جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2838- تاریخ : 1392/05/07 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(دوشنبه)


روايـت ضـربت بـر فـرق حـق


شعر احياء


محراب


شرح برعكس


 روايـت ضـربت بـر فـرق حـق 

 
چگونگى ضربت خوردن حضرت علي (عليه‎السلام) در نوشته تاريخ‎نويسان پيشين يكسان نيست.

در حالى كه طبرى و ابن سعد و ديگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علي عليه السلام) از سايبانى كه به مسجد مى‏رسد، بيرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» يعقوبى كه تاريخ او پيش از اينان نوشته شده گويد: «پسر ملجم از سوراخى كه در ديوار مسجد بود، شمشير بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه ميان شيعيان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنين مى‏نويسد:

"پسر ملجم شمشير خود را برداشت و به مسجد آمد و ميان خفتگان افتاد. على(عليه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ايستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گريخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند اميرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روايت خود از حسن بن بزيع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرين سخن او اين آيه بود. «و من‏ يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره.»(2)

روايت‎هاى شيعى و برخى از روايت‎هاى اهل سنت نيز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. ديرى نگذشت كه قاتل را دستگير كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ "پسر ملجمى؟"

ـ "آرى!"

ـ "حسن او را سير كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پيشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم يا مى‏بخشم يا قصاص مى‏كنم."

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نيكو دهيد و در جاى نرمش بيارمانيد.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بيعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بيعت پيش آمد و على او را راند سپس فرمود از پيغمبر شنيدم او ريش مرا از خون سرم رنگين خواهد كرد. امام در آخرين لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنين وصيت كرد:

"شما را سفارش مى‏كنم به ترسيدن از خدا، و اين كه دنيا را مخواهيد هر چند دنيا پى شما آيد. و دريغ مخوريد بر چيزى از آن كه به دستتان نيايد و حق را بگوييد، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنيد و با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش مي‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با يكديگر، كه من از جد شما شنيدم، مي‎گفت: آشتى دادن ميان مردم بهتر است از نماز و روزه ساليان."

خدا را، خدا را درباره يتيمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سير مداريد و نزد خود ضايعشان مگذاريد. خدا را، خدا را. همسايگان را بپاييد كه سفارش شده پيامبر شمايند، پيوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا ديگرى بر شما پيشى گيرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دين شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذاريد، چندانكه در اين جهان ماندگاريد كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه نداريد به عذاب خدا گرفتاريد.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به يكديگر پيوستن و به هم بخشيدن. مبادا از هم، روى بگردانيد و پيوند هم را بگسلانيد.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذاريد تا بدترين شما حكمرانى شما را بر دست گيرند، آنگاه دعا كنيد و از شما نپذيرند. پسران عبدالمطلب! نبينم در خون مسلمانان فرو رفته‏ايد و دست‎ها را بدان آلوده، و گوييد اميرمؤمنان را كشته‏اند. بدانيد جز كشنده من نبايد كسى به خون من كشته شود.

بنگريد! اگر من از اين ضربت او مُردم، او را تنها يك ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اندام او را مبريد كه من از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شنيدم مى‏فرمود: «بپرهيزيد از بريدن اندام مرده، هر چند سگ ديوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏يافت و بدانچه مى‏خواست نزديك مى‏شد. او از ديرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

"خدايا بهتر از اينان را نصيب من دار و بدتر از مرا بر اينان بگمار!"

على(عليه‎السلام) به لقاء حق رسيد و عدالت، نگاهبان امين و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏ياور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حريم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چيزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جايش نشاندند و همچنان جاى خود را مي‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمين پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(عليه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(عليه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

"مردم! مردى از ميان شما رفت كه از پيشينيان و پسينيان كسى به رتبه او نخواهد رسيد. رسول الله پرچم را بدو مي‎داد و به رزمگاهش مي‎فرستاد و جز با پيروزى باز نمى‏گشت. جبرئيل از سوى راست او بود و ميكائيل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چيزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد."(4)

جز وصيت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصيت‏هاى ديگرى نيز در سندهاى قديمى ديده مى‏شود. برخى از آنها را پيش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه ديدار خدا گرديد.

پى‏نوشت‎ها:

1. تاريخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .

2. انساب الاشراف، ص 499 .

3. نامه 47 .

4. طبقات، ج 3، ص 26 .

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سيد جعفر شهيدى.

تبيان


 شعر احياء 

اشعاري درباره شخصيت والاي امام علي (ع)

شب بود و اشک بود و علي بود و چاه بود

فرياد بي‌صدا، غم دل بود و آه بود

ديگر پس از شهادت زهرا به چشم او

صبح سفيد هم‌چو دل شب سياه بود

داني چرا جبين علي را شکافتند؟

زيرا به چشم کوفه عدالت گناه بود

خونش نصيب دامن محراب کوفه شد

آن رهبري که کعبه بر او زادگاه بود

يک عمر از رعيت خود هم ستم کشيد

اشک شبش به غربت روزش گواه بود

دستش براي مردم دنيا نمک نداشت

عدلش به چشم بي‌نگهان اشتباه بود

هم‌صحبتي نداشت که در نيمه‌هاي شب

حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود

مولا پس از شهادت زهرا غريب شد

زهرا نه يار او که بر او يک سپاه بود

وقتي که از محاسن او مي‌چکيد خون

عباس را به صورت بابا نگاه بود

"ميثم!" هزار حيف که پوشيده شد ز خون

رويي که بهر گمشدگان شمع راه بود

استاد سازگار

**

من کويرم لب من تشنه ي باران علي ست

اين لب تشنه ي پر شور، غزلخوان علي ست

اين که گسترده تر از وسعت آفاق شده است

به يقين سفره ي گسترده ي دامان علي ست

منّت نان و نمک نيست سر سفره ي او

پس خوشا آن که در اين دنيا مهمان علي ست

آتش اشکي اگر در غزلم شعله ور است

بي گمان قطره اي از درد فراوان علي ست

لحظه اي پرتو حسنش ز تجلي دم زد

که جهان، آينه در آينه حيران علي ست

کعبه يکبار دهان را به سخن وا کرده است

تا بدانيم کليد در اين خانه علي ست

از دم صبح ازل نام علي را مي خواند

دل که تا شام ابد دست به دامان علي ست

محمد حسين صفاريان


 محراب 

آخرين نمازِ اولين نمازگزار

محمدزاهد غياثي

امام علي عليه السلام زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش صلي الله عليه و آله ايمان آورد و نماز گزارد. ايشان اين موضوع را به طور مكرر اعلام فرمود و هيچ كس هم به مخالفت با ايشان برنخاست.

اين مطلب را هم راويان شيعه نقل كرده‌اند و هم راويان اهل سنت. خود آن حضرت مي‌فرمايند: اللهم اني اول من اناب و سمع و اجاب، لم يسبقني الا رسول الله (ص) بالصلاه! (1)

بار خدايا من نخستين كسي هستم كه به حق رسيده و آن را شنيده و پذيرفته است و هيچ كس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا صلي الله عليه و آله، و نيز فرموده‌اند: «من هفت سال پيش از آن كه كسي با پيامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.» (2)

در نماز علي عليه السلام سخن‌ها رفته و كلام‌ها گفته و كتاب‌ها نوشته شده است؛ «نمازي كه در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگي مي‌شد كه گوشش نمي‌شنيد، چشمش نمي‌ديد و زمين و آسمان و مافيها از خاطرش محو مي‌شد! نمازي كه در آن از خوف خدا بر خود مي‌لرزيد و رنگ از رخسار مباركش مي‌پريد. اصولاً معناي نماز را بايد در نماز علي عليه السلام جست و معناي خوف را بايد از چهره رنگ پريده او دريافت و خدا را بايد از چشم او ديد.

نقل است كه پس از شهادت اميرمومنان، حضرت علي عليه السلام، يكي از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» با معاويه روبرو شد. معاويه گفت: «مي‌خواهم علي عليه السلام را برايم توصيف كني!» ضرار - كه حالتي غمبار بر وجودش مستولي شده بود-

لب به سخن گشود: «شبي علي عليه السلام را در محراب عبادتش ديدم كه از خوف خدا چون مارگزيدگان به خود مي‌پيچيد و به سان غمزدگان مي‌گريست و مي‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ...»، و كلام ضرار كه بدين جا رسيد، معاويه گريان شد! (3)

علي عليه السلام كه اولين نمازگزار پس از پيامبر صلي الله عليه و آله است و ركعت به ركعت نمازش و تكبير به تكبيرش ديدني و شنيدني است، آخرين نمازش نيز شنيدني است، هر چند كه قلم از توصيف عاجز باشد و بيان از تعريف، وامانده:

آن شب - شب نوزدهم ماه رمضان - مكرر از اتاق بيرون مي‌آمد و به آسمان مي‌نگريست؛ باز مي‌گشت و با خود مي‌گفت: «به خدا قسم اين همان شبي است كه مرا وعده شهادت در آن داده‌اند.» پس موعد عزيمت كه رسيد، آهنگ رفتن كرد. ام كلثوم (سلام الله عليها) كه ميزبان حضرتش بود و از اين رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علي عليه السلام شد و از ايشان درخواست كرد تا شخص ديگري را به جاي خود براي اقامه نماز به مسجد بفرستد، اما آن حضرت امتناع كرد و فرمود: «از قضاي الهي نمي‌توان گريخت.» پس گام در ركاب قضاي الهي نهاد و به راه افتاد.

زمين بر آن بود كه آهنگ حركت خود را به گام‌هاي علي عليه السلام متصل كند. چشم‌هاي ناسوتيان در تمناي ماندن، تند آب اشك ساز كردند و لاهوتيان، دست تمنا بر كنگره عرش ساييدند و ام كلثوم (س)، درمانده از همه چيز و همه جا، خون جگر بدرقه راه علي عليه السلام كرد.

در بين راه چند مرغابي به حضرت نزديك و گويي مانع از رفتن ايشان شدند، اما شهادت علي عليه السلام، گويي بي بازگشت‌ترين قضاي الهي در آن ليلة القدر خدايي بود. اين رفتن ديگر بازگشتي نداشت و علي عليه السلام ديگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در كمربند او انداخت و اين آخرين حربه زمينيان براي بازداشتن علي عليه السلام از رفتن بود. علي عليه السلام از در كه گذشت، زمينيان ديگر از او دست شستند. و علي عليه السلام كسي نبود كه از شهادت بگذرد كه ساليان سال است به انتظار چنين شبي نشسته... كمربند خود را محكم بست و خطاب به خويش فرمود: «اي علي! كمربندت را محكم ببند و براي مرگ آماده شو."

كوچه‌ها را يكي پس از ديگري جا مي‌گذاشت تا اين كه به مسجد رسيد. ابتدا چند ركعت نماز گزارد و چون فجر دميد، بر بام مسجد رفت و آخرين اذان خود را در آن شهر پر از حيله و نيرنگ، ارزاني زمينيان نمود و اين آخرين اذاني بود كه علي عليه السلام بر ماذنه مسجد كوفه فرياد زد!

آن شب تمام اهالي كوفه نواي دلنشين اذان علي عليه السلام را شنيدند. يتيمان در خواب فرو رفته كه خواب پدر مي‌ديدند، با شنيدن صداي علي عليه السلام ، از خواب برخاستند و چون دريافتند علي عليه‌السلام بيدار است، احساس آرامش و امنيت كردند و غم بي‌پدري از چشمان خواب آلودشان رخت بر بست.

آري اين بانگ اذان علي عليه السلام است؛ پدر يتيمان كوفه همو كه تمام يتيمان كوفه، لذت نشستن بر زانويش را تجربه كرده و از دست پر كرمش نان و خرما خورده‌اند و در آغوش پدرانه‌اش جا خوش كرده‌اند.

... و علي عليه السلام براي اقامه نماز به داخل مسجد آمد ... خفتگان را بيدار كرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بيدار بود ولي به روي شكم دراز كشيده و خود را به خواب زده بود و شمشيري در زير جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخيز كه وقت نماز است و اين چنين (به روي شكم) نخواب كه خواب شيطان است؛ بر دست راست بخواب كه خواب مومنان است و يا به طرف چپ بخواب كه خواب حكيمان است و يا به پشت بخواب كه خواب پيامبران (ع) است... قصدي در خاطر داري كه نزديك است آسمان‌ها از سنگيني آن فرو ريزند و اگر بخواهم مي‌توانم خبر دهم كه در زير جامه‌ات چه پنهان كرده‌اي... .» پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ايستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگران بود ... علي عليه السلام به آرامي تكبير گفت و به ركوع رفت... ابن ملجم كه در كنار ستوني به كمين ايستاده بود، چون بيد به خود مي‌لرزيد ... علي عليه السلام سر از ركوع برداشت و به سجده رفت ... قلب كثيف ابن ملجم به شدت مي‌تپيد ... علي عليه السلام سر از سجده برداشت ... ابن ملجم دويد ... شمشيرش را بالا برد تا فرود آورد، ولي شمشيرش به سقف محراب گير كرد. باز قصد فرود آوردن شمشير را نمود، شمشير را فرود آورد و فرق علي عليه السلام تا سجده‌گاه شكافته شد و فرياد علي عليه السلام، فرياد در گلو مانده علي (عليه السلام) برخاست: «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله، فزت و رب الكعبه.» و جبرييل، عزادار و مويه كنان در ميان زمين و آسمان بانگ برداشت:

سوگند به خدا پايه‌هاي هدايت ويران شد و نشانه‌هاي تقوا از بين رفت و ريسمان محكم از هم گسست. پسر عموي پيامبر كشته شد، جانشين برگزيده كشته شد، علي مرتضي توسط نگون بخت‌ترين انسان‌ها كشته شد.

پاورقي:

. 1- نهج البلاغه، خ131 .

. 2- الغدير / 3/221 .

. 3- گفتارهاي معنوي شهيد مطهري/ 63 .


 شرح برعكس 

ضريح مولاي متقيان حضرت علي (ع) که دل هاي عاشقان و شيعيان به سويش در پرواز است


 
اجتماعي
جوان و جامعه
ويژه
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون