جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2989- تاریخ : 1392/11/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

بخوانيد و حال کنيد!
لذت بردن از فوتبال در تاريکي و پول در آوردن در روز روشن!


اخبار طنز


ايستگاه


شرح برعكس


 بخوانيد و حال کنيد!
 لذت بردن از فوتبال در تاريکي و پول در آوردن در روز روشن! 

مهدي طوسي

به عقيده شما بايستي چه كار بكنيم كه بتوانيم هم فوتبال تماشا كنيم هم كار كنيم و هم اينكه پول در بياوريم و هم خانه بسازيم و هم اينكه بتوانيم لذتي را كه از تماشاي فوتبال و در آوردن پول و ساختن خانه براي خودمان به وجود مي آوريم،‌ به تمامي اهالي خانه تسري بدهيم.؟!

البته اين را هم در نظر داشته باشيد كه اين روزها به شدت هر چه تمامتر كساني هستند كه توان اين را ندارند كه از همه اين موارد لذت ببرند و از همه اين موارد به نحو احسن استفاده بكنند و از همه اين موارد جوري استفاده بكنند كه بتوانند همه جوره لذت ببرند نه اينكه به صورت تك بعدي و يك طرفه.

اما در اين نوبت مي خواهيم به شما توصيه هايي داشته باشيم كه شما هم بدانيد بايستي چه جوري از همه اين موارد لذت ببريد به طوري كه اگر هم لذت نبرديد جوري نباشد كه آزار ببريد. يعني اگر از تماشاي فوتبال لذت نمي بريد آزار هم نبينيد.

**

توصيه ما به شما كه اهل فوتبال هستيد بساز بفروش هستيد و علاقه زيادي هم به در آوردن لباس بيرون براي پوشيدن لباس منزل و نيز در آوردن پول و همچنين در آوردن يك سري چيزهاي ديگر داريد ولي دوست داريد زماني كه فوتبال تماشا مي كنيد به هيچ چيزي جز فوتبال فكر نكنيد اما راهي براي رسيدن به اين خواسته نداريد اين است كه هر چه سريعتر گوشي تلفن همراه تان را خاموش كنيد و بعد از اينكه خاموش كرديد بلند شده و پول هاي تان را هم بگذاريد توي بالشت زير سرتان و بعد هم چشم ها و گوش هاي تان را هم براي شنيدن و ديدن و فكر كردن به ساختمان هاي تان براي فروش هاي تان نيز ببنديد و هر چه سريعتر تلويزيون را روشن كرده و به تماشاي فوتبال بپردازيد. اين راه تنها راهي است كه شما مي توانيد فوتبال را بدون دردسر تماشا بكنيد البته مشروط بر اينكه شركت برق، برق هاي منطقه شما را قطع نكند كه شما را مجبور بكند در تاريكي ادامه فوتبال را تصور بكنيد!

*

اگر دوست داريد در عين اينكه علاقه زيادي به فوتبال داريد و به بساز بفروشي داريد و به در آوردن پول داريد اما به يكي از اين سه تا بيشتر از بقيه علاقه داريد و آن يكي هم چيزي نيست جز بساز و بفروشي توصيه مي كنيم كه همين الان كه نيمه هاي شب است بلند شده و خودتان را بسازيد!!

خودسازي ممكن است چهره شما را خراب بكند و شما را بي آبرو بكند و بعد از اينكه بي آبرو كرد همسرتان نيز به دنبال بچه هاي تان شما را ترك بكند و برود پي كارش اما شما به خواسته تان كه بساز و بفروشي!! در هر شرايطي و هر زماني و هر مكاني است مي رسيد!

*

اگر شما علاقه زيادي به فوتبال داريد و به بساز بفروشي داريد و به پول در آوردن هم علاقه داريد توصيه مي كنيم كه همين الان كه خسته از سر كارتان كه چيزي نيست جز بساز بفروشي برگشته ايد و لباستان را در آورده و روي يك بالشت لم داده ايد تا فوتبال تماشا كنيد از جيب تان پول در بياوريد و باز دوباره بگذاريد توي جيب تان!‌اين جوري مي توانيد هر لحظه و هر دقيقه پول در بياوريد! هميشه كه آدم نبايد پول را از جيب ساير افراد در بياورد! برخي اوقات بايد پول را از جيب خودش در بياورد!

**

از ديگر توصيه هاي ما به شما كه علاقه داريد از زندگي تان لذت ببريد و هم زمان پول در آورده و فوتبال تماشا كرده و بساز بفروشي بكنيد اين است كه يك موبايل تي وي دار براي خودتان بخريد و بعد برويد سر كارتان و هم زمان كه بساز بفروشي مي كنيد فوتبال تماشا كرده و بعد هي پول در بياوريد و از اين گونه زيست تان لذت ببريد تا هم زمان همه چيز را با هم داشته باشيد!

**

البته راه هاي زيادي براي پول در آوردن است اما به شما توصيه مي كنيم كه همين الان كه داريد اين مطلب را با حرص و ولع مي خوانيد به ما بگوييد كه آيا دوست داريد ادامه اين مطلب را نيز با حرص و ولع بخوانيد يا نه، اگر پاسخ تان مثبت است كه بايد بگوييم اين هم يك جور لذت بردن است پس خواندن مطلب ما را نيز در كنار بساز بفروشي و در آوردن پول و فوتبال تماشا كردن قرار بدهيد و به صورت چهار جانبه لذت ببريد! درست است كه در اين نوبت به شما توصيه اي نكرديم اما همين كه به شما فهمانديم كه خواندن مطلب ما هم مي تواند به مانند ساير چيزها به شما لذت بدهد خودش از صد تا توصيه براي شما بهتر است!

**

به شما توصيه مي كنيم كه همين الان بلند شده و برويد يك زمين را بخريد و ضمن اينكه پول هاي تان را از جيب تان در مي آوريد، زمين را بسازيد و بعد نيز به فوتبالي كه بچه هاي محل زمين شما روي زمين خاكي انجام مي دهند تماشا كرده و لذت ببريد!

**

توصيه ديگري نداريم و شما را تا مطلب آينده به تماشاي فوتبال پخش مستقيم و نيز در آوردن پول و نيز بساز بفرشي و از همه مهمتر لذت بردن از خواندن مطلب مان دعوت مي كنيم!


 اخبار طنز 

تفريحات رايگان ايراني

رضا ساکي

ايسنا: خبر: طبق آمارهاي بانک مرکزي خانوار‌هاي شهري در کشور تنها دودرصد از هزينه‌هاي جاري سالانه خود را صرف «تفريح و امور فرهنگي» مي‌کنند.بر منکرش لعنت. امار بانک مرکزي را دربست قبول داريم، اما عرض مي‌کنيم که ايراني‌ها يک‌سري تفريحات دارند که براي آن خرجي نمي‌کنند و آمار بانک مرکزي نشان‌دهنده اين نيست که مردم تفريح نمي‌کنند.مثلا يکي از تفريحات بي‌خرج ايرانيان تفريح حيوان‌کشي است. کشتن حيوانات از گنجشک تا پلنگ که به صورت مجاني در طبيعت وجود دارد و فيلم‌برداري از مراحل کشتن آن‌ها از جمله تفريحات ايرانيان است.اما مهم‌ترين تفريح رايگان ايرانيان، تفريح فيلم‌برداري با موبايل است. ايراني‌ها هنگام آتش‌سوزي، سيل، زلزله، زورگيري، مرافعه و اعدام به زيبايي با موبايل فيلم‌برداري مي‌کنند و بعد در شب‌نشيني آن‌ها را با ديگران به اشتراک مي‌گذارند. يعني بي‌خرج‌ترين و تماشايي‌ترين تقريح همانا تفريح اعدام ديدن است که برخي برايش سرودست مي‌شکنند!اصولا مردم با هر چيز که مفتي و رايگان است، رابطه خاصي دارند و سعي مي کنند از حقوق رايگان‌شان به خوبي استفاده کنند. توجه داشته باشيد در تفريح رايگان هميشه خون و خون‌ريزي وجود دارد؛ حالا چه کشتن پلنگ باشد چه سانس رايگان سينما!البته تفريحات رايگان ديگري هم وجود دارد که چون مربوط به حريم شخصي مردم است از ذکر آن‌ها خودداري مي‌کنيم ولي بايد بدانيد که بعضي از ايراني‌ها در چهارديواري‌هاي اغلب اختياري‌شان کارهايي مي‌کنند که در خارج از کشور ان کارها را فقط در مراکز خاص و داراي امکانات انجام مي‌دهند.


به قلم احمد اکبرپور منتشر مي‌شود

ضرب‌المثل‌هاي طنز‌آلود در يک کتاب

احمد اکبرپور از انتشار کتاب تحقيقاتي «واژه‌هاي خندان» شامل ضرب‌المثل‌هاي طنز‌آلود ايراني خبر داد.اين نويسنده به ايسنا گفت:‌ اين کار اثري تحقيقي، تدويني و تأليفي است که ضرب‌المثل‌هاي ايراني طنز‌آلود را جمع‌آوري کرده و با مقاله‌اي درباره فرق طنز شفاهي و مکتوب زير چاپ است.او افزود: پتانسيل‌ طنز شفاهي ما ايجاب مي‌کند که به بازبيني و بازنگري ضرب‌المثل‌هايمان بپردازيم. در فرهنگ شفاهي ما طنز مقوله‌اي نهادينه‌شده است، ولي زماني که وارد فرهنگ مکتوب مي‌شويم چهره‌مان ناخودآگاه عبوس مي‌شود. شايد يکي از دلايل اين مسأله وجود مميزي است.اين کتاب قرار است توسط نشر آموت راهي بازار شود.اکبرپور در زمره منتقدان مميزي کتاب کودک است که چندي پيش يکي از داستان‌هايش که به ماجراي دو فرشته خواهر و برادر مي‌پرداخت، زير تيغ مميزي قرار گرفته و مي‌گويد، به او ابلاغ شده که بايد کلمه فرشته را به پري تبديل کند.


 ايستگاه 

لبخندهاي خنده دار!

لطف ا... شيرين زبان

هالو

پيش دوستم که وسايل الکتريکي مي فروشد نشسته ام. پسر جواني وارد مي شود و قيمت سيم برق را مي پرسد. دوستم نگاه مشکوکي مي کند و جوابش را مي دهد. پسر جوان چند تا کلاف بزرگ مي خواهد. دوستم مي گويد: نيم ساعت ديگر وسايلم مي رسد چرخي بزن بيا بدهم خدمت تان.

نگاهي به بالکن مغازه اش مي کنم پر است از سيم برق؛ مي گويم: تو که اين همه سيم داري چرا کارش را راه نينداختي؟!

پوزخندي مي زند و مي گويد: مگر به همين سادگي است؟ تو هنوز تو بازار نيستي تا بداني موضوع چيست؟ حتماً کلاف سيم گران شده است که او چندين کلاف مي خواهد. الان قيمت بازار را مي پرسم؛ طرف فکر مي کند هالو گير آورده است.

**

سيگار

مقابل دکه روزنامه فروشي ايستاده ام و تيترها را مرور مي کنم. ماشين آخرين مدلي درست وسط خيابان توقف مي کند و از طرف شاگرد و راننده دو پسر جوان پياده مي شوند. درهاي ماشين از هر دو طرف باز است و موسيقي با بلندترين صدا در حال پخش. راننده هايي که از خيابان رد مي شوند دچار مضيقه مي شوند؛ ماشين آنها تقريباً بيشتر خيابان را اشغال کرده است. دو پسر جوان با خونسردي هرکدام يک نخ سيگار گرفته و در حال دود کردن هستند، فارغ از جنجالي که آفريده اند.

نمي دانم چرا نمي توانم اعتراض کنم. کجاي اين شهر به قاعده است که اين دومي اش باشد؟!

**

تازه جوان

چند ثانيه دير رسيده ام و چراغ راهنمايي قرمز شده است؛ دستي را مي کشم و پشت خط عابر پياده توقف مي کنم. ماشيني لايي کشان و با سرعت سرسام آور به طرفم مي تازد از وحشت چشمم را مي بندم. تيک اف جگر خراشي مي کشد و کنار ماشين من توقف مي کند.

وقتي چشمم را باز مي کنم مردي هم سن و سال خودم را مي بينم که پشت ماشين نشسته است و به رهگذراني که از خط عابر پياده مي گذرند و هنوز وحشت زده هستند لبخند مي زند. شيشه ماشينش پايين است. مي گويم: مرد حسابي، مردم را زهره ترک کردي، در اين سن و سال اين چه طرز رانندگي کردن است؟

لبخند زنان مي گويد: دل که جوان و پير سرش نمي شود. مگر ما دل نداريم؟

هنوز چند ثانيه به سبز شدن چراغ مانده است که با سريعترين و پرگازترين حالت ماشين را به حرکت در مي آورد. در وسط شهر شلوغ و سر چهارراه کمي مانده است که ماشين چپ شود.

از شيشه ماشيني که پنجره اش باز است صداي موسيقي بلند مي شود: دل من تازه جواني مي کنه با جوانان هم زباني مي کنه...!


 شرح برعكس 

دايي: اگر اعتصاب نکنيد به همه تان قول مي دهم که توي ترکيب نباشيد!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون