جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2886- تاریخ : 1392/07/06 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)


حافظ، شاعري که از سيگار بدش مي آمد!

در شب آل احمد عنوان شد:
شاهکار جلال «سنگي بر گوري» است

سيدحسين ميرکاظمي:
داستان‌‌هاي گلستان فاقد فرماليسم بيهوده و ماليخوليايي هستند


تازه‌هاي نشر


مشاهير


نغمه


 حافظ، شاعري که از سيگار بدش مي آمد! 

 مهدي طوسي

وقتي با خودم فکر مي کنم متوجه مي شوم که من اگر از همان ابتدايي که به دنيا آمدم مي توانستم مثل همين الاني که دارم کار ادبيات مي کنم، کار ادبيات بکنم الان به جاي اينکه يک نفر ديگر خالق يک عدد رمان ده جلدي باشد من خالق يک عدد رمان ده جلدي بودم. فوق فوقش اين بود که او اسم کوه شهري که در آن به دنيا آمده را گذاشته روي رمانش و من هم اسم کوه شهري که در آن به دنيا آمدم را مي گذاشتم روي کتابم!

امروز داشتم توي مغازه به اين چيزها فکر مي کردم. به اين فکر مي کردم که چرا بايد اوضاع به گونه اي باشد که يک نفري که اين همه تلاش مي کند تا خودش را به عنوان يک اديب شهير مطرح بکند و تا حدودي هم موفق بوده بايد توي يک مغازه مکانيکي فعال باشد و لابد اين جوري است که يک مکانيک قابل که مي تواند موتور يک بنز را سوار کند روي يک هواپيما، رفته و شاعر شده!

دستم را کردم توي جيب بغلم و يک سيگار در آوردم و مثل يک نويسنده رمان هاي طولاني آن را روشن کردم و پک عميقي به آن زدم و با خودم فکر کردم که سيگار را بکشم و بعد بلند شده و بروم سر کارم. کاري که امروز بايد مي کردم اين بود که کاربراتور يک ماشين وطني را تميز کنم تا شايد مصرف سوختش بيايد پايين!

همين جور که سيگار مي کشيدم با خودم فکر کردم که صاحب اين ماشين هم مي توانست يک آدم ادبياتي باشد. چرا که بر خلاف ساير مشتري هاي مغازه ما خيلي با ادب بود. تازه روي داشبورد ماشينش نيز يک شعر را با خط نستعليق درشت نوشته که "هر کس سيگار بکشد عمرش کش نمي آيد و به زودي پاره مي شود!" همان لحظه اي که شعر روي داشبورد را خواندم متوجه شدم که اين شعر مي تواند شعر نو باشد هر چند که نوتر از شعرهايي که من مي سرايم نيست و نمي تواند هم باشد!سيگارم تمام شد و بلند شدم تا بروم به کارم برسم. رفتم سمت ماشين شاعر نوگراي مربوطه. کاپوتش را بالا زدم و کاربراتش را باز کردم تا بلکه تميز تر از چيزي که هست بکنم و بعد با کمک عقل اديبانه ام مصرف سوختش را بياورم پايين. همين جور که کار مي کردم به اين نتيجه رسيدم که اين حرکت من نيز مي تواند سنگي باشد بر روي سنگي که بالا مي رود و بناي ادبيات کشور را بالا و بالاتر مي برد! اصلا تعجب نکنيد چرا که من براي اين ادعاي خودم مدارکي دارم که محکمتر از مدارک علي دايي عليه داوران ليگ برتري است!آخر اگر من کاري که بايد را انجام ندهم؛ ماشيني که به فرض محال يک اديب شهير سخنور است خراب باقي مي ماند و خرابي ماشين باعث رفتن روي اعصاب وي شده و به همين دليل او نمي تواند تمرکزي روي ادبيات و تارخ آن داشته باشد. حتي اگر هم بخواهد بسرايد باز نمي تواند بسرايد و بنويسد!

ماشين را شستم و تميزش کردم و کاربرات را بستم سر جايي که بايد باشد. بعد آمدم و دوباره به ديوار سمت راست مکانيکي تکيه زدم و به ماشين نگاه کردم. دوباره چشمم به شعري افتاد که روي ماشين حک شده بود. با خودم گفتم اگر اين شعر مال خودش باشد خيلي قابل تامل است. البته واقع امر اين است که اين شعر متعلق به حافظ است! ضمنا اين را هم بگويم که غير از من و خود حافظ کسي اطلاع ندارد که اين شعر مال حافظ است چرا که حافظ به اين دليل بزرگ که بسيار بسيار از سيگار و سيگاري ها بدش مي آمد لذا اين شعر را گفت و بعد نصب کرد روي ديوار مقابل درب خروجي و ورودي منزلش تا هر وقت مهماني چيزي به ديدنش آمد اين شعر را بخواند و متوجه بشود که حافظ به شدت از سيگار بدش مي آيد!

به خاطر اين کشف بزرگ خيلي خوشحال شدم. به قدري که درست مثل همه سيگاري ها که در زمان ناراحتي و خوشحالي سيگار روشن مي کنند يک بار ديگر سيگار روشن کردم و نشستم و به همان ديواري تکيه دادم که ابتداي داستان تکيه داده بودم. با خودم گفتم: آدم آن قسمت از شعرهاي حافظ که غير از خود حافظ کسي نمي داند را بداند، چه حالي دارد!

همين جور که سيگار مي کشيدم و سعي مي کردم به عدالت و تساوي قسمتي از دود را بدهم برود داخل ريه ام و قسمت ديگرش را به بيرون فوت کنم؛ به خودم گفتم: ايول داري داش حسن ادبياتي.........!


 در شب آل احمد عنوان شد:
 شاهکار جلال «سنگي بر گوري» است 

به گزارش ايسنا، صد و سي و دومين شب بخارا به شب جلال آل احمد اختصاص داشت. علي دهباشي برگزارکننده اين مراسم گفت: 44 سال از خاموشي جلال آل ‌احمد، نويسنده و روشنفکر ما، مي‌گذرد. با گذشت هرچه بيش‌تر زمان، حضور انديشه‌هاي وي در عرصه فکر و نقد مسائل اجتماعي، بويژه رابطه ما با غرب، روشنفکران و وظايف آنان و آزادي قلم مطرح مي‌شود. از فرداي تشکيل جمهوري اسلامي تحقق برخي از نظريه‌هاي آل ‌احمد به نوعي در برداشت جنبه سياسي و اجتماعي دکترين وي مورد توجه قرار گرفت و شايد بتوان گفت که جنبه ادبي شخصيت و آثار وي در حاشيه قرار گرفت.

دهباشي با اشاره به عمر کوتاه جلال اظهار کرد: جلال 46 سال زندگي کرد و بيش از 38 اثر از او به جا مانده است. آثار آل ‌احمد بسيار متنوع است. در حوزه رمان و داستان‌نويسي آثار ماندگاري به جا گذاشته است. در زمينه سفرنامه‌نويسي از آل ‌احمد چندين سفرنامه ‌داخلي و خارجي باقي مانده است. در زمينه مقاله‌نويسي که اوج نثرنويسي آل ‌احمد را بيش‌تر در اين زمينه مي‌توان يافت، آثار به ياد ماندني باقي مانده است.

آيدين آغداشلو هم در اين مراسم با اشاره به روايت‌هاي مختلف درباره جلال گفت: در طول سال‌هاي پس از درگذشت جلال آل احمد، روايت‎هاي متعدد به انواع و اقسام بيان شده و مخصوصاً بعد از انقلاب تحسين جلال آل احمد آشکارتر، بارزتر و گسترده‎تر بوده، ولي انتقاد از او به قول خودش در پسله انجام مي‎شده و اين حساب نيست. اين هنرمند نقاش افزود: مسأله‎ زندگي آل احمد است به عنوان يک چالش‎گر. آدمي که اصلاً اهل چالش، اهل درگيري و اهل تندي بود در بسيار مواقع. اين تندي را من هيچ وقت با بي‎ادبي و بي‎حرمتي در او نديدم. ولي تندي مي‎کرد، يعني حرفش را با شدّت و حدّت مي‎گفت و باکي هم از چيزي نداشت و اين شجاعت آل احمد از همان جواني براي من الگو شد، از او آموختم، با وجودي که به شجاعت او حتا ذره‎اي هم نزديک نشدم. ولي دانستم که اين امر بسيار پرقدري است؛ هر چند که من نتوانم آن را با خودم حمل کنم.

در اين نشست همچنين پيام همايون کاتوزيان از سوي غلامرضا امامي خوانده شد. او در اين پيام از گذشته و آشنايي‌اش با جلال و آْثار جلال سخن گفته و در پايان آمورده بود: «اما شاهکار آل احمد که سال‌ها پس از مرگش منتشر شد، همان «سنگي بر گوري» است، زيرا حديث نفسي است که با آن صراحت و صداقت و صميمت فقط ممکن بود که در جهان معاصر غرب نوشته شود، و جوهره آن با شعار غرب‎زدگي در تضاد بود. بي‎جهت نيست که ديگر مجوز انتشار نيافت".


 سيدحسين ميرکاظمي:
 داستان‌‌هاي گلستان فاقد فرماليسم بيهوده و ماليخوليايي هستند 

 
مجموعه «داستان گلستان» به کوشش سيدحسين ميرکاظمي، نويسنده و پژوهشگر آماده چاپ شد. اين مجموعه شامل مقدمه و 35 داستان برگزيده از داستان‌‌نويسان استان گلستان است. به گفته وي داستان‌‌هاي گلستان فاقد فرماليسم بيهوده‌ و ماليخوليايي هستند.-

به گزارش ايبنا، ميرکاظمي در اين مجموعه ضمن نگارش مقدمه‌اي با عنوان «حاشيه‌اي بر جهان داستان و داستان گلستان» همچنين 35 داستان برگزيده از داستان‌نويسان استان گلستان را ارايه کرده است. وي در مقدمه مجموعه «داستان گلستان» به ويژگي‌هاي داستان‌هاي اين استان اشاره کرده و در اين‌باره نوشته است: «داستان نويسي گلستان هنوز راه درازي در پيش دارد اما هر چه هست، داستان‌نويسي گلستان سمت‌وسو به ‌رئاليسم دارد و فاقد فرماليسم بيهوده و ماليخوليايي است. کوشش داستان‌نويس گلستاني بر آن است در صناعت داستان، ساختمان، فرم، تکنيک، انسجام و مسير سالمي رو به آينده براي مخاطب برجاي بگذارد."

ميرکاظمي در مقدمه اين مجموعه با اشاره به کارکرد داستان‌خواني‌‌‌‌ و داستان‌نويسي‌، نوشته است: « جهان داستان با بينش و ساختمندي، فلسفه علت و معلولي هستي انسان معاصر را در مقابل پرسش جهان هستي به قضاوت، تخيل و آزاد گذاشته است."

اين پژوهشگر و نويسنده ساکن استان گلستان همچنين در مقدمه مجموعه «داستان استان» با طرح اين سوال که « آيا توصيف جهان داستان در اين شرح مي‌گنجد؟» نوشته است: «جهان داستان در صدد افشا کردن خالق خود است. صد البته آفريننده داستان‌ مي‌خواهد تمايزي با ديگران نداشته باشد و چه اصرار عاطفي هم در اين باره دارد اما داستان مي‌خواهد شرح دست اولي از خالق خود باشد."

وي با برشمردن نام برخي از داستان‌نويس‌هاي استان گلستان که آثارشان در اين کتاب آمده است گفت: «نعمت‌الله قاضي»، «سيد حسين ميرکاظمي»، «کامران سليمانيان مقدم»، «نيما صفار»، «عزيزه کردي»، «غلامعلي نسايي» و «پرديس برز علي» از داستان‌نويساني هستند که آثارشان در اين مجموعه ارايه شده‌اند.


 تازه‌هاي نشر 

عمرم به نيامدنت قد نمي‌دهد...

مجموعه شعر جديد کامران رسول‌زاده با عنوان «کوتاه بيا! عمرم به نيامدنت قد نمي‌دهد...» روانه بازار کتاب شد.

به گزارش مهر، اين مجموعه با عنوان «کوتاه بيا! عمرم به نيامدنت قد نمي‌دهد...» که شامل 200 شعر کوتاه است، در حقيقت شعرهاي دو سال اخير کامران رسول‌زاده شاعر را دربرمي‌گيرد و به تازگي در کتابي 100 صفحه‌اي از سوي نشر مرواريد عرضه شده است.

کامران رسول‌زاده در اين کتاب نظريه‌اي را با عنوان «شعر هولوگرامريک» يا «چند دستوري» مطرح کرده که شعرهايش نيز به گونه‌اي اجراي اين نظريه است. به عقيده وي: شعر، اتفاق دائماً تازه‌اي است که در لحظه ناشناخته‌اي از ذهن مخاطب، به ناگهان رخ مي‌دهد. شاعر، از نگاه مدرنيته، خود، تنها يکي از مولفه‌هاي شعر است، نه بيشتر. يکي ديگر از مولفه هاي اساسيِ ساختارِ شعر، «دستور زبان» يا همان «گرامر» است؛ بستري که زبان در آن شکل مي‌گيرد و به انديشه که غايت آمالِ زبان است، نزديک مي‌شود.

در ادامه اين مطلب که پشت جلد کتاب درج شده، آمده است: فرض کنيد «دستور زبان» در تشخيص نقش يک واژه دچار ابهام شود، اينجاست که هولوگرامي چندوجهي از «معنا» و «معناگريزي» در ذهن مخاطب شکل مي‌گيرد و اين يکي از وجوه زيبايي است. اين اتفاق، نه تشبيه است نه استعاره، نه کنايه و نه حتي ايهام. بلکه فرآيند متفاوتي است که در آن دستور زبان يا گرامر مثل يک هولوگرام، رفتارِ معنايي شعر را به طور دايم تغيير مي‌دهد.


تجهيز منابع آموزشي خانه کودک شهر شکوفه‌ها با 75 اثر جديد

مرکز آموزش سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران همزمان با بازگشايي مدارس، 75 عنوان کتاب جديد براي آموزش در خانه کودک شهر شکوفه‌ها طراحي و منتشر کرده است.

به گزارش ايبنا، اين کتاب‌ها در حوزه‌هاي گوناگون تربيتي، آموزش مهارت‌هاي اجتماعي در حوزه شهروندي و همکاري‌هاي گروهي، آموزش رياضيات و علوم تجربي و آشنايي با طبيعت طراحي و توليد شده‌اند.

خانه کودک شهر شکوفه‌ها عنوان مراکز نگهداري از کودکان چهار، پنج و شش ساله در فرهنگسراها و خانه‌هاي فرهنگي است که قرار است از امسال اين گروه‌هاي سني، نگهداري و آموزش داده شوند. مرکز آموزش سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران براي همسوکردن آموزش و پرورش اين کودکان، ارتقاي سطح معلومات و مهارت‌هاي آن‌ها و ايجاد زمينه‌هايي براي سنجش اثربخشي اين آموزش‌ها تصميم گرفت با همکاري گروهي از محققان، اعضاي هيات علمي دانشگاه‌ها و پژوهشگراني که تجارب عملي داشتند، متوني را تدوين کند و پس از تاييد شوراي نظارت علمي آن‌ها را به چاپ رساند و تنها به کودکان حاضر در اين خانه‌ها ارايه کند. اين مرکز در بسته‌هاي آموزشي که ويژه کودکان توليد شده‌اند، علاوه بر کتاب، نشريات مربوط به اين گروه سني، برخي محصولات و اقلام فرهنگي را عرضه مي‌کند. از جمله اين کتاب‌ها مي‌توان به مجموعه‌هاي «آشنايي با مناظر و پديده‌هاي طبيعي»،«من هم ‌بازي علوم»،«آشنايي اوليه با سيستم بدن، اندام‌هاي حسي و حرکتي»،«آشنايي با منظومه شمسي، پيدايش فصل‌ها و شب و روز»،«آشنايي با مناظر و پديده‌هاي طبيعي» و «آشنايي با انواع گياهان» اشاره کرد که بر اساس نيازها و محيط زيست بومي توليد و منتشر شده‌اند.


نگاهي به جديدترين ترجمه‌هاي ادبي نشر زاوش

رمان «خانه» اثر توني موريسون، مجموعه طنز «مادربزرگتو از اينجا ببر» نوشته ديويد سداريس و «کتاب سياه» اُرهان پاموک به زودي از سوي نشر زاوش راهي کتابفروشي‌ها مي‌شوند.به گزارش ايبنا، ترجمه سه اثر داستاني از توني موريسون، ديويد سداريس و اُرهان پاموک در نشر زاوش آماده انتشار است که به ترتيب «خانه»، «مادربزرگتو از اينجا ببر» و «کتاب سياه» نام دارند.

«خانه» آخرين رمان «توني موريسون» نويسنده‌‌ آمريکايي سياهپوست با ترجمه‌‌ ميچکا سرمدى از سوي اين ناشر منتشر مى‌‌شود. رماني با ترجمه يگانه وصالي نيز در نشر مرواريد آماده انتشار است.اين اثر دهمين رمان در كارنامه ادبي موريسون 81 ساله است. «خانه» قصه‌اي حماسي دارد و داستان يك سرباز زخمي از جنگي در آن سوي درياها را روايت مي‌کند كه با عبور از سرزمين‌هاي مخاطره‌آميز و با طي كردن راهي دراز، به خانه سفر مي‌كند.داستان کتاب از زاويه ديد يک آمريكايي آفريقايي‌تبار در اوايل دهه 50 قرن بيستم روايت مي‌شود. قهرمان داستان، از جنگ كره به كشورش بازگشته و اين با دوره رياست جمهوري هري ترومن مصادف شده است.موريسون رمان مطرحي به نام «دلبند» دارد که اغلب با آن شناخته مي‌شود. رمان «خانه» هم يکي ديگر از محبوب‌ترين رمان‌هاى اوست و بسياري از منتقدان اين دو اثر را با هم مقايسه مى‌کنند. او با همين رمان محبوب توانست در سال 1993 به عنوان نخستين زن سياهپوست آمريکايي، به جايزه ادبي نوبل دست يابد.


 مشاهير 

معرفي مشاهير ادبي

خالق «خشم و هياهو» 116 ساله شد

به گزارش ايسنا چهارشنبه اي که گذشت يکصد و شانزدهمين سالروز تولد «ويليام کاتبرت فاکنر»، نويسنده و شاعر آمريکايي و برنده‌ي نوبل ادبيات و دو جايزه‌ پوليتزر است که رمان‌ "خشم و هياهو» را به جهان ادبيات هديه کرده است.

ويليام فاکنر که و‌ي را يکي از تأثيرگذارترين نويسندگان قرن بيستم مي‌دانند، در مي‌سي‌سي‌پي آمريکا متولد شد که توصيف زادگاهش در بسياري از آثارش به چشم مي‌خورد.

فاکنر که در کودکي به قصه‌هاي متعدد بزرگتر‌هاي خانواده‌اش گوش مي‌داد، از سن پايين وارد دنياي ادبيات شد. او سرودن شعر را در جواني آغاز کرد، ‌اما نخشتين رمانش را در سال 1925 به چاپ رساند. فاکنر خود معتقد بود که سبک ادبي‌اش تحت تاثير ادبيات رمانتيک قرن 18 و 19 انگلستان قرار دارد.

او به همراه «مارک تواين»‌ و «تنسي ويليامز» از جمله بزرگ‌ترين نويسندگان جنوبي به شمار مي‌آيد که البته تا پيش از دريافت جايزه‌ نوبل ادبيات در سال 1949 چندان شهرتي نداشت، اما امروزه آثارش مورد تحسين منتقدان و مردم قرار گرفته‌اند.

زادگاه فاکنر يعني مي‌سي‌سي‌پي بر حس شوخ‌طبعي، احساس او نسبت به تبعيض دردناک ميان سياهان و سفيدپوستان و شخصيت‌پردازي مهربانش از مردمان جنوبي تأثيرگذار بوده است.

اگرچه بسياري او را با شهر مي‌سي‌سي‌پي مي‌شناسند، اما در ايالت نيواورلنز بود که فاکنر اولين رمانش را در سال 1925 با نام «اُجرت سربازان» منتشر کرد. «شروود اندرسون» در نوشته‌شدن اين رمان‌ او تأثير زيادي داشت.

فاکنر در نويسندگي بر اين عقيده بود که اگر نويسنده‌اي به تکنيک علاقه دارد، بگذاريد جراح يا آجرچين شود. هيچ راه مکانيکي يا ميان‌بري براي نوشتن وجود ندارد. يک نويسنده‌ي جوان اگر بخواهد از يک نظريه پيروي کند، احمق است. يک هنرمند خوب بايد بداند هيچ‌کس به آن اندازه خوب نيست که بتواند راهنمايي‌اش کند.

علاوه‌بر رمان، او در نوشتن داستان‌هاي کوتاه نيز نويسنده‌ي پرکاري بود. اولين مجموعه‌ي داستان کوتاه فاکنر در سال 1932 با نام «اين 13 نفر» منتشر شد که شامل تحسين‌برانگيزترين داستان‌هايش از جمله «شاخه گلي براي اميلي»، «آتش‌سوزي در طويله»، «برگ‌هاي قرمز» و «آن آفتاب غروب» است.

در سال 1921 فاکنر براي کسب درآمد، رمان «پناهگاه» را نوشت، يک اثر مبتني بر ادبيات بازاري و جنجالي. وي همچنين در زمينه‌ نوشتن داستان‌هاي جنايي و پليسي استعداد چشم‌گيري داشت. ويليام فاکنر در طول دوران فعاليت‌ ادبي‌اش جوايز معتبر متعددي دريافت کرد. وي در سن 52 سالگي براي فعاليت‌هاي هنري و نقش چشم‌گيرش در پيشرفت رمان مدرن آمريکا، جايزه‌ي‌ نوبل ادبيات را گرفت. جايزه‌ي پوليتزر نيز دوبار به او اهدا شد. وي اولين جايزه‌ي پوليتزر خود را در سال 1955 براي رمان «يک افسانه» و دومين جايزه‌ي پوليتزر را در سال 1963 براي رمان «Reivers» دريافت کرد که البته بعد از مرگ، اين جايزه به او تعلق گرفت.

ويليام فاکنر در سخنراني که دهم دسامبر ‌1950 براي کسب جايزه‌ي نوبل ادبيات در سالن شهر استکهلم انجام داد گفت: احساس مي‌کنم اين جايزه را نه به من، بلکه به کار من اعطا کرده‌اند؛ کاري که حاصل يک عمر سختي و عذاب روح انسان بوده است و اين نه براي کسب افتخار يا درآمدزايي است؛ بلکه به آن جهت است تا از درونيات روح انسان چيزي تراوش کند که قبلا وجود نداشته است. پس اين جايزه را فقط به رسم امانت نزد خود نگه مي‌دارم.

فاکنر که در مجموع ‌17 رمان از خود به‌جاي گذاشت، در عرصه‌ي نويسندگي از نويسندگان سرشناسي چون «جيمز جويس»، «ويليام شکسپير»، «فرديش نيچه» ‌و «تي.‌اس. اليوت» الهام گرفت و نويسندگاني چون «کورمک مک‌کارتي»، «جان گريشام» و «فلانري اوکانر» ‌نيز او را الهام‌بخش خود قرار دادند.

فاکنر روز ششم جولاي ‌1962 بر اثر ايست قلبي در سن ‌64 سالگي درگذشت و در هفتم جولاي در قبرستان «سن پيترز» آکسفورد به خاک سپرده شد.


 نغمه 

غزلي از حافظ

ساقيا سايه ابر است وبهار ولب جـوي

من نگويم چه کن ار اهل دلي خود تو بگوي

بوي يکرنگي از اين نقش نمي آيدخيز

دلق آلوده صوفي به مي ناب بشوي

دو نصيحت کنمت بشنو وصد گنج ببر

از در عـيش درآ و به ره عيب مپوي

شکر آن را که دگر بار رسيدي به بهار

بيخ نيکـي بنشان و ره تحقيق بجوي


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون