جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2945- تاریخ : 1392/09/20 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)

نشستي درباره کتاب «فيض‌بوک» با حضور اسماعيل اميني و ناصر فيض
طنزپرداز فقط به مخاطب يادآوري مي‌کند


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 نشستي درباره کتاب «فيض‌بوک» با حضور اسماعيل اميني و ناصر فيض
 طنزپرداز فقط به مخاطب يادآوري مي‌کند 

 قسمت سوم و پاياني

خبر آنلاين: ويژگي شماست.

اميني: از کارهاي روز هم خيلي اطلاع ندارم. من مخاطب کتاب‌هايي مثل فيض‌بوک، عمليات عمراني، دو کلمه حرف حساب و چرند و پرندم. کار من پژوهش طنز و تحليل آن است. سر و کار من با چيست؟ چه چيزي باعث انبساط خاطر من مي‌شود؟ خواننده معمولي روزنامه دنبال التهابات سياسي است و طنز سياسي و تکه انداختن به جناح مخالفش دل او را خنک مي‌کند. يک جوان تازه بالغ را طنز اروتيک خوشحال مي‌کند. يک دانشجو وقتي دلش خنک مي‌شود که طنزهاي فلسفي، سياسي يا ديني را بخواند چون از آن تنگناهايي که در آنها محصور شده و نمي‌تواند حرفش را بزند، احساس رهايي مي‌کند. ما که نويسنده‌ايم، شاعريم، کتاب خوانده‌ايم، هزل خوانده‌ايم، هجو خوانده‌ايم، آنجايي انبساط خاطر پيدا مي‌کنيم که يک نکته ادبي و يک ظرافت و ظرفيت زباني را در طنز کشف کنيم. اگر شاعري پيدا شود که نکته را با ظرافت بيان کند و چيزي به ظرفيت‌هاي زباني ما اضافه کند، اين ما را خوشحال مي‌کند. کشف اين نکات براي من بسيار مهم است. اين‌ها بسيار مهم است چون فقط اين کارها ماندگار است. با گذشت زمان اين‌ها از بين نمي‌روند.

من از اين لذت مي‌برم و کاري ندارم که در آن زمان نظام اداري کي قاضي بوده، کي رشوه داده و کي رشوه گرفته.

به تکنيک‌ها و ظرافت‌هايي که در فيض‌بوک کشف کرده‌ايد، اشاره کرديد برخي از مصاديق را هم بيان کرديد. اگر مي‌شود به مصاديق بيشتري اشاره کنيد.

اميني: يکي از تکنيک‌هايي که ناصر در اين مجموعه به کار برده، «التزام» است. گذشتگان ما هم از اين تکنيک استفاده کرده‌اند. به اين ابيات قائاني توجه کنيد:

سرير فقر تو را سر کشد به تاج رضا

تو سر به جيب هوس درکشيده اينت خطا

نگر که نام سري بر چنين سري ننهي

که گنبد هوس است اين و دخمه سودا

سر است قيمت اين تاج اگر سرش داري

به من يزيد چنين تاج سر بيار بها

قائاني تا ده بيت کلمه «س» را التزام کرده و قشنگ هم آورده و تکراري هم نيست. ناصر هم از اين تکنيک استفاده کرده. مثلاً در آن شعر پدر کشيد مرا و پسر کشيد مرا، تکنيک اصلي التزام است.

يا در اين شعر:

اون خوب مي‌دونه هرجا که واردش مي‌شن

مثل هرجا که ازش ميان بيرون يه در داره

خيلي باهوشه مي‌فهمه چايي که شيرين باشه

يه چيز شيرين توشه که غالباً‌ شکر داره

توي ده از بغل طويله‌ها که مي‌گذره

تا صداي خر مياد مي‌فهمه اون تو خر داره

خودکارو فشار مي‌ده مغزي که برمي‌گرده جاش

با کمي فشار به مغزش مي‌گه توش فنر داره

خودکارش صد دفعه افتاده زمين دولا شده

خيلي راحت اونو از زمين تونسته ورداره

تا اينجا حرف‌هاي عادي زده خيلي هم قشنگ است و گاهي هم خنده‌داره؛

مي‌دونسته که مادر نقطه نداره، برادر

يکي داره مثل خواهر سه تا هم پدر داره

اينجا در اين التزام‌ها يک دفعه به اين نکته مي‌رسد که سه تا پدر داره. من کنار اين بيت نوشته‌ام ايهام. ظاهراً معنايش اين است که سه تا نقطه دارد ولي سه تا پدر دارد؛

بچه بوده، تا باباش واسش کمربند مي‌خره

تازه مي‌فهمه آدم مثل باباش کمر داره

بر مبناي تداعي قافيه پيش رفته، کار را به يک اوجي رسانده و نکته‌اي خاص را گفته. مرحوم صابري هم همين کار را مي‌کرد. مثلاً در دو کلمه حرف حساب گاهي بيست سطر نوشته به عنوان مقدمه و بعد يک‌دفعه يک نکته را گفته. مثلاً از قول ابن‌سينا گفته که بايد از گاو بترسيم چون گاو شاخ دارد زور دارد اما عقل ندارد. بعد شاغلام مي‌گويد: پس ما بايد از آمريکا هم بترسيم چون ناو دارد بعد رفيقش از او مي‌پرسد؛ گاو هم دارد؟ طنزپرداز براي آدم ناآگاه و بي‌اطلاع حرف مي‌زند، براي کسي مي‌نويسد که از همه چيز خبر دارد، طنزپرداز فقط به او يادآوري مي‌کند. تکنيک ديگري که يادداشت کرده‌ام، «خلاقيت در بيان» است. در پايان اين شعر اين تکنيک به کار رفت:

بَده بعد از اين ديگه به هيچ‌کس نشون نده

مخصوصاً به آدمي که خيلي دور و بر داره

ايهامي که در اين بيت هست، نوعي مصداق خلاقيت در بيان است. تکنيک ديگري که به کار برده اين است که شاعر از خواننده مي‌خواهد در توليد طنز دخالت کند:

به جاي پاچه خودت هر چه خواستي بگذار

يکي هم آدم بد ذات پاچه مال‌پرست

به اين بيت توجه کنيد:

مثل بچه کلاس اولي که کيف نداره

حالمون خوبه ولي اونقدا تعريف نداره

و در آخر شعر مي‌گويد:

اما باشه من بازم دلواپس يه چيزيم

بچه اول شعر من هنوز کيف نداره

من اسم اين را خلاقيت در بيان مي‌گذارم.

حيفم مي‌آيد به شعري که درباره زيارت امام رضا (ع) در اين مجموعه آمده، اشاره نکنم. ناصر به اين موضوع مقدس و حساس نزديک شد و آن را با زبان طنز بيان کرد. در عين حال حرمت موضوع را هم حفظ کرده.

مثلاً مي‌گويد:

پهلوي ضريح توام اما به چه وضعي

خدام تو نگذاشت برايم پک و پهلو

در صحن هم آقا به خدا بود نصيبم

گه دسته جارو و زماني خود جارو

تا آخر شعر که مي‌گويد:

صدبار براني اگرم از درت آقا!

اين زائر آواره مگر مي‌رود از رو؟!

اين شعر يادآور شعر کفاش خراساني هم هست:

يساول در مطبخ که بدتر از خولي است

يکي دگر بنشان جاش يا امام رضا

اميني: مثال‌هاي ديگري هم هست:

نه تنها هل، گز و سوهان قم هم يحتمل چيني است

ز کار عاملان دنبال کن کارامل ما را

بين کار عاملان و کارامل جناس مرکب به کار رفته.

اگر ممکن است به نقطه‌ضعف‌هاي اين کتاب هم اشاره کنيد.

اميني: همين که به قول خودش کار را به‌گزين نکرده، بزرگترين ضعف کتاب است. علاوه بر اين ناصر مي‌توانست بعضي از شعرها را ويرايش کند و آنها را نجات دهد ولي نکرده.

اين موارد چشمگير است؟

اميني: بله براي کسي که سختگير باشد اين موارد به چشم مي‌آيد. مثلاً مي‌گويد:

جنوب و مشرق و غرب و شمال را گشتم

کسي نبود چناني که او شمال پرست

که بايد مي‌گفت جنوب و مشرق و مغرب و شمال را گشتم اين‌گونه قرينه‌سازي‌هاي اين شکلي خيلي ساده است که مورد بي‌توجهي قرار گرفته.


 طنـــــــــــز 

يک کارگاه طنز با طعم کلاسيک

عبدالجواد موسوي با اشاره به آغاز دور جديد کارگاه هاي ابزار و اسرار طنزپردازي در حوزه هنري گفت که تمرکزمان در اين کارگاه ها بر روي متون طنز کلاسيک است.

به گزارش روابط عمومي حوزه هنري، سيد عبدالجواد موسوي شاعر، روزنامه نگار طنزپرداز، درباره کارگاه هاي آموزشي ابزار و اسرار طنزپردازي، گفت: «در دوره هاي گذشته در اين کارگاه ها حضور داشتم و در طول دوره آموزشي بر روي هيچ موضوع خاصي متمرکز نمي شديم و تنها هنرجويان آثارشان را مي خواندند و پيرامون آن سخن مي‌گفتيم."

وي ادامه داد: «کارگاه آموزشي به صورت آزاد اداره مي شد و به کسي سخت نمي گرفتيم و پيرامون مسائل مختلف روز صحبت
مي کرديم و حتي گاهي مباحث به جاهايي کشيده مي شد که خيلي هم به موضوع طنزنويسي ارتباطي نداشت اما بنا به درخواست هنرجويان بحث را ادامه مي داديم."

موسوي با اشاره به اين که در دوره هاي گذشته کارگاه هاي ابزار و اسرار طنزپردازي چندين استعداد جوان کشف و معرفي شدند، اظهار کرد: «هنرجويان در سخنانشان تاکيد داشتند که ويژگي کارگاه عدم تحميل نگرش و سبک خاصي در نوشتن از طرف من بوده است.

در واقع براي ما اصل، دادن جرئت و جسارت نوشتن بود و اين که هر کس شکل خودش و البته درست بنويسد."

اين شاعر طنزپرداز درباره دور جديد کارگاه «ابزار و اسرار طنزپردازي» گفت: «در دوره جديد از پراکنده کاري فاصله مي گيريم و تمرکزمان را بر متون کلاسيک و کهن مي گذاريم و در حين خواندن متون کلاسيک ويژگي هاي آن را هم بررسي مي کنيم."

وي با اشاره به اين که در شروع جلسات گلستان سعدي مورد بررسي قرار مي گيرد، گفت: «پس از پايان خوانش گلستان سعدي به سراغ ديگر متون کهن و طنزآميز مي رويم."

وي همچنين به ضعف داستان نويسي در کشورمان اشاره کرد و گفت: «در کشورمان داستان نويسي طنز نداريم و 40 سال قبل هم نداشته ايم و هميشه در اين حوزه ضعيف بوده ايم.

اکثر افرادي که با دفتر طنز حوزه هنري در ارتباط هستند تخصصشان در شعر است."

موسوي گفت: «به همين دليل هم در کارگاه ابزار و اسرار طنزپردازي بيشتر تمرکزمان بر روي شعر طنز است و قبول دارم که در زمينه داستان طنز ضعف داريم و بايد به دنبال رفع آن باشيم.»


 ايستگاه 

آزمون و خطا


عبدالكريم گشايش

هميشه زير صندلي يك نخ نگه مي داريم!

اگر به هنگام رانندگي يادتان آمد كمربندتان را نبستيد بايد چه كار كنيد ؟

- كمربند شلوارمان را در آورده و مي بنديم!

- كمربند را امري سوسول بازي دانسته و به همين دليل نمي بنديم و خطر جريمه را هم به جان مي خريم!

- كمربندمان را مي بنيدم و ديگر هم باز نمي كنيم حتي موقعي كه خواستيم پياده بشويم!

- هميشه زير صندلي يك نخ نگه مي داريم كه اگر يادمان رفت كمربندمان را ببنديم و يا اينكه خراب شد از نخ براي بستن كمرمان استفاده كنيم!

- با همان كمربندي كه برخي! را سياه و كبود مي كنيم كمرمان را مي بنديم!

- بايد بلافاصله پياده شده و از يك كمربند فروشي يك كمربند سگك دار خريده و كمرمان را ببنديم!

-به پليس مي گوييم ببخشيد آقاي پلس ما را جريمه نكنيد چرا كه ما براي خودكشي كردن كمربندمان را نبستيم و اصلا هم دل مان نمي خواهد كه ديگر به زندگي برگرديم اصلا هم اسرار نكنيد!

- همين گزينه به پليس مي گوييم ببخشيد آقاي پلس ما را جريمه نكنيد چرا كه ما براي خودكشي كردن كمربندمان را نبستيم و اصلا هم دل مان نمي خواهد كه ديگر به زندگي برگرديم اصلا هم اسرار نكنيد درست است به بقيه گزينه ها فكر نمي كنيم!!!


مثل كوكب خانوم زن با سليقه و پاكيزه اي است!

معني شعر "سوسن خانوم.... ابرو كمون....... مي خوام بيام در خونتون" چيست؟

- يعني اينكه يعني اينكه يك نفر نقاش مي خواهد بيايد و در منزل سوسن خانوم را ضد زنگ بزند!

- يعني اينكه سوسن خانون قرار است با يك كمان ابرويش را بفرستد درب منزلش، كه يك نفر كنار آن ايستاده و دارد تخمه مي شكند!

- يعني اينكه يك نفر مي خواهد بيايد درب مزل سوسن خانون دزدي بكند اما سوسن خانوم كه يك عدد زن ابرو كمون و با تجربه است اين اجازه را نمي دهد!

- يعني اينكه سوسن خانوم مثل كوكب خانوم زن با سليقه و پاكيزه اي است و مي خواهد براي يك نفر كه تصميم دارد سرزده به منزلشان بيايد پيتزا درست كند. اما وقتي پيتزا مي سوزد و به قولي ته مي گيرد مهمان ناراحت مي شود و سوسن خانوم با ابروهاي كمانش به مهمان اخم مي كند و به اين ترتيب به او مي فهماند كه ميهمان نبايد اين همه پر رو باشد

- همه گزينه ها غلط است چرا كه سوسن خانوم مثل متال ها ابروهايش را تراشيده و اصولا چيزي به نام ابرو ندارد كه بخواهد كماني باشد و يا غير كماني!

-همه گزينه ها درست است!


صاحبخانه التماس مي كند!

معني شعر "هر چي كه خواستي بردار و ببر اما گيتارمو با خودت نبر" يعني چي؟

- از اين شعر اين جوري نتيجه مي گيريم كه اين خانه يك خانه دانشجويي است كه گران ترين چيز موجود در آن يك گيتار است براي همين صاحبخانه التماس مي كند كه ظرف و كاسه و قابلمه و سفره را ببر اما گيتار را نبر كه خيلي گران است!

- يعني اينكه گيتار خيلي سنگين است و صاحبخانه مي گويد نبر تا خودم بيايم و كمك كنم با هم ببريم!

- يعني اينكه گيتار چيز بي ارزشي است و صاحبخانه مي گويد نبر تا من بيايم و يك پيانو بدهم ببري!

- همه گزينه ها غلط است!‍


 شرح برعكس 

فتح ا... زاده: يک بازيکن ما به تيم ملي دعوت شده ببين دارند با او چه کار مي کنند!؟


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون