جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2801- تاریخ : 1392/03/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)


درباره خلقت گاوميش


سر به سر با تيترها


ايستگاه


شرح برعكس


 درباره خلقت گاوميش 

لطف ا... شيرين زبان

حضرت موسي در کوه سينا با خداي خود خلوت کرده بود و در حال راز و نياز بود. او چندين شبانه روز بود که در کوه سينا عبادت مي کرد و اين آخرين روزي بود که به نماز و نيايش مشغول بود و بايد به ميان قوم خود برمي گشت.

او در حالي که به تسبيح و تجليل خداوند مشغول بود گفت: خدايا تو تمام اين کهکشانها و دنيا را با اشاره اي خلق کرده اي اجازه بده منهم حيواني را خلق کنم.

ندا آمد: اي موسي اين کار بسيار سخت است و از عهده بندگان من خارج است؛ تو بهتر است به همان عبادت خود بسنده کني و از اين فکر بيرون بيايي.

موسي تضرع کنان گفت: مگر من پيامبر تو نيستم مگر من چهل شبانه روز به عبادت تو مشغول نيستم؛ چي مي شود من هم يک مخلوقي داشته باشم تا همه قبول کنند که بنده مقرب تو هستم.

حضرت موسي مصرانه درخواست خود را تکرار کرد تا اينکه از طرف خدا ندا آمد که درخواست او مورد قبول حق تعالي واقع شده است و او مي تواند مخلوقي بيافريند.

حضرت موسي خوشحال و خندان از کوه سينا پايين آمد؛ او مي توانست موجودي را خلق کند. او در حالي که از بيابان بي آب و علف سينا عبور مي کرد به فکر خلق اين موجود بود، او هزاران بار نقشه کشيد و آن را رد کرد، او بايد موجود بسيار باشکوهي خلق مي کرد تا تمام پيروانش انگشت به دهان مي ماندند. او بارها و بارها در ذهن خود موجودات عظيم الجثه را تصور کرد؛ شير، گراز، فيل و...ولي همه آنها قبلا خلق شده بودند و موجود بودند و احتياج به آفرينش دوباره نداشتند، او بايد موجودي به مراتب باشکوه تر و با عظمت تر از تمام مخلوقات روي زمين خلق مي کرد.

حضرت موسي از بس فکر کرده بود که ديگر خسته شده بود و مي خواست از تصميم خود منصرف شود که ناگهان جرقه اي در ذهنش درخشيد؛ او بايد از تمام موجودات عظيم قسمتي را برمي داشت و در خلقت موجود تازه استفاده مي کرد.

پاهاي بزرگ، هيکل تنومند، شاخهاي تيز و...خلاصه يک حيوان به تمام معني وحشي و بزرگ که هيچ حيواني از نظر بزرگي و عظمت نتواند با او برابري کند؛ او بالاخره بعد از تفکر زياد توانست در ذهن خود اين حيوان را مجسم کند؛ حيوات سياه و تنومندي که شاخهاي درهم پيچيده اي داشت.

و اين حيوان در صحراي خشک سينا آفريده شد و در مقابل چشمان حضرت موسي ظاهر شد. يک گاوميش سياه و بزرگ. گاوميش با هيکل بزرگ خود شروع به گشتن در صحرا نمود او بسيار گرسنه وتشنه بود و در صحرا دنبال آب و علف
مي گشت ولي در بيابان خشک و بي آب و علف که آب وعلفي نبود.

حضرت موسي در آخرين لحظه اي که گاوميش به او رسيده بود عصايش را به زمين انداخت و ناگهان از دل صحرا علف سبز شد و چشمه اي جوشيد؛ گاوميش با ديدن آب و علف آرام گرفت و شروع به خوردن و نوشيدن کرد.

حضرت موسي از شدت خستگي ناي تکان خوردن نداشت؛ او سجده شکر را به جا آورد و گفت: خداوندا فقط تو قادر مطلق هستي و فقط خودت از تمام نيازهاي بندگانت خبر داري و مي تواني آنها را تامين کني.

روزي مقرر

مردي درمانده و مستاصل به پيش امام رفت؛ او از مدتها پيش تصميم داشت به خدمت امام برسد و از او چاره بخواهد. او با وجود آنکه شبانه روز تلاش مي نمود ولي روزانه بيش از سه درهم نمي توانست کسب کند؛ او مي خواست از امام بخواهد تا او را دعا کند تا روزي او بيشتر شود.

خانه امام برخلاف تمام خانه ها هيچ حجاب و مانعي براي ورود نداشت و او بدون هيچ مشکلي وارد اتاق امام شد.

در قصر شاهان و بزرگان چندين نگهبان و محافظ براي پاسداري مي ايستادند تا از جان و مال صاحب قصر محافظت کنند ولي خانه امام در تمام شبانه روز به روي مردم گشوده بود و همه به راحتي به خدمت امام مي رسيدند و مشکلات خود را با او در ميان مي گذاشتند.

امام در حال راز و نياز با پروردگار يکتا بودند. مرد به انتظار نشست تا عبادت امام تمام شود.

امام وقتي متوجه شدند مردي منتظر اوست عبادت خود را تمام کردند و از مرد خواستند تا مشکل خود را بيان کند.

مرد بازوي امام را بوسيد وگفت: اي پسر رسول خدا من شبانه روز زحمت مي کشم و لحظه اي از کار و تلاش خود باز نمي مانم ولي هر چه بيشتر تلاش مي کنم بيشتر از سه درهم نمي توانم کسب کنم، آمده ام خدمت شما تا از خداوند براي من گشادي رزق طلب کنيد.

امام لبخندي زدند و مرد احساس کرد که خورشيدي در اتاق نورافشاني مي کند: روزي تو در شبانه روز همان سه درهم است هرچه بيشتر هم تلاش کني بيشتر از آن نصيبي نخواهي برد.

مرد دوباره دست امام را بوسيد و از اتاق ايشان خارج شد. سالهاي زيادي از پي هم گذشتند و مرد ازدواج نمود و صاحب فرزند شد. او ديگر مرد بسيار ثروتمند ومتمکني شده بود که ثروت از هر طرف به او رو کرده بود؛ او از شهري به شهر ديگري مي رفت و تجارت مي نمود.روزي گذر او دوباره به مدينه افتاد و دلش در هواي ديدن امام به تپيدن افتاد او کاروان رها نمود و کوچه پس کوچه ها را به شوق ديدن امام طي نمود؛ امام در همان خانه گلين خود مشغول عبادت بودند. مرد منتظر ماند تا امام عبادت خود را تمام کنند.

امام بعد از مدتهاي مديدي که در عالم عبادت بودند متوجه مرد شدند و عبادت خود را به پايان بردند . مرد دست امام را بوسيد و گفت: يا سيدالساجدين من به خدمت رسيدم تا از شما به خاطر دعاي که در حق من نموديد و سبب زيادي روزي من شديد تشکر کنم، من اکنون برخلاف گذشته ديگر مرد تنگدستي نيستم و مرد بسيار ثروتمندي شده ام و همه اينها را به سبب دعاي شما مي دانم.

امام لبخندي زدند و خورشيدي با تمام قدرت طلوع نمود: روزي تو همان سه درهم است و هيچ کم و زياد نشده است. ثروتي که اکنون به دست آورده اي روزي زن و فرزندان تو هستند و تو از روزي آنها برخورداري.مرد با شگفتي به امام که دوباره به عبادت مشغول شده بودند خيره ماند. آيا او نيز مي توانست لحظه اي فارغ از ثروت و مال دنيا همچون امام به عبادت مشغول شود و غم روزي بيش و کم را نخورد؟


 سر به سر با تيترها 

 سخنان عجيب سرمربي کره جنوبي: رفتار بد ايراني‌ها را فراموش نمي‌کنم!

مگر ما گل هايي که به شما زديم را فراموش مي کنيم!

خلعتبري: حضورم در امارات به ضرر منافع ملي باشد، به عجمان نمي‌روم

هست، خودتان را به آن راه نزنيد!

بازتاب پيروزي ايران در رسانه‌هاي عربي: ايران به برزيل نزديک شد

يعني الان لب ساحل نشسته!؟

ايمون زايد: در ايران پاسپورتم را گرو گرفتند تا از پولم بگذرم!

بابا ايراني ها اين جوري نيستند اينها يک مشت دلالند!

کريمي: تيم ملي قائل به فرد نيست

لابد قاتل فرد است!

علي کريمي: نمي‌شود وقتي با يک نفر مشکل دارم به پرسپوليس برگردم

خب بر نگرديد!

کريمي: فعلا سر نخواستنم دعواست

مي خواهند منتهي خودشان را لوس مي کنند!

محصص: نبايد با ترس مقابل کره حاضر شويم

با ترس هم ظاهر بشويم اشکالي ندارد وقتي گل بزنيم!

کي‌روش: پيروزي برابر لبنان يک قدم رو به جلو بود

نه پس، يک قدم به عقب بود!؟

نکونام: کار سختي در کره‌جنوبي داريم

شما خوب بلديد امتياز بگيريد!

تيموريان: مطمئن باشيد فقط براي برد به کره مي‌رويم

ما که مطمئن هستيم شما هم بايد مطمئن باشيد!


 ايستگاه 

دهخدا، نابغه طنز

درباره کتاب دخوي نابغه

ولي الله دروديان

گردآورنده، در همان پيش گفتار كتاب، به نكته بديعي اشاره مي‌كند كه تاكنون نديده‌ام كسي به آن اشاره كرده باشد: «نبود آزادي‌هاي فردي و اجتماعي و تعطيل شدن نهادهاي قانوني پس از كودتاي 1299ش. سبب گرديد كه دهخدا خاموشي گزيند و انزوا اختيار كند و نيروي عظيم ذهني‌اش را در كار تحقيق و تتبع آثار پيشينيان و پديد آوردن امثال و حكم و لغت‌نامه كبير خود نثار كند. هرچند در اين زمينه نيز كامياب و كامرواست، اما پرداختن وي به پژوهشهاي ادبي به جاي خلق آثاري بديع، فرهنگ ما را از وجود آثار قلمي طنزنويسي بزرگ محروم كرد و اين، زيان اندكي نيست.» (ص7)

اگر ما، خوشبختانه، اديبي محقق و دانشمند به دست آورده‌ايم، بدبختانه طنزنويسي خوش فكر و خوش ذوق را از دست داده‌ايم كه طنزهايش را به نظم و نثر، هر دو، مي‌آفريد. نظير آن محقق و دانشمند را همان زمان و پس از آن نيز داشتيم، مانند علامه قزويني كه با دهخدا دوست بود و درباره‌اش گفت:او بسيار فسح و بليغ قلم مي زند.

اما نظير دهخداي طنزپرداز را نداشته‌ايم يا بسيار كم داشته‌ايم. دهخدايي كه به‌كار طنز ادامه مي‌داد. تحسين و ستايشي كه همگان از كارهاي سترگ او مي‌كنند، سبب غفلت از اين نكته اساسي مي‌شود كه آن طنزپرداز خلاق چه شد و كجا رفت؟

مؤلف اين مجموعه، چنان كه خود مي‌گويد: «تصويري كامل از سيماي چندگانه دهخدا ارائه كرده» است.

پس از زندگينامه كوتاه دهخدا، مقاله مفصل استاد ايرج افشار آمده است درباره گروهي از آزادي‌خواهان در ايوردن سوئيس در دوره استبداد صغير كه به پايمردي دهخدا كه كار اصلي نوشتن را بر عهده داشت، سه شماره صوراسرافيل را چاپ و منتشر كردند.

دهخدا در تبعيد در وضع دشواري به سر مي‌برد. به گفته استاد افشار «هشتش گرو نه بود.»در نامه‌اي از پاريس مي‌نويسد: «بنده از ترس زياد شدن قرض، پانسيون را رها كرده و اينك در منزل جناب شيخ محمدخان قزويني به قدر پهن كردن يك رختخواب روي زمين (آن هم فقط شب) جا عاريه كرده‌ام و با سه فرانك و نيم پول كه الان... دارم، مي‌خواهم محمدعلي شاه را از سلطنت خلع كرده و مشروطه را به ايران دعوت بدهم.» (ص 36)

مي‌بينيم كه حتي در آن وضع دشوار هم باز نگاهي طنزآميز دارد.

در نامه‌اي ديگر، درباره شعر معروف ياد آر ز شمع مرده... مي‌نويسد: «وصيت‌نامه مرحوم ميرزا جهانگيرخان را كه بنا بود به شعر بسازم، تمام كرده‌ام، حاضر است. به نظر خودم تقريباً در رديف اول شعرهاي اروپايي است. اگر چه دختري را كه ننه‌ش تعريف كند، براي داييش خوب است.» (ص 48)

اما دهخدا در غربت روحيه خوبي نداشت، به حدي كه حتي به فكر خودکشي افتاده بود. در پايان‌نامه مفصلي مي‌نويسد: «... از زندگي و آنچه در آن هست به غايت زده و متنفرم و گمان مي‌كنم كه راحت در عزلت كلي يعني مرگ است. اما اين شهد مصفا خودش مذاق مرا شيرين خواهد كرد يا بايد دنبالش رفت و تحصيل كرد.» (ص 50)

پس از مقاله مفصل استاد افشار، مقالات ديگري آمده است از استاداني مانند دكتر محمد معين، دكتر خانلري، دكتر دبير سياقي، استاد پروين گنابادي، دكتر رضواني، دكتر حميد زرين‌كوب، دكتر غلامحسين يوسفي و نويسندگان و صاحب‌نظراني مانند داريوش آشوري، دكتر محمود عنايت، ابوالقاسم پاينده، ايرج پزشك‌زاد، جواد مجابي و...

نوشته دكتر احمد سيف درباره انديشه‌هاي اقتصادي دهخدا، بسيار جالب و خواندني است، زيرا خواننده پيش از آن اين تصور را ندارد كه دهخدا در اقتصاد هم دستي دارد و در آن سالها پيشنهادهاي سودمندي مي‌دهد، مانند: اعزام دانشجو به خارج، لزوم تأسيس بانك ملي، توسعه فلاحت، جلوه دادن احترام كار در انظار عامه...

دهخدا، راه افزودن بر ثروت مملكت را در توليد بيشتر مي‌داند نه در دلالي و تجارت. (ص119)

نويسنده در آغاز مقاله خود مي‌نويسد: «من برآنم كه مطالعه اين مقاله‌ها (ي اقتصادي دهخدا) چهره برجسته اقتصادداني را نشان مي‌دهد كه اقتصاد و سياست زمان خويش را مي‌شناسد و از آن مهم‌تر با موانع و مشكلات توسعه اقتصادي ايران هم عميقاً آشناست. (ص175)

آقاي ولي‌الـله دروديان در مقاله شعر دهخدا، با آوردن نمونه‌هاي بسيار، از دهخداي شاعر و شعر او سخن مي‌گويد و حتي شعري از او نقل مي‌كند كه در نخستين مجموعه اشعار دهخدا كه به كوشش استاد فقيد دكتر معين در سال 1334 منتشر شد، نيامده است.

در اين مقاله گوناگوني شعرهاي دهخدا را شاهديم، از شعرهايي به زباني فخيم و كلاسيك تا شعرهايي به زبان ساده، از جد تا طنز، طنزهايي گزنده مانند در چنگ دزدان، (شايد اينكه دهخدا براي طنزهاي منظوم بخش دوم زندگي‌اش زباني كلاسيك و پيچيده اختيار كرد، براي صيانت خود از شر خناسان روزگار بود.)

نوشته زنده‌ياد طبري، درباره امثال و حكم، از آن رو خواندني است كه نويسنده تنها به ستايش بسنده نكرده (اين اثر... شاهكاري است از تدوين شكيباي زبده امثال و حكم فارسي كه بي‌شك نامش را در تاريخ ادب ايران مخلد مي‌كند. ص 221) بلكه به انتقاد نيز پرداخته است. مي‌گويد: «شادروان دهخدا در اين اثر كيبر خود سه كار نادرست كرده است. يكي آوردن امثال بي‌ربطي از يك مجموعه امثال هندي كه نه در ادب كلاسيك ما و نه در تداول ايرانيان، در هيچ كدام پايه و ريشه‌اي ندارد. دوم نقل مقدار نامناسبي از اشعار شادروان اديب پيشاوري... مانند كبوتر كند با كبوتر پرش/ كند زاغ با زاغ ديگر چرش... (كه همان كبوتر با كبوتر باز با باز خودمان است!)

سوم نقل اشعار سست و سطحي و بي‌معنايي از حاج سيدنصرالله تقوي- كه از اشعارش بي‌ذوقي و پيوست طبع و بي‌مايگي‌اش پيداست.

ز دزدان عجب نيست يغماي بستان

چو ناطور رخنه به ديوار دارد

كه تكرار بسيار خنك اين بيت دلاويز سعدي است:

چون كند رخنه به ديوار باغ

دزد كه ناطور همان مي‌كند؟

منبع سايت گل آقا


 شرح برعكس 

بازيکن لبنان: اه که يک گل هم نمي توانم بزنم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون