جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3135- تاریخ : 1393/05/30 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


نقاط ضعف و قوت کاريکلماتورهاي شاپور


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 نقاط ضعف و قوت کاريکلماتورهاي شاپور 

عاطفه اسدي / شکوه‌السادات تابش

قسمتي از مقاله" کاريکلماتور گونه اي از نثر معاصر فارسي" منتشر شده در سايت زبان و ادبيات فارسي:

پرويز شاپور دنيايي از ذهنيت‌هاي تصويري و گاه اديبانه درباره ي جهان هستي دارد. كاريكلماتورهاي او گاه شبيه هايكوهاي كوچك است. جملات وي شخصيت دارد؛ شخصيتي برخاسته از نويسنده و نشان‌گر حضور دايمي او در اثرش. نوشته‌هاي او توجه ما را به محيط اطراف و پديده‌هاي بي‌اهميت آن، مثل سنجاق، گربه،‌ ماهي و... جلب مي‌كند و متوجه مي‌شويم كه اين پديده‌ها چه‌قدر حرف براي گرفتن دارند. دنياي او معمولا سياه و تاريك است؛ دنيايي كه ولادتش نشان از مرگ دارد. «تنهايي» و «مرگ» مضمون هاي اصلي نوشته‌هاي او را تشكيل مي‌دهند؛ مثال: «مرگ به فاجعه ي تولدم خاتمه داد.» او بارها از مرگ و خودكشي ياد كرده است. «زمان» نيز يكي از مسايل بسيار مهم نزد شاپور است. «ساعت» در كاريكلماتورهاي وي بسامد بالايي دارد. او مرتبا اميد و روزنه ي اميدواري را به تمسخر مي‌كشد. دنياي او دنيايي وارونه است كه در آن هيچ چيز سر جايش نيست؛ دنيايي پر از آسانسور، گل كاغذي، زباله داني... . حرف‌هاي او گاه به نقاشي ‌هاي سالوادور دالي مي‌ماند. «اشك» در جملات او بسامد بالايي دارد. به‌طور كلي، مي‌توان گفت كه او يك قالب ثابت در نثر دارد كه همان جملات كوتاه و تصويري است. ذهنيت دوگانه ي شاپور حرکتي مستمر ميان تصوير و نوشته دارد؛ گاهي پا را از مرز تخيل فراتر مي‌گذارد و به وهم نزديك مي‌شود: «درخت از گربه پايين مي‌آيد.» كاريكلماتورهاي شاپور وقفه‌اي در تصوّر و درك خواننده ايجاد کرده، فاعده هاي ذهني او را دچار تناقض مي‌کنند و نخستين تصويري كه به ذهنش مي‌آورَد، خاطره‌هايي است كه با چشمش ديده است: «گربه از درخت بالا مي‌رود» و نه برعكس؛ آن‌گاه تصوير بعدي كه كاملن ذهني است، پيش مي‌آيد؛ حالا اگر به‌عكس معمول، درخت از گربه پايين بيايد چه؟ پرويز شاپور با علم به آن‌كه قدرت تصوير و نوشته به‌تنهايي چه‌قدر است، از تلفيق آن ها پديده‌اي پديد مي‌آورد كه در آن ـ‌ با رعايت خصلت‌ها ـ هر دو عنصر اوليه (تصوير و نوشته) كنشي ديالكتيك دارد. او با استفاده از كلماتي كه در كلام و گفتار جايگاه متفاوتي دارند، در كنار يك‌ديگر موقعيتي كميك و گذرا خلق مي‌كند: «خياط كاركشته مو را از ماست بيرون مي‌كشد و سوزن را با آن نخ مي‌كند.»

كاريكلماتورهاي شاپور زبان‌گراست و در آن نويسنده قصد انتقال مفهوم ويژه به مخاطب را ندارد؛ بلکه به دنبال راهي براي شگفتي خواننده است: «در ايام پيري سايه‌ام سفيد مي‌شود.» ساده‌نويسي او در نوشته‌هايش به‌معناي ساده‌انگاري مخاطب نيست؛ او ساده بودن را هم‌چون روشي براي برقراري ارتباط برگزيده است؛ ارتباطي بي‌ هيچ واسطه ي ماورايي. براي درك آثار او به مطالعه ي تخصصي در ادبيات و هنر نيازي نيست؛ كافي است تفاوت ميان پديده‌هاي ساده‌اي چون گربه، ماهي و ساير عناصر مكرّر را در نوشته‌هايش درك كرد.

نقاط ضعف

كاريكلماتورهاي پرويز شاپور، هم‌چون هر اثر ديگري عيب ها و حسن هايي دارد كه قابل بررسي و توجه است. نقاط ضعفي كه در آثار او ديده مي‌شود، عبارتند از:

1ـ جملاتي كه فاقد ارزش هنري است و شايد بتوان گفت در حوزه ي كاريكلماتور نمي‌گنجد و بيش‌تر به جمله‌اي خبري مي‌مانَد: الف- نور چراغ‌قوه را كج نمودم؛ ب- عاشق سگي هستم كه سر در‌پي گربه ي‌ پير نمي‌گذارد؛

2ـ پرداختن به موضوعات مكرّر كه گاه به ملالت مي‌انجامد؛ از جمله: گربه، ماهي، سنجاق قفلي، موش و ... : الف- ماهي‌هاي بداخلاق به سگ ماهي موسوم‌اند‍؛ ب- ماهي‌ها تصور مي‌كنند چهار‌چهارم زمين را آب گرفته است؛ ج- ماهي به‌جاي اتوبوس سوار رودخانه مي‌شود؛

3ـ تركيب ها و لفظ هاي تكراري مثل: حاصل جمع، در خروجي، در ورودي و‌... ؛ الف- عاشق ابري هستم كه با حاصل جمع قطرات باران از بستر خشك رودخانه پذيرايي مي‌كند؛ ب- ابر به حاصل جمع قطرات باران قابل تقسيم است؛

4ـ صورت‌گرايي و توجه صرف به تناسب كلمات كه باعث خلق عباراتي بي‌معني و صرفا شكل‌گرا مي شود: الف- چشم اقيانوس، آب آمد؛ ب- با هفت‌تير آبي خشك‌سالي را از پا در‌آوردم؛

5ـ تقيد معنوي كه گاهي جملات او را نامفهوم مي‌كند: الف- تشنه‌تر از آن هستم كه سر در‌پي رودخانه نگذارم؛ ب- كليد سل را به نغمه‌سرايي صداي پايت شليك مي‌كنم؛

6ـ استفاده از يك محتوا و فرم تكراري: الف- ابر عقيم، آرزوي ديدن چتر را به گور مي‌برَد؛ ب- ابر عقيم، آرزوي ديدن اشكش را به گور مي‌بَرد؛ ج- ابر عقيم، آرزوي گريستن را به گور مي‌بَرد.

نقاط قوت

1ـ خلق سبكي نوين در ادب فارسي كه به دليل استقبال از آن، همچون سبكي موفق ارزيابي مي‌‌شود؛

2ـ نوعي پيچيدگي كه شگفتي خواننده را به همراه دارد و پس از كشف معنا، موجب لذت خواننده مي‌شود؛

3ـ آثار شاپور نگاه خواننده را به هستي تغيير مي‌دهد؛ به‌گونه‌اي كه پديده‌هاي عادي و روزمره رنگ‌وبويي ديگر و آن‌چه بي‌ارزش جلوه مي‌كرد، هويتي تازه مي‌‌ يابد؛

4ـ پرويز شاپور در برخي از نوشته‌هايش ايجازي را به‌كار برده كه مي‌تواند سرمشق خوبي براي نويسندگان ديگر باشد؛

5ـ جملات وي اغلب ساده است و مخاطبان مي‌توانند‌ ـ در هر سطحي كه باشند ـ با آن ها ارتباط برقرار كنند و از آن لذت ببرند؛

6ـ استفاده ي اغلب به جا و متناسب با موقعيت از كلمات و بار معنايي آن ها و شگردها و امكانات ادبي؛

7ـ در عصري كه گاهي خواندن يك كتاب از آغاز تا پايان شدني نيست، كاريكلماتورهاي وي كتابي است كه از هر‌جا كه گشوده شود، قابل خواندن و بهره‌گيري است.


 طنـــــــــــز 

خنده هاي بلند به لطيفه هاي کوتاه

به انتخاب مهدي طوسي

‌ بنده خدا خسيس قله اورست رو فتح مي‌کنه، ازش مي‌پرسن: انگيزه‌ات چي بود؟ ميگه: خدا خفه‌اش کنه اوني رو که گفت: اون بالا نذري ميدن !!

**

خنده بنده خدا خسيس سوار تاکسي ميشه. موقع پياده شدن راننده بهش ميگه: پول خرد ندارم. بنده خدا خسيس ميگه: به جاش برام بوق بزن!

**

لبخند يک بنده خدا خسيس مي‌ميره رو قبرش مينويسن من مردم ولي مغازه باز است !

**

خنده خسيس ها رو از چهار تا چيز ميشه شناخت:

1- همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن

2 هر قلوپ نوشابه که مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌کنن ببينن تا کجاش رفته !

3 جلوي در واميستن و به جاي اينکه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟

4 بستني ليواني که مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن!!

**

يه روز يه خسيس خواب مي بينه به يه فقير 1000 تومان پول داده . وقتي از خواب بلند مي شه ميگه: واي عجب کابوسي بود!

**

از بچه ي يه خسيس مي پرسن : وقتي مي روي سر يخچال چي مي خوري؟ ميگه: کتک!

**

توي شهر خسيس ها قيمت بليط اتوبوس از 25 تومان به 5 تومان مي رسه. همه اعتراض مي کنند. ازشون مي پرسن : چرا اعتراض مي کنيد ؟ مي گن: ما تابه حال وقتي پياده روي مي کرديم 25 تومان به نفع مان مي شد ولي حالا فقط 5 تومان به نفع ما مي شه!!

**

از طرف مي پرسن چه جوري بستني کيم مي خوري؟ مي گه مي ذارمش لاي نون، سيخشو مي کشم بيرون!

*

طرف زنش رو بدجوري مي زده ؛ ازش پرسيدن : چي کار کرده که مي زنيش؟ مي گه: اگه مي دونستم که مي کشتمش!!

**

طرف با کليد گوشش رو تميز مي کرده؛ گردنش قفل مي کنه!!


 ايستگاه 

نمکدان بي نمک به ليگ فصل قبل مي پردازد!

عبدالکريم گشايش

پيروز قرباني: مي‌خواهم سرم در لاک خودم باشد!

قرباني بازيکن فصل قبل استقلال و حال حاضر راه آهن گفته دلم نمي خواهد در مورد استقلال حرفي بزنم چرا که استقلال براي من کهنه شده و من هميشه دنبال چيزهاي نو مي گردم!

کساني که اين بازيکن را از نزديک مي شناسند مي گويند اين بازيکن به قدري از چيزهاي کهنه بدش مي آيد که حتي ممکن است در همين راستا چندين بار ازدواج نيز بکند!

آنها اين جوري مي گويند که پيروز صبح با يک لباس مي آيد و شب لباس ها را بيرون انداخته و آنها را کهنه کرده و با يک دست لباس نو بعد از ظهرش را سپري مي کند!

**

ماجدي: معناي نگاه ملي

ميرشاد ماجدي که مثل امير خان از برنامه ريزي سازمان ليگ ناراضي است گفته من بهتر از هر کسي معناي يک سري چيزها را مي شناسم چرا که يک زماني در کتاب هاي فارسي ابتدايي به شغل معني کردن کلمه و ترکيب هاي تازه مي پرداختم و از هر کسي بهتر مي دانم معني نگاه ملي يعني چي!

ظاهرا قرار شده که فيفا اين مربي را استخدام کند تا معني برخي چيزهاي ديگر را نيز براي شان بشکافد!


خنده هاي بلند بلند بلند!

اگر زندگي زناشويت را مي خواهي نگاه داري بايد در زماني که اشتباه کردي اعتراف کرده و در غير اين صورت ساکت باشي!

*

من و همسرم بيست سال شاد بوديم تا آنکه با هم آشنا شديم.

**

يک زن خوب زماني که اشتباه مي کند، همسر خود را مي بخشد!

**

مردي براي يافتن مادر زن در روزنامه آگهي داد، فرداي آن روز صدها نامه براي او آمد که نوشته شده بود:مي توانيد مادر زن مرا بگيريد!

**

مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج مي کنند ، بر اثر کمبود حوصله طلاق مي دن ولي نکته جالب اينه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج مي کنند !

**

مردها سه تا آرزو دارن :

- اونقدر که مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !

- اونقدر که بچه شون مي گن پولدار باشن !

و مهمتراز همه اينکه :

- اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!!


 شرح برعكس 

کشتي گير: بچه جان! فوتت کنم رفتي هوا!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون