جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3072- تاریخ : 1393/03/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


روي دور خوش شانسي


ترکيب تيم منتخب کشتي نونهالان شهرري مشخص شد


مشاهير


كوتاه از ورزش جوانان


آموزشي


آيينه شهر


 روي دور خوش شانسي 

 
آيا واقعاً بعضي آدم ها خوش شانس تر از بقيه هستند يا همه چيز فقط به مخ شان برمي گردد؟ پاسخ هر دو است.ALS بيماري عصبي-عضلاني است که آنقدر به نورون هاي حرکتي حمله مي کند که سرانجام ضعف، تحليل و ناتواني ماهيچه منجر به مرگ قطعي مي شود.

قربانيان اين بيماري هولناک را مي توان به خاطر آنکه احساس بدبياري مي کنند، بخشيد.از طرف ديگر «لو گريگ» بازيکن بيسبال خطاب به جمعيتي که استاديوم يانکي را پر کرده بود گفت: «شما طي دو هفته گذشته چيزهاي زيادي درباره شکستگي بدي که داشتم، خوانديد. اما حالا من خودم را خوش شانس ترين فرد روي زمين مي دانم.» پس از آن «اسب آهنين» (لقبش Iron Horse ‌بسياري از اقبال ها و موهبت هايش را شمرد، فهرستي که دوبار با «من خوش شانسم» و «مهم همين است» قطع شد...

مشخصاً شانس حالتي ذهني است. بيش از اين است؟ براي بررسي علمي اين پرسش «ريچارد وايزمن»، روانشناس تجربي، «آزمايشگاه شانس» را در دانشگاه هرتفوردشاير انگلستان راه اندازي کرد. «وايزمن» با آزمون هايي آغاز کرد تا ببيند آيا کساني که خود را خوش شانس مي دانند در واقع بخت بيشتري هم براي برنده شدن در لاتاري دارند يا نه؟ او 700 داوطلب خريدار بليت هاي لاتاري را براي پر کردن پرسشنامه ها به کار گرفت، معياري خودنوشت تا بداند آنها خود را خوش اقبال مي دانند يا بدشانس. اگرچه تعداد خوش شانس هاي با اعتماد به نفس دو برابر بدشانس هايي بود که سرانجام برنده شدند، اما هيچ فرقي بين برنده ها وجود نداشت.پس از آن «وايزمن» معيار متعارف «رضايتمندي از زندگي» را پيش روي داوطلبان گذاشت که در آن از هر کس جداگانه خواسته شده بود ميزان رضايت خود را از زندگي خانوادگي، زندگي شخصي، شرايط اقتصادي، سلامتي و حرفه اش ارزيابي کند. نتايج جالب بود. «وايزمن» در کتاب جذاب و هوشيارانه اش «عامل شانس» چنين اشاره مي کند: «افراد خوش شانس در همه حوزه هاي زندگي بسيار راضي تر از افراد بدشانس يا بي طرف هستند.» آيا اين حالت رضايتمندي ذهن به زندگي حقيقي هم وارد شده و باعث مي شود کسي به خوش شانسي شهره شود؟ بله، به اين شکل.

«وايزمن» پنج معيار شخصيتي برجسته (Big Five) ارائه داد. سازشکاري، وظيفه شناسي، برونگرايي، روان رنجوري و جسارت. اگرچه در مورد سازشکاري و وظيفه شناسي تفاوتي بين خوش شانس ها و بدشانس ها وجود نداشت اما «وايزمن» تفاوت هاي چشمگيري را در برونگرايي، روان رنجوري و جسارت يافت.«برونگرايي» افراد خوش شانس به طور مشهودي سرتر از بدشانس ها بود. «برونگرايي از سه طريق احتمال برخورد خوش شانس ها را با پيشامدهاي خوش اقبال به نحو چشمگيري افزايش مي دهد. معاشرت با افراد بيشتر، بهره بردن از «گيرايي اجتماعي» و در تماس بودن با افراد.» براي مثال افراد خوش اقبال اغلب دو برابر بدشانس ها لبخند بر لب دارند و نگاه شان بيشتر با ديگران درگير است که منجر به برخوردهاي اجتماعي و ايجاد فرصت هاي بيشتر مي شود. شاخص «روان رنجوري» ميزان آسودگي يا اضطراب فرد را مي سنجد و طبق يافته «وايزمن» خوش شانس هاي مضطرب نصف بدشانس ها بودند. «چون خوش شانس ها خيال شان راحت تر از بقيه است و به فرصت هاي تصادفي توجه نشان مي دهند، حتي در زماني که انتظارش را ندارند.» در يک آزمون قرار بود داوطلبان تعداد تصاوير يک روزنامه را بشمرند. تعداد خوش شانس هايي که به آگهي نيم صفحه اي صفحه دوم با حروف درشت و خوانا و اين مضمون توجه نشان دادند بيشتر بود. ديگر نشماريد. در اين روزنامه 43 تصوير وجود دارد.

علاوه بر اين، «وايزمن» دريافت که خوش شانس ها «جسارت» خيلي بيشتري هم نسبت به بدشانس ها دارند. «افراد خوش شانس در زندگي پذيراي تجربه هاي جديد هستند... پايبندي به عرف ندارند و عاشق پيش بيني ناپذيري اند.» خوش شانس ها به خودي خود بيشتر سفر مي کنند، با فرصت هاي تازه رودررو مي شوند و از موقعيت هاي منحصربه فرد استقبال مي کنند.البته انتظارات هم نقش مهمي در شانس ايفا مي کند. افراد خوش اقبال در انتظار وقوع چيزهاي بهتري هستند و با روبه رو شدن از آنها بهره مي برند. اما حتي در مواجهه با بدبياري هم خوش شانس ها شکست شان را به اقبالي بلند تبديل مي کنند. نمونه اش يکي از رنج بردگان ديرين ALS در تاريخ، «استفن هاوکينگ» است که مي نويسد: «خوش شانس بودم که به سمت کار در فيزيک نظري کشيده شدم، چون يکي از معدود حوزه هايي است که شرايط من در آن نقصي جدي محسوب نمي شود.» «هاوکينگ» ناتوان در حرکت و محبوس در ويلچر، با دستمايه قرار دادن سرنوشتش از آن به عنوان اقبالي بهره برد تا درک ما را از جهان تغيير دهد، که البته تغيير هم داد. مهم همين است.

آكا ايران


 ترکيب تيم منتخب کشتي نونهالان شهرري مشخص شد 

 
با برگزاري مسابقات انتخابي کشتي آزاد و فرنگي نونهالان ترکيب تيم منتخب شهرري براي حضور در مسابقات قهرماني تهران مشخص شد.به گزارش باشگاه خبرنگاران ،پس از برگزاري مسابقات انتخابي که با حضور 110 کشتي گير از 15 باشگاه شهرري در سالن کوثر شهرري برگزار گرديد ترکيب تيم منتخب اين شهرستان براي حضور در رقابتهاي قهرماني تهران مشخص شد.بر اين اساس نفرات منتخب به شرح زير مي باشند:کشتي آزاد:وزن 32 کيلو گرم:سجاد بينادي/وزن 35 گيلوگرم:پارسا فرهنگ/وزن 38کيلوگرم:حميدرضا اصغري/وزن 42 کيلوگرم:هادي رابري/وزن 47 کيلوگرم:محمد رضايي/وزن 53 کيلوگرم :حامد تاجيکوزن 59 کيلوگرم:مهدي حاجي زاده/وزن 66 کيلوگرم :رضا خاني/وزن 73 کيلوگرم: محمد مهدي زاده/وزن 85 کيلوگرم :يونس مرداني/کشتي فرنگي:وزن 32 کيلوگرم:مهدي قلي پور/وزن 35 کيلو گرم:سجاد اختري/

وزن 38 کيلوگرم :يوسف باقري/وزن 42 کيلوگرم:مهران احمدي/وزن 47 کيلوگرم:فرهاد سالاري/وزن 53 کيلوگرم:محمد شياسي/وزن 59 کيلوگرم:امير حسين نيازي/وزن 66 کيلوگرم:محمد امين کرمي/وزن 73 کيلوگرم:امير حسين مروي


 مشاهير  

ويليام فالکنر

رمان نويس آمريكايي ( 1897-1962 )

قسمت دوم-پاياني

وي در سال 1933، مقدمه‌اي بر كتاب "خشم و هياهو" افزود و در نخستين عبارت اين مقدمه، نوشت :"اين کتاب را نوشتم و ياد گرفتم که چگونه کتاب بخوانم."

ويليام، در ژوئن 1929 با "استل اولدم" ازدواج کرد، سفرهايي به "هاليوود" و "نيويورک" داشت و در اين بين، چندين فيلمنامه و نمايشنامه نوشت.داستان ديگر اين نويسنده با نام "سارتوري" نيز در 1929 منتشر شد. در اين داستان، موضوعي مورد بحث قرار گرفته است که در آينده، مبناي انديشه و نوشته‌هاي اين نويسنده شد و آن، ترسيم جنوب آمريکا يعني قسمت "مي‌سي سي‌پي" و جنگهاي جدايي است. نويسنده بر اين باور است كه بر اثر اين جنگها، نسل مردان شريف كهن، دگرگون شده و دسيسه کاران و اشخاص فريبكار و نادرست، به روي کار مي آيند.

داستان "معبد" را فالکنر در سال 1931 منتشر کرد که از خشن ترين و زننده ترين داستانهاي وي به شمار مي‌رود. اين کتاب خوانندگان زيادي داشته و "آندره مالرو" نويسنده‌ي نام‌آور فرانسه، مقدمه‌اي بر برگردان فرانسه‌ي آن، نوشته و " ژان پل سارتر" نيز مقاله‌هايي درباره‌ي آن نگاشته است.

داستان "پشه ها" در سال 1927 و کتاب "اين اعداد سيزده" ، نوشته‌ي فالكنر، در سال 1931 به چاپ رسيد.

وي در سال 1933 گنجينه‌ي سروده‌هاي خود را با نام "شاخه هاي سبز" منتشر کرد و در سال 1935 کتاب "برج" را به چاپ رساند. در سال 1939 کتاب "نخل هاي جنگلي" وي با پيشباز همگان روبرو شد. کتابهاي "هملت" در 1940 و "مزاحم دربار" در 1948، نام وي را در رديف نويسندگان بزرگ هم دوره‌ي او در آمريکا قرار داد. فالکنر در سال 1951، "گنجينه‌ي داستانهاي کوتاه"، در 1953 داستان "گل سفيد" و در 1954 داستان "يک افسانه" را به نگارش درآورد و درسال 1955، "جنگل هاي بزرگ" و "عمو ويلي" را منتشر کرد.

"ويليام فالکنر" در سال 1943، جايزه‌ي ادبي نوبل را دريافت كرد و در سال 1954 جايزه‌ي "پوليتزر "را از آن خود نمود.

سرانجام، او در ششم ژوئيه‌ي 1962و در سن 65 سالگي، سه هفته پس از آنکه از اسب افتاد، بر اثر سکته قلبي در "آکسفورد" در ايالت "مي‌سي سي‌پي" درگذشت.

ويليام فالکنر يکي از بزرگترين و پر آوازه‌ترين نويسندگاني است که امريکا به خود ديده است. نويسنده اي که با قلم بي‌نظير خود، همواره حماسه‌ي انسانهاي عادي، ولي شگفت انگيز امريکا را بيان مي کند.او همزمان از حماسه‌ي "هومر"، شيوايي "تولستوي" و قدرت "هوگو" برخوردار است و با حماسه‌اي چون "خشم و هياهو" - که اگر هر کس آن را مي‌نوشت و ديگر هيچ نمي‌‌نوشت، بي‌گمان يک نويسنده‌ي برتر بود- آثار بسياري به همان زيبايي پديد آورده است.

كتابهاي ويليام فالكنر بر اين پايه‌اند :

- مواجب بخور و نمير (1926)- پشه‌ها (1927)- سارتوريس (1929)- خشم و هياهو (1929)- گوربه‌گور (1930)- حريم (1931)

- روشنايي ماه اوت (1932)- دو دکل (1935)- ابشالوم، ابشالوم! (1936)- شکست‌ناپذير (1938)- نخل‌هاي وحشي (1939)- دهکده (1940)- برخيز اي موسي (1942)- مزاحم در خاک (1948)- مرثيه براي راهب (1951)- سرگذشت (1954)- شهر (1957)- آباداني (1957)- چپاولگران (1962)

كتابهاي برگردان شده به زبان فارسي

- گوربه‌گور، برگردان نجف دريابندري، نشر چشمه؛

- ابشالوم، ابشالوم!. برگردان صالح حسيني، انتشارات نيلوفر؛

- برخيز اي موسي، برگردان صالح حسيني، انتشارات نيلوفر؛

- حريم، برگردان فرهاد غبرايي، انتشارات نيلوفر؛

- خشم و هياهو، برگردان صالح حسيني، انتشارات نيلوفر؛

- داستانهاي يوکناپاتافا، برگردان عبدالله توکل و رضا سيدحسيني، انتشارات نيلوفر؛

- يک گل سرخ براي اميلي، برگردان نجف دريابندري، انتشارات نيلوفر؛

- نخل‌هاي وحشي، برگردان تورج ياراحمدي، انتشارات نيلوفر؛

- تسخير ناپذير، برگردان پرويز داريوش، انتشارات اميرکبير.

ره پو


 كوتاه از ورزش جوانان 

پنج قايقران به هفتمين مرحله اردوي تيم ملي آب هاي آرام دعوت شدند

به گزارش ايرنا از روابط عمومي فدراسيون قايقراني، هفتمين مرحله اردوي تدارکاتي تيم ملي آب هاي آرام براي حضور دربازي هاي آسيايي 2014 اينچئون کره جنوبي در روزهاي 12 تا 31 خرداد ماه در درياچه مجموعه ورزشي آزادي تهران برگزار مي شود.سارا حنيفه زاده و مهسا آذري از تهران، مينا عبداللهي و هديه کاظمي از هرمزگان و آرزو حکيمي از همدان به اين مرحله از اردو دعوت شدند که تمرينات خود را زير نظر ايرج اقليمي آغاز مي کنند.اقليمي سرمربيگري تيم ملي قايقراني را به عهده دارد و آيگون پژوهش به عنوان مربي براي آماده سازي قايقرانان زن همکاري خواهد کرد.


برنامه رقابت‌هاي کشتي قهرماني جوانان آسيا اعلام شد

رقابت هاي کشتي آزاد و فرنگي قهرماني جوانان آسيا روزهاي 15 تا 18 خرداد در شهر اولان باتور مغولستان برگزار مي شود.به گزارش باشگاه خبرنگاران، برنامه رقابت ها به اين شرح است :

چهارشنبه 14 خرداد :ساعت 17:30 تا 18:وزن کشي اوزان 55، 60، 66، 74، 84 و 96 کيلوگرم کشتي فرنگي

پنجشنبه 15 خرداد:ساعت 10 تا 13 و 18 تا 21:مسابقات مقدماتي، رده بندي و فينال اوزان 55، 60، 66، 74، 84 و 96 کيلوگرم کشتي فرنگي ساعت 16 تا 16:30:وزن کشي اوزان 50 و 120 کيلوگرم کشتي فرنگيجمعه 16 خرداد :ساعت 10 تا 13 و 18 تا 20:مسابقات مقدماتي، رده بندي و فينال اوزان 50 و 120 کيلوگرم کشتي فرنگي ساعت 17:15 تا 17:45: وزن کشي اوزان 50 و 120 کيلوگرم کشتي آزاد

شنبه 17 خرداد:ساعت 10 تا 13 و 18 تا 20:مسابقات مقدماتي، رده بندي و فينال اوزان 50 و 120 کيلوگرم کشتي آزاد ساعت 17:15 تا 17:45:وزن کشي اوزان 55، 60، 66، 74، 84 و 96 کيلوگرم کشتي آزاديکشنبه 18 خرداد:ساعت 10 تا 13 و 18 تا 20:مسابقات مقدماتي، رده بندي و فينال اوزان 55، 60، 66، 74، 84 و 96 کيلوگرم کشتي آزاد.


 آموزشي 

تجربه ها...

وقتي باورم كني باور مي كنم تو را

رشد آموزش متوسطه

قسمت سوم

من را نگاه كرد هيچ چيزي نگفت و رفت.

من را نگاه كرد هيچ چيزي نگفت و رفت.

من را نگاه كرد هيچ چيزي نگفت و رفت.

مستحق محروم شدن از امتحان بودم.اما هيچ واكنشي در عضلات صورتش نديدم.هيچ علامتي كه حاكي از احساس خاصي باشد توي صورتش نديدم.اما نگاهش مرا له كرد.دست و پايم شل شد.سر جايم يخ زدم.در حالي كه نگاههم به در ورودي كلاس دوخته شده بود،خشكيدم.نمي دانم چقدر طول كشيد تا به حالت عادي برگشتم.اما همين قدر مي دانم كه وقتي به خود آمدم،فهميدم كه دارم مثل ابر بهار مي بارم.شايد اين بارش لازم بود تا از دروغي بزرگ كه نام قشنگي (پاك نويس)برايش گذاشته بودم پاك شوم.

يك آن به خودم آمدم.نمي دانم چگونه با نگاهش افساري به آن محكمي و شلاقي به آن سنگيني را به دستم داد!

من گويا پيش از اين سوار بر اسبي وحشي در جزيره اي به تاخت مي رفتم كه روز به روز كوچك تر مي شد و نمي دانستم قرار بود در كدام سرزمين غرق شوم.نگاهش نهيبي از عمق وجود بر جانم كشيد و صيحه اي سر داد كه:«چه مي كني؟»نفيرش هنوز در گوشم پژواك دارد.خانم كراچيان آبرويم را خريد و به خودم هديه كرد كاري كه معلم هاي ديگر بارها در حقم انجام نداند و نه تنها نتوانستند جلوي مرا از تقلب سر امتحان بگيرند،بلكه مرا جري تر و جسوتر كردند تا براي اثبات توانمندي ام در اين امر_كه آن موقع ها به گمانم خيلي جربزه مي خواست_روش هاي جديدتري را امتحان كنم.

نمي دانيد آن يك لقمه آبرو كه او برايم خريد چقدر برايم مهم بود!لقمه لقمه آبرو بخرم.ديگر تقلب نكردم.بعد ها حتي اگر معلمم منظورش اين كه ما به صورت كتاب باز امتحان بدهيم.باز هم كتابي را نگاه نمي كردم.

ادامه دارد...


 آيينه شهر 


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون