جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3072- تاریخ : 1393/03/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

ادبيات به سبک من و بابام
حافظ، شاعري به وسعت تاريخ ادبيات


خبر ادبي


نغمه


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


 ادبيات به سبک من و بابام
 حافظ، شاعري به وسعت تاريخ ادبيات 

مهدي طوسي

راستش از اولين ماجرايي که من برايتان از ارتباط من و بابام با ادبيات براي تان تعريف کردم دو سه هفته و بلکه هم بيشتر مي گذرد و اصلا هم قرار نيست که من بخواهم توجيهي در برابر اين همه تاخير داشته باشم اما اگر شما هم جاي من بوديد حتما به من اين حق را مي داديد. چرا که من بدون در نظر گرفتن يک سري مسائل نمي توانم به تعريف ادامه ماجرا بپردازم. در واقع تعريف ادامه ماجرا از سوي من به يک سلسله مواردي برمي گردد که اين سلسله مراتب مهيا نبود که من بخواهم ادامه ماجراي من و بابام و ارتباط مان با ادبيات را براي تان تعريف بکنم. اما الان که مهيا شده مي خواهم براي تان اين ماجراها را تعريف بکنم و اصولا هم قرار نيست که وقفه اي در اين ماجراها بيفتد مگر اينکه ماجراي من و بابام تمام بشود و ديگر ماجرايي در مورد من و بابام و ارتباط مان با ادبيات باشد که بخواهم براي تان تعريف بکنم؛ آن وقت است که خواهم رفت و ديگر هم پشت سرم را هم نگاه نمي کنم و ديگر به فکر شماي خوانند هم نخواهم بود چرا که ديگر نبايد هم باشم!

يادم هست که دو سه هفته قبل تا اين جا برايتان گفتم که بابام داشت يک متن عاشقانه مي نوشت و اين را درست زماني که براي من قصه گفت تا من بخوابم و بعد به اين تصور که من خوابيدم رفت پشت ميز کارش و شروع کرد به نوشتن و بلند بلند خواندن چيزهايي که نوشته بود من متوجه شدم. ابتدا خيلي ناراحت شدم. با خودم گفتم: يعني باباي من بايد اينقدر بي معرفت شده باشد که اين همه سال به من قول بدهد که غير خودش و من و ادبيات کس ديگري حتي فاميل هاي مان را به حريم شخصي مان راه ندهد و حالا زير سرش بلند شده باشد و براي يک نفر نامه عاشقانه بنويسد!؟

البته از حق نگذريم من اشتباه کرده بودم و بابا نامه عاشقانه ننوشته بود و داشت يک متن ادبي عاشقانه مي نوشت تا اگر خدا بخواهد آن را کتاب کند و به چاپ برساند و بعد به ساير افرادي که مثل من و بابام دغدغه ادبياتي دارند بخوانند و حال بکنند!

اين ماجرايي بود که دو سه هفته پيش براي خانواده ادبي من و بابام اتفاق افتاده بود اما ادامه ماجرا:

امروز رفتم پيش بابا و گفتم: بابا جان! شما چرا اينقدر براي من کتاب هايي مي خوانيد که متعلق به گروه سني الف است!؟

بابا لبخندي زد و لپ من را کشيد و گفت: آخر بچه جان من بايد به تو چي بگويم!؟ من به اين خاطر کتاب هايي که متعلق به گروه سني الف است را براي تو مي خوانم که تو خودت متعلق به گروه سني الف هستي! من که نمي توانم براي تو کتاب پديدار شانسي هگل را بخوانم!

من هم لبخند بابا را با لبخند پاسخ دادم و گفتم: البته من هم از شما نمي خواهم که براي من کتاب پديدار شانسي هگل را بخوانيد چرا که اين جور کتاب ها را نبايد کسي براي آدم بخواند بلکه بايد خود آدم بخواند تا بتواند با تامل و تحمل زياد بخواند و چيزي ياد بگيرد وگرنه که فايده اي ندارد که باباي آدم براي آدم کتابي به قدرت نوشته هاي هگل را بخواند!

بابا لبخند من را با خنده اي بلند پاسخ داد و دوباره لپ من را کشيد و گفت: الهي من قربون بچه ادبياتي ام بشوم که از کتاب هگل و فلسفه هگل هم سر در مي آورد و به راحتي در اين جور زمينه ها ابراز عقيده مي کند!

من هم خنده بلند بابا را با خنده اي به مراتب بلندتر از خنده بابا پاسخ دادم و گفتم: بابا جان! من از شما خواهش مي کنم که براي من از حافظ شعر بخوانيد. از مولوي شعر بخوانيد. از سعدي شعر بخوانيد! من از شما خواهش مي کنم که من را با آثار شاعران بزگ کشورمان آشنا بکنيد وگرنه من مجبور مي شوم خودم بروم سراغ شان و اين اصلا درست نيست آدمي به کوچکي من که از چيزي سر در نمي آورد خودش برود سراغ چيزي که اصلا متناسب با سن و سالش نيست و شايد اصلا نتواند کلمه هايش را بخواند و بفهمد!

بابا گفت: باشد بابا جان! اگر اجازه بدهيد من همين الان براي تو از ادبياتي که دوست داري حرف مي زنم و از شعر حافظ برايت مي خوانم و از شعر حافظ برايت حرف مي زنم!

اما حالا که اينقدر حافظ را دوست داري گوش کن تا از حافظ برايت حرف بزنم:

- حافظ شاعر بزگي است شاعري بزرگ به وسعت تمام طول و عرض ادبيات کشورمان. به بزرگي همه تاريخ ادبيات کشورمان. او شاعري است که نه تنها براي من و تو شعر گفته بلکه براي ساير اقشار جامعه نيز شعري به اندازه و بزرگي حافظ شعر گفته!

بابا خميازه اي کشيد و گفت: حافظ تمام شعرهايش را در پايان با اسم خودش يعني حافظ به پايان برده تا شايد من و تو و ساير کساني که مثل من و تو به ادبيات علاقه دارند بدانند که اين شعرها را خود او يعني حافظ گفته و سروده و اين خيلي خيلي کار بزرگي است که يک شاعر بتواند کلمه حافظ را درون يک شعر درج بکند و در ضمن ريتم و قافيه را نيز از بين نبرد. خوب است يا باز هم برايت بگويم؟!

گفتم: نه بابا براي امشب ديگر کافي است!


 خبر ادبي 

نويسنده «دختر گمشده» به «مارگارت اتوود» پيوست

"گيليان فلين»، نويسنده انگليسي آثار پرفروش، «هملت» نمايشنامه برجسته «ويليام شکسپير» را بازنويسي مي‌کند.

به گزارش ايسنا، گيليان فلين در پروژه بازنويسي مدرن آثار ويليام شکسپير به نويسندگان سرشناسي چون مارگارت اتوود و «جو نسبو» پيوست.

«دختر گمشده» از معروفترين آثار اين نويسنده است که ديويد فينچر در حال ساخت اقتباسي سينمايي آن است. در پروژه‌اي که گروه نشر «پنگوئن رندوم هاوس» راه‌اندازي کرده، نويسندگان مشهور نسخه‌ي مدرن شاهکارهاي شکسپير را براي مخاطبان امروزي به نگارش درمي‌آورند.

اتوود قرار است «توفان» را بنويسد و بازنويسي «مکبث» به جو نسبو سپرده شده است. هوارد جاکوبسن دوباره‌نويسي «تاجر ونيزي» را به دست گرفته و نسخه امروزي «رام کردن زن سرکش» را هم «آن تايلر» قلم مي‌زند.

به گزارش تايم، اين مجموعه آثار تا سال 2016 کامل مي‌شود و در چهارصدمين سالروز درگذشت بزرگترين شاعر و نمايشنامه‌نويس انگليسي رونمايي خواهد شد.


يک نويسنده ادبيات کودک مطرح کرد

غفلت از بن‌مايه‎هاي محلي در ادبيات کودک

يک نويسنده ادبيات کودک گفت: استفاده از بن‌مايه‎هاي غني ملي و محلي در ادبيات کودک مورد غفلت واقع شده است.

ناهيد محمدبيگي در گفت‌وگو با ايسنا، با بيان اين‌که برخلاف تصور عامه که ادبيات کودک سطحي است و لازم نيست براي آن با سواد بالا و يا جديت ويژه کار کرد، اظهار کرد: ادبيات کودک يکي از زمينه‎هاي مهم و تخصصي ادبيات بوده که لازم است علاوه بر دانش‎ کافي در اين حوزه به اصول روان‌شناسي و علوم تربيتي مرتبط با کودکان آشنايي داشت.او افزود: افراد بزرگسال به دليل آگاهي‌اي که دارند معمولاً در انتخاب کتاب‎ها با ديد بازتري اقدام مي‎کنند، ولي کودکان و يا والدين آن‎ها شايد اين دقت را نداشته باشند و اندکي کم‎توجهي در نگارش و تأليف آثاري که براي کودکان است مي‎تواند اثر نامطلوبي بر کودکان داشته باشد.

اين نويسنده حوزه کودکان ادامه داد: انتخاب نامناسب کتاب براي کودک اثر نامطلوبي را به اين قشر وارد مي‌کند، زيرا کودک در داستان‎ها و شعرهايي که برايش خوانده مي‌شود و يا آن‎ها را مي‌شنود سعي در همذات‌پنداري با شخصيت‎هاي آن داستان و شعر مي‎کند.

محمدبيگي اظهار کرد: چهره‎هاي شاخصي که در حال حاضر به‌ عنوان فعالان عرصه ادبيات کودک کشور شناخته شده‌اند، احاطه کاملي بر ادبيات اين حوزه به دليل مطالعه جامع و مفيد دارند.

مؤلف کتاب‌هاي «ستاره آسمون» و «مي‎باره بارون» تأکيد کرد: با توجه به فرهنگ غني کشور و کتاب‎هاي ادبي متعددي که در زمينه ادبيات نگاشته‌شده و حتا فولکلور اصيل مناطق مختلف ايران مي‎توان از اين داشته‌ها بهره برد، ولي اين امر در فعالان ادبيات کودک در داخل کشور مورد غفلت واقع شده است.

اين مترجم آثار کودک که ترجمه سه کتاب «بوقلمون»، «خاتم گرينبل» و همچنين «گربه پير» را در کارنامه خود دارد، گفت: بايد در انتخاب آثاري که در رابطه با کودکان هستند نيازمندي جامعه هدف و همچنين تناسب آثار با فرهنگ غني ديني و ملي خود را درنظر بگيريم تا بتوانيم نتيجه خوبي از ترجمه آثار براي کودکان حاصل کنيم.

اين فعال عرصه ادبيات کودک با تأکيد بر لزوم فرهنگ‎سازي در حوزه مطالعه کودکان، خاطر نشان کرد: والدين و اولياي تربيتي با تشويق و ايجاد زمينه براي مطالعه هرچه بهتر مي‎توانند کودکان را از همان ابتدا با دنياي گسترده و وسيع کتاب آشنا کنند و کودکان کتاب‌خوان نيز به نوبه خود از والدين و مربيان درخواست کتاب‎هاي بيش‌تر خواهند کرد که اين چرخه تعاملي باعث رونق فرهنگ کتابخواني در جامعه خواهد شد.


 نغمه 

غزل

حسين منزوي

مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟

مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟

بهار آمده امّا نه سوي من که نسيم

زند به خرمن عمرم، شرار دور از تو

به سرو و گل نگرايد دل شکسته ي من

که سر به سينه زند سوگوار دور از تو

هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهد

اگر ز گل شده ام، شرمسار دور از تو

به غنچه ماند و لاله، بهار خاطر من

شکفته تنگ دل و داغدار دور از تو

نسيمي از نفست سوي من فرست که باز

گرفته آينه ام را غبار دور از تو

گلم خزان زده آيد به ديدگان که بهار

خزاني آمده در اين ديار، دور از تو

دلم گرفت، اگر نيستي برم، باري،

کجاست جام مي خوش گوار دور از تو؟

چه جاي صحبت سال و مه و بهار و خزان؟

که دل گرفته ام از روزگار دور از تو


 تازه‌هاي نشر 

انتشار ترجمه فارسي «فرشته سکوت کرد» اثر هاينريش بُل

رمان «فرشته سکوت کرد» اثر هاينريش بُل، نويسنده مشهور آلماني با ترجمه سعيد فرهودي منتشر شد.

به گزارش مهر، نشر نون رماني از «هاينريش بُل»، نويسنده مشهور آلماني را با عنوان «فرشته سکوت کرد» منتشر کرد. اين رمان در سال‌هاي 51-1949 نوشته شده است و چونان سرچشمه‌اي نيرومند خاطرات بُل را نمايان مي‌سازد.او در کتاب «فرشته سکوت کرد» هستي انسان را در نقطه‌ صفر نشان مي‌دهد؛ يک سرباز جعلي و گريخته از جنگ به شهر بمباران شده‌ خويش بازمي‌گردد و در حين جستن نان، يافتن سرپناه و براي ديدن انسان، ماجراهاي موازي زيادي از زندگي چندين نفر که انگار سرنوشتي تنيده در هم دارند، روايت مي‌شود.بسياري اين رمان را کليدي براي فهم ديگر آثار هاينريش بل مي‌دانند. «فرشته سکوت کرد» با ساختاري بديع و با زباني روان نوشته شده است و در روايتي عاشقانه چند حادثه غريب را با هم پيوند مي‌دهد.نشر نون اين رمان را با ترجمه سعيد فرهودي که دانش آموخته علوم اجتماعي از آلمان است، منتشر کرده است. فرهودي تاکنون آثار زيادي را از زبان آلماني ترجمه کرده که مجموعه داستان «بازگشت به درياچه ژنو» و آثار برشت از جمله آنها به شمار مي‌رود.

هاينريش بُل در سال 1917 در شهر کُلن چشم به جهان گشود. پس از پايان دوره‌ دبيرستان در يک کتاب‌فروشي به کار پرداخت. از سال 1939 تا 1945 سرباز بود و بعد از تحمل مدتي زندان راهي دانشگاه شد و در سال 1949 نخستين کتاب خود را با عنوان «قطار سر وقت رسيد» منتشر کرد و به دنبال آن آثاري را يکي پس از ديگري منتشر کرد که بسياري از آن‌ها به ساير زبان‌ها هم ترجمه شده‌اند.


 زنگ ادبيات 

امتحان با موضوع تاريخ ادبيات

عبدالکريم گشايش

امروز خانم معلم مان وارد کلاس شد و اخم هايش را توي هم کرد و گفت: بچه ها من واقعا از همه شما دلگير و دلخورم. من اصلا تصورش را هم نمي کردم که شماها اين جور نسبت به زنگ ادبيات و انشا بي تفاوت باشيد! مگر من به شما اين جوري درس مي دهم که شما ها اين جوري درس هاي تان را به من پس داديد!؟ راستش من انشاي شماها را که خواندم از همه چيز نااميد شدم و به خودم گفتم اگر قرار باشد بچه هاي کلاس من با اين همه وقتي که من براي شان مي گذارم اين جوري انشا بنويسند که من کلاهم پس معرکه است! يعني شماها اين قدر بايد بي دقت باشيد!؟

من انشاي همه شما را که خواندم خواستم به همه تان نمره اي بالاتر از صفر را ندهم اما باز با خودم گفتم شايد شما ناراحت بشويد و نمره بالاتر از ده را ندادم! اما بايد بيشتر دقت کنيد تا من از شما ها اين جور دلخور نباشم! بچه ها تو را به خدا يک مقدار دقت داشته باشيد!

من سرم را انداختم پايين و ديگر چيزي نگفتم. با خودم فکر کردم که چرا خانم معلم حتي به من که اينقدر در مورد انشا و ادبيات دقت مي کنم نيز نمره بالاتر از صفر نداده! اين اصلا انصاف نيست که خانم معلم مان اين جوري با من بد برخورد بکند.

آنقدر از خودم و خانم معلم مان دلخور شدم که تصميم گرفتم که ديگر انشا ننويسم اما باز توي دلم شيطان را لعنت فرستادم و گفتم: من با خانم معلم مان چه کار دارم! من عاشق ادبيات هستم و انشا نوشتن را خيلي دوست دارم و همين هم براي من از همه چيز بهتر و دلپذيرتر است!

خانم معلم مان گفت: البته بچه ها بايد اين را هم بگويم که فلاني باز از همه شماها بهتر نوشته بود اما باز هم از او توقع بيشتري داشتم!

خواستم جواب خانم معلم مان را بدهم اما يادم آمد که شايد منظور خانم معلم مان از فلاني يک نفر ديگر باشد! آخر خانم معلم مان وقتي مي خواهد از کسي تعريف و يا انتقاد بکند او را فلاني خطاب
مي کند که به کسي بر نخورد!

خانم معلم مان ادامه داد: من اينقدر در مورد تاريخ ادبيات با شماها صحبت کردم. تا اين اندازه با شماها پيش رفتم که حتي توي کتاب هاي درسي تان نيست اما شماها به جاي اينکه درس ها را به دقت گوش کنيد و من را خوشحال بکنيد حتي از يافته هاي تان نسبت به درس هاي کتاب تان هم غافل مانديد و اين اصولا درست نيست!

ديگرنتوانستم تحمل کنم و به خانم معلم مان گفتم: ببخشيد خانم معلم! من خواهش مي کنم اين جوري همه را با يک چوب نزنيد من از شما خواهش مي کنم که اين جوري نباشد که شما هر جور ي که دل تان مي خواهد حرف نزنيد من از شما خواهش مي کنم که بگوييد برخي ها هستند که انشا را خيلي دوست دارند و ادبيات را خيلي بيشتر از انشا دوست دارند و اين جوري نيست که همه بچه ها بد نوشته باشند و همه بچه ها به ادبيات بي تفاوت باشند!

خانم معلم مان به سمت من آمد و گفت: من که مي دانم که برخي از شما بهتر از من ادبيات را مي شناسيد و برخي از شما بهتر از من انشا مي نويسيد و برخي از شما بايد به من درس بدهيد اما چه مي شود کرد که من سخت خيلي چيزها را قبول مي کنم و به همين خاطر هم بود که امتحان انشاي شما را زياد قبول ندارم! اما شما ها اگر فکر مي کنيد که اين جوري نيست اشکالي ندارد جوري انشا بنويسيد که من ازآن خوشم بيايد و به شما نمره بيست بدهم!

اين حرف خانم معلم مان را قبول کردم. البته کمي هم ناراحت شدم که چرا اين جوري با حب و بغض با خانم معلم مان حرف زدم که باعث بشود او ناراحت بشود و اين جوري جواب من را بدهد!

خانم معلم مان گفت: باشد بچه ها من از شما يک بار ديگر امتحان مي گيرم آن هم هفته ديگر! شما در مورد ادبيات معاصر بيشتر مطالعه بکنيد تا هفته آينده از شما در اين مورد امتحان بگيرم.

همه قبول کرديم و به اين خاطر که خانم معلم مان اين جوري مهربانانه با ما برخورد کرد خوشحال شديم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون