جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3072- تاریخ : 1393/03/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


فوتبال بازي است که اصولا ايستاده انجام مي شود!


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 فوتبال بازي است که اصولا ايستاده انجام مي شود! 

مهدي طوسي

بايد براي خودت يک فکر اساسي بکني. يعني نه اينکه تا به خال فکر اساسي نکردي، چرا فکر اساسي هم کردي اما نمي داني که چرا باز هم احساس مي کني که بايد فکر بکني و تا جايي که مي تواني به نتايجي که در زمينه افکارت مي رسي عمل بکني و خودت را بسيار بسيار با افکارت تطبيق بدهي. البته اين را تو خودت بهتر از هر کس ديگري مي داني که آدم هايي که فکر مي کنند و عمل نمي کنند درست مثل آدم هايي هستند که نه فکر مي کنند و نه عمل مي کنند. البته هستند آدم هايي که فکر نمي کنند و عمل مي کنند . به اين آدم ها آدم هاي عملي اطلاق مي شود. تو اصولا دوست نداري که به تو آدم عملي گفته بشود و دوست داري که آدمي باشي که اگر عملي هم هستي مبتني بر فکر و تامل باشد نه اينکه مثل آدم هايي باشي که صرفا آدم هاي عملي هستند و کار ديگري هم انجام نمي دهند.البته تو درست نمي داني که آدم هاي عملي به چه آدم هايي گفته مي شود اما اين را مي داني که آدم هاي عملي اصولا آدم هايي هستند که مورد تاييد مردم نيستند و مردم به آنها عملي مي گويند. البته اين را هم شنيدي که برخي هستند که به حرف مردم توجهي نمي کنند و همانطور که قبلا عمل مي کردند الان هم عمل مي کنند و دوست دارند عملي باشند!

ديگر به چيزي فکر نمي کني. تشکت را پهن کرده و دراز مي کشي. دراز مي کشي تا شايد بتواني با آرامش فکر بکني. البته اين را هم مي داني که تو اصولا آدمي هستي که اگر دلت بخواهد فکر بکني به قول جوانان امروزي بايد توي مود فکر کردن باشي. فرقي نمي کند که دراز بکشي يا اينکه دراز نکشي، آرام باشي يا اينکه آرام نباشي، وقتي که قرار باشد فکر بکني تا جايي که مي تواني فکر مي کني و با تمام قدرت فکر مي کني و با سرعت هر چه تمامتر به نتيجه اي که بايد برسي مي رسي. انگار که سوار موتور هستي و با موتور با آخرين سرعت مي گازي، درست اين جوري فکر مي کني. اما نمي داني که چرا امروز اين جوري نيستي و نمي تواني به درستي فکر بکني. نمي تواني به سرعت موتور هاي آخرين مدل با سرعت فکر بکني و به نتيجه اي که بايد برسي برسي.

با خودت فکر مي کني که چرا امروز اينقدر مشوش هستي. چرا اين جوري شدي و نمي تواني افکارت را سر جمع بکني و بتواني کاري که بايد انجام بدهي را انجام بدهي. همه چيز از يک ساعت پيش آغاز شد. همه چيز از زماني شروع شد که تو داشتي براي خودت غذا آماده مي کردي تا بخوري و کمي از گرسنگي ات بکاهي که به يکباره تلويزيون شروع کرد به گفتن اخبار. اخباري که تمام ذهنت را به خودش مشغول کرد. اخباري که اگر چه توانست همه واقعيت را درباره فوتبال کشورت به تو بازگو بکند اما نتوانست تو را قانع بکند که چرا بايد تيم ملي کشورت نتواند مقابل يک تيم ملي کشور ديگر از قبل برنده باشد. نه تنها نتواند از قبل برنده باشد که از قبل بازنده نيز باشد!

گوينده اخبار گفت: تيم ملي کشورمان اواخر اين ماه بايد مقابل تيم ملي آرژانتين بازي بکند. بازي که از همين ابتدا معلوم است که ما بازنده هستيم و اگر بازنده نباشيم که خيلي بعيد است اما برنده نيز نيستيم. خيلي ناراحت شدي. آنقدر ناراحت شدي که نتوانستي روي پايت بايستي و با خودت گفتي: يعني چي که تيم ملي کشور ما بايد از همين الان با اين ذهنيت برود مقابل تيم ملي آرژانتين که قرار است بازي را ببازد. درست از زمان پايان اخبار در مورد تيم ملي و اخبار پيرامون آن افکارت به يکباره به خودش مشغول شد و در اين زمينه فکر کردي که چه جوري مي تواني به عنوان يک متفکر درست و حسابي به تيم ملي کشورت کمک بکني و به آنها بفهماني که مي توان در مقابل تيم هاي قدر از قبل بازنده نبود و حتي از قبل برنده نيز بود! اما هر چه فکر کردي راهي به ذهنت نرسيد. راهي که بتواني به وسيله آن به تيم ملي کشورت کمک بکني به مخت خطور نکرد که نکرد. دراز کشيدي تا شايد افکارت را سر جمع بکني و بتواني راهي براي تيم ملي کشورت و اينکه چه طوري بتواند تيم آرژانتين را شکست بدهد به ذهنت برسد.

دراز کشيدي . چشم هايت را بستي و به فکر فرو رفتي اما باز هم راهي به ذهنت نرسيد. درازتر کشيدي! و بيشتر به فکر فرو رفتي، فروتر رفتي! اما باز هم راهي به ذهنت نرسيد. با خودت گفتي: اگر اين جوري باشد که من به عنوان يک متفکر عالي نتوانم راهي براي تيم ملي کشورم پيدا بکنم که بايد بروم بميرم!- اما نه، مرگ هم فايده اي ندارد! بايد زنده بمانم و راهي بينديشم که به وسيله آن بشود کاري کرد که بايد کرد. اين جوري نمي شود که با يک به بن بست رسيدن عادي به مرگ فکر بکنم. اين جوري بچه هاي تيم ملي بايد چه کار بکنند که از قبل بازنده نباشند!؟

بلند شدي و توي اتاقت راه رفتي. با خودت فکر کردي که شايد راه رفتن باعث بشود تو بتواني کاري که بايد بکني را بکني. با خودت فکر کردي که شايد راه رفتن بهتر از دراز کشيدن و فکر کردن باشد. با خودت فکر کردي که فوتبال اصولا بازي است که ايستاده انجام مي شود! و طبيعتا فکر کردن در مورد فوتبال نيز بايد ايستاده باشد!

*

درست فکر کردي. ايستاده فکر کردن تو را به نتيجه رساند. تو به راهي رسيدي که به وسيله آن مي تواني به بازيکنان تيم فوتبال کشورت بفهماني که در بازي مقابل آرژانتين از پيش بازنده نباشند!

مي روي بيرون تا بلکه منزل مربي تيم ملي کشورت را پيدا بکني! امامتوجه مي شوي که اين کار بي خودي است و نمي تواني منزل مربي تيم ملي کشورت را پيدا بکني. پس بهتر مي داني که به يک خبرنگار ورزشي زنگ بزني و از او بخواهي که با تو مصاحبه بکند و از تو بپرسد که چه جوري مي توان استرس تيم ملي را کم کرد و اين جوري نباشد که تيم ملي ما در مقابل آرژانتين از پيش بازنده نباشد.

زنگ مي زني به يک خبرنگار . از او مي خواهي تا از تو سوال کند. او از تو سوال مي کند. او از تو مي پرسد که چه جوري مي شود کاري کرد که تيم ملي ما در بازي مقابل آرژانتين از قبل بازنده نباشد؟

تو مي گويي: بازيکنان ما بايد از فدراسيون فوتبال بخواهند که به فدراسيون فوتبال تمام دنيا اعلام بکند که باور کنند تيم ما از قبل بازنده نيست. آنها بايد بگويند که ما راست مي گوييم و تيم ما از قبل بازنده نيست. فدراسيون ما بايد آنقدر راست بگويد تا آنها تصور نکنند که ما داريم دروغ مي گوييم. وقتي که باور بکنند که ما داريم راست مي گوييم باور مي کنند که تيم ما در مقابل آنها از قبل بازنده نيست!

خوشحالي که بالاخره راهي براي اين مشکل تيم ملي فوتبال کشورت پيدا مي کني و نفسي به راحتي مي کشي و تلفن را مي گذاري!


 طنـــــــــــز 

زنگ از شما ضد زنگ از ما!

عبدالکريم گشايش

آقاي تلفنچي دم شما گرم!

سلام به آقاي تلفنچي بزرگ! حال تان خوب است؟ چه خبر؟ چه کار مي کنيد؟ کجا هستيد؟ راستش من مدتي است که مشکلي بزرگ دارم اما چون شما ستون تان را تعطيل کرده بوديد لذا نمي توانستم مشکلم را با کسي بازگو کنم. راستش را بخواهيد شما و ستون تان يک جورهايي براي ما آرام بخش است. اين جوري بگويم که ستون شما و شما يک جورهايي قرص آرام بخش هستيد اما نمي دانم چرا مدتي است که نيستيد و تبديل شديد به قرص اکس!

مشکل ما هم درست همين قرص اکس است. من نمي دانم بايد چه کار بکنم. مدتي است که ساقي هاي فروش مواد مخدر مي آمدند پشت در خانه ما قرار مي گذارند و تا جايي که مي توانند با مبالغ هنگفت قرص اکس مي فروشند. مشکل ما دو تاست. يکي اينکه چرا بايد اين عزيزان مواد فروش بيايند پشت در خانه ما جنس شان را به فروش برسانند و دوم اينکه چرا بايد قرص اکس اينقدر گران باشد. مگر اين معتادها شهروندان اين کشور نيستند؟! پس چرا بايد قرص اکس اينقدر گران به دست اين عزيزان برسد!؟ اين بندگان خدا مشکل شان بيشتر از ما آدم هاي عادي است. اول اينکه بايد نون و گوشت و ساير اقلامي که ما تهيه مي کنيم را گران تهيه بکنند و بعد اينکه بايد در کنار مايحتاج روزانه شان قرص اکس را هم به اين گراني تهيه بکنند! مشکل بعدي ما اين است که چرا براي اين عزيزان مواد فروش و يا به تعبيري ساقي ها يک جايي را در نظر نمي گيرند که اين بندهاي خدا مجبور باشند بيايند توي کوچه بن بست پشت در خانه ما قرص بفروشند! من از شما خواهش مي کنم که اين مشکل را از قول ما به گوش مسئولان برسانيد تا در کنار حل ساير مشکلات ما اين مشکلات را نيز حل کنند! آقاي تلفن چي دم شما گرم!

**

شمارش پول هاي ميلياردي جلوي چشم ما

سلام جناب آقاي تلفن چي! حال تان خوب است. ببخشيد که من هي مزاحم شما مي شوم و هي درخواست هاي تکراري دارم اما راستش را بخواهيد شما بي معرفت هستيد و مشکلات ما را حل نمي کنيد و به همين خاطر هم هست که من هي مزاحم شما مي شوم و سعي مي کنم که خواسته هاي تکراري ام را به شما بگويم!

آقاي تلفن چي! اين روزها هي مي شنوم که مي گويند پول هاي ميلياردي در فوتبال رد و بدل مي شود و چرا بايد پول هاي ميلياردي در فوتبال رد و بدل بشود. چرا بايد پول هاي ميلياردي در اين فوتبال طوري رد و بدل بشود که هيچ کس متوجه نشود دارد رد و بدل مي شود. راستش را بخواهيد مشکل ما اين است که اگر مي شود براي ما که تا به حال از نزديک يک ميليارد را نديديم يک ترتيبي اتخاذ بشود که اين بازيکنان وقتي پول شان را دريافت مي کنند بيايند مقابل دوربين هاي تلويزيوني و در يک برنامه زنده پول شان را بشمارند تا هم مطمئن بشوند که پول شان را دريافت کردند و دقيق هم دريافت کردند و هم با اين کارشان باعث بشوند که ما نيز يک ميليارد پول را از نزديک ببينيم. اگر مي شود اين لطف را به ما بکنيد و اين خواسته ما را به گوش مسئولان مربوطه برسانيد! باز هم دم شما گرم که اين بار خواسته ما را چاپ کرديد!


 ايستگاه 

خنده به ليگ برتر!

رضا احدي

رحيمي مدير باسابقه ورزشي که در حال حاضر مرد همه کاره مديريتي باشگاه پرسپوليس است عنوان کرده که صددرصد علي دايي سرمربي تيمي است که او مديريتش را به عهده دارد و اصولا اين مربي تغييري نخواهد کرد و تا زماني که او مدير خواهد بود در اين تيم خواهد ماند و به ارنج تيم پرسپوليس خواهد پرداخت:

جناب رحيمي از اينکه شما در ابتداي ورودتان به تيم پرسپوليس دست به تغيير و تحول در اين تيم نزديد بسيار از شما ممنون هستيم. از اينکه شما با تصميم قاطع دايي که يک جورهايي شناسنامه اين تيم است را نگه داشتيد و باعث شديد که حاشيه به تيم تان ورود نداشته باشد بايد دست تان را بوسيد اما شما هم بايد در نظر داشته باشيد که ابتداي اين فصل چه حرف هايي زده ايد و چه قول هايي به هواداران تيم تان داده ايد و قرار است چه افرادي را که مد نظر علي دايي هستند را به ليست اين تيم اضافه بکنيد و از ورود دلالان به اتاق کاريتان جلوگيري بکنيد و اجازه ندهيد که هر کسي که از راه مي رسد به تيم شما ورود بکند و به تيم شما ضربه بزند. اين ها را گفتيم که شما هم بدانيد و انتهاي فصل با تصميمات خداي ناکرده ناشيانه تان باعث نشويد که تيم به سراشيبي ليگ يک برود و بعد همه چيز را بيندازيد گردن دايي و تيم فني ايشان! همه اينها را گفتيم که بدانيد ما به عنوان نويسنده اين ستون و ساير قلم به دستان به عنوان نويسندگان ساير ستون ها حواس شان به همه چيز از جمله حمايت شما از علي دايي هست پس شما هم به حرف هايي که قرار است انتهاي فصل بزنيد حواستان باشد!

**

مهاجم چهل ساله مدعي حضور در تيم ملي!

رضا عنايتي دو سه شب قبل در يک برنامه زنده تلويزوني حاضر شد و ضمن حمايت از تيم ملي فوتبال کشورمان در جام جهاني پيش رو و اينکه اين تيم و سرمربي اش يکي از بهترين تيم ها و سرمربياني است که در فوتبال ما ديده شد محسوب مي شود و نيز اعلام حمايت از چهار مهاجم فوتبال ملي در ادوار مختلف جام جهاني از جمله خداداد و علي دايي و وحيد هاشميان و حسن روشن اعلام کرد: من مي خواهم در برنامه شما اعترافي بکنم که در هيچ برنامه اي اين اعتراف را نکرده بودم. من مي خواهم اعتراف بکنم که اصولا از اين تصميم کي روش در مقابل خودم که اصولا راضي نيستم چرا که اين مربي با تمام هشياري که داشت در مورد عدم انتخاب من به عنوان مهاجم شش دانگ فوتبال اصولا راضي نيستم و اصولا دلم نمي خواهد که ديگر با او هم کلام بشم. چرا که او با کشيدن قلم قرمز روي نام من، من را بسيار دلگير و ناراحت کرد! او چرا بايد من رضا عنايتي سي و هشت ساله را به تيم ملي دعوت نکند و در عوض رضا قوچان نژاد بيست و چهار ساله را دعوت بکند!؟ جالب است بدانيد که مجري اين برنامه به اتفاق ساير ميهمانان برنامه بدون توجه به صحبت ها و درد دل هاي عنايتي گفتند: در ضمن آرژانتين تيم بزرگي است! و با اين حرف خط بطلاني روي درد دل هاي عنايتي کشيدند! ما نيز به طبعيت از مجري و ميهمانان برنامه مي خواهيم بدون توجه به حرف هاي اين محاجم پير فوتبال کشورمان بگوييم: راست مي گويند آرژانتين تيم قوي است و تيم هاي مقابلش از جمله تيم فوتبال کشورمان نياز به بازيکنان جوان و شش دانگ دارد! نه شما که يواش يواش بوي الرحمان تان بلند شده! البته دور از جان تان منظور بوي الرحمان تان از فوتبال!


 شرح برعكس 

مصطفي کارخانه: داداش خداحافظ من ديگه به واليبال بر نمي گردم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون