جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3060- تاریخ : 1393/02/28 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)


"کريستيان آندرسن"، نويسنده اي که ادبيات نوجوان را جهاني کرد


خبر ادبي


تازه‌هاي نشر


ادبيات


نغمه


 "کريستيان آندرسن"، نويسنده اي که ادبيات نوجوان را جهاني کرد 

مهدي طوسي

هانس کريستيان آندرسن روز سه شنبه 2 آوريل سال 1805 در شهر ادنسه (Odense) در دانمارک به دنيا آمد. پدرش معتقد بود که از خانواده‌اي اصيل هستند، و بنابر تحقيقات انجام شده در مرکز هانس کريستيان آندرسن پدربزرگش بر اين باور بود که خانواده‌شان جزو طبقات بالاي اجتماع بوده‌اند. اما تحقيقات بيشتر صحت اين ادعاها را رد کرده است. گرچه خانواده ي آندرسن با خانواده ي سلطنتي بي ارتباط نبوده‌اند، ولي اين ارتباط تنها در زمينه ي کاري بوده است. شايعه اي مبني بر اين که آندرسن پسر نامشروع پادشاه بوده همچنان در دانمارک بر سر زبان هاست؛ زيرا پادشاه دانمارک علاقه ي زيادي به آندرسن داشت و مخارج تحصيل وي را شخصاً به عهده گرفت. آندرسن در دوران جواني از هوش و قوه ي تخيل بسيار بالايي برخوردار بود و علاقه‌ وافري به ادبيات و تئاتر داشت. در دوران بچگي براي خود صحنه ي تئاتر درست مي‌کرد و آثار ويليام شکسپير را بااستفاده از عروسک‌هاي چوبي به عنوان بازيگران از حفظ بازي مي کرد.

آندرسن در سال 1816 پدرش را از دست داد. براي گذران زندگي به عنوان شاگرد نزد يک خياط و يک بافنده کار مي‌کرد. پس از آن در يک کارخانه‌توليد سيگار شروع به کار کرد، اما همواره توسط يکي از همکارانش که او را دختر مي خواند تحقير مي‌شد. در چهارده سالگي به کپنهاگ رفت و و در تئاتر مشغول کار شد. به خاطر صداي زيبايش در تئاتر سلطنتي دانمارک استخدام شد، اما پس از چندي با از دست دادن صدايش کار خود را از دست داد. يکي از همکارانش او را داراي قريحه ي شاعري مي‌دانست. اندرسن عقيده‌ همکارش را بسيار جدي تلقي کرد و وقت خود را برنوشتن متمرکز نمود. جالب اين است که بدانيد آندرسن در اصل کتاب جوجه اردک زشت را از روي وصف حال خودش نوشته است. در يک ملاقات تصادفي اندرسن مورد توجه ژوناس کالين قرار گرفت. او آندرسن را به مدرسه گرامر در اسلاگلس فرستاد و تمام مخارج مدرسه را شخصاً به عهده گرفت. قبل از رفتن به مدرسه گرامر (grammar school) آندرسن موفق شد اولين داستان خود را به نام شبح پالناتکوز گريو در سال 1822 منتشر کند. آندرسن تا سال 1827 در دو مدرسه اسلاگلس و السينور درس خواند. آندرسن بعدها اظهار داشت که اين چند سال بدترين و تلخ‌ترين سال‌هاي زندگي اش بوده است. او همواره در "ساختن شخصيت خودش" مورد سوء استفاده قرار گرفت و همکلاسي هايش به خاطر سن بيش ترش و همچنين به خاطر عدم جذابيتش با او بدرفتاري مي‌کردند. او بعدها زبان انگليسي، آلماني و اسکانديناوي را فراگرفت.

در 1829 اولين کتابش گزارش يک پياده‌روي منتشر شد. پس از آن به‌طور منظم کتاب‌هايي منتشر کرد. در ابتدا کتاب‌هايي که براي بزرگسالان نوشته بود به نظر خودش مهم‌تر از فانتزي‌هايش بودند، اما به مرور زمان دريافت که همين داستان‌هاي عاميانه وجوه پايداري از زندگي بشري و شخصيت داستاني را آشکارا و به شکلي مسحورکننده به تصوير مي‌کشند. اين امر دو پي‌آمد داشت. نخست اينکه ديگر داستان‌هايش را به‌عنوان سرگرمي‌هايي که مختص کودکان نگاشته شده در نظر نمي‌گرفت

دوم اينکه به‌جاي بازگويي قصه‌هاي سنتي، نگاشتن داستان‌هاي خود را آغاز کرد.

او زماني گفته که ايده‌هاي داستان‌هايش مانند بذري کاشته‌شده در ذهنش هستند که تنها به بوسه‌ي تلألويي از خورشيد يا قطره‌ي دارويي نياز دارند تا بشکفند.او به‌طرز ظريفي مردمي را که دوست مي‌داشت يا از آن‌ها متنفر يود در قالب شخصيت‌هاي داستان‌هايش ارائه مي‌داد: در بهار سال 1872 آندرسن بر اثر افتادن از تخت به شدت صدمه ديد. او در 4 آگوست سال 1875 با درد فراوان در خانه‌اي به نام روليگد در نزديکي کپنهاگ که متعلق به دوست صميمي اش موريتز ملچوار و همسرش بود درگذشت. قبل از مرگش با يک آهنگ ساز درباره موزيک مراسم تدفينش صحبت کرده بود. آندرسن چنين گفته بود : "بيشتر کساني که در مراسم تدفين مرا بدرقه خواهند کرد کودکان هستند. ضربات موسيقي را براي قدم‌هاي کوچکشان هماهنگ کن". جسد آندرسن در کپنهاگ به خاک سپرده شد. قبل از مرگش به شهرت جهاني رسيده بود. از طرف دولت دانمارک به عنوان "گنجينه ملي" حقوقي به او تعلق مي‌گرفت. قبل از مرگش اقدام به ساختن مجسمه‌اي از او شده بود و بعد از اتمام آن را در شهرداري کپنهاگ قرار دادند.

يکي از منتقدان به نام گئورگ براندس از آندرسن سوال کرد آيا او روزي داستان زندگي خودش را خواهد نوشت؟ آندرسن جواب داد من قبلاً آن را نوشته‌ام؛ نام آن جوجه اردک زشت است.

زادروز آندرسن روز جهاني کتاب کودک نام گذاري شده‌است.

از معروف‌ترين داستان‌هاي او مي‌توان از پري دريايي کوچولو، بندانگشتي، جوجه اردک زشت، زندگي من، ملکه برفي، دخترک کبريت فروش و لباس جديد امپراتور نام برد.

با نگاهي به ويکي پديا


 خبر ادبي 

هديه «اسکار وايلد» به زندانبان‌اش چوب حراج مي‌خورد

نسخه‌ي امضاشده‌اي از کتاب «اهميت ارنست بودن» به قلم «اسکار وايلد» به قيمت 60 هزار پوند به معرض فروش گذاشته مي‌شود.

به گزارش ايسنا، اسکار وايلد، شاعر و نويسنده مطرح ايرلندي در سال 1896 نسخه‌ي امضاشده‌اي از نمايشنامه «اهميت ارنست بودن» خود را به زندانبان مهربانش هديه کرد. اين اثر به زودي از سوي حراجي «بونامز» لندن به فروش گذاشته مي‌شود.

وايلد درباره‌ي اين مرد گفته بود، او بسيار مهربان و نجيب بود‌ه و به وي اجازه مي‌داده به کتاب‌ها و وسايل نويسندگي دسترسي داشته باشد.

شاعر و نمايشنامه‌نويس معروف که آثاري چون «تصوير دوريان گري» را خلق کرده،‌ در سال 1895 به دليل بي‌احترامي به قوانين اجتماعي مجرم شناخته شد و راهي زندان «وندزورث» شد.

تا زمان انتصاب «جيمز نلسون» به رياست زندان وايلد، با وي به تند‌ي و سختگيرانه‌ رفتار مي‌شد، اما نلسون به وايلد اجازه‌ي مطالعه داد و به وي گفت: ما به شما اجازه مي‌دهيم چند کتاب بخوانيد. اين يکي را خودم دارم مي‌خوانم‌، فکر مي‌کنم خوش‌تان بيايد.

اين نويسنده همچنين زندانبانش را «شبيه‌ترين فرد به مسيح» دانست که در طول عمرش با وي آشنا شده است. وايلد در تقديم‌نامه‌ي «اهميت ارنست بودن» نوشت: از نويسنده‌ به سرگرد نلسون. سپاسي کوچک از محبتي بزرگ و عميق. 22 فوريه

به گزارش گاردين‌، شعبه لندن حراجي «بونامز» اين اثر را به قيمت تقريبي 60 هزار پوند در 18 ژوئن به فروش مي‌گذارد.

اسکار وايلد نويسنده، شاعر و نمايشنامه‌نويس نامدار ايرلند شانزدهم اکتبر 1854 در دوبلين متولد شد. او در دانشگاه دوبلين به مطالعه‌ ادبيات کلاسيک پرداخت و موفق به دريافت مدال طلاي «برکلي» شد که بالاترين نشان براي دانشجويان اين رشته بود.


مجموعه لالايي‌هاي پدرانه

مصطفي رحماندوست از انتشار لالايي‌هايي براي پدران با عنوان«لالايي‌هاي بابايي» خبر داد.مصطفي رحماندوست، شاعر و نويسنده کودک و نوجوان در گفتگو با مهر از انتشار مجموعه لالايي‌هايي براي پدران خبر داد و افزود: محتواي لالايي امروز تغيير کرده است و برخلاف گذشته تنها ادبيات زنانه نيست و فقط به اميدها و آرزوهاي مادر اشاره نمي کند.شاعر مجموعه «پنج‌تا انگشت بودند که...» با اشاره به اين‌که روزگاري لالايي ها واگويه هاي مادرانه بود گفت: زماني، لالايي جنبه ادبيات زنانه داشت؛ به اين معني که کودک مي خوابيد و مادر به لالايي گفتن ادامه مي داد. اما امروز پدران هم مي توانند براي کودکان خود لالايي بگويند به‌همين‌خاطر من مجموعه «لالايي‌هاي بابايي» را سروده‌ام. در اين مجموعه پدران، براي بچه‌هاي خود لالايي مي‌گويند و طبيعي است که حال و هواي لالايي‌ها متفاوت است.

به گفته رحماندوست، لالايي‌ها، بخش مهمي از فرهنگ يک کشور را تشکيل مي‌دهند چراکه به طور خودجوش درميان مردم شکل گرفته‌اند. با اين همه نمي‌توان لالايي‌ها را به سروده‌هاي خودجوش مادران محدود کرد، زيرا بسياري از شاعران معاصر، لالايي‌هايي را با زندگي امروز هماهنگ کرده‌اند. در لالايي هايي که امروز سروده مي‌شود بيش از هر چيز سرايندگان به خود کودک و خواسته‌هاي او توجه مي‌کنند.


جايزه 50 هزار يورويي «آکو»، برترين جايزه ادبي سال هلند براي «ايلجا لئونارد فيجفر»

کتاب «لا سوپربا» زندگينامه نويسنده هلندي در جنواي ايتاليا برنده برترين جايزه ادبي هلند شد.

به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا) «ايلجا لئونارد فيجفر» که از سال 2008 به جنوآي ايتاليا مهاجرت کرده، داستان مهاجرت خود و سختي هايي که در اين قسمت از جهان يعني در شهر شعر و شاعري کشيده را به رشته تحرير درآورده است.

جايزه 2014 ادبي AKO هلند موسوم به «ليبريس پريجس» که از سال 1986 به برترين نوشته به زبان هلندي اهدا مي شود و شامل 50 هزار يورو پول نقد و يک لوح برنزي 20 سانتي متري است امسال به اين شاعر و نويسنده هلندي در مهاجرت تعلق گرفت.

شاعر و داستان نويس هلندي متولد 1968 در ريجس ويجک، از سال 2008 در ايتاليا به سر مي برد که معتقد است مهاجرت مانند نوشتن يک داستان جديد است بدون اينکه نقشه و طرح اوليه داشته باشيد و پايان را هم ندانيد و حتي ندانيد با چه شخصيتها و کارکترهايي روبرو خواهيد شد.«ايلجا» يک ايتالوفيل (شيفته ايتاليا) است که در کتاب لا سوپربا (نام شهر شاعرپرور جنوآ) در نامه اي بلند از زندگي خود در ايتاليا مي نويسد که سرنوشت اش با سياهان مهاجر و فقير افريقايي گره مي خورد.


 تازه‌هاي نشر 

هشتمين جلد از مجموعه داستان‌هاي «خيابان جيغ» ويژه نوجوانان منتشر شد

"در دام غول‌ها» عنوان هشتمين جلد از «خيابان جيغ» نوشته تامي دونباواند با ترجمه سرور کتبي است. اين مجموعه که از سوي نشر پيدايش منتشر شده، در ژانر وحشت قرار مي‌گيرد.

به گزارش مهر، «خيابان جيغ» مجموعه‌اي جذاب و خواندني براي نوجواناني است که به ژانر وحشت علاقه دارند.در جلد نخست اين مجموعه با عنوان «يادگار جادوگر» خوانديم که لوک واتسون که پسري کاملاً معمولي بود، روز تولد 10 سالگي‌اش به يک گرگ‌نما تبديل شد و بعد از ماجرايي، گروه ا. ا. م. غ. ع (انجمن اسکان موجودات غيرعادي) او را همراه خانواده‌اش به خيابان جيغ فرستادند؛ جايي که محل زندگي اشباح، هيولاها، زامبي‌ها و ديگر موجودات غيرطبيعي بود.لوک خيلي زود با کلئوفار (يک دختر موميايي شده) و رسوس نگاتيو (پسر خون آشام همسايه بغلي) دوست شد و فهميد که خانم و آقاي واتسون (پدر و مادرش) هرگز نمي‌توانند با کابوس ترسشان از همسايه‌ها کنار بيايند. پس تصميم گرفت به کمک کتاب قديمي افسانه خيابان جيغ نوشته اسکيپ استون، 6 يادگاري را که از پدران بنيان‌گذار به جا مانده بود، پيدا کند چون فقط با کنار هم گذاشتن قدرت اين يادگارها مي‌تواند در خروجي خيابان جيغ را باز کند و پدر و مادرش را به خانه ببرد.و... .


 ادبيات 

آنچه از «شکسپير» نمي‌دانستيد

بيش از چهار قرن از زمان حيات شکسپير مي‌گذرد، اما شاهکارهاي او همچنان بارها و بارها در دنياي هنرهاي تصويري و نمايشي مورد اقتباس قرار مي‌گيرند. بحث‌هاي جنجالي بسياري حول محور زندگي اين نويسنده‌ي بزرگ رنسانسي وجود دارد.به گزارش ايسنا، در هفته‌اي که گذشت، سراسر انگليس و ديگر کشورهاي جهان 450 سالگي «ويليام شکسپير»، شاعر و نمايشنامه‌نويس بزرگ تاريخ ادبيات انگليس را جشن گرفتند. به همين بهانه نگاهي داريم به 10 نکته کمتر گفته‌شده از زندگي خالق نمايشنامه‌هايي چون «هملت»، «شب دوازدهم»، «مکبث» و "اتللو".

ما دو «شکسپير» داشتيم

«ادموند»، برادر ويليام شکسپير هم که شش سال از وي کوچکتر بود و ‌هم به عنوان بازيگر در لندن کار مي‌کرد، نتوانست مثل برادرش در اين حرفه موفقيت کسب کند. ادموند در سن 27 سالگي درگذشت و مراسم ختم پرهزينه‌اي براي وي در کليساي «سن ساويور» برگزار شد.

شکسپير، شاعري ثروتمند

او که در حوزه‌هاي بازيگري، نمايشنامه‌نويسي و سرمايه‌داري کمپاني‌هاي تئاتر فعال بود، ‌در سن 33 سالگي مالک «نيو پِلِيس»، دومين عمارت بزرگ استراتفورد شد. طبق وصيت‌نامه‌ خالق «مکبث»، 300 پوند که تنها بخشي از سرمايه‌ي او بود به «جوديث» دختر دومش رسيد. اگر اين مبلغ را به پول امروزي تبديل کنيم، حدود 50 هزار پوند مي‌شود. اين در حالي است که «توماس دکر» همکار نمايشنامه‌نويس شکسپير تمام عمرش را به خاطر بدهکاري در مسير بين اين زندان و آن زندان سرگردان بود.

شکسپير دست‌تنها نبود

در دوراني که اين شخصيت بزرگ ادبي زندگي مي‌کرد،‌ همکاري در نگارش نمايشنامه‌ها امري عادي تلقي مي‌شد، تا جايي که گاه سه يا چهار نويسنده در نگارش متن يک اثر همکاري داشتند. گرچه شکسپير به انفرادي کار کردن علاقه داشت،‌ بخش‌هايي از آثار روي متعلق به نويسنده‌اي ديگر است.

او «تيمون آتِني» را با «توماس ميدلتون» نوشت و «هنري هشتم» حاصل همکاري شکسپير و «جان فلچر» است. علاوه بر اين، گفته مي‌شود بخش‌هايي از نمايشنامه ماندگار «مکبث» که به ديالوگ‌هاي جادوگرها مربوط مي‌شود را هم ميدلتون به نگارش درآورده است.

شکسپير، بنيانگذار انگليسيِ امروز

با اين که دانشجويان ادبيات انگليسي، زبان شکسپير را ثقيل و شاعرانه‌ مي‌دانند،‌ بخش وسيعي از زبان انگليسي که در حال حاضر مورد استفاده قرار مي‌گيرد را نويسنده‌ي «رام کردن زن سرکش» خلق کرده است. عباراتي چون «به درد سر افتادن‌"، «رسيدن روزهاي خوب‌»، «سرما خوردن‌»، «شکستن يخ» و... را نيز اين شاعر و نمايشنامه‌نويس شهير وارد زبان انگليسي کرده است.

غزليات شکسپير ريشه در زندگي وي ندارند

اطلاعات ما در اين زمينه قطعيت 100 درصدي ندارد، اما مي‌دانيم که سرودن مجموعه غزل در آن دوران بسيار مُد بوده است. «اسپنسر»، «سيدني» و بسياري از ديگر شعراي هم‌عصر شکسپير در سرودن اين‌گونه شعر دستي داشتند. غزل در دوره رنسانس نوعي نمايش مهارت‌هاي تکنيکي محسوب مي‌شد و شعرا لزوما عاشق‌پيشه نبودند. ممکن است جوان زيبا و بانوي تاريک غزل‌هاي شکسپير ريشه در واقعيت داشته باشند، اما به نظر مي‌رسد بيشتر بُعد دراماتيک شخصيت او خالق اين شخصيت‌ها و ماجراها بوده است.

دختر شکسپير بي‌سواد بود!

ويليام شکسپير و «آن هاتوي» سه فرزند داشتند که تنها دو دخترشان به نام‌هاي «سوزانا» و «جوديث» زنده ماندند. سوزانا مي‌توانست نامش را امضا کند، اما خواهر کوچک‌ترش کاملا بي‌سواد بود. سوادآموزي در آن دوران مهارتي مفيد در زمينه‌ تجارت و کسب‌وکار به حساب مي‌آمد که عمدتا در انحصار مردان بود. شکسپير مرد زمانه‌ي خود بود و در آن روزگار، تحصيلات ارزشي براي زنان به شمار نمي‌رفت.

دويست سال انتقام از شکسپير!

زماني که پس از انقلاب سال 1660 سالن‌هاي تئاتر بازگشايي شدند، انگليس‌ها هر بلايي خواستند بر سر آثار شکسپير آوردند؛ نمايشنامه‌ها را به چند بخش تقسيم کردند‌، آن‌ها را به آثار موزيکال و پانتوميم تبديل کردند و حتي عناصر تراژيک آن‌ها را حذف و اثر را با پايان‌بندي شاد خاتمه دادند. در سال 1681 ناوم تيت - نويسنده - «شاه لير» را با ازدواج «کوردليا» و «ادگار» به پايان رساند. قرن نوزدهم بود که خيال هواداران شکسپير دوباره به آسودگي رسيد.


 نغمه 

غزلي از مولانا

بنماي رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشاي لب که قند فراوانم آرزوست

اي آفتاب حسن برون آ مدي ز ابر

کآن چهره ي مشعشع تابانم آرزوست

بشنيدم از هواي تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتي ز ناز بيش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بيش مرنجانم آرزوست

و آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نيست

و آن ناز و باز و تندي دربانم آرزوست

يعقوب وار واسفاها همي زنم

ديدار خوب يوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بي تو مرا حبس مي شود

آوارگي و کوه و بيابانم آرزوست

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت

شير خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روي موسي عمرانم آرزوست...........


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون