جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2948- تاریخ : 1392/09/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

من مکانيک اهل ادبياتم
خواندن رمانس در کنار تعمير ماشين


ژول ورن، دوستدار نوجوانان


خبر ادبي


تازه‌هاي نشر


نغمه


 من مکانيک اهل ادبياتم
 خواندن رمانس در کنار تعمير ماشين 

مهدي طوسي

رفتي تا شايد به ماشيني که سر کوچه تان قرار دارد نگاهي بکني تا به درخواست همسايه تان که از تو خواسته تا ماشينش را نگاه بکني ببيني چرا روشن نمي شود جامه عمل بپوشي.

با خودت فکر مي کني که اين همسايه هاي ما تصورشان اين است که من الان يک مکانيک حاذق هستم و اين در حالي است که من اصولا يک مکانيک حاذق نيستم.

با خودت فکر مي کني که اين همسايه هاي ما عجب همسايه هايي هستند به جاي اينکه کتاب را دست من ببينند و در مورد مسائل ادبي با من حرف بزنند و کمک بگيرند مي آيند در مورد پيچ گوشتي و ماشين با من حرف مي زنند.

اما چاره اي نداري و بايد با همين همسايه ها بسازي و با آنها در اين مورد کار بکني. مي روي و کاپوت ماشينش را مي زني بالا. کمي به ماشين ور مي روي و نمي تواني ماشين را روشن بکني. به او مي گويي: بهتر است يا فردا ماشين را بياوري پيش اوستا يا اينکه اگر نمي خواهي بياوري پيش اوستا ببري پيش يک اوستاي ديگر چرا که از دست من کاري براي ماشين شما بر نمي آيد. اگر در مورد مشکلات ادبي تان چيزي از من مي خواهيد براي تان انجام بدهم در غير اين صورت خدا نگهدارتان!همسايه تان چيزي نمي گويد. تو هم چيزي نمي گويي. راهت را گرفته و مي روي. با خودت مي گويي: يعني يک روز جمعه هم ما نبايد آرام و قرار داشته باشيم و بايد به فکر اين باشيم که با ماشين همسايه ها چه کار بکنيم!؟مي رسي خانه. مي روي توي اتاقت و شروع مي کني به خواندن کتاب. کتابي که داري مي خواني درباره يک رمان کودکانه است. اين رمان خيلي به افسانه و به قولي ادبياتي هايي مثل شما به رمانس شبيه است. اين رمانس درباره اين است که ديوها چه جوري زندگي مي کنند و چه جوري غذاي شان را تهيه مي کنند و چه جوري خودشان را با افرادي که براي دشمني با آنها آماده مي کنند، آماده مي کند.

با خودت فکر مي کني که خواندن اين جور رمان ها خيلي هم بد نيست چرا که آدم را با دنياي افسانه هم آشنا مي کند. بالاخره آدم با ادبيات افسانه آشنا بشود بهتر از اين است که با ادبيات مکانيکي آشنا بشود! البته نه اينکه ادبيات مکانيکي بد باشد بلکه ادبيات مکانيکي براي افرادي که عاشق کارهاي فني باشند خوب است اما تو که عاشق ادبيات داستاني هستي براي تو بهتر است که با همه ادبياتي که مربوط به ادبيات داستاني است آشنا باشي!

کتاب را بر مي داري و شروع مي کني به خواندن. همين جور که داري داستان را پيگيري مي کني و ادامه مي دهي تا ببيني بالاخره سر ديو بد جنس که به نظر تو خيلي هم بدجنس نيست چه مي آيد يکباره صداي در اتاقت مي آيد مامانت مي گويد: برات....! برات..... تلفن کارت دارد.

با افسوس بسيار کتاب را بر مي داري با خودت مي آوري سمت تلفن تا بلکه بتواني در طول مسير به سمت تلفن کتاب را بخواني. کتاب را مي خواني اما جوري نمي خواني که متوجه بشوي يعني تا رسيدن به سمت تلفن سه خط از رمانس را مي خواني اما جوري مي خواني که متوجه نمي شوي.

با خودت مي گويي: من بايد متوجه بشوم حتي زماني که دارم با تلفن صحبت مي کنم. پس همين جور که داري با تلفن صحبت مي کني کتاب هم مي خواني!

: الو بفرمائيد

- سلام من آقا مصطفي هستم

وقتي متوجه مي شوي که اوستا پشت خط تلفن است نه تنها کتاب را زمين مي گذاري و ادامه نمي دهي بلکه تمام چيزهايي که از قبل خوانده بودي را هم فراموش مي کني!

: بفرماييد اوستا!

- اگه مي توني پاشو بيا در مغازه يک ماشين آوردند که ياطاقان زده. بايد دو نفري باشيم تا من درستش کنم!

خواستي به اوستا بگويي که امروز جمعه است و من نمي توانم بيايم سر کار اما ديدي تبعات بدي به همراه دارد و بهتر است که به حرف اوستا بکني. با خودت فکر کردي که در طول مسير به سمت گاراژ ادامه کتاب را مي خواني.

- چي شد پسر! با تو هستم مي آيي يا نه!؟ داري ادبيات مي خواني يا با من حرف مي زني!

: باشه چشم. الان آمدم.

ادامه دارد...


 ژول ورن، دوستدار نوجوانان 

به انتخاب عبدالکريم گشايش

ژول ورن نويسنده و آينده‌نگر فرانسوي بود که کتابهاي زيادي با مضمون علمي-تخيلي نوشت.

ژول ورن هنگامي از سفر به هوا و فضا و زير دريا در داستان‌هاي خود سخن گفت که هنوز بشر نتوانسته بود وسايل و امکانات چنين سفرهايي را فراهم کند. آثار او از نظر ترجمه به زبان‌هاي ديگر بعد از آثار آگاتا کريستي در رده دوم جهاني هستند. سال 2005 به مناسبت صدمين سال مرگ او «سال ژول ورن» ناميده شد. تاکنون چندين فيلم از آثار او ساخته شده‌است.

ژول ورن در هشتم فوريه 1828 ميلادي در يک خانواده مرفه در منطقه فدو از شهر نانت فرانسه به دنيا آمد. به خواست پدرش تحصيلاتش را در رشته حقوق به پايان برد اما ذوق نمايشنامه‌نويسي و رمان‌نويسي او را بر آن داشت که کم‌کم به سوي ادبيات کشيده شود. در ابتدا هرچند موفق نبود، ولي بعد پيشرفت سريعي کرد. «پنج هفته در بالون» او بسيار موفق بود و هواخواهان بسياري يافت. ناشر آثار او، پير-ژول هتزل براي او دوست و مشاور و همراه بسيار خوبي بود.

از اين گذشته، ژول ورن با دقت و نکته بيني به معرفي کشورها مي‌پرداخت براي نمونه در بخشي از کتاب فاتح آسمان‌ها به شناساندن ايران نيز مي‌پردازد. از کوير لوت و خطه شمال و درياي مازندران سخن به ميان مي‌آورد و در توصيف آن مکانها از خود مهارت به سزايي نشان مي‌دهد.

در آغاز آثار ژول ورن تنها در ميان کودکان طرفداران و علاقمنداني داشت تا آن که منتقد و نويسنده‌اي به نام مارسل موره (1969-1887) چندين کتاب و رساله درباره ژول ورن نوشت و او را چنان که بود به دنيا معرفي کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسيار شگفت انگيز» (1960) و «اکتشافات ژول ورن» (1963) ژول ورن را به دنيا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدي تري به ژول ورن مي‌نگرند.

ژول ورن که هفتاد و هفت سال (1905 - 1829) درين کره خاکي زيست، نزديک به هشتاد و داستان داراز و کوتاه و رساله نوشته پژوهشي و نوشتار نوشته‌است. مانند تاريخ مصر و فرانسه و مستعمره‌هايش (1868) تاريخ رهنورديهاي بزرگ و رهنورديهاي بزرگ (1878) کريستف کلمب (1883) و افزون بر آن پانزده نمايشنامه نوشته که در آن دوره بروي صحنه رفته‌است . با اين باز ياد اين نکته بايسته است که نام آوري او با سه دراز داستان نام آورش پنج هفته در بالن و رهنوردي به ميان زمين و از ماه به زمين آغاز شد. با اين باز دلکش اينکه در دوراني که نويسندگان خوش قريحه و چيره دستي چون بالزاک، ديکنز، الکساندر دوما و تولستوي و داستايوفسکي، تورگنيف، فلوبر، استاندال و جورج اليوت و اميل زولا و ده‌ها نويسنده نامدار ديگر بودند، ژول ورن نه تنها نويسنده و گردآور ورزيده جاي خود را باز کرد، بلکه با پيش بيني‌هاي ارزنده و روشن بينانه خود، چراغ راهنماي نوآوران و دانشمندان در نيم و حتي يک سده پس از آن گرديد که شايع است کشتي هسته‌اي ناتيلوس از روي نوشته نامدار او هشتاد فرسنگ زير دريا ساخته شد و به همين روي نام آن کشتي افسانه‌اي بر اين کشتي راستين نهاده شد.

كتاب رمان ميشل استروگوف رماني پرحادثه از ژول‌ ورن نويسنده فرانسوي که در 1876 در پاريس انتشار يافت. ميشل استروگوف ، قهرمان رمان که فرمانده ارتباطات تزار است مأمور مي‌شود که پيام مهمي را به شهر دورافتاده ايرکوتسک در سيبريه شرقي برساند. بر اثر تحريکات شخصي به نام ايوان اوگارف ، افسر سابق گارد امپراطور که خلع درجه شده و در صدد انتقام‌جويي است، قبايل تاتار شورش کرده و پادگان ايرکوتسک را در معرض تهديد قرار داده‌اند. حوادث غيرعادي و فراز و نشيبهايي که ميشل استروگوف طي اين سفر از ميان دشتهاي پهناور سيبري و در راه مبارزه با اوگارف با آنها مواجه مي‌شود، موضوع صحنه‌هاي هيجان‌انگيز قرار مي‌گيرد؛ از جمله صحنه‌اي که در آن قهرمان رمان به چنگ ايوان مي‌افتد و چشم هايش را ميل مي‌کشند تا کور کنند ولي او خوشبختانه بينايي خود را حفظ مي‌کند، و نيز صحنه پايان کار ايوان که براي پيشبرد نقشه‌هايش خود را پيک تزار جا مي‌زند. سر تا سر ماجرا زير سيطره شخصيت ميشل، مظهر شجاعت و تهور و فداکاري مطلق قرار دارد. چيره‌دستي داهيانه داستان‌پردازان، تا پايان خوش ماجرا، خواننده را در اوج هيجان نگه مي‌دارد و در عين حال، توصيف قدرتمندانه محيط نيمه وحشي دشتهاي سيبري بر جذبه رمان مي‌افزايد. ژول ورن با همکاري دنري نمايشنامه‌اي از اين رمان تهيه کرد که در 1880 بر صحنه آمد.

ژول ورن شروع به نوشتن نمايشنامه هاي متنوع کرد بي آنکه آثارش با موفقيت روبه رو شوند. آنگاه دست به نوشتن داستان هاي کوتاه زد و در سال 1851 ميلادي 2 داستان بلند در زمينه سفرهاي حيرت آورش منتشر کرد.

ژول ورن از سال 1855 ميلادي به مطالعه جغرافيا ، فيزيک و رياضيات پرداخت.

با اين مطالعات ژول ورن توانست به انشا و واژگان فني که براي نوشتن رمان هاي علمي اش نياز داشت، دست يابد.

در سال 1862 ميلادي ، ژول ورن دستنوشته رمان «5 هفته در بالن» را نزد انتشارات هتزل برد.اين رمان با استقبال مواجه شد و نام ژول ورن بر سر زبان ها افتاد.

از آن پس ساير شاهکارهاي ژول ورن "فرزندان کاپيتان گرانت" ، "بيست هزار فرسنگ زير دريا" ، «دور دنيا در 80 روز» ، «سفر به اعماق زمين»، «ميشل استروگف» و... منتشر شدند. آثاري که کوچک يا بزرگ امروز نيز از خواندن آنها لذت مي برند.

به اين ترتيب ، در روز 24 مارس سال 1905 ميلادي ژول ورن نويسنده برجسته و آينده نگر فرانسوي درپي عوارض بيماري ديابت و در شهر آميين درگذشت.

تقريبا تمام آثار ژول ورن به صورت فيلم هاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني به نمايش درآمدند.ژول ورن يکي از 10 نويسنده اي است که آثارش بيش از ديگران به زبان هاي مختلف در جهان ترجمه شده است.

با نگاهي به کتابستان


 خبر ادبي 

هنر قصه‌گوست که اثر نوشتاري را به قصه‌هاي شنيداري تبديل مي‌کند

يک شاعر و نويسنده کودک و نوجوان معتقد است: قصه‌نويسي و قصه‌گويي دو مقوله متفاوت است. نويسندگان قصه‌هاي متون کهن را بازنويسي مي‌کنند و به قالب قصه درمي‌آورند، اما قالب اين قصه‌ها نوشتاري است. حالا هنر قصه‌گوست که اين نوشتار را به قصه‌هايي براي گفتن و شنيدن تبديل کند. جعفر ابراهيمي، شاعر و نويسنده کودک و نوجوان در گفتگو با مهر با اشاره به اين‌که لازم است قصه‌ها به‌روز شوند، گفت: قصه‌ها همواره شنيدني و جذاب هستند، اما لازم است به‌روز شوند؛ اصلاً اين ويژگي ادبيات شفاهي است که سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود و خود را با نياز مردم در هر زمان و مکاني هماهنگ مي‌کند.نويسنده قصه «جوري جورتان» با اشاره به اين‌که پدران و مادران امروز، آن‌گونه که بايد و شايد، قصه و قابليت‌هايش را نمي‌شناسند، گفت: بچه‌ها همواره قصه را دوست دارند و از شنيدن آن لذت مي‌برند، اما پدر و مادرهاي امروز قصه نمي‌دانند. حتي اگر کتاب قصه بخرند با شيوه گفتن آن به خوبي آشنا نيستند و گاهي فرصت و حوصله اين کار را ندارند. انگار پدر و مادرها اهميت قصه را از ياد برده و فراموش کرده‌اند با استفاده از قصه مي‌توانند مطالب بسياري را به روش غيرمستقيم به بچه‌هاي خود آموزش دهند.اين نويسنده کودک و نوجوان به تفاوت ميان قصه‌گويي و قصه‌نويسي اشاره کرد و افزود: در قصه‌گويي، لحن و نوع گفتار بسيار اهميت دارد. قصه‌نويسي، مقوله متفاوتي است.


سعدي گلبياني:

سخن منتقد امروز در غوغاها گم شده است

سعدي گلبياني با مروري بر نقد ادبي در ايران، مي‌گويد، حرف منتقد امروز در غوغاي رسانه‌يي روزنامه‌ها و شبکه‌هاي اجتماعي گم شده است. رسانه سخن منتقدان را فرامي‌خواند و آن را در انبوه کارکردهايش گم مي‌کند.به گزارش ايسنا، اين شاعر و منتقد ادبي در يادداشتي در اين‌باره نوشته است: من وضعيت نقد ادبي امروز را در ايران‌، در نسبت با تجدد ادبي‌مان مي‌فهمم. يعني به آن به منزله‌ي يک چيز حاضر در اکنون و اين‌جا نگاه نمي‌کنم. به عبارت ديگر نقد ادبي را يک گفتار مي‌دانم که سابقه‌ي تاريخي دارد و در گرو تجربه‌ي دوران انسان معاصر ايراني است. اگرچه شايد اين نبوغ نگاه را بتوان طفره رفتن از بررسي وضعيت حاضر دانست. گمان من اين است که اتفاقا ذيل اين نوع نگاه، اين تاريخي ديدن گفتار نقد ادبي‌، در زمان ديدن آن، و يافتن نسبت‌هاي آن با ريشه‌هايش در طليعه‌ي تجدد ادبي ما، بهتر مي‌توانيم از مکان تاريخي که امروز در آن ايستاده‌ايم، حرف بزنيم.گفتار نقد در يک معناي متوسع پيش از هرچيز، گفتاري است که آن نظام تک‌صدايي ارباب و بنده‌ي دوران فئودالي را‌، دوران پيش‌مدرن را، به چالش مي‌کشد. گفتار نقد محل مبارزه با مراد ساختن از منبع قدرت است. گفتار نقد محل مقاومت در برابر خوي و سبکي است که هر چيزي را از مراد، بدون شک مي‌پذيرد. گفتار نقد با به دنيا آمدن فرد در جوامع نسبت دارد. با برداشتن معاني مختلف از يک متن اصلي نسبت دارد و بديهي است که نقد ادبي از اين تعريف کلي متنزع نيست. از نظر من نقد ادبي خصلتي سراپا سياسي دارد‌، چرا که محل‌هاي پيدا شدن ايدئولوژي را رصد و منهدم مي‌کند. نقد ادبي محل تقاطع زيباشناسي، اخلاق و تاريخ است. نقد ادبي گفتاري است که طي آن، شما ديالوگي را با اثر، گفت‌وگوي انتقادي را با آثار ادبي توليد مي‌کنيد که حين آن در قواعد مرسوم و معهودي با آ‌ن‌ها آثار تن به هژموني ايدئولوژي مسلط داده‌اند، دست مي‌بريد. علتِ اين‌که در آغاز گفتم نقد ادبي را در نسبت با تجدد‌مان مي‌فهمم، همين است؛ يعني اگر به بدايت‌ها و خاستگاه‌هاي نقد ادبي‌مان نزد ميرزا فتحعلي‌خان آخوند‌زاده و ميرزاآقاخان کرماني برگرديم و به ضديت و مخالفت ايشان و ديگر روشنفکران پيش از مشروطه با ادبيات دوره‌ي بازگشت نگاه کنيم، مي‌فهميم که چقدر ميل به آزادي‌خواهي و تولد مردم سياسي و سوژه‌هاي ايراني و گفتار سياسي و دموکراسي پارلماني با تحجر و ارتجاع ادبي نسبت پيدا مي‌کند. در اين‌جا نقد ادبي ما به بدن مادر خود متصل بوده است. در واقع نقد ادبي در ايران تحت تأثير روشنگري و مدرنيته‌ي غربي از راه مي‌رسد و ادبيات دوره‌ي بازگشت را به تقليد از گذشتگان‌، سنگ‌شدگي‌، گرفتادگي در اصول نهاد ادبي کلاسيک و دور بودن از زيست روزمره‌ي مردم کوچه و بازار متهم مي‌کند.


 تازه‌هاي نشر 

شعرهاي نازنين رحيمي در "آرام باش عزيز من"

"آرام باش عزيز من" نام مجموعه شعر نازنين رحيمي است که به تازگي منتشر شده و نشست نقد آن برگزار مي‌شود.

اين شاعر در گفت‌وگو با ايسنا، درباره مجموعه شعرش گفت: اين مجموعه بيش از يک سال در ارشاد منتظر مجوز ماند و درنهايت دو هفته بعد از انتخابات رياست‌جمهوري با حذف 15 شعر مجوز گرفت. به نظرم حذف 15 شعر بلند از يک کتاب باعث افت آن مي‌شود، اما در مجموع آن‌چه برايم باقي مانده، راضي‌کننده است.

او افزود: اين کتاب چهارمين اثر منتشرشده من است. پيش از اين يک مجموعه شعر ديگر و دو کتاب شعر کودک را با عنوان‌هاي «فريادک چشم سياه» و «نجات شعر سياه به دست دخترکي مثل شما» منتشر کرده‌ام. تحصيلات من در زمينه تئاتر بود و مدتي هم کار تئاتر انجام دادم،‌ اما به مشکلاتي برخوردم و چون متوجه شدم که نمي‌توان در اين حوزه کار کرد، آن را کنار گذاشتم. در سال 87 مجموعه شعر «رويش شمعداني بر پاي پنجره‌ام» را از سوي نشر ثالث منتشر کردم. شعرهاي اين کتاب سروده‌هاي سال 1380 من بودند. بعد از انتشار اين مجموعه شعر از ايران رفتم. وقتي برگشتم، ديدم فضا عوض شده است. به همين دليل اين مجموعه با کار قبلي‌ام متفاوت است؛ هم نگاهم به مسائل عوض شده و هم شعر و زبان شعرم تغيير کرده است.

‌با ترجمه‌ شهلا حائري

"اسباب خوشبختي" اشميت منتشر شد

کتاب ديگري از اريک امانوئل اشميت در ايران منتشر شد.به گزارش ايسنا، مجموعه داستان «اسباب خوشبختي» نوشته‌ اريک امانوئل اشميت با ترجمه‌ شهلا حائري در نشر قطره به چاپ رسيده است.

به گفته‌ ناشر، اين کتاب مجموعه‌اي از چهار داستان کوتاه اريک امانوئل اشميت به انتخاب شهلا حائري است. در اين داستان‌ها، اشميت بار ديگر با ظرافت خاص خود به جست‌وجو در درون شخصيت‌ها و روابط انسان‌ها مي‌پردازد.

گاهي از خوشبختي متزلزل يک زن مي‌گويد، زماني از غفلت يک پدر، گاهي از نيروي خاطرات و همواره از مرز ميان واقعيت و تخيل و حقيقت و دروغ.


 نغمه 

از مجموعه شعر "نهنگ توي تنگ"

سيدعلي موسوي

«سلول انفرادي»


"وقتي که خورشيد مي‌ره لالا کنه

سياهي شب خودشو جا کنه

وقتي که ماه ابرا رو پس مي‌زنه

تا بتونه مارو تماشا کنه

دنيا مال من مي‌شه اون لحظه که

تو رخت عريوني رو تن مي‌کني

نمي‌دوني، ولي داري با چشمات

هر ثانيه منو کفن مي‌کني

با عشق تو اين خونه کويري

دشت پر از گل‌هاي مريم مي‌شه

وقتي نگاهم مي‌کني يه عاقل

از عاقلاي رو زمين کم مي‌شه!"


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي