جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2851- تاریخ : 1392/05/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)


خودپردازها که نمي توانند دم به دقيقه به شما پول بدهند!


طنـــــــــــز


ايستگاه


شرح برعكس


 خودپردازها که نمي توانند دم به دقيقه به شما پول بدهند!  

مهدي طوسي

شايد شما هم با ما موافق باشيد که يکي از مودب ترين دستگاه هاي تکنولوژيکي همين دستگاه هاي خودپرداز(عابر بانک سابق!)باشند؛ چرا که هر وقت به آنها مراجعه مي کنيد به شما مي گويند: با عرض پوزش دستگاه خودپرداز موقتا قطع مي باشد!

به نظر ما يکي از دلايلي که مراجعه کنندگان در يک چنين مواقعي عصباني نمي شوند و نمي زنند اين خودپردازها را مثل تلفن هاي عمومي بشکنند، همين ادب بيش از اندازه آنها است!

شما آدمي را تصور بکنيد که از شما پولي را گرفته و خورده و حالا که شما براي پس گرفتن به او مراجعه مي کنيد بگويد: با عرض پوزش فعلا پول ندارم به شما بدهم؛ خب معلوم است که شما با او مدارا مي کنيد و هر چقدر هم که عصباني باشيد با مشت توي سر او نمي زنيد!

بهتر است که زياد حاشيه نرويم و به بحث اصلي بپردازيم. ما تصميم داريم به همه کساني که نياز مبرم به پول دارند و اين در حالي است که دستگاه خودپرداز به آنها پول نمي دهد توصيه هايي بکنيم که چه کار بکنند تا خودپرداز به آنها پول بدهد.


- به شما پيشنهاد مي کنيم اگر در ايام شب عيد نياز به پول داشتيد اصلا سراغ خودپردازها نرويد. چرا که در اين ايام اصلا اين دستگاه به کسي پول نمي دهد.

اگر زياد پافشاري بکنيد اين امکان وجود دارد که آنها از دايره ادب خارج شده و به جاي اينکه بگويند با عرض پوزش دستگاه موقتا کار نمي کند، بگويند: دستگاه دچار نقص فني است! در ادامه بايد بگوييم، اگر در ايام نوروز کارت عابر بانک تان دزديده شد اصلا ناراحت نباشيد؛ حتي پيگيري کنيد تا دزد را پيدا کرده و شماره رمز را هم به او بدهيد؛ آخر دزدها که مثل شما تحمل ادب بيش از حد را ندارند!


- پيشنهاد مي کنيم اگر پول نياز داريد و تقريبا هيچ خودپردازي پيدا نمي شود که به شما پول بدهد، شما تلافي بکنيد و دفعه بعد به هيچ خودپردازي پول ندهيد، اين چه کاري است که به آنها پول بدهيد و بعد براي پس گرفتنش اين همه عذاب بکشيد!


- همانطور که مي دانيد برخي اوقات خودپردازها مشکلي ندارند و مقصر اصلي شبکه شتاب است که موقتا قطع مي باشد! پيشنهاد مي کنيم که اگر در مواقع نياز به پول، با قطع شبکه شتاب مواجه شديد شما هم دست از شتاب برداريد، خب لابد شتاب چيزي بدي است که خودپردازها شتاب شان را قطع کردند. بالاخره شما بهتر مي دانيد که شتاب چيز بدي است يا يک دستگاه کامپيوتري که به همه چيز اشراف دارد!؟


پيشنهاد مي کنيم اگر يک روز پول نياز داشتيد و نتوانستيد از خودپرداز بگيريد، برويد و شب بياييد بگيريد! اگر شب هم نتوانستيد بگيريد بي خيال بشويد و مطمئن باشيد خودپردازها قصد مديريت پول شما را دارند و مي خواهند جلوي خرج بي خودي شما را گرفته تا هميشه شما پس انداز داشته باشيد!


- خودپردازها که نمي توانند دم به دقيقه به شما پول بدهند! اگر مي خواهيد هميشه به پول تان دسترسي داشته باشيد برويد و به همان شيوه سنتي پول تان را بگذاريد توي بالشتان تا هم خواب تان ببرد و هم هر وقت پول خواستيد به شما بدهد!


**

چه جوري مي شود يک برج ساز حرفه اي شد؟!

شايد شما هم جزو آن دسته از آدم هايي باشيد که به شدت علاقه داشته باشيد که هر جوري شده يک برج بسازيد. بايد بگوييم که برج ساختن آنقدر هايي هم که مي گويند سخت نيست. نمي دانيم چه کسي چنين ذهنيتي را براي شما جا انداخته؛ اما بايد بگوييم هر کس انداخته اشتباه انداخته چرا که برج سازي به مراتب آسان تر از اين است که بعضي از آدم ها خودشان را مي سازند!

براي آن دسته از آدم هايي که تصور مي کنند ساختن برج سخت تر از ساخت آدم است پيشنهاداتي مي دهيم که بفهند سخت در اشتباه هستند و بهتر است بعد از اين سخت در اشتباه نباشند.


- براي کساني که دوست دارند برج بسازند و ترس از سخت بودنش باعث شده نسازند پيشنهاد مي کنيم که بروند يک آشنا پيدا بکنند و به توسط او چند ميليارد وام بگيرند و بعد هم به سرعت زمين خريده و شروع بکنند به ساختن برج. اگر فکر مي کنند که نمي توانند براي گرفتن وام آشنا پيدا بکنند، توصيه مي کنيم چيزي حدود صدها زن اختيار بکنند و به وسيله وام ازدواج زن ها، كار را شروع كنيد!


- پيشنهاد مي کنيم اگر عاشق اين هستيد که برويد روي برج تان بايستند و از بالا به همه اطراف نگاه بکنيد و اين در حالي است که توان بالا بردن برج تان را نداريد؛ برويد و هر برجي که در تهران دوست داريد را انتخاب بکنيد و به نگهباني دم درش بگوييد زير فشار هستيد و از او خواهش بکنيد اجازه بدهد که شما را به توالت راهنمايي بکند. اگر نگذاشت به او بگوييد: دوست نداري که من ايجا خودم را از زير فشار خارج بکنم!؟ مطمئن باشيد که با اين حرف او به شما اجازه خواهد داد که برويد توالت. شما از اين فرصت استفاده بکنيد و به جاي توالت برويد روي پشت بام برج و تصور بکنيد که اين برج مال شماست و هر چقدر که مي خواهيد حال بکنيد!

فقط در نظر داشته باشيد که اين توهم به اندازه اي نباشد که به محض پايين آمدن از پشت بام، ساکنين برج را جواب بکنيد و بخواهيد برج را با قيمت بالاتر اجاره بدهيد!


- اگر جزو آن دسته از آدم هايي هستيد که فکر مي کنيد ساختن برج خيلي سخت تر از يک آدمي ست که هر دقيقه خودش را مي سازد، توصيه مي کنيم برويد توي خيابان و کمي براي يافتن مواد لازم براي ساختن يک آدم تلاش بکنيد. به شما قول مي دهيم که خيلي سريع بي خيال مي شويد و مي رويد دنبال يافتن مواد لازم براي ساختن برج!


اگر دوست داريد برج بسازيد و فکر مي کنيد اصلا پولش را نداريد که اين کار را بکنيد به شما پيشنهاد مي کنيم هر جوري شده برويد و يک کاغذ نقاشي بخريد و روي آن تصوير هر برجي را که دوست داريد بکشيد و به هر اندازه که دوست داريد آن را بلند بکنيد!


- صد البته راه هاي ديگري هم براي بلند کردن برج مورد نظر شما هست که ما بنا به دلايلي از گفتن آن سر باز مي زنيم. اگر دوست داريد بدانيد، خودتان برويد و پيدا بکنيد!


 طنـــــــــــز 

بسه سرم رفت!

مطلبي كه ميخوانيد از يك آزمونگر استعداد و آمادگي تحصيلي است كه در پايگاه سنجش مدارس فعاليت ميکند و در وبلاگش خاطراتي ازين آزمونها را مينويسد:

يکي از سوالها :

تفاوت بين مگس وپروانه:

1.بالهاي پروانه چشم داره اما بال مگس نداره

2.ازتو بال مگس همه چيزپيداست اما ازتو بال پروانه نه!

3.بال پروانه آردي اما بال مگس نه!

4.پروانه شکل ضربدر اما مگس شکل مساوي!

5.پروانه بال بال ميزنه اما مگس بالاش مثل هواپيما تکون نميخوره!

6.بال مگس صداي وز وز ميده اما پروانه نه!

7.پروانه بهشتي اما مگس جهنمي

8.پروانه دوتا چوب روسرش (مثلا شاخک) داره اما مگس نه!

9.مگس سياه و زشته اما پروانه نه

10.پروانه خوشگله و مگس عاشقش ميشه بهش ميگه با من ازدواج کن!

11.پروانه دور شمع و گله اما مگس دور شيريني!

12.خانم اجازه: پروانه ميشينه رو گل اما مگس ميشينه رو....!

13.پروانه از پشه زورش بيشتره، ميتونه بزندش!

تفاوت چوب شيشه:

1.چوب درازه مثل انگشت اما شيشه چهارگوش

2.چوب قهوه‌اي اما شيشه رنگ نداره

3.ازتوشيشه ميشه اونورو ديد از تو چوب نه

4.شيشه دستتو ميبره اما اگه باچوب بزنندت جاش سياه ميشه

5.اگه شيشه رو پرت کني صدا ميده اما چوب نه

6.اگه با توپ بزني تو چوب بابا مارو نميزنه اما اگه بزني تو شيشه بابا مارو ميزنه!

7.چوب شاخ وبرگ داشته اما شيشه نداره!

8.چوب آب ميخوره (يعني آب به خودش ميکشه) اما شيشه آب نميخوره!

9.خانم اجازه چوب يه روزي براخودش ميوه ميداده!

10.چوب ازچوب درست شده شيشه از شيشه!

11.اگه با چوب بزني تو شيشه خرد ميشه اما چوب وبايد با اره بريد

12.زور چوب از شيشه بيشتره!

يه سوال که بچه ها بايد کاملش ميکردن:

سگ واق واق ميکنه اما گربه ميگه:......

که بچه ها بايد بگن ميو ميو

1.سگ واق واق ميکنه اما گربه ميگه: نکن!

2. سگ واق واق ميکنه اما گربه ميگه: بسه سرم رفت!

3. سگ واق واق ميکنه اما گربه ميگه: خفه شو!

4. سگ واق واق ميکنه اما گربه ميگه: چه مرگته!

5. سگ واق واق ميکنه اما گربه ميگه: توروخدا منو نخور!

6. سگ واق واق ميکنه اما گربه ميگه: خييييييييييييييييييي ميخورمت! تازه پنجولشو هم نشون ميداد!خلاصه با اينکه حسابي خسته ميشم اما دنياي قشنگي دارن! يه دنياي عيني که هرچي که فکر ميکنن رو ميشه تو کلامشون ديد نه مثل ما آدم گنده ها، اوني که فکر مي کنيم ونمي گيم بلکه هرچي که طرف دوست داشته باشه ميگيم!

**

گاهي اوقات دوست دارم مجرد باشم

روز مادر فرصت خوبي است که به مسائل و دنياي مادران فکر کنيم. اگر دلتان ميخواهد از درددلها و مشکلات يک مادر باخبر بشويد خواندن کتاب گاهي اوقات دوست دارم مجرد باشم فرصت خوبي براي اينکار است چون با زبان طنز و شوخطبعي به کل ماجرا ميپردازد مثل همين نمونه هايي که اينجا ميبينيد. اين کتاب را مهشيد ميرمعزي ترجمه و انتشارات گل آقا منتشر کرده.

صدا كردن مادر

طبيعي است كه مادران فقط براي اين زندگي نميكنند كه تمام مشكلات فرزندان خود را از سر راه بردارند، اما در مورد مشكلاتي كه زندگي را تحتالشعاع قرار ميدهند، بايد فعالانه در كنار فرزندانشان حضور داشته باشند.اگر فرزندان بزرگ شده باشند، هنگام برخورد با مشكلات بزرگ، اغلب كمك و همكاري مادر را رد ميكنند، اما اگر پاي مسائل كوچك زندگي روزمره در بين باشد، مانند دوران كودكي فرياد مي زنند: « مامان!»اين فرياد وقتي طنين مي افكند كه آنان لباسي را پيدا نمي كنند، خامة كيك شل مي شود، دانه بافتني در ميرود، كمي قبل از خارج شدن از خانه دگمهاي كنده مي شود، چكش به جاي ميخ روي انگشت ميخورد و لباسهاي شسته شده در ماشين لباسشويي، همه صورتي مي شوند.البته اين فرياد ميتواند از طريق تلفن هم منتقل شود. وقتي آخرين تراموا رفته و پولي هم براي تاكسي موجود نيست، كليدها به همراه كيف دستي گم مي شود يا در سفر پولشان ته مي كشد.مادران هم اكثراً ميتوانند كمك كنند. آنان لباسهاي گم شده را زودتر مي يابند، قادرند خامه را بهتر درست كنند، دانه هاي در رفته بافتني را بگيرند، دگمه بدوزند و در حال دعا كردن از بيرنگ كننده لباس استفاده كنند.آنان حتي مي توانند نقش راننده را هم بازي كنند، درهاي قفل شده را بگشايند و ـدشنام گويان اما در نهايتـ پول بفرستند. اما گاهي هم مادر بايد اين فرزند بزرگ را نااميد كند! من هم موجب يك چنين نااميدي شدم. وقتي فرياد «مامان» دخترم بلند شد و او در حالي كه رنگ بر رخسار نداشت گفت كه يك عنكبوت شش سانتيمتري در توالت است!

گذشته از اين كه عنكبوت با احتساب دست و پاهايش حداكثر چهار سانتيمتر بود، ترس من از اين موجودات به هيچ عنوان كمتر از دخترم نيست. بنابراين اصلاً قابل درك نيست كه چرا بين اين دو زن بالغ، من بايد آن كسي باشم كه اين هيولا را از بين ميبرد! اما از آنجا كه روح مهرباني دارم كه حتي با دختران بزرگ همدردي ميكند، فرياد زدم: «مامان!»، مادرم آمد و عنكبوت را راند.اما نميدانم كه آيا اين زن پير معتقد است، بايد تا پايان زندگي به اين گونه كمكهاي خود ادامه دهد يا اينكه او ترسي از عنكبوت ندارد؟

منبع سايت گل اقا


 ايستگاه 

جلال رفيع طنز پرداز بي ادعا!

 جلال رفيع، روزنامه‌نگار و طنزنويس متولد سال 1333 است.رفيع سال 52 وارد دانشگاه تهران شده و رشته حقوق خواند و وکيل پايه يک دادگستري شد. ولي دنبال کار وکالت نرفت.

سال 58 وارد روزنامه کيهان شد و مدتي عضو شوراي سردبيري آن بود. سال 59 تا حوالي سال 66 و 67 عضو شوراي سردبيري روزنامه اطلاعات هم بود.مانند بسياري ديگر، افرادي براي درگيرکردنش با کارروزنامه نگاري دخيل بودند. دعايي و دکتر ممکن در روزنامه اطلاعات و اسدالله نوري و دکتر هادي نجف آبادي هم در روزنامه کيهان از جمله مشوقان و دعوت‌کنندگان از او براي کار در روزنامه بودند.

آن سال‌ها روزنامه کيهان نيروي جديد مي‌خواست. بنابراين رفيع هم واسطه‌‌اي شد براي آمدن دوستان ديگرش که آنها هم حقوق خوانده بودند.او مي‌گويد: «از آنجايي که سابقه نوشتن مقاله و نويسندگي را از قبل انقلاب داشتم، گفتند که سرمقاله بنويسم. کتابهاي اجتماعي سياسي و مذهبي من در داخل و خارج دانشگاه به چاپ رسيده بود. به همان واسطه سرمقاله نويسي را قبول کردم.

دکتر هادي نجف آبادي خواست تا درشوراي سردبيري با او همکاري کنم. بعد از مدتي که او از کيهان رفت، ما همان کار را با همکاران قديم و جديد ادامه داديم.سال 59 امام خميني، دکتر ابراهيم يزدي را به عنوان نماينده خود در موسسه کيهان منصوب کردند. چون ابراهيم يزدي از دوستان بود و مسئول موسسه جديد کيهان شده بود؛ مدت کوتاهي با او کار کردم ولي به خاطر اختلاف سليقه‌ها خداحافظي کرده و از کيهان رفتم.به دوستانم گفتم که هرکسي مي‌خواهد بماند و هر کسي که نمي‌خواهد با من بيرون بيايد. محمود شمس که به ماشاالله شمس الواعظين معروف است در تاريخ سال 58 و 59 در صفحه مقالات با من همکاري داشت. او و سيدعباس معارف با من از کيهان بيرون آمدند. برخي ديگر هم مثل جهانبخش ناصر در کيهان ماندند.خروج از روزنامه کيهان، دعوت دعايي را به روزنامه اطلاعات در پي داشت.رفيع در اين روزنامه هم سرمقاله مي نوشت و به دنبال آن عضو شوراي سردبيري هم شد.نهادهاي زيادي از هم پاشيده شده بود و از اول در حال شکل گيري بودند.جلال رفيع ادامه مي‌دهد:« قبل از انقلاب برادرم در روستايي نزديک بابل معلم بود. يک بار همراه دوستاني از جمله علي معلم دامغاني به برادرم که در آن روستا بود سري زديم. به برادرم گفتم که چه کاره‌اي گفت: وزير آموزش و پرورش هستم و فراش مدرسه! منظورش اين بود که تمام مراتب و مراحل بين اين دو مقام را يکسره انجام مي‌دهم. مي‌خواهم بگويم که سردبيري و مقاله نويسي سال 58 و 59 و 60 در روزنامه‌هايي مثل کيهان و اطلاعات که از نو رويش کرده بودند؛ شبيه سمت برادرم در روستا بود. پس برخي فکر نکنند که از راه رسيديم و بر تخت و تاج سردبيري نشستيم! ما در اوضاع پرمسئله و بي‌امکانات آن روزها در سمت سردبيري و مقاله نويسي همه کار مي‌کرديم.جلال رفيع جدا از کار روزنامه نگاري، از 65 چندسالي عضو شوراي فرهنگ عمومي زيرمجموعه شورايعالي انقلاب فرهنگي هم بود. در سال 70 و 71 هم عضو هيات منصفه دادگاه مطبوعات شد. بعد از آن با چند نفر ديگر از دادگاه استعفا دادند. وي زماني نيز عضو هيت موسس انجمن موسيقي ايران هم بود.

در سال 63 من وتعدادي از دوستانم از جمله احمد ستاري؛ عبدالعلي رضايي و احمد سام و منصور آسيم نشر ني را تاسيس کرديم. که چند سال بعد به دليل کمي وقت به همراه سام از هيات مديره نشر ني استعفا داديم.

داوري جشنواره فيلم فجر در سال 64 که براي اولين بار به جاي يک فيلم، چهار فيلم برگزيده، انتخاب شد.

عضويت در هيات داوران تئاتر فجر در سال 70 و عضو هيات داوران جشنواره مطبوعات در چندين نوبت طي در دهه هاي 70 تا 76 هم از ديگر فعاليت‌هاي او بوده است.

اما در سالهاي 66 و 67 وقتي او براي ادامه تحصيل در رشته حقوق به هلند رفت با بيماري سختي مواجه و مجبور به برگشت شد.

بعد از آن در نيمه دوم سال 67 تا اويل 68 ستون طنزي با عنوان با اجازه و با امضاي آقا جمال در روزنامه کيهان راه انداخت که بعد از رحلت امام خميني اين ستون را تعطيل کرد. در مجلات گل آقا و به تقاضاي او در هفته‌نامه و ماهنامه و سالنامه آن، گاهي طنزهايي به شعر و نثر نوشت.

رفيع درباره ارتباطش با مرحوم کيومرث صابري مي‌گويد: «مرحوم صابري در مصاحبه‌اي به نقش من هم در شهرتش اشاره کرد. او گفته بود که سه نفر از جمله مقام معظم رهبري، دعايي و جلال رفيع در گل آقا شدن من موثر بوده‌‌اند. چون من مسئول شوراي سردبيري بودم و از آن زمان که طنز مي‌نوشت مي‌شناختمش. پس اصرار داشتم ستون طنزي را در اطلاعات راه بياندازد. اما او مي‌گفت اوضاع جامعه به دليل ترورها و جنگ و فضايي که تروريست‌ها راه انداخته بودند براي طنز نويسي مساعد نيست. بالاخره قبول کرد و آن ستون راه افتاد. من آن زمان مسئول مقاله‌نويسي و شوراي سردبيري بودم و همان دو کار کلي از وقت من را مي‌گرفت بنابراين نمي‌توانستم طنز هم بنويسم."

سال 76 وقتي صد روز از رياست جمهوري خاتمي گذشته بود، جلال رفيع با او مصاحبه تلويزيوني کرد و آن مصاحبه هم جنجالي به پا کرد. در آن تاريخ هنوز مشاور فرهنگي و رسانه‌اي خاتمي نشده بود.

با اين همه جلال رفيع مولف کتاب‌هايي از جمله ارتجاع مدرن است. اين کتاب را انتشارات بعثت چاپ کرد. کتاب ارتجاع مدرن سال 53 به صورت دست نوشته در ميان دانشجويان و کتابخانه‌هاي دانشگاه تهران توزيع مي‌شد تا اينکه در سال 55 دوستانش آن را به شکل کتاب چاپ کردند.نماز، تسليم انساني عصيان گر، عنوان کتاب ديگر جلال رفيع است. «اين هم دست نوشته براي دانشجويان دانشگاه تهران بود. افرادي به اشتباه به نام دکتر شريعتي اين کتاب را چاپ کردند و من بارها و بارها اين نوشته را با عکس و نام دکتر شريعتي ديدم که با آرم حسينيه ارشاد فروخته مي‌شد. اما اين دستنوشته را تکميل کردم و به نامم در سال 57 منتشر کردم.کتاب ديگري در سال 56 و 57 براي بعضي از دانشجويان دانشگاه تهران نوشته بودم. اين که مي‌گويم دانشجويان دانشگاه تهران به اين خاطر است که دانشجويان مذهبي و مبارز به دنبال اين کتاب‌ها بودند.

دست‌نوشته ديگري هم که به صورت کتاب درآمد. اصول حاکم بر روابط اقتصادي در اسلام نام داشت. اين کتاب هم توسط انتشارات ميلاد در حد فاصل سال هاي 56 و 57 چاپ شد.


 شرح برعكس 

سلام عزيزم! لطفا صورتت را بشوي که خيلي کثيف به نظر مي رسد!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون