جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3012- تاریخ : 1392/12/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)

تذکره محمد مايلي کهن
رفيق بي کلک


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 تذکره محمد مايلي کهن
 رفيق بي کلک 

 
آن مرد داناي کل و افشاء کننده راز، آن تنها شيوه ارتباطي‌اش اعتراض! آن هم وکيل و هم شاکي و هم قاضي، ‌ آن سرمربي از خود راضي! آن مدعي تباني در جام حذفي ايران، آن به‌وقت ضرورت داراي چشمي گريان! آن داروغه بلا منازع فوتبال، آن مکانيزم دفاعي‌اش جار و جنجال! آنکه مي‌ديد ماهواره در خانه همسايه، آنکه در دعواهاي فوتبالي بود هميشه پايه! آن سرمربي اسبق تيم ملي و چهره اصولگراي ورزش ايران، آن کانديداي مجلس شوراي اسلامي در تهران! آن سرخ زبانِ گزنده سخن، مولانا حاج محمد مايلي کهن!

از سلوک شخصي شيخنا آورده‌اند که اثبات خويش را در گرو نفي غير مي‌دانست! مثلاً مي‌گفت: «‌اگر علي دايي اسطوره است، پس من پشه کوره هستم؟!» و اينگونه اثبات مي‌کرد که علي دايي اسطوره نيست، چون او پشه کوره نيست!

هرگاه کدورتي خاطر چون آيينه مولانا را مکدر مي‌کرد، اصحاب ورزش را تهديد مي‌کرد که: «من از اين فوتبال مي‌روم!» امّا هيچگاه وعده‌اش را عملي نکرد و سال‌هاست که هواداران فوتبال را در اميد و چشم انتظاريِ استجابتِ اين وعده نگاه داشته است! عهد شکن مردي که او بود!

شيخنا در دوئل تلويزيوني‌اش با مولانا فتح الله‌زاده – معروف به حاج فتل! - گفته بود: «بابا ادبياتتون رو درست کنيد!»

و در‌‌ همان برنامه از علي دايي به خاطر اينکه ديگران را کوتوله، گاليور و مسخره ناميده بود، انتقاد کرده بود! اينک گوشه کوچکي از ادبيات فاخر مولانا را، براي استفاده عمومِ مردم ادبيات دوست، ذکر مي‌کنيم، تا از آن جملات توشه‌ها بردارند:

«اين آقايان کوتوله! و عوام فريب! که حتي فاقد مدرک تحصيلي براي گروهبان قندلي! شدن هستند، لقب ژنرالي را يدک مي‌کشند!» نامه‌اي اديبانه و لب دوز و مريد سوز، خطاب به اميرخان قلعه نوعي!

«شما که از در بيرونتان مي‌کنند، از پنجره مي‌-آييد!» خطاب به مولانا فتح الله‌زاده!

«شعبان بي‌مخ!» لقب اهدايي مولانا به اميرخان قلعه نوعي!

«گنده باقالي!» لقب تقديمي حاجي، به اطرافيان اميرخان قلعه نوعي!

«آقا قلدره!» لقب اهدايي به شهريار فوتبال ايران، مولانا علي دايي!

«دلقک» لقب تقديمي به فيروز کريمي: «اين آقا يک دلقک است که محيط مقدس فوتبال را با باغ‌وحش اشتباه گرفته است!»

«ديوانه عاقل مات کن!» در خطاب به افشين قطبي!

شيخنا در عرصه سخن سبکبال و يکه تاز بود و سوار بر اسب سخن آنگونه مي‌تاخت، که هيچگاه به کسي نمي‌باخت! مثلاً در مجلسي خطاب به خبرنگاران گفته بود: «شما رفيق‌هاي قطبي هستين! پارتي قطبي، اوباماست و طرفدارانش تام‌کروز! رفيق من احمدي‌نژاد است، و هر روز هم ارادتم به او بيشتر مي‌شود، دلتان بسوزد!»

نقل است که پس از کنارگذاشته شدن از تيم ملي گفته بود: «وقتي تاج با من صحبت مي‌کرد، از شهيد باکري‌ و ديگران مي‌گفت، که مرا بار‌ها تحت‌تاثير قرار ‌داد.

بي‌شک ايشان براي افشين قطبي از تام‌کروز و بازيگران هاليوودي سخن مي‌گويد!»

شيخنا اعتقاد داشت که: «ذات فوتبال اين است که دوستي‌ها را بيشتر کند!» از اين روي بود که به‌جز علي مانگا و علي دايي و پرويز کماسي و اصغر شرفي و قلعه نوعي و کارلوس کي‌روش و فيروزکريمي و علي کفاشيان و علي پروين و افشين قطبي و محمد علي آبادي و برادران شفيع‌زاده و علي فتح الله‌زاده و روشن و خيل بسياري ديگر! با همه دوست بود!

نقل است که شيخنا حبيب کاشاني را بهترين مدير پرسپوليس بعد از انقلاب دانست!

از مريدي اهل دل، حکمت اين سخن را جويا شدند. پس او لبخندي زد و گفت: «خوب واضح و مبرهن است که کاشاني بهترين است، چون مولانا مايلي را به سمت مدير فني پرسپوليس منصوب کرده است!» صادق مردي که آن مريد بود!

روزي او را گفتند: «شما پيش‌تر از اين گفته بوديد که نمي‌شود محمد مايلي کهن جايي باشد و ببيند روي سکو‌ها دارند بر عليه پروين و دايي شعار مي‌دهند!» حال چه شده است که يک تنه مولانا دايي را مورد تهمت و انتقاد قرار مي‌دهيد؟!» پس مولانا اشک‌هاي جمع شده در گوشه چشمش را پاک کرد و گفت: «من آنقدر دايي را دوست مي‌دارم و نسبت به او غيرت دارم، که خوش نمي‌دارم کسي جز من بر او بتازد!»

مولانا مايلي اعتقاد داشت که حرف‌هايش بسيار قيمتي است، و رسانه‌هاي بسياري حاضرند که حرف‌هاي او را با مبالغ نسبتاً خوبي بخرند! امّا وقتي نظر مولانا دايي را در اين باره پرسيدند پاسخ داد: «حرف‌هاي آن آقا! دو ريال هم ارزش ندارد!» الله اعلم!

پس از کناره گيري مولانا مايلي از منصب مدير فني پرسپوليس از او پرسيدند: «براي آينده فوتبالي خود چه برنامه‌اي داريد؟!» پس پاسخ داد: «اين روز‌ها داخل کوچه با بچه‌هاي کوچک فوتبال بازي مي‌‌کنيم، و حالش را مي‌بريم! خدا را چه ديديد، شايد با همين‌ها تيم درست کرديم و با بچه‌هاي کوچه بالايي مسابقه داديم!» آينده نگر مردي که او بود!

فردا


 طنـــــــــــز 

زيست مسالمت آميز!

مهدي طوسي

اگر به طور مداوم در تهران زندگي كرده باشيد و شب هاي گرم و آلوده اين شهر كلان ( و بلكه هم كلان تر!) را از نزديك لمس كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه يكي از بلندترين چيزها در تهران موش است! شايد برايتان جالب باشد بدانيد كه برخي از افراد كه تازه با اين شهر مواجه مي شوند با ديدن اولين موش وي را با برج ميلاد اشتباه مي گيرند و از جايي كه شايعه در مورد اين برج بلند زياد است تصور مي كنند كه برج ميلاد لابه لاي آشغال ها در حركت است و اتفاقا همين حركت است كه اين برج را به مطرح ترين برج ايران تبديل كرده است!

اما از اين حرف ها كه بگذريم بايستي يادآور شد موش هاي تهران نه تنها برج ميلاد نيستند و هيچگونه جذابيتي ندارند بلكه اين روزها يكي از معضلات اساسي اين شهرند؛ به طوري كه آدم هايي كه در ادارات مربوطه معاونت نابودي موش ها را به عهده دارند به شدت از درگير شدن با جانوران موذي نااميد شدند و دارند تلاش مي كنند كه معاونت ديگري را به عهده بگيرند!

با توجه به اينكه سال جاري سال موش است و بايستي در نابود كردن اين جانوران كمي مماشات به خرج داد، مي خواهيم يك سري پيشنهاد ايده آل به كساني كه مسئوليت مبارزه با اين جانوران را دارند بدهيم تا بلكه سال جاري سال بدون موش براي شهروندان تهراني باشد.

- پيشنهاد مي كنيم كه تا شعاع يك كيلومتري لانه موشها را چسب مايع بريزيد تا موش ها كه از لانه شان خارج مي شوند بچسبند به زمين! اگر بودجه كافي براي خريد چسب نداريد مي توانيد براي چسبيدن موش ها به جايي كه مي خواهيد از موش ماده هم استفاده بكنيد! موش هاي چسبيده شده را مي توانيد به طور يك جا و با هر شيوه اي كه مي خواهيد نابود كنيد!

- پيشنهاد مي كنيم كه اطراف برج ميلاد را با پنير خامه اي بپوشانيد. از جايي كه موش ها از پنير خوش شان مي آيد به اطراف اين برج خواهند آمد. بعد با يك بمب دستي برج را روي سرشان خراب كنيد! اين جوري هم از دست برج كه اين روزها سوهان روح تان شده خلاص مي شويد و هم از دست موشها!

- يكي از شيوه هايي كه مي توان به وسيله آن موش هاي تهران را از بين برد شيوه هاي فرهنگي است. اگر دقت كنيد موش هاي تهران به شدت خوش هيكل و خوش اندام و فتو‍ژنيك هستند و راست كار حضور در انيميشن هاي مطرح اند. توصيه مي كنيم كه براي تمام موشها كارت دعوت حضور در ساخت يك تام جري جديد ارسال كنيد. ممكن است كه تمام بودجه يك سال معاونت شما صرف ساخت اين انيميشن بشود، اما مي توانيد آخر فيلم را با انفجار در لانه موش هاي تهران به پايان برسانيد و نيز به همه بگوييد به اين دليل كه با خشونت مخالفيد با كار فرهنگي موشها را از بين ببرديد!

- از ديگر شيوه هايي كه مي توان موش ها را نابود كرد و براي هميشه نسل شان را منقرض كرد مرگ موش است! اين شيوه خيلي شيوه ساده اي است و معلوم نيست چرا تا به حال به ذهن كسي نرسيده كه با مرگ موش اين جانوران را از بين برد!

- صد البته راه هاي ديگري هم هست كه بنا به دلايلي از گفتن آنها صرف نظر مي كنيم و توصيه مي كنيم اگر دوست داشتيد بدانيد با خودمان تماس بگيريد تا دم گوش تان بگوييم!


 ايستگاه 

طنز روز

چرا «کلاه‌برداري آمريکايي» اسکار نگرفت؟

رضا ساکي

ايسنا: «کلاه‌برداري امريکايي» يا «اخاذي امريکايي» يا همان American Hustle يکي از تازه‌ترين فيلم‌هاي هاليوود است. اين فيلم همان‌طور که از نامش پيداست، درباره کلاه‌برداري و اخاذي در جامعه آمريکاست. اين فيلم نشان مي‌دهد چگونه افرادي که در ظاهر با هم هستند در باطن سعي مي‌کنند سر هم کلاه بگذارند و مال مردم را بدزدند. اين فيلم با اين‌که براي 10 رشته نامزد دريافت جايزه اسکار بود، اما هيچ جايزه‌اي نگرفت، چون داوران اعتقاد داشتند فيلم دارد سياه‌نمايي مي‌کند.

داستان فيلم از اين قرار است که يک تاجر نفت که پول ملت و وزارت نفت را بالا کشيده است، به زندان مي‌افتد. هم‌زمان مشخص مي‌شود که يکي از سناتورها در پرونده اختلاس شرکت بيمه آمريکا نقش داشته است. در ادامه معلوم مي‌شود که يک نفر براي يک مأموريت نرفته 12 ميليارد پول گرفته است. تاجر در زندان سعي مي‌کند حسن‌ نيت نشان بدهد، اما مأموران به کارهاي ديگر او پي مي‌برند و از 9 هزار ميليارد اختلاس سخن به ميان مي‌آيد که اختلاس 3 هزار ميلياردي را کوچک جلوه مي‌دهد. در ادامه معلوم مي‌شود که تاجر زنداني با اختلاس هزار ميلياردي تأمين اجتماعي رابطه دارد. در همين حال مأموران فدرال پرده از کارت‌هاي هديه برمي‌دارند و پاي مجلس سنا به ميان کشيده مي‌شود. در ادامه پاي سازمان ميراث فرهنگي ايالات متحده به معرکه باز مي‌شود و معلوم مي‌شود آن‌جا علاوه بر ميل، حيف هم شده است. در ادامه يک اختلاس 7 ميلياردي در شوراي شهر نيويورک رو مي‌شود و يک اختلاس 100 ميلياردي در شيکاگو کشف مي‌شود. بعد از حقوق 15 ميليون در ماه مديران دولتي رونمايي مي‌شود. خلاصه در طول 138 دقيقه فيلم همين‌طور پرونده اختلاس است که رو مي‌شود و آمريکايي‌ است که پول ملت را بالا مي‌کشد!

داستان اين فيلم دهه 80 ميلادي اتفاق مي‌افتد؛ دهه‌اي که برخي از آن به عنوان پاک‌ترين دهه تاريخ آمريکا نام مي‌برند و دولتِ آن دهه را پاک‌ترين دولت تاريخ جهان مي‌نامند!

اين فيلم ساخته ديويد اراسل است و ستارگاني چون برادلي کوپر، جرمي نر، کريستين بيل، جنيفر لارنس و امي آدامز در آن بازي مي‌کنند و ملت هيچ نقشي در آن ندارند و فقط نظاره گر بخوربخورها هستند.

**

تفريحات رايگان ايراني

خبر: طبق آمارهاي بانک مرکزي خانوار‌هاي شهري در کشور تنها دودرصد از هزينه‌هاي جاري سالانه خود را صرف «تفريح و امور فرهنگي» مي‌کنند.

بر منکرش لعنت. امار بانک مرکزي را دربست قبول داريم، اما عرض مي‌کنيم که ايراني‌ها يک‌سري تفريحات دارند که براي آن خرجي نمي‌کنند و آمار بانک مرکزي نشان‌دهنده اين نيست که مردم تفريح نمي‌کنند.

مثلا يکي از تفريحات بي‌خرج ايرانيان تفريح حيوان‌کشي است. کشتن حيوانات از گنجشک تا پلنگ که به صورت مجاني در طبيعت وجود دارد و فيلم‌برداري از مراحل کشتن آن‌ها از جمله تفريحات ايرانيان است.

اما مهم‌ترين تفريح رايگان ايرانيان، تفريح فيلم‌برداري با موبايل است. ايراني‌ها هنگام آتش‌سوزي، سيل، زلزله، زورگيري، مرافعه و اعدام به زيبايي با موبايل فيلم‌برداري مي‌کنند و بعد در شب‌نشيني آن‌ها را با ديگران به اشتراک مي‌گذارند. يعني بي‌خرج‌ترين و تماشايي‌ترين تقريح همانا تفريح اعدام ديدن است که برخي برايش سرودست مي‌شکنند!

اصولا مردم با هر چيز که مفتي و رايگان است، رابطه خاصي دارند و سعي مي کنند از حقوق رايگان‌شان به خوبي استفاده کنند. توجه داشته باشيد در تفريح رايگان هميشه خون و خون‌ريزي وجود دارد؛ حالا چه کشتن پلنگ باشد چه سانس رايگان سينما!

البته تفريحات رايگان ديگري هم وجود دارد که چون مربوط به حريم شخصي مردم است از ذکر آن‌ها خودداري مي‌کنيم ولي بايد بدانيد که ايراني‌ها در چهارديواري‌هاي اغلب اختياري‌شان کارهايي مي‌کنند که در خارج از کشور ان کارها را فقط در مراکز خاص و داراي امکانات انجام مي‌دهند.

باقي بقاي‌تان


 شرح برعكس 

پورحيدري: چرا به اين کي روش هر چي مي گه گوش مي کنند!؟


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون