جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2951- تاریخ : 1392/09/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

راز و فرود شکل‌گيري شعر کميک در ادبيات ايران
جست‌وجوي طنز مکتوب ايران براي جايگاهي شايسته


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 راز و فرود شکل‌گيري شعر کميک در ادبيات ايران
 جست‌وجوي طنز مکتوب ايران براي جايگاهي شايسته 

 
پيشينه طنز يا طنزپردازي در ادبيات منظوم فارسي ردپاي چندان محکمي ندارد و به نظر مي‌رسد اغلب شعرهايي که به اسم طنز يا ريشخند از سوي شاعران ما براي دريافت نکردن صله سروده شده‌اند، بيشتر به کينه‌جويي شخصي شبيه‌اند. بعد از انقلاب هم غير از نشريه «گل آقا» که طنز آن از نگاه برخي هنرمندان شاخص معاصر بي‌نمک خوانده شد، طنز جاي چنداني در نشريات نيافت.-

به گزارش ايبنا، برخي شاعران قبل از دريافت صله شاه را به منفورترين شکل توصيف مي‌کردند و همين که پاداش مورد نظرشان را دريافت مي‌کردند، نظرشان از اين رو به آن رو مي‌شد و مدح شاه را مي‌گفتند. آن هم با زباني سرشاز از چاپلوسي و رندي. بسياري از هجوگويي‌ها چون شعر فردوسي در شاهنامه عليه سلطان محمود غزنوي، با وجود زيبايي‌هايش و هجا‌هاي ابوالعلا گنجوي از داماد خود خاقاني شرواني به مسايل و موضوعاتي شخصي محدود مي‌شود.

برخي از هجانويسي‌هاي فارسي هم دشنام و ناسزاهايي بيش نيست. معمولاً اين شاعر عليه آن شاعر مي‌نوشت يا با رفتن يک پادشاه و آمدن تاج و تخت جديد، شاعر عليه شاه قبل به ناسزاگويي مي‌پرداخت. شايد بتوان گفت غير از عبيد زاکاني و «موش و گربه» او کمتر شاعري را سراغ داريم که به طور حرفه‌اي به طنز بپردازد. در ديوان عبيد موضوعات مختلف درباره همه چيز ديده مي‌شود. از توصيه‌هاي او به آشتي کردن و در صلح و صفا بودن با ساقي که بنگ و باده مي‌فروشد تا نکاتي درباره دختران و...

اشعار عبيد بعدها در عصر مشروطه چراغ راه ايرج ميرزا شد. ميرزا با همان تفکر و انديشه به سرودن پرداخت که عبيد شعر مي‌نوشت اما ميرزا، شازده بود و وارد مسايل سياسي نشد. طنز(irony) تنبيه اجتماعي است که عزلت و غفلت را مجازات مي‌کند و هدفش اصلاح است. در مقام تشبيه مي‌توان گفت که قلم طنزنويس کارد جراحي است نه چاقوي آدمکشي. طنز با همه برندگي‌اش، جانکاه و موذي و کشنده نيست؛ بلکه آرامش بخش و سلامت آور است. به قول مولانا جلال‌الدين محمد بلخي(مولوي):

"هزل تعليم است، آن را جد شنو

تو مشو بر ظاهر هزلش گرو

هر جدي هزل است پيش هازلان

هزل‌ها جد است پيش عاقلان"

در آثار شاعران و نويسندگان فارسي زبان گرچه طنزهايي ديده مي‌شود اما نمي‌توان روي آن‌ها به عنوان شعر طنز حساب کرد. «سياستنامه» خواجه نظام الملک که به دستور اميرنصر ابن‌احمد ساماني براي رتق و فتق امور مملکتي نوشته شده، داراي جنبه‌هاي طنز است. داستان دزدان کوچ و بلوچ که رخدادي واقعي است، گرچه ظاهراً به جد نوشته شده اما سراسر طنز است. همچنين برخي داستان‌هاي بيهقي آن‌جا که مأموران سلطان محمود نزد مسعود فرستاده مي‌شوند تا احوال و عياشي‌هاي او را وارسي کنند سرشار از طنز است. اما هما‌ن‌طور که گفته شد تاريخچه شعر طنز فارسي کم فروغ است. اگر بخواهيم به طور دقيق و همه سويه شعر طنز فارسي را بررسي کنيم، انقلاب مشروطه و چاپ روزنامه‌هاي آن دوره را بايد نقطه عطفي در آن بدانيم.

در عصر مشروطه طنز و شعر تغزلي دست اتحاد با هم دادند. پيشرو چنين طنزي سيداشرف‌الدين قزويني(گيلاني) بود که نشريه «نسيم شمال» را منتشر مي‌کرد. روزنامه او در عصر مشروطه دست به دست مي‌گشت و پير و جوان و مرد و زن آن را مي‌خريدند و نوجوان‌ها به فروختن آن فخر مي‌کردند. مردم نام روزنامه‌اش را روي او گذاشتند و وي را با اين نام مي‌شناختند. نسيم شمال در روزنامه خود شعر کسي را چاپ نمي‌کرد. تنها در برخي شماره‌ها ترجمه شعرهاي ترکي ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر-بدون ذکر نام شاعر- در آن درج مي‌شد. يکي ديگر از روزنامه‌هاي اين دوره صوراسرافيل است که که علي اکبر دهخدا در آن دبير بود و مطلب مي‌نوشت. دهخدا شعر هم مي‌سرود و در همين نشريه چاپ مي‌کرد.

صابر همکار دايمي نخستين روزنامه فکاهي و طنز آذربايجان با عنوان «ملانصرالدين» بود. او در همين دوره شاگردان متعددي يافت که بعد از وي نيز به ملانصرالدين پيوستند. اما نشريه «نسيم شمال» در رشت انتشار پيدا مي‌کرد. مندرجات «نسيم شمال» غالباً اشعار فکاهي و انتقادي بود و از سطر اول تا سطر آخر به قلم خود سيد اشرف الدين نوشته مي‌شد. اشعار سيد اشرف که همگي در همين دوره نوشته شد، متجاوز از 20هزار بيت است که مقداري از آن به نام «باغ بهشت» مکرر در بمبئي و تهران چاپ شده است.

انتشار «نسيم شمال» بيست سال طول کشيد. چاپ اين روزنامه چاپ با کيفيتي نبود و در چهار ورق با قطع کاغذهاي معمولي به دست مردم مي‌رسيد. روزي نشد که اين روزنامه با شعرهاي طنزآميزي که در آن چاپ مي‌شد ولوله‌اي در تهران راه نيندازد. دولت‌ها از دست او به ستوه آمده بودند. روزنامه «نسيم شمال» در آن گير و دار اختلاف مشروطه خواهان و مستبدان به ميدان آمد و اشعار معروفي در نکوهش محمدعلي شاه و امير بهادر و اعوان و انصارش در آن چاپ شد. اين شعرها علاوه بر اين‌که در روزنامه چاپ مي‌شد دهان به دهان مي‌گشت. مدير اين روزنامه نه وکيل و نه سناتور و نه وزير سابق بود. اشرف الدين روحاني‌اي بود که يک تنه روزنامه را مي‌نوشت و منتشر مي‌کرد.

روزنامه صور اسرافيل با سرمايه ميرزا قاسم خان تبريزي و کوشش ميرزا جهانگيرخان شيرازي و همکاري ميرزا علي اکبر دهخدا اداره مي‌شد. صور اسرافيل کمتر به شعر مي‌پرداخت و اهميت آن بيشتر از نظر قطعات منثور به ويژه مقالات کوتاهي بود که ذيل عنوان «چرند و پرند» نوشته مي‌شد. با اين همه گاهي اشعاري در آن به چاپ مي‌رسيد. مقالات صور اسرافيل به امضاي «دخو» و گاهي با امضاهاي مستعار ديگر(دخو علي، خرمگس، اسير الجوال، برهنه خوشحال و نخود هر آش) در روزنامه ديده مي‌شد. از شعرهاي معروف دهخدا در صوراسرافيل مي‌توان به قطعه «روسا و ملت» اشاره کرد. «روسا» در نقش مادر نادان و «ملت» به صورت بچه بيماري تصوير شده که در ميان بازوان مادر از گرسنگي جان مي‌دهد.

بعد از انقلاب اما تنها نشريه‌اي که وارد مقولات طنز مي‌شد و مديرش جرأت مي‌کرد که به طنز بپردازد «گل آقا» بود.

در بحبوحه جنگ و بعد از انقلاب به واقع تنها کسي که جرأت کرد به طنز بپردازد کيومرث صابري بود اما به قول محمد علي سپانلو طنز او خيلي بي نمک بود. البته همين نشريه «گل آقا» هم دوام چنداني نداشت.

از منظري ديگر مي‌توان گفت که بعد از انقلاب طنز جاي چنداني در نشريات نداشت. روزنامه‌هايي هم که به طنز مي‌پرداختند اغلب به درج يادداشتي از نويسندگانشان در ستون‌ها بسنده مي‌کردند از اين رو در سال‌هاي اخير طنز واقعي در محافل ادبي خوانده و شنيده مي‌شد. به علاوه اين روزها مي‌توان شعرهاي طنز را در فضاي مجازي خواند.

البته اغلب شاعران اين دست شعرها کساني هستند که چندان صاحب نام نيستند، اما جريان شعر طنز امروز روي شانه آن‌ها سنگيني مي‌کند.


 طنـــــــــــز 

آواز بخوانيد، آواز خيلي خوب است!

مهدي طوسي

همانطور كه مي دانيد يكي از چيزهايي كه اين روزها به شدت همه به دنبال آن هستند و دل شان مي خواهد كه به زودي زود به آن نائل گردند و هر طوري شده به قله آن برسند و تا جايي كه امكان دارد خودشان را به آن برسانند؛ آواز خواندن است.

اين را هم بايد بدانيد كه به غير از شما كه احتمالا علاقه فراواني به خواندن و خواننده شدن و مطرح شدن در اين عرصه داريد خيلي هاي ديگري هم هستند كه علاقمند به مطرح شدن در اين عرصه و رسيدن به مدارج عالي هستند؛ اما توانش را ندارند و برخي هم توانش را دارند ولي پارتي ندارند ولي برخي هر دوتاي اينها را دارند اما استعدادش را ندارند!

در اين ميان هستند افرادي كه علاوه بر اينكه همه اين موارد را دارند پدرشان هم خواننده است كه در اين زمينه كمك بسيار شاياني به آنها كرده و اين براي شان خيلي خوب است كه مي توانند به كمك پدرشان به همه مدارجي كه در زمينه آواز خواندن و خواننده شدن است مي رسند!

البته صاحب اين قلم علاقه اي به خواننده شدن و نوازنده شدن و معروف شدن را ندارد و تا جايي هم كه توانش را داشته باشد سعي مي كند چيزي به جز كتاب نخواند، البته اين را دروغ گفتيم چرا كه اين روزها قبض آب، برق،‌ تلفن و ساير موارد اين چنيني جزو دغدغه هاي اصلي ما در امر خواندن شده است!

اين را گفتيم كه بدانيد دغدغه اصلي ما، ‌و چيزي كه ما را وادار كرد كه درباره اين موضوع بنويسيم دغدغه برخي از نزديكان مان در امر خواندن بود.

بدون مقدمه طولاني و بلكه هم طولاني تر مي خواهيم به شما بگوييم راه هايي كه مي تواند شما را به مرتبه خوانندگي و اجرا در سالن هاي درجه يك برساند چه راه هايي است. البته ما گفتيم به اين كار علاقه اي نداريم اما راه هايي كه مي تواند شما را به علاقه تان برساند را خوب بلديم!

*

يكي از چيزهايي كه مي تواند شما را خيلي سريع به خواسته تان كه همانا خواننده شدن است برساند اين است كه برويد در حمام بخوانيد و بعد صداي تان را ضبط كنيد ببريد بدهيد به مسئول مربوطه و به اين ترتيب مجوز خوانندگي تان را بگيريد و بعد برويد پي كارتان!

*

از ديگر چيزهايي كه مي تواند شما را خيلي سريع به موضع تان نزديك بكند اين است كه برويد در يك سالن بزرگ بزرگ بزرگ و درست زماني كه مردم منتظرند كه برنامه مورد علاقه شان شروع بشود شما بزنيد زير آواز.

اگر صداي تان خوب باشد كه مردم برنامه اصلي را بي خيال شده و هي از شما درخواست خواندن آهنگ ديگري را مي كنند ما اگر صداي شما بد باشد كه با سنگ و لنگ كفش و يك سري موارد اين چنيني شما را به بيرون هدايت مي كنند و خودتان متوجه مي شويد كه خواننده هستيد يا خير!

*

از ديگر راه هايي كه مي تواند شما را به خواننده شدن نزديك و بلكه هم نزديك تر كند اين است كه درست زماني كه يك خواننده معروف و مشهور در برج ميلاد كنسرت دارد شما هم برويد برج ميلاد. وقتي كه او دارد مي خواند به او بگوييد: من حاضرم به شما مبلغ يك ميليارد تومان پول بدهم به شرط اينكه از من دعوت بكنيد تا يك دهن،‌فقط يك دهن براي تان و سايرين بخوانم! اين جوري هم شما معروف مي شويد هم خواننده!

بالاخره يك ميليارد تومان براي يك دهن خيلي مبلغ بالايي نيست!

*

به شما كه خيلي علاقه داريد بخوانيد توصيه مي كنيم كه برويد بخوانيد اما درس هاي تان را بخوانيد.

اين را جدي عرض مي كنيم. شما اگر درس تان را بخوانيد و بعد از طريق تحصيلات آكادميك به خواسته تان برسيد خيلي بهتر از اين است كه خيلي الكي به خواسته تان برسيد! به شما توصيه مي كنيم از همين الان بخوانيد و بخوانيد منتهي نه آواز، بلكه درس بخوانيد!

*

به شما توصيه مي كنيم كه همين الان تلفن را برداريد و با يكي از شبكه آن طرفي تماس بگيريد و از آنها بخواهيد تا در قبال پول زيادي كه به آنها مي دهيد شما را خواننده بكنند! آخر آنها استعداد زيادي در امر پول گرفتن و خواننده كردن بقيه دارند!

البته بايد بدانيد كه اين شبكه ها همانطور كه شما را خواننده مي كنند همانطور هم زمين مي زنندتان!‌چرا كه آنها شما را خواننده متن هاي شبكه شان مي كنند نه خواننده با معيارهاي خوانند گي!

*

يك چيز ديگر هم بد نيست كه بدانيد و آن هم اين است كه خواننده شدن خيلي هم كار سختي نيست. شما مي توانيد از خانه والدين تان قهر كنيد و بعد برويد خواننده بشويد.

اين روزها خيلي از خواننده ها درست به اين دليل كه از خانه مادرشان قهر كرده اند خواننده شده اند!


 ايستگاه 

ايستگاه خنده

مهدي طوسي

در تب و تاب آمار!

در روزهايي كه جامعه كشور در تب و تاب آمار قرار داشت مامور آمار از يك خانواده سوال كرد: ببخشيد خانم!‌آب منزل شما لوله كشي است؟

خانم با عصبانيت جواب داد: پَ نه پَ توي منزل مان يك حوض انبار زديم كه به نوبت پله ها را مي رويم پايين و با سطل آب مي آوريم بالا! تازه حمام مان هم خزينه است و بايد هر هفته يك بار پله ها را برويم پايين و براي حمام هم آب بياوريم!

يك كبوتر را تربيت كرديم!

در يكي از مراجعاتي كه مامور آمار براي سرشماري درب منزل شهروندان رفت به يكي از آنها گفت: ببخشيد آقا! شما نامه هاي تان را از طريق پست ارسال مي كنيد؟

مرد با خنده جواب داد : پَ نه پَ يك كبوتر را تربيت كرديم كه هر وقت نامه اي چيزي را قرار است ارسال بكنيم او را صدا كرده و به او مي گوييم نامه ما را به جايي كه بايد برساند، برساند!

روغن ها راداغ مي كنيد!

يك روز مردي داشت براي پختن تخم مرغ روغن داغ مي كرد. فردي به او نزديك شد و گفت: ببخشيد آقا! داريد اين روغن ها راداغ مي كنيد تا با ‌تخم مرغ بخوريد؟

مرد جواب داد: پَ نه پَ دارم روغن داغ مي كنم تا سر بكشم. آخر از شما چه پنهان خيلي تشنه ام و دارم از تشنه گي مي ميرم!

مردي به او نزديك شد!

يك روز يك نفر داشت مي رفت روي پشت بام. مردي به او نزديك شد و گفت: آقا ببخشيد داريد مي رويد روي پشت بام تا براي كبوترهاي تان دانه بريزيد؟!او جواب داد:پَ نه پَ دارم مي روم بالاي پشت بام به بچه هاي كوچكم آب و دانه بدهم. آخر من بچه هايم را بالاي پشت بام نگه مي دارم!


 شرح برعكس 

کارلوس کي روش: من کلاس رنگ آميزي هم توي ايران براي بچه ها برگزار مي کنم. اگر دوست داشتيد فرزندان تان را بگذاريد. ببينيد چه جور رنگ آميزي کردم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي