جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2941- تاریخ : 1392/09/16 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)


ماجد

رمان نويسي به بزرگي دولت آبادي
تاملي بر زندگي و آثار محمود دولت آبادي


خبر ادبي


تازه‌هاي نشر


بزرگان ادبي جهان


نغمه


 ماجد 

لطف ا...شيرين زبان

بخار داغ تمام شيشه ها را پوشانده بود و كف حمام داغ داغ بود. اگر كاسه اي آب وسط كف حمام كه درست روي تون حمام قرار داشت مي ريختي فوراً بخار مي شد.

مرد در داخل اتاقك به پشت خوابيده بود و از كيسه و مشت و مال لذت مي برد. ماجد سطلي پر از آب داغ نمود و روي مرد ريخت. چرك فتيله فتيله شسته شد و رفت. ماجد دهانش را باز کرد و خنديد، دندان هاي جوانش چون صدفي درخشان در ميان بخار وهم ناك حمام درخشيد.

مرد با تنبلي چشم رو هم گذاشت و با اكراه گفت: خوب مي گفتي؟

ماجد آهي كشيد و گفت: اي بسوزد پدر عاشقي؛ اصليتم كرده؛ مال خاك پاك سنندجم. از قضاي روزگار زد و اينجا شدم سرباز صفر و يك دفعه به خود آمدم ديدم دل و دين را هر دو يك جا باخته ام. حتي به مادرم فرصت ندادم سربازي ام تمام شود با وجود چند بچه يتيمي كه از بابايم براي مادرم به ارث رسيده بود پايم را تو يك كفش كردم تا آمد خواستگاري و دختره هم بعد از چند ماه بله را گفت و ما شديم شاه دادماد.

هي، كه چه فكر مي كرديم و چه شد؟ در ده خودمان چندين هكتار زمين داشتم؛ با خودم فكر مي كردم دختره را هم برمي دارم مي برم ده خودمان به كشت و كارم مي رسم، گاو وگوسفندان خودم را بزرگ مي كنم از شيرشان كره و پنير درست مي كنم و بچه هاي كوچكم سر به كوه و بيابان مي گذارند و دردل طبيعت سرسبز بزرگ مي شوند.ماجد دوباره در عالم خيالات خود غرق شده است؛ مرد غرق در كف صابون با لذت مشت و مال را تحمل مي كند او چنان غرق در افكار خود است كه حتي متوجه قطع شدن صداي ماجد نمي شود. ماجد در ذهنش در حال جمع و تفريق كردن انعام هايي است كه امروز گرفته اند. آنها سه نفرند هرچه در مي آورند بين خودشان تقسيم مي كنند امروز تا اين ساعت ده تا مشتري داشته اند كه به عبارتي مي شود سي هزار تومان به هركدام ده هزار تومان مي رسد. ماجد با خود فكر مي كند كه اين ده هزار تومان حتي پول شيرخشك بچه هاي دوقلويش هم نمي شود.

انعام چي؟ از اين ده مشتري آيا انعام داده اند آن هم آخر سر مشخص مي شود. گاهي روزي بيست تومان گاهي هم هفت هشت تومان انعام مي دهند. كه اگر به سه نفر تقسيم كنند به هر كدام چهار، پنج تومان مي رسد. ماجد نگاه خريدارانه اي به مرد مي افكند آيا اين مرد انعام خواهد داد؟ شايد دو تومان شايد هم سه تومان خيلي كم اتفاق مي افتاد كه كسي بيشتر از اين انعام بدهد مگر اينكه مسافر باشد و سرش تو حساب و كتاب نباشد كه آن هم ماهي يكبار دوبار بيشتر اتفاق نمي افتاد.

ماجد دوباره به ياد گفته هاي خود افتاد و نگاهي به پنجره هاي پوشيده از بخار كرد: خانمم فقط يك سال محيط روستا را تحمل كرد ولي به محض اينكه اولين بچه مان كه دوقلو بود به دنيا آمد بيماري بچه ها را بهانه كرد و مرا هم از سرزمين و كشت و كارم كشاند اردبيل. خوب من بچه روستا كه تا چشم باز كرده بودم در كوه و دمن بزرگ شده بودم در اين شهر غريب چه كاري ازم ساخته بود؟

مدتي رفتم بنايي و كارگري ولي مگر كار هست؟ تا اينكه دوستم مرا آورد اين حمام سنتي كه آن هم چنان تعدادمان زياده كه بايد دو روز بياييم يك روز تعطيل باشيم. باور كنيد جناب؛ گاهي تو پول شيرخشك بچه ها مي مانم.

مرد براي اولين بار دهانش را گشود: يك كمي سرشور بيشتر به دستكش بزن؛ جبران مي كنم.

ماجد خواست اعتراض كند كه بعد از ليف و صابون ديگر كيسه كشيدن اثر نمي كند ولي با خود گفت: شايد يك انعام خوب داد.

و دوباره كيسه مفصلي كشيد. مرد در خلسه خود غرق بود و ماجد روي سنگ پا صابون مي ماليد و پاشنه مرد را تميز مي كرد. مرد با خود فكر مي كرد: بعد از يك هفته سروكله زدن با مردم اين حمام سنتي غنيمتي است كه خستگي تن را به كل بردارد.ماجد گفت: باور كن اين حمام با اين همه بخار كه گوشت تن آدم را از بين مي برد و از خاصيت مي اندازد براي من روستايي عيناً مانند زندان است. زنداني كه از صبح تا آخرشب درش محكوم به كار كردن هستم. هميشه وقتي در بالاي كوه به دشت و دمن نگاه مي كردم تا چشم كار مي كرد زيبايي بود و رنگ هاي الوان ولي اينجا فقط بخار آبه كه هم استخوان ها را پوك مي كند هم ريه ها را از كار مي اندازد. باور كن اگر انعام مشتريان نباشد شش ما هميشه گرو هشت مان مي ماند.مرد شنيد يا نشيند شايد هم خودش را به نشنيدن زد. ماجد آخرين سطل آب را روي تن مرد ريخت و مرد با لختي هيكل بزرگ و چربي دار خود را تكان داد و رفت به زير دوش.

ماجد دودل و مردد با خود فكر كرد يعني آيا انعام مي دهد؟


 رمان نويسي به بزرگي دولت آبادي
 تاملي بر زندگي و آثار محمود دولت آبادي 

به انتخاب رضا احدي

محمود دولت‌آبادي، 10 مرداد 1319 در دولت‌آباد شهرستان سبزوار به دنيا آمد. دولت‌آبادي مشاغل مختلفي را تجربه کرد. کار روي زمين، چوپاني، پادويي کفاشي، صاف کردن ميخهاي کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پيچ کارگاه تخت گيوه کشي، دوچرخه سازي، سلماني و.... بعدها تمام مشاغلي که او در دوران نوجواني و جواني خود تجربه کرد، در آثارش نمود يافت.

دولت‌آبادي ابتدا راهي مشهد و آنگاه تهران شد و در اين دوران باز هم مشاغل ديگري نظير حروفچين چاپخانه، سلماني کشتارگاه، رکلاماتور برنامه‌هاي تأتر، سوفلور کنترلچي سينما، ويزيتور روزنامه کيهان و... را بر عهده گرفت.

در همين دوران دهه 1340 بود که دولت‌آبادي به صورت جدي با تئاتر آشنا شد و 6 ماه نظري و 6 ماه هم عملي درس تئاتر خواند. در اين دوره شاگرد اول شد و پس از آن «شبهاي سفيد» اثر داستايوسکي را بازي کرد و بعد «قرعه براي مرگ» اثر واهه کاچا بازي در نمايش «اينس مندو» «تانيا» «نگاهي از پل» اثر آرتور ميلر و بعد از آن کار در اداره برنامه‌هاي تأتر بود. سپس به گروه هنر ملي پيوست دوره پرباري براي او آغاز شد.بازي در نمايش «شهر طلايي» نوشته عباس جوانمرد «قصه طلسم و حرير و ماهيگير» نوشته علي حاتمي «ضيافت و عروسکها» نوشته بهرام بيضايي، سه نمايشنامه پيوسته «مرگ در پاييز» نوشته اکبر رادي و «تامارزوها» نوشته نويسنده کرد نصرت نويدي و پس از آن بازي در نمايش «راشومون» که کارگرداني آن را بعدها خود به عهده گرفت. بعدها مشارکت در انجمن تأتر، بازي در نمايشنامه «حادثه درويشي» نوشته آرتور ميلر با کارگرداني ناصر رحماني نژاد «چهره‌هاي سيمون ماشار» اثر برشت با کارگرداني مشترک محسن يلفاني و سعيد سلطان پور.

از سال 1340 تا 1353 تأتر و داستان‌نويسي، دوشادوش هم، ذهن دولت‌آبادي را تسخير کرده بود. او در فيلم گاو هم نقش کوتاهي ايفا کرده‌ است. او در همين سال تأتر را براي هميشه کنار گذاشت، اگر انتشار نمايشنامه ققنوس و يا فعاليت دولت آبادي را براي تشکيل سنديکاي تأتر در يکي دو سال بعد از انقلاب مستثنا بدانيم.دولت‌آبادي، کار منظم داستان نويسي را با انتشار «ته شب» در سال 1341 آغاز مي‌کند که در آثار او از همان نخستين اثر تا آخرين آنها سلوک خطوط تفکري کلي نگر و نشانه‌هايي مشخص وجود دارد، همچنين تسلط‌هاي رشک آميز او در فضاسازي و ديالوگ نويسي از همان آغاز کار پيداست. مشخصه ديگر آثار او عشق به پدر يا خاطره پدري است، ارادت به صادق هدايت، همدلي او با هدايت به رغم تفاوت نگاهشان که به خوبي در رمان سلوک وجه روشنتري به خود مي‌گيرد، از ديگر مشخصه‌هاي آثار دولت آبادي است. مشخصه ديگر آثار او نداي اميدواري در عين کلافگي است و نگاه تلخ او به زندگي که اين اميدواري از تربيت و آموزش روستايي او ناشي مي‌شود، که قناعت و صبوري ويژگي آن است و کاملاً با نگاه شهري صادق هدايت متفاوت است. مشخصه ديگري که در کارهاي دولت‌آبادي بارز بود، اين است که او به شرح بيروني آدمها بيشتر رغبت نشان مي‌دهد تا شرح دروني آنها، گاه به نظر مي‌رسد که اين آدمها درون ندارند، از بس که نويسنده به شرح بيروني آنها پرداخته است، به قد و قامتشان به شکل و شمايلشان و خلق و خوي آنها بيش از آنکه نشان داده شود، به وصف در مي‌آيند و از صافي ذهن و زبان راوي نويسنده عبور مي‌کنند، تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود. تم اصلي داستان‌هاي او بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر. پس از «ته‌شب»، دولت‌آبادي «ادبار» را به همراه داستان‌هاي «بند» ، «پاي گلدسته امامزاده» ، «هجرت سليمان» و «سايه‌هاي خسته»، در مجموعه «لايه‌هاي بياباني» در سال 1347 منتشر کرد.داستان بعدي او «هجرت سليمان» و «سايه‌هاي خسته»، است که از نظر ساختار با آثاري که تا به آن روز منتشر کرده بسيار متفاوت است. در اين اثر، دخالت نويسنده بسيار ناچيز است، ديالوگ و عمل داستاني ماجرا را به پيش مي‌برد که نقش تأثر در آن غير قابل انکار است. اثر بعدي دولت‌آبادي «بياباني» است که نقطه عصيان آثار دولت‌آبادي نيز به شمار مي‌رود، داستان ديگري از ناکارآمدي ساخت و ساز نوين اجتماعي.پس از آن، دولت‌آبادي اولين رمانش را تحت عنوان «سفر» به چاپ رساند. اين رمان از طرح داستان محکمي برخوردار نبود. «سفر» داستان يک گره، يک بن‌بست است، داستان با يک بحران آغاز مي‌شود؛ از بي‌کار شدن مختار و طليعه دنياي جديد و ورود ماشين که اين گرفتاري‌ها را آغاز کرده‌است. پس از آن دولت‌آبادي رمان «اوسنه بابا سبحان» را منتشر کرد که از ساخت خوبي برخوردار است. رمان با بابا سبحان آغاز مي‌شود و بعد عروسش شوکت و آن‌گاه پسرها صالح و مصيب و ديگر شخصيت‌ها، در شبکه‌اي منطقي از روابط اجتماعي روستا و تعاملي معقول و ناگزير، يکي‌يکي پا به صحنه داستان مي‌گذارند.

رمان بعدي دولت‌آبادي «باشبيرو» است که اين اثر با آثار قبلي دولت‌آبادي تفاوت فاحشي دارد.

دولت‌آبادي داستان‌هايي دارد که پرده داستان به روي يک زن باز مي‌شود. «جاي خالي سلوچ» و «کليدر» (و نيز «باشبيرو») از آن جمله‌است. پس از آن «گاواره‌بان» را مي‌نويسد که رماني کوتاه‌تر از «باشبيرو» و نه به خوبي «اوسنه بابا سبحان» است، «گاواره‌بان» نيز چون هميشه با يک بحران آغاز مي‌شود.

داستان بعدي دولت‌آبادي، «مرد» است که در سال 51 نوشته مي‌شود ولي در سال 53 به دست مخاطبان مي‌رسد. داستان کوتاه نسبتاً بلندي راجع به مرد شدن يک پسر نوجوان، اين نوشته مثل بقيه آثار دولت‌آبادي داستان فقر است اما داستان نکبت نيست و اين درست در جهت عکس نوشته‌هاي نويسنده‌اي مثل چوبک است که در آن‌ها مي‌توان بوي چرک و کثافت را فهميد، ولي تفاوت دولت‌آبادي با چوبک در اين است که وقتي دولت‌آبادي از مردم عادي يا فرودست جامعه صحبت مي‌کند نگاه او نگاهي آرماني و حتي حماسي است. اثر بعدي او «عقيل عقيل» است. اين اثر ديگر با بحران شروع نمي‌شود بلکه داستان با فاجعه آغاز مي‌شود؛ زلزله! در مرکز فاجعه عقيل قرار دارد که همه کس‌اش مرده‌اند جز دخترش شهربانو، که با او به صحرا رفته بوده‌است و جز پسرش تيمور که در گناباد به سربازي رفته‌است. در «عقيل عقيل» اين پدر است که پسر را گم کرده‌است اما در واقع تيمور تنها پسر عقيل نيست که همه کس و کار اوست و ...

آخرين اثر او رمان "کلنل" است که جايزه ادبي «يان ميخالسکي» در سوييس را به‌عنوان برگزيده‌ي نهايي سال 2013 به خود اختصاص داد.


 خبر ادبي 

جايزه کتاب «واتراستونز» 2013 به رماني با نيم‌قرن قدمت رسيد!

رماني که در سال 1965 منتشر شد‌ و به فهرست پرفروش‌ترين کتاب‌هاي انگليس نيز راه يافت، جايزه کتاب سال «واترستونز» را از آن خود کرد.

به گزارش ايسنا، رمان «Stoner» نوشته‌ «جان ويليمامز» که در سال 1965 به نگارش درآمد و بيش از 50 سال در ميان پرفروش‌ترين‌هاي بازار کتاب اروپا ديده مي‌شود،‌ موفق‌ شد جايزه‌ کتاب سال «واتراستونز» را به خود اختصاص دهد.

اين کتاب با توجه به اينکه از شرايطي ناشناخته توانسته به موفقيت تجاري زيادي دست پيدا کرده، «لازاروس ادبيات» لقب گرفته است. علاوه‌بر اين طرفداران بسياري از جمله نويسندگان صاحب‌نامي چون «يان مک‌ايوان»،‌ «نيک هررنبي» و «جولين بازنر» را به دست آورده است.

رمان ويليامز پنج کتاب ديگر که به فهرست نامزدهاي نهايي «واترستونز» 2013 راه يافته بودند را پشت سر گذاشت که از آن جمله «سطوح زندگي» به قلم «جولين بارنز» و «ريش بزرگي که شيطان بود» رمان گرافيکي «استفن کالينز» بودند.

رمان سال 1965 ويليامز در زمان انتشار مورد تحسين «نيويورکر» قرار گرفت و به عنوان «رماني بي‌نقص» معرفي شد، اما تنها يک سال در چرخه‌ نشر باقي ماند و 2000 نسخه از آن به فروش رسيد.

کتابفروشان انگليسي اما از سال 2006 «لازاروس ادبيات» را دوباره زنده کردند و با فروش بالاي آن، اين اثر به فهرست پرفرو‌ش‌ترين‌ها راه پيدا کرد.

«Stoner» داستان استاد دانشگاهي را روايت مي‌کند که در ازدواج و کارش شکست مي‌خورد و هيچ يک از دوستان و خويشانش به فکر او نيستند.

نشريه «نيويورکر» اين رمان را «بزرگترين رماني که تاکنون درباره‌اش نشنيده‌ايد» خوانده است. ترجمه‌ي فرانسوي اين اثر نيز با استقبال بي‌نظيري همراه شده است.

جهان امروز به افسانه روي آورده است

نويسنده مجموعه «قصه امشب» معتقد است: همچنان قصه‌گويي، بهترين روش براي برقراري ارتباط با کودکان است و جهان امروز به افسانه‌ها روي آورده و توجهي ويژه به ادبيات شرق، چون هزارويک‌شب و داستان‌هاي مثنوي داشته است.

اسدالله شعباني، شاعر و نويسنده کودک و نوجوان، در گفتگو با مهر، قصه‌ها و افسانه‌ها را گونه‌اي از بازسازي واقعيت دانست و افزود: قصه‌ها و اسطوره‌ها، واقعيت را به انسان نمايانده و بهتر زيستن را به او آموزش مي‌دهند.

همچنين دامنه تخيل مخاطبان خود را گسترش داده و با بردن آنها به جهاني خيالي و ديگرگون، حقيقت را به آنان نشان مي‌دهند و ذهن و روحشان را تلطيف مي‌کنند و با زباني نمادين از نيازها و خواسته‌هاي دروني انسان‌ها سخن مي‌گويند و با آشکار کردن آرزوهاي پنهان آدميان، تخيل آنها را برمي‌انگيزند.

شعباني، دنياي کودکان امروز را با ديروز متفاوت دانست و افزود: اگرچه امروز، همه‌چيز تغيير کرده و کودکان، آنچنان که بايد و شايد‌ قصه را نمي‌شناسند و وسايل ديگري چون تلويزيون، ماهواره و بازي‌هاي نرم‌افزاري، جايگزين قصه و کتاب شده‌اند و ديگر کمتر مادري است که براي بچه‌هاي خود قصه بگويد، اما هنوز قصه‌گويي، بهترين روش براي برقراري ارتباط با کودکان و آموزش دادن به آنهاست و به اين خاطر است که جهان امروز به افسانه‌ها روي آورده و توجهي ويژه به ادبيات شرق، چون هزارويک‌شب و داستان‌هاي مثنوي داشته است.


 تازه‌هاي نشر 

"مثنوي معنوي به روايت حميدرضا نجفي" انتشار يافت

به گزارش ايسنا"مثنوي معنوي مولوي به روايت حميدرضا نجفي" از مجموعه بازنويسي داستان‌هاي کهن با عنوان «يکي بود، يکي نبود» در 1100 نسخه و 142 صفحه منتشر شده است.

"سرنوشت ديکتاتورها" در يک کتاب روايت شد

به گزارش ايسنا، کتاب «سرنوشت ديکتاتورها» نوشته محمود طلوعي با اين عنوان‌ها همراه است: «هانري هشتم»، «ايوان مخوف»، «چارلز اول»، «روبسپير»، «ناپلئون بناپارت»، «ناپلئون سوم»، «ويلهلم دوم»، «لنين»، «ژوزف استالين»، «موسوليني»، «هيتلر»، «فرانکو»، «مائو»، «چيان کاي شک»، «چائو شسکو»، «از پرون تا پينوشه»، «فرديناند مارکوس»، «پول پوت»، از «ايدي امين» تا « موگابه»، «ميلوسويچ»، «صدام حسين»، «حسني مبارک» و «معمر القذافي».

داستان‌هاي «جغد و صبح» و «کوه يخي» منتشر مي‌شوند

داستان‌هاي «جغد و صبح» نوشته فاطمه مشهدي رستم و «کوه يخي» نوشته کامبيز کاکاووند به زودي از سوي نشر شباويز منتشر مي‌شوند.به گزارش مهر، دو داستان براي گروه سني «ب» به زودي از سوي انتشارات شباويز منتشر مي‌شود؛ «کوه يخي» نوشته کامبيز کاکاوند با تصاوير آلن باياش، يکي از اين دو داستان است که ماجراي بچه نهنگي را روايت مي‌کند که مي‌خواهد در جشن فواره‌ها شرکت کند.


 بزرگان ادبي جهان 

همراه با بزرگان ادبي جهان

مهدي طوسي

اشاره: بزرگان ادبي جهان هميشه به واسطه رمان و شعر و جستارهاي پژوهشي شان نيست که مطرح مي شوند. برخي اوقات ممکن است تکه نابي در ميان اثرشان به قدري زبان به زبان بگردد و مشهور شود که از خود اثر ماندگارتر شده و حتي به ضرب المثل در ميان عامه مردم که مخاطبي حرفه اي براي ادبيات محسوب نمي شوند تبديل بشود. در ادامه جملاتي از بزرگان همه عرصه هاي فرهنگي را انتخاب کرديم که اگر شنيده باشيد يادآوري دوباره اش خالي از لطف نيست و اگر نشنيده باشيد و نخوانده باشيد که مي خوانيد و به حافظه تان خواهيد سپرد:

بشناخته ها تمام نشناختني است

برداشته ام هر انچه بايد بگذاشت

بگذاشته ام هر انچه برداشتني ست

خواجه نصيرالدين طوسي

‌هر گاه در فرزند خود چيزي را ديدي که

زشت مي داري، بدان که ان زشتي در توست

پس خود را نيکوگردان.

حسن بصري

‌دورترين از درگاه خداوند کساني را ديده ام

که ايشان خويشتن را نزديک تر دانند

با يزيد بسطامي

‌گفتي که گنه کني به دوزخ برمت

اين را به کسي گو که تو را نشناسد

‌ درون توست اگرخلوتي است و انجمني است

برون ز خويش کجا مي روي جهان خالي است

بيدل دهلوي

‌آبي که برآسود زمينش بخورد زود

دريا شود آن رود که پيوسته روان ست

هوشنگ ابتهاج

‌گامي تازه برداشتن‌کلامي تازه گفتن‌ اين است آنچه مردم از آن مي هراسند.

داستايوفسکي

‌نگريز اي جان زبلاي جانان

که تو خام ماني چو بلا نباشد

مولوي

‌من نگويم که کنون با که نشين وچه بنوش

که تو خود داني اگر زيرک و عاقل باشي

حافظ

‌در معاني قسمت و اعداد نيست

در معاني تجزيه و افراد نيست

اتحاد يار با ياران خوش است

ياي معني گير صورت سرکش است

مولوي

‌از منزل کفر تا به دين يک نفس است

از عالم شک تا به يقين يک نفس است

اين يک نفس عزيز را خوش ميدار

چون حاصل عمر ما همين يک نفس ست

خيام

افسوس که انچه برده ام باختني ست

بشناخته ها تمام نشناختني است

برداشته ام هر انچه بايد بگذاشت

بگذاشته ام هر انچه برداشتني ست

خواجه نصيرالدين طوسي

دورترين از درگاه خداوند کساني را ديده ام

که ايشان خويشتن را نزديک تر دانند

با يزيد بسطامي

عشق عينک سبزي است که با آن انسان کاه را يونجه مي‌بيند .

مارک تواين

نگريز اي جان زبلاي جانان

که تو خام ماني چو بلا نباشد

مولوي


 نغمه 

بخندانم تو را

شاعر : علي محمد مودب

شانه مي گيرم که بنشيني مترسک مي شوم

اي قناري! با تو من از خويش منفک مي شوم

غيرت توفان نوحم اي سليماني بهار!

توي دست نازک تو بادبادک مي شوم

شان سيمرغانه ام باقيست قوي نازکم!

گرچه در درياي مهرت جوجه اردک مي شوم!

بغض تاريخم شکوه گريه هاي سربلند

تا بخندانم تو را اين قدر دلقک مي شوم!

هي نخند ار دوست داري کبرياي مرد را

تو نمي بيني که من اين جور کوچک مي شوم؟!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون