جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2909- تاریخ : 1392/08/06 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

داستان کوتاه خارجي
آقاي مامسفورد


جشنواره‌ي ملي داستان‌نويسي در دهلران برگزار مي‌شود


گردهمايي ادبيات تطبيقي فراخوان داد


مقانلو: سهم خواننده در ادبيات ديجيتال بيش از مولف است


تازه‌هاي نشر


مشاهير


نغمه


 داستان کوتاه خارجي
 آقاي مامسفورد 

 لري فرنچ

اسدالله امرايي

بابا پيش بند –باباي مدرسه- قبلاً آدم نکشته بود. در جواني خرگوش نگه مي داشت و هر از گاهي يکي را مي کشت و براي شام بار مي گذاشت؛ يک ضربه محکم به پس گردن و خلاص. او زيرکي خاصي نداشت و از کاري که مي خواست بکند، احساس شرم نمي کرد يا شک فلسفي به او دست نمي داد. 27 سال پيش به اين مدرسه کوچک جنوبي آمده بود و به عنوان باباي مدرسه کار مي کرد. .....

اولين روزي که پا به مدرسه گذاشت، يک دست لباس کار پيش سينه دار به تن کرده و لقب «بيبز» يا «بابا پيش بند» گرفت؛ به همين دليل به سراغ مدير رفت که تا دير وقت توي دفترش کار مي کرد. آمده بود تا او را بکشد. دم غروب به اتاق وسايل ورزشي رفت و بزرگ ترين چوب بيس بال را برداشت. لاي رديف کمدهاي سبز پنهان شد. ساعت 10 و خورده اي بود که مدير از دفترش آمد بيرون و در را قفل کرد و توي راهرو راه افتاد. بيبز جلوي او سبز شد.

مدير گفت: «ببينم بيبز! اين وقت شب توي مدرسه چه کار مي کني؟".

قطره هاي عرق روي پيشاني اش نشست. چوب بيس بال را دو دستي محکم گرفته بود؛ با قد نزديک به 2 متر. از سياهي برق مي زد. مثل اجل معلق بالاي سر مدير خيمه زد.

آقاي بيبز گفت: "مي خواهم جانت را بگيرم".

- چرا؟ مگر من چه بدي اي در حق تو کرده ام؟

بيبز گفت: «همين که گفتي؛ همين اسم لعنتي. هيچ کس توي اين خراب شده به خودش زحمت نداده اسم واقعي مرا ياد بگيرد. فقط يک نفر اسم ام را مي داند؛ آن زنک حسابدار که چک حقوقي ام را امضا مي کند. تازه او هم روي پاکت برگه حقوقي ام مي نويسد بيبز.

اين بچه مدرسه اي ها توي 4 سال بايد اسم مرا ياد گرفته باشند، لامذهب ها! من اسم نصف بيشترشان را بلدم و مي دانم خانه شان کجاست. امروز جلو يکي دوتاشان را گرفتم و پرسيدم اسم و فاميل واقعي مرا مي دانند يا نه. چنان نگاهم مي کردند که انگار ديوانه شده ام. براي همين مي خواهم بکشمت".

مدير که مرد کوتاه و خپلي بود و با شانه‌هاي فرو افتاده و قوز کرده، غمگين و آشفته به نظر مي رسيد، گفت: "خب، خب، اسمت چيست؟".

بيبز گفت: "رالف مامسفورد".

مدير گفت: "مامسفورد براي سياه ها اسم عجيبي است. به نظرم انگليسي باشد".

- چه مي دانم!

مدير گفت: "بايد بگردي معني اش را پيدا کني. برو به کتابخانه و معني اش را پيدا کن ببينم! حالا اگر قول بدهم من و بقيه معلم ها اسم واقعي ات را صدا کنيم مرا نمي کشي؟".

بيبز لحظه اي مردد ماند و پا سست کرد و گفت: "انگار بد هم نمي گويي. خيلي خب، اين کار را بکنيد. من هم از خون شما مي گذرم".

مدير خسته و وامانده به نظر مي رسيد.


 جشنواره‌ي ملي داستان‌نويسي در دهلران برگزار مي‌شود 

سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان دهلران از برگزاري نخستين جشنواره ملي داستان‌نويسي در اين شهرستان خبر داد.

ايرج رضايي در گفت‌وگو با ايسنا در ايلام، اظهار کرد: در راستاي تقويت و ترويج هنر داستان در سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي، انجمن ادبي آفتاب دهلران با همکاري اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي اين شهرستان اقدام به برگزاري نخستين جشنواره ملي داستان‌نويسي با عنوان «آفتاب» کرده است.

او افزود: اين جشنواره در دو بخش آزاد و ويژه در زمينه حجاب و عفاف، سبک زندگي ايراني - اسلامي، شعار سال، امر به معروف و نهي از منکر و ايثار و شهادت برگزار مي‌شود.

مدير فرهنگ و ارشاد دهلران با اشاره به جايزه‌هاي بخش آزاد اين جشنواره گفت: در اين جشنواره در بخش آزاد به پنج اثر برگزيده جوايز نقدي و به برگزيدگان بخش ويژه جوايز نفيسي اهدا خواهد شد. رضايي مهلت ارسال آثار را تا 20 آذر و تاريخ برگزاري جشنواره را سوم بهمن اعلام کرد و گفت: علاقه‌مندان براي شرکت در اين جشنواره مي‌توانند از پايگاه اطلاع‌رساني اين جشنواره (جشنواره ملي داستان کوتاه شهرستان دهلران) بازديد کنند.


 گردهمايي ادبيات تطبيقي فراخوان داد 

فراخوان دومين گردهمايي ادبيات تطبيقي ايران توسط دبيرخانه اين گردهمايي دانشگاهي منتشر شد.

به گزارش مهر،‌ موضوع اصلي اين گردهمايي، اديبات تطبيقي و بينارشته‌اي است و قرار است در محل دانشگاه شهيد بهشتي در تهران برگزار شود. در اين فراخوان آمده است: ادبيات تطبيقي، روابط عمومي و روابط بين‌الملل ادبيات محسوب مي‌شود. به بيان ديگر نماينده ادبيات براي گفتگو با ساير دانش‌ها و ادبيات ساير فرهنگ‌هاست. کارکرد ادبيات يک فرهنگ براي گفتگو با ادبيات فرهنگ‌هاي ديگر، نخستين کارکرد اين رشته تلقي مي‌شود و در اين مورد نوشته‌هاي بي‌شماري در گوشه و کنار جهان همچنين در ايران ارائه شده است. اما نقش ادبيات تطبيقي در گفتگوي بينارشته‌اي که کارکردي نسبتا جديدتر به حساب مي‌آيد، هنوز چنان‌که بايسته است، مورد تامل، به ويژه در جامعه علمي ايران قرار نگرفته است.

به همين دليل، اين مساله به عنوان موضوع اصلي دومين همايش «ادبيات تطبيقي ايران» انتخاب شده است. از آنجا که بررسي همه‌جانبه روابط بينارشته‌اي ادبيات تطبيقي، در يک گردهمايي ممکن نيست، دومين گردهمايي ادبيات تطبيقي ايران علاوه بر مسائل کلان مربوط به چنين روابطي، بر روي رابطه ميان فلسفه و ادبيات تاکيد ويژه خواهد داشت.

اين گردهمايي با حمايت و مشارکت دانشکده زبان‌ها و ادبيات خارجي دانشگاه تهران، دانشکده ادبيات خارجي دانشگاه آزاد واحد مرکز، خانه هنرمندان ايران، انجمن ادبيات تطبيقي و انجمن شاعران ايران برگزار خواهد شد. دانشگاهيان و پژوهشگران علاقه‌مند به شرکت در اين همايش بايد خلاصه مقالات خود را تا پايان مهلت مقرر به نشاني الکترونيکي CLcongress2@Sbu.ac.ir ارسال کنند.

در اين فراخوان اشاره شده است که گرچه با توجه به موضوع مورد نظر، اين گردهمايي مي‌تواند محورهاي گوناگوني داشته باشد اما براي نمونه محورهاي زير معرفي مي‌شوند:

ادبيات تطبيقي و عصر بينارشته‌اي (موضوع عمومي)

دانشهاي تطبيقي و روابط بينارشته‌اي

ادبيات تطبيقي و روابط بينارشته‌اي

ادبيات تطبيقي و علوم انساني

ادبيات و فلسفه (موضوع ويژه)

نظريه‌هاي مربوط به مناسبات ادبيات و فلسفه

نقش ادبيات تطبيقي در تعامل ميان ادبيات و فلسفه

ادبيات تطبيقي و فلسفه تطبيقي

مهلت ارسال مقالات به اين گردهمايي تا 30 آذر ماه سال جاري است و دبيرخانه گردهمايي مورد نظر نيز در تهران، ولنجک، معاونت پژوهشي دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي قرار دارد.


 مقانلو: سهم خواننده در ادبيات ديجيتال بيش از مولف است 

شيوا مقانلو در نشست «آسيب‌شناسي رسانه‌هاي نوظهور بر ادبيات داستاني» درباره تفاوت سهم خواننده در ادبيات پست‌مدرن و ديجيتال گفت: در آثار پست مدرن نويسنده، فهم خواننده را براي دريافت مفاهيم تا حدودي باز نگه مي‌دارد، اما در ادبيات ديجيتال سهم مخاطب تا 100 درصد نيز افزايش مي‌يابد.

به گزارش ايبنا، به نقل از روابط عمومي خانه فرهنگ دکتر عظيمي، نشست «آسيب‌شناسي رسانه‌هاي نوظهور بر ادبيات داستاني» عصر ديروز، 30 مهرماه، با حضور شيوا مقانلو، امير مافي و حميد بابايي در خانه فرهنگ دکتر عظيمي برگزار شد.

شيوا مقانلو در اين نشست گفت: سهم خلق خواننده و مولف در آثار پست‌مدرن مساوي است. نويسنده، فهم خواننده را براي دريافت مفاهيم تا حدودي باز نگه مي دارد اما در ادبيات ديجيتال سهم مخاطب تا 100 درصد نيز افزايش مي‌يابد.

اين نويسنده و مترجم با اشاره به رمان «گمشده در شهر بازي» نوشته جان بارت گفت: اين نويسنده پست مدرن براي ارتباط برقرار کردن با نوشته‌اش از مخاطبانش مي‌خواهد که برخي با صداي خود، عده‌اي با صداي نويسنده، برخي ديگر با صداي ديگران و بعضي‌ها با متن اصلي ارتباط برقرار کنند؛ در واقع هرکس از دريچه‌اي متغير به اثر نگاه کند و مي‌تواند برداشت متفاوتي داشته باشد.

مقانلو با بيان اين‌که مفاهيم ادبي در فضاي ديجيتالي تغيير مفهوم يافته‌اند تصريح کرد: ادبيات و نوع مخاطب ديجيتالي دنياي ادبيات را عوض کرده؛ زيرا نوع خواندن، نوع نشر و عمر ادبيات تغيير کرده و فرايند توليد، عرضه و تحليل‌ها متفاوت شده است. اين نوشتار در فضاي ديجيتالي متولد و در همين فضا مي‌ميرند. پايان و آغاز قصه‌ها در همين فضا شکل مي‌گيرد و به پايان مي‌رسد، مثلا با وارد شدن ويروسي از سوي نويسنده، فضاي داستان شکل ديگري پيدا مي‌کند و با خواندن و عبور از آن سطر به صورت خودکار محو مي‌شود.

وي قصه‌گويي و شنيدن تعاملي(اينتراکتيو فيکشن)، دنياي هزار تو، آغاز و پايان‌‎هاي چندگانه و همچنين وجود صدا، موسيقي و تصوير را از ديگر خصوصيات اين نوع ادبيات دانست و گفت: دهه 70، دهه مهمي در خلق آثار هنري در جهان است و در ادبيات اتفاقات مهمي افتاده است.

مقانلو اظهار کرد: در اين ادبيات نويسنده لزوما بايد برنامه‌نويس باشد، موسيقي و فيلم را بشناسد و با هنرمندان مفهومي نمايشگاه و اجرا داشته باشد.

وي در پايان افزود: امروزه در ادبيات به سمت بافت موزاييکي رسيده‌ايم، کلمه «معاصر» سال به سال تغيير معنا مي‌يابد و نو مي‌شود، در عصر «پساانسان» مفاهيم دائم تغيير مي‌کند. اين ادبيات در همان لحظه تولد، به ادبيات کلاسيک مي‌پيوندند و حس نوستالژي و دلتنگي مي‌آورند. در اين نوشتار به جاي اينکه خواننده با داستان مواجه باشد با تلاش براي داستان‌پردازي روبه‌روست و در فرآيند نوشتن «متافيکشن» مهم است، نه ذات داستان.


 تازه‌هاي نشر 

 وقتي خاله ريزه، ريزتر و ريزتر مي‌شود!

جلد اول از مجموعه قصه‌هاي خاله ريزه با عنوان «خاله ريزه پير و کوچولو» نوشته الف پرويسن با ترجمه داود شعباني از سوي نشر پيدايش منتشر شد.

به گزارش مهر، خاله ريزه، مشکل کوچکي دارد و در عين حال بي‌نهايت بزرگ! او کوچک مي‌شود. وقتي هم کوچک مي‌شود در موقعيت‌هاي خنده‌داري قرار مي‌گيرد و دچار مشکلات بزرگي مي‌شود! خاله ريزه کوچک مي‌شود اما باهوش است و با نقشه‌هاي استادانه‌اي که مي‌کشد، خود را براي روبه‌روشدن با مشکلات آماده مي‌‌کند. حالا مي‌خواهد اين مشکل، خرس بزرگ قهوه‌اي باشد يا موش کوچک بازيگوش. خوبي خاله ريزه در اين است که از پا نمي‌نشيند و نااميد نمي‌شود...حتي کوچک شدن او در حد يک نمکدان او را از کار و تلاش براي رسيدن به آنچه مي‌خواهد باز نمي‌دارد. جلد اول از مجموعه قصه‌هاي خاله ريزه با عنوان «خاله ريزه پير و کوچولو» را الف پرويسن نوشته و داود شعباني ترجمه کرده؛ اين کتاب از سوي نشر پيدايش در 2000 نسخه رو به قيمت 6000 تومان منتشر کرده است.

ترجمه دو داستان از هانس کريستين اندرسن توسط يک دانش‌آموز

کتابي شامل دو داستان کوتاه از هانس کريستين اندرسن با ترجمه مهزادالسادات حيدريان که يک دانش‌آموز دبيرستاني است، به زودي توسط نشر برزآفرين منتشر مي‌‌شود.

به گزارش مهر، انتشارات برزآفرين به زودي 3 کتاب را راهي بازار نشر خواهد کرد. يکي از اين کتاب‌ها، «نگرشي بر مردم، ولايت و حکومت در اسلام و قانون اساسي» نام دارد. اين کتاب تاليف مهدي غياثي است و به تازگي مجوز چاپ را از وزارت ارشاد دريافت کرده است. اين کتاب همان‌طور که از نامش مشخص است، درباره مسائل حقوقي، اجتماعي، ديني و حکومتي است. مجوز کتاب به تازگي صادر شده و طرح جلد آن نيز تائيد شده است. قرار است اين کتاب تا چند وقت ديگر در 155 صفحه، در قطع رقعي وارد بازار نشر شود.

کتاب نامبرده نيز مجوز چاپ را دريافت کرده و قرار است با 20 صفحه مصور رنگي به چاپ برسد.

"يک هفته در فرودگاه" با آلن دوباتن

کتاب «يک هفته در فرودگاه» نوشته آلن دوباتن با ترجمه مهرناز مصباح توسط نشر به‌نگار منتشر و راهي بازار نشر شد.

به گزارش مهر، اين کتاب درباره تجربيات سفر نويسنده با هواپيما و حضورش در فرودگاه‌هاي مختلف است. مترجم در ابتداي کتاب با تشکر از نويسنده اثر به دليل استقبال از ترجمه کتابش در ايران، اشاره کرده که عکاس کتاب اصلي نيز، عکس‌هاي خود را در اختيار وي قرار داده تا در نسخه ترجمه کتاب چاپ شوند.

اين کتاب با 127 صفحه مصور، شمارگان هزار و 200 نسخه و قيمت 6 هزار و 300 تومان منتشر شده است.

"اين صداي دماغ چه کسي بود؟" منتشر شد

کتاب «اين صداي دماغ چه کسي بود؟» اثر سوسن طاقديس با تصويرگري صديقه شاهوردي شهرکي از سوي انتشارات سروش منتشر و راهي بازار نشر شد. به گزارش فارس، اين کتاب از مجموعه داستان‌هاي فارسي براي کودکان است. حسني با داد و بيداد مادربزرگ از خواب پريد. با عجله به دور حياط دويد و برگشت و گفت: کو ... کجا بود؟ مادربزرگ گفت: خودم صداي پايش را شنيدم که يواش يواش از اينجا رد شد. حسني گفت: مادربزرگ تو که گوشهايت سنگين است چطوري صداش را شنيدي؟ مادر حسني داد کشيد: حسني! من هم سايه اش را ديدم. حسني زد زير خنده و گفت: ننه جان، تو هم که عينک به چشمت نبود. چطوري ديدي؟ مادر و مادر بزرگ با هم داد کشيدند حسني! ما ديديم و شنيديم. دوباره همه خوابيدند. دوباره آن صدا آمد و حسني اين بار پريد و داد کشيد: دزد... دزد و ...

چاپ اول اين اثر، مصور، در يک هزار نسخه با کاغذ گلاسه و تمام رنگي با قيمت 25000 ريال از سوي انتشارات سروش در اختيار کودکان قرار گرفته است.

مشهورترين اثر ماياکوفسکي تجديدچاپ شد

نمايشنامه «ساس» مشهورترين اثر ولاديمير ماياکوفسکي، شاعر و نمايشنامه‌نويس انقلابي روس با ترجمه عطالله نوريان از سوي نشر قطره منتشر شد. اين ترجمه پيش‌تر از سوي ناشران ديگري نيز منتشر شده بود. به گزارش ايبنا، نمايشنامه «ساس» يکي از مشهورترين آثار ولاديمير ماياکوفسکي، شاعر و نمايشنامه‌نويس انقلابي اهل روسيه است. عموم منتقدان و مورخان هنر و ادبيات از ماياکوفسکي به عنوان يکي از نوابغ ادبيات و هنر شوروي سابق نام مي‌برند.

ماياكوفسكي در اين نمايشنامه به نوعي آينده طبقه بورژوازي و خرده بورژوازي را به تصوير مي‌كشد. قسمت نخست اين نمايشنامه شرح ورود «پري سيپ كين» قهرمان اصلي داستان است به دنياي خرده بورژواها و خارج شدن او از صفوف طبقه كارگر است.

"پري سيپ كين" قهرمان منفي نمايشنامه که در عشق‌هاي مصلحتي و قلابي و موسيقي منحط غوطه‌ور است و به اصل و نسب پرولتري خود مباهات مي‌کند، بر اثر حادثه‌اي خاص به مرگي موقت دچار شده و در حال انجماد نگه داشته مي‌شود، تا اين كه در سال 1979 به كمک يک موسسه، از انجماد و از مرگ موقتي رها شده و چهره پليد خود را در آينه آينده انسان مي‌بيند. زندگينامه ماياکوفسکي، يادداشت مترجم بر نمايشنامه و مقاله «ماياکوفسکي شاعر» به قلم الزا تريوله از ديگر بخش‌هاي اين کتاب است. نوريان اين نمايشنامه را از روي برگردان انگليسي آن ترجمه کرده است.

اين ترجمه نخستين بار در سال 1381 با شمارگان دو هزار و 200 نسخه و قيمت 800 تومان از سوي نشر مينا منتشر شده بود.


 مشاهير 

 معرفي مشاهير ادبي

بدعت طاهره صفارزاده در شعر

چهارم آبان‌ماه سال‌روز درگذشت طاهره صفارزاده است؛ شاعري که به گفته علي‌محمد حق‌شناس، راهي تازه به روي شعر فارسي گشود.

به گزارش ايسنا، طاهره صفارزاده 27 آبان‌ماه 1315 در سيرجان به دنيا آمد و در کودکي پدر و مادرش را با فاصله زماني اندکي از دست داد. طاهره نخستين شعرش را در 13سالگي سرود و نخستين جايزه شعر را نيز در سال چهارم دبيرستان به پيشنهاد محمدابراهيم باستاني پاريزي که دبير دبيرستان بهمنيار بود، از رييس آموزش و پرورش استان گرفت.

او در جواني با يک پزشک ازدواج کرد. مدتي بعد آن‌ها صاحب پسري شدند، اما طاهره کمي بعد از ازدواج به دليل اعتياد همسرش از او جدا شد و پسرش عليرضا را به تنهايي بزرگ کرد. چند سال بعد صفارزاده که در استخدام شرکت نفت بود، براي گذراندن دوره سه‌ماهه روزنامه‌نگاري بورسيه شد و به انگلستان رفت. او پسر پنج‌ساله‌اش را به خواهرش سپرده بود، اما در همان دوره عليرضا به دليل اشتباه پزشکي با تزريق آمپول از دنيا رفت.

چندي بعد صفارزاده که ليسانس زبان و ادبيات انگليسي را در ايران گرفته بود، با بورس تحصيلي به آمريکا رفت. در آن‌جا مدرک معادل دکترا گرفت و کتاب شعري نوشت و چاپ کرد. او پس از بازگشت به ايران زندگي ساده‌اي را در يک آپارتمان اجاره‌يي آغاز کرد.

صفارزاده که در مبارزه عليه حکومت پهلوي فعال بود، پس از پيروزي انقلاب، به‌عنوان رييس دانشگاه شهيد بهشتي و نيز رييس دانشکده ادبيات اين دانشگاه انتخاب شد. او در سال 61 با خواستگار ثروتمندش، دکتر وصال ازدواج کرد، مدتي در باغ 10هزار متري او در شيراز ساکن شد و بعد دوباره به تهران بازگشت. به گفته برادرش (جلال صفارزاده) اين ازدواج بر سبک زندگي طاهره تأثيري نداشت و بعد از ازدواج نيز همچنان ساده‌زيست باقي ماند.

در سال 1367 طاهره صفارزاده در فستيوال بين‌المللي شعر «داکا» به عنوان يکي از پنج عضو بنيان‌گذار کميته ترجمه آسيا و در سال 2005 ميلادي به‌عنوان برترين زن مسلمان از سوي انجمن نويسندگان آفريقايي و آسيايي در مصر برگزيده شد.

از طاهره صفارزاده، شاعر، نويسنده، محقق و مترجم قرآن به زبان انگليسي، کتاب‌هاي متعددي در زمينه‌هاي ادبيات، علوم، علوم قرآني و ويراستاري منتشر شده است. مجموعه‌هاي شعر «رهگذر مهتاب»، «طنين در دلتا»، «سد و بازوان»، «سفر پنجم»،‌ «حرکت و ديروز»، «بيعت با بيداري»، «مردان منحني»، «ديدار صبح»، «در پيشواز صلح»، «هفت‌ سفر»، «روشنگران راه» و «جلوه‌هاي جهاني» نيز از آثار اين شاعرند. دکتر علي‌محمد حق‌شناس، شاعر و زبان‌شناسِ فقيد اهل جهرم، در يادداشتي بر کتاب «سفر پنجم»ِ طاهره صفارزاده که در سال 1356 منتشر شد، صفارزاده را آغازگر راهي تازه در شعر پارسي معرفي مي‌کند.

طاهره صفارزاده چهارم آبان‌ماه سال 1387 از دنيا رفت و پيکرش در زيرزمين صحن امام‌زاده صالح (ع) به خاک سپرده شد، اما اخيرا برادرش جلال صفارزاده در نشست خبري جشنواره طنين بيداري که 28 مهرماه در حوزه هنري برگزار شد، ابراز تمايل کرد، روزي پيکر طاهره صفارزاده به سيرجان منتقل و در کنار مزار پدر و مادرش دفن شود.


 نغمه 

 پاييز

مهدي اخوان ثالث

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر؛ با آن پوستين سردِ نمناکش.

باغ بي برگي،

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش.

سازِ او باران، سرودش باد.

جامه اش شولاي عرياني‌ست.

ورجز،اينش جامه اي بايد .

بافته بس شعله ي زرتار پودش باد .

گو برويد ، هرچه در هر جا که خواهد ، يا نمي خواهد .

باغبان و رهگذران نيست .

باغ نوميدان

چشم در راه بهاري نيست

گر زچشمش پرتو گرمي نمي تابد ،

ور برويش برگ لبخندي نمي رويد ؛

باغ بي برگي که مي گويد که زيبا نيست ؟

داستان از ميوه هاي سربه گردونساي اينک خفته در تابوت پست خاک مي گويد .

باغ بي برگي

خنده اش خونيست اشک آميز

جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن .

پادشاه فصلها ، پائيز .


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون