خودت مي گويي: يعني يخچال ما كجاست!؟ لحظه اي بعد از فكر كردن متوجه مي شوي كه تو اصولا يخچالي نداري كه بخواهي از داخلش چيزي براي خوردن پيدا بكني. آخر تو نويسنده اي و نويسنده ها آدم هاي فقيري هستند و توان خريد يخچال را ندارند!‌ و تازه اگر هم داشته باشند توان اين را ندارند كه خوراكي بخرند و بگذارند توي آن و هي بخور‌ند!بر مي گردي تا لباس هايت را بپوشي و بروي روزنامه كه اگر كمي ديرتر از اين چيزي كه هست برسي دفتر روزنامه، هم سردبير شاكي مي شود و هم همه افرادي كه در كنار سردبير به كارهايي غير از تحريريه مشغول هستند!با خودت فكر مي كني كه اگر بخواهد اوضاع به همين منوال پيش برود از گرسنگي مي ميري. اما اشكالي ندارد. اين را به خودت مي گويي و بعد در ادامه مي گويي: من نويسنده هستم و نويسنده ها قبل از اينكه به فكر شكم خودشان باشند بايد به فكر شكم بقيه باشند!لباس هايت را مي پوشي و مي روي به سمت دفتر روزنامه. به ادامه فكر كردن در مورد اينكه چرا برخي فكر مي كنند تورفته اي تو خودت كار بدي كردي مي انديشي. بايد به آنها بگويي نويسنده ها بايد بروند توي خودشان چرا كه اگر نروند توي خودشان بقيه مي آيند و براي آنها سو‍‌ژه فكر ‌ مي كنند. پس اگر تو به عنوان يك نويسنده نروي توي خودت اين كار باعث مي شود كه تو نتواني سوژ ه اي خوبي براي روزنامه فكر بكني...........!

اصلا چرا به اين موضوع فكر مي كني!؟ ماجرا از كجا شروع شد كه تو در اين مورد فكر كردن را ترجيح مي دهي به فكر كردن در موارد غير اين چيزي كه الان داري فكر مي كني؟

همه چيز از جايي شروع شد كه تو داشتي پنكه را وصل مي كردي.(اگر با خودتان فكر مي كنيد كه چرا پنكه و مثلا چرا كولر نه، بايد بگويم كسي كه يخچال ندارد كولر دارد؟!) داشتي پنكه را وصل مي كردي و همين جور هم فكر مي كردي كه پنكه را كجا بگذاري كه به سوسك هاي منزل هم باد بخورد! همسايه كه ظاهرا داشته از توي پنجره تو را مشاهده مي كرده گفته:‌آهاي به چي فكر مي كني!؟ زود باش سيم را بكن توي پريز و بگذار با بخوري كه داري از عرق مي پوسي بيچاره!

تو با خودت فكر كرده بودي كه يك آدم چقدر مي تواند بي عقل باشد كه قكر كردن يك نويسنده را با افكار بيهوده و پوچ يكي بكند و نتواند اين دو را از هم تفكيك
بكند!

تو به او چيزي نگفته بودي و ترجيح داده بودي كه او به همان تصور غلطش كه در مورد تو داشته فكر كند و فكر كند كه تو داري به پنكه بي خود و بي مورد نگاه مي كني! اما اين اصلا درست نيست او كه چند سال است دارد از تو كه نويسنده روزنامه ها هستي پول مي گيرد نبايد در مورد‌ تو اين جوري فكر بكند.

**

الان دفتر روزنامه هستي. به سردبير سلام مي كني. به همه سلام مي كني و هر كسي به نوعي جواب تو را مي دهد. هر كسي چيزي مي گويد. يكي مي گويد: سلام جيگر! يكي مي گويد: باز اين قلم به دست مزدور آمد. يكي ديگر هم همين جور كه دارد مي خواند:‌ پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم زيارت..... كله اي تكان مي دهد. تو مستقيم مي روي و سر جاي خودت مي نشيني. سر جاي خودت مي نشيني و به اين فكر مي كني كه آدم سر جاي خودش بنشيند بهتر است كه سر مسائل بي مورد با بقيه بحث بكند!

مي نشيني و بهتر مي داني حالا كه سردبير دارد با صفحه بند غلط هايي كه هر صفحه ممكن است داشته باشد را اصلاح مي كند و تيتر هاي انتخابي را براي صفحه يك به او گوشزد مي كند وقت او را نگيري و خودت سوژه فكر بكني. اصلا چه سوژه اي بهتر از اين سوژه كه الان داشتي روي آن فكرمي كردي . بهتر است كه در همين مورد بنويسي كه چرا برخي يك نويسنده را جدي نمي گيرند!؟ پس اين جوري مي نويسي:

اگر افكار من جدي گرفته شود من يك نويسنده متفكر جدي مي شوم!

اگر افكار من جدي گرفته شود من هم مي توانم قانون جاذبه را دوباره كشف كنم!

اگر افكار من جدي گرفته شود من هم مي توانم در بازي مقابل مالديو هفده تا گل بزنم!

اگر افكار من جدي گرفته شود من هم مي توانم دست به كارهايي بزنم كه خيلي ها از زدن آن عاجز باشند!


 طنـــــــــــز 

زنگ از شما ضد زنگ از ما!

مهدي بيرنگ

تساوي

سلام آقاي تلفنچي! من مدتي است که دارم به اين مسئله بسيار مهم فکر مي کنم و آن هم اين است که نمي دانم چرا هميشه براي من اتفاقي مي افتد که هم خودم را اذيت مي کنم و هم باعث مي شوم که بقيه اذيت بشوند.

من از شما خواهش مي کنم که هر جوري شده براي اين مشکل من فکري بکنيد و يا اگر توان اين را نداريد که مشکل من را حل کنيد جوري باشد که به بقيه منتقل کنيد تا شايد بقيه بتوانند مشکل من را حل بکنند.

مشکل من اين است که هر وقت بازي تيم پرسپوليس را از نزديک تماشا مي کنم باعث مي شود تيم من يکباره بازنده از زمين مسابقه خارج بشود و اين اصلا چيز خوبي نيست که من با ترس بازي تيم محبوبم را تماشا بکنم!

اين را هم شما بدانيد من الکي خدمت چيزي را عرض نمي کنم چرا که اگر بخواهم الکي چيزي را عرض بکنم هم باعث مي شود تيم قرمز و محبوب من بازنده از زمين مسابقه بيرون بيايد و هم باعث مي شود که اعصابم بيشتر به هم بريزد و نتوانم کاري که بايد را انجام بدهم!

من از شما که اين روزها به عنوان تنها ستون مربوط به حل مشکلات مردم داريد فعاليت مي کنيد خواهش مي کنم که هر جوري شده مشکل من را حل کنيد.


خنده هاي زياد

گوشي موبايلم تو دستم بود .

دوستم ميگه :اين گوشيته؟

ميگم: پ نه پ کنترل تلوزيونمونه گرفتم تو دسم گم نشه

*

يکي داشته ماهي مي گرفته دوسش ميگه داري ماهي مي گيري

ميگه: پ نه پ دارم پشتک ميزنم!

*

رفتم دکتر (90 سالشه) به من ميگه: مريضي؟ ميگم: پـَـ پ نه پ اومدم خاطرات جنگ جهاني رو با هم مرور کنيم.

*

داشتم يه گربه رو تو سبد مي بردم صداي ميو ميوش کل خيابون رو برداشته بود …

دختره ميگه گربس؟! پ نه پ نهنگه اختلال ژنيتيکي پيدا کرده !!!

* بقليمون ميگه عابر بانک سالمه؟ گفتم: پ نه پ خرابه ما اينجا وايستاديم نوبتمون بشه با دکمه هاش اتل متل توتوله بازي کنيم

*

يه کف گرگي زدم تو صورتش

ميگه: خواستي عصبانيتتو روم خالي کني؟

گفتم : پ نه پ خواستم بگم آي لاو يو


 ايستگاه 

امتحان بزرگ بزرگ بزرگ!

عبدالكريم گشايش

و بر ف!

ضمن رانندگي در شرايط يخبندان بايد چه كار كنيم؟

-بايد پارچ هاي مان را برداشته و براي آب يخ تابستان مان تا مي توانيم يخ ذخيره بكنيم و بگذاريم صندوق عقب ماشين!

- بايد يك تيشه برداشته و يخ ها را بشكينم. آخر شايد زير يخ ها به اندازه ده كيلو طلا پيدا بشود كه از يك ماشين تصادفي به جاي مانده باشد!

- بايد اسكيت مان را برداشته و شروع كنيم به اسكيت بازي!

- بايد هر چه سريعتر برويم كه يخ نزنيم!

- بايد كرايه هاي مان را دو برابر بگيريم چرا كه زمين و زمان يخ زده!

- دو سه تا از گزينه ها صحيح نيست.فقط يكي از گزينه ها درست است!

- همه گزينه ها ممكن است غلط باشد!

و مردها!

در جاده اي در حال رانندگي هستيد و احساس خستگي مي كنيد بايد چه كار كنيد؟

بايد همان جا لحاف و تشك پهن كرده و بخوابيم!

- بايد با همان خستگي به راه مان ادامه بدهيم تا به شام شب برسيم!

- بايد ضمن رانندگي گوشي را برداشته و با يكي از دوستان نزديك مان حرف بزنيم تا احساس خستگي مان را فراموش كنيم!

- بايد يك گوشه نگه داريم و بياييم كنار جاده و به جلوي رانندگاني را كه مثل ما خسته هستند را بگيريم و بگوييم بيايند پايين استراحت كنند و بعد به راه مان ادامه بدهيم!

- بايد بياييم پايين و بگوييم:‌كي خسته است دشمن!

- همين گزينه آخري درست است!

- "همين گزينه آخري درست است"؛ درست نيست!

وعابر پياده!

به عابر پياده نزديك مي شويد بايد چه كار كنيد؟

- بايد به عابر پياده سلام كنيم و به راه مان ادامه بدهيم

- بايد به عابر پياده اجازه ندهيم برود اگر پررو بازي در آورد او را زير كنيم!

- بايد عابر پياده را سوار كنيم منتهي كرايه دربست را از او بگيريم!

- بايد عابر پياده را زير گرفته و فرار كنيم!

- بايد عابر پياده را زير گرفته و بايستيم تا افسر بيايد ببينيم مقصر ما هستيم يا عابر!

- بايد به عابر بگوييم:‌برو يارانه ات را بردار كه الان پول ها تمام مي شود!

- بايد به عابر بگوييم:‌اگر منزل اجاره اي دارد بگويد اگر ندارد هم بگويد!

- همه گزينه ها غلط است!

- همه گزينه ها درست است!

 


 شرح برعكس 

نايب قهرمان تکواندوي ايران: من همين جوري هم بنشينم مي توانم حريفانم را شکست بدهم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون