جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2767- تاریخ : 1392/02/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)

گفت‌وگو با اميد مهدي‌نژاد؛
من به حوزه‌ي ادبيات‌، شعر و ديگر حوزه‌هاي فرهنگي علاقه داشته و دارم


سر به سر با تيترها


ايستگاه


شرح برعكس


 گفت‌وگو با اميد مهدي‌نژاد؛
 من به حوزه‌ي ادبيات‌، شعر و ديگر حوزه‌هاي فرهنگي علاقه داشته و دارم 

آزاده شمس – ساره دستاران

قسمت اول

اميد مهدي‌نژاد شرايط اکنون جامعه را براي طنزنويسان چندان مناسب نمي‌بيند و معتقد است، مخاطبان کلا به کتاب اقبال چنداني ندارند.

"حاليوود" مجموعه‌ي طنز‌هاي سينمايي اين طنزپرداز است که چندي پيش از سوي انتشارات مرواريد منتشر شده است. اين طنزپرداز در گفت‌وگويي ايسنا، در آستانه‌ي برگزاري بيست‌وششمين نمايشگاه کتاب تهران از اين کتاب و دشواري‌هاي طنزنويسي گفته است که مشروح اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد.


* آقاي مهدي‌نژاد بيش‌تر کتاب‌هاي طنزي که از شما ديده‎ايم، گردآوري آثار گذشته‌ي شماست که در مطبوعات منتشر شده است. به نظر مي‎رسد اين کتاب هم به همين صورت تهيه شده است. درباره‌ي اين موضوع کمي صحبت کنيد.

من مطبوعاتي هستم و بالطبع عمده نوشته‌هاي طنزم، نوشته‌هاي مطبوعاتي است. کتاب‌هايم هم گزيده‌اي از طنزهايي است که در مطبوعات منتشر کرده‌ام و به‌جز يکي دو مورد کم‌تر پيش آمده کتابي را با قصد نوشتن کتاب آغاز کرده باشم. معمولا آثارم گزيده‌اي از طنزهاي مطبوعاتي است که با موضوعات مختلف در رسانه‌ها منتشر شده است و پس از گزينش و ويرايش، در قالب کتاب منتشر مي‌شود.


*معمولا کتاب‌هايي که اين روزها منتشر مي‌شوند، ‌همين شرايط را دارند. آيا از نظر شما ‌اين شيوه پاسخ‌گوست‌؟ زيرا برخي مي‌گويند طنز مطبوعاتي طنز روز و مدت‌دار است. شما مشخصا چه مؤلفه‌هايي را در طنزهاي‌تان درنظر مي‌گيريد که اين طنزها در قالب کتاب هم کارايي داشته باشد؟

گاهي در زمان نوشتن يک طنز اين موضوع را در ذهن دارم و توجه مي‎کنم به اين‌که اين طنز قابليت اين را دارد که با تغييرات و ويرايش‌هايي به طنزي تبديل شود که تاريخ مصرف‌ نداشته باشند يا نه.

از سوي ديگر، چون اصولا همکاري با مطبوعات شغل موقت تلقي مي‌شود و يا مطبوعات جابه‌جا مي‌شوند و يا مطبوعاتي‌ها در مطبوعات جابه‌جا مي‌شوند، وقتي دوره‌ي کارم در رسانه‌اي تمام مي‌شود و پرونده‌ي نوشتنم بسته مي‌شود،‌ به آثاري که نوشته‌ام، نگاه مي‌کنم که ببينم چقدر از اين آثار مانايي بيش‌تري دارند. و اگر باشد نمونه‌هايي که مدت بيش‌تري اعتبار دارند، انتخاب مي‌کنم و کنار مي‌گذارم. در نتيجه بخشي از اين توجه، زمان نوشتن طنز به وجود مي‌آيد و بخشي هم زماني که از بين طنزهايم دست به انتخاب مي‌زنم‌، رخ مي‌دهد.

متن‌هايي که در اين کتاب آمده‌ هم در چند جا منتشر شده بود و بعد سعي کردم از بين طنزهاي سينمايي بخشي را انتخاب کنم. بخشي از آن‌ها پيش‌تر در ماهنامه‌هاي «سوره» و بخشي در يک مجله‌ي دانشجويي به نام «خمپاره» که در دانشگاه قزوين منتشر مي‌شد، منتشر شده، بخشي هم متعلق به طنزهايي درباره‌ي فيلم‌هاي انتخاباتي است که براي برنامه‌اي تلويزيوني نوشته شده بود که اصلا ساخته نشد.


*طنزهاي شما در اين مجموعه به سينما نگاه دارد. شهرام شکيبا هم در کتاب «دو تخم مرغ در مه» اين سبک را آزموده است،‌ کمي درباره‌ي اين سبک و سياق صبحت کنيد. خيلي کم پيش مي‌آيد طنز وارد حوزه‌ي فرهنگ يا موضوعات ديگر ‌شود، چون بيش‌تر طنزها در حوزه‌ي اقتصاد و سياست نوشته مي‌شوند و طنزنويسان کم‌تر به سراغ موضوعات فرهنگي مي‌روند. شايد چون فکر مي‌کنند در اين صورت مخاطب عام کم‌تر آثار آن‌ها را مي‌خواند. شما اين فضا را چطور مي‌بينيد؟

فکر مي‌کنم عرصه‌ي فرهنگ، عرصه‌ي بازتري براي طنزنويسي است؛ چون اولا بخش عمده‌اي از محدوديت‌هايي را که نوشتن در حوزه‌ي سياست يا اجتماع به صورت منطقي و غير‌منطقي به نويسنده تحميل مي‌کند، ندارد. دوم اين‌که نسبت به ساير موضوعات، مسائل عميق‌تر و تناقض‌هاي جدي‌تري درش هست. اگر در حوزه‌ي سياست شما بخواهيد وارد تناقضاتي که مي‌توانند موضوع طنز باشند، بشويد يا زيادي درشان‌ غور کنيد، مدام به خط قرمزها و درهاي بسته مي‌خوريد. اما اين خط قرمزها در حوزه‌ي فرهنگ نيست يا لااقل کم‌تر هست و عميق‌تر مي‌توان در حوزه‌ي فرهنگ طنز نوشت.

از سوي ديگر، اين حوزه جزو تعلقات شخصي من است. من به حوزه‌ي ادبيات‌، شعر و ديگر حوزه‌هاي فرهنگي علاقه داشته و دارم و در واقع تعلق خاطر شخصي و فضاي بازتر براي درست‌، عميق و بهتر نوشتن، سبب شده که به اين حوزه گرايش پيدا کنم.

طنز سينمايي‌، البته در مطبوعات سابقه‌دار است. يادم هست در مجله‌ي «فيلم» در دوره‌اي طنزهاي سينمايي نوشته مي‌شد، که فکر مي‌کنم نويسنده‌اش آقاي رسول نجفيان بود. آقاي حسين يعقوبي هم در مجله‌ي «مهر» طنزهاي سينمايي بسيار خوبي مي‌نوشتند که در فرم شوخي با فضاي سينماي هند بود. همين قالب معرفي فيلم که بخشي از کتاب «حاليوود» در اين فرم نوشته شده، قالبي مرسوم در طنزنويسي سينمايي است.

اما کتاب آقاي شکيبا فرم خاص و بسيار خلاقانه‌اي دارد. ايشان يک طرح فيلم‌نامه را بر اساس شيوه‌ي فيلم‌سازي فيلم‌سازان مطرح ايراني در شکل‌هاي مختلف نوشته‌اند. کتاب آقاي شکيبا لااقل از اين جهت که فرم منسجم و بديعي دارد، از کتاب من سرتر و بهتر است.

*سينماي دفاع مقدس ما کم‌تر نقد شده است. نقد فيلم‌فارسي يا ژانر عشقي که در کتاب شما هست، در اين سال‌ها زياد انجام شده، اما فکر مي‌کنم نقد سينماي دفاع مقدس و به طنز درآوردن آن جديد باشد.

*اصولا پديده‌ي متظاهر و شعاري و پديده‌اي که هيچ قاعده‌اي را رعايت نمي‌کند،‌ بهترين دستمايه براي تمسخر کردن است. در سينما هم همين‌طور است. مثلا در نقد جدي فيلم، يک اثر بايد حداقلي از استعداد را داشته باشد که به نقد کشيده شود. اما در فضاي طنز و تمسخر فيلم‌هاي متظاهر، چه تظاهر روشنفکرانه باشد يا تظاهر ديني، چه فيلم دفاع مقدسي باشد و چه فيلم به قول امروزي معناگرا، مي‌تواند نقد شود. تظاهر و ريا، از هر جنس، دستمايه‌ي عمده‌ي من در سال‌هاي طنزنويسي‌ام بوده است. خيلي از فيلم‌ها و ژانرهاي سينمايي که در اين کتاب در قالب طنز مورد نقد قرار گرفته‌اند، از همين دو خصيصه بهره‌مندند؛ مثلا فيلم‌هايي که مدعي‌اند مي‌خواهند حرف‌هاي بزرگي بزنند، اما نمي‌توانند، و چون نمي‌توانند، خالي بودن خودشان را با مجموعه‌اي از تظاهرات‌ پر مي‌کنند. از طرف ديگر، چون موضوع دفاع مقدس موضوعي نزديک به خط قرمز بوده، دوستان کم‌تر به آن نزديک شده‌اند.


 سر به سر با تيترها 

 گل‌محمدي: کريمي به خاطر فينال جام حذفي، امروز بازي نکرد

فينالي که براي پرسپوليس هميشه زنگ تفريح بود الان به خاطرش بازيکنان خوب استراحت مي کنند!

کفاشيان: کي‌روش در پلي‌آف هم مربي تيم ملي است

ظاهرا ايشان بعد از شما رئيس فدراسيون هم هست!

يک خبرگزاري: قلعه‌نويي در آخرين تمرين استقلال پيش از بازي با العين غايب بود

قول مي دهد جلسه بعد با والدينش بيايد!

ذوالفقارنسب: انتقاد از تيم ملي باشد براي بعد

منظور زماني که تيم به طور کل حذف شد!؟

پنجعلي: مهم خداحافظي باشکوه مهدوي‌کياست

يعني بردن جام حذفي مهم نيست!؟

ناصر نوربخش: خانواده‌ام را به پول هنگفت آذربايجان ترجيح دادم

به نظر ماي بي پول شما صددر صد اشتباه کرديد!

نيلوفر اردلان: دوسال است پايم به توپ فوتبال نخورده است

الان مي خواهيد پا به توپ بشويد و بترکانيد؟!

بابازاده: رحمتي هميشه نقطه قوت استقلال بوده است

حتي زماني که در سپاهان بوده!؟

رحمان احمدي: نيلسون از دروازه‌بان‌هاي ايراني برتر نيست.

برتر است، بد جوري هم برتر است!


 ايستگاه 

تلخندي بر سرنوشت بشر

مهدي فرج‌اللهي

يادداشتي بر کتاب «لبخند غير مجاز» نوشته‌ي اسماعيل اميني از تازه‌هاي سوره مهر

وقتي موضوع کتاب نوشته‌هاي طنز باشد و عنوان آن هم غير مجاز داشته باشد، ممکن است فکر کنيد بايد برويم گوشه‌اي يواشکي بخوانيم و قاه‌ قاه بخنديم و احتمالا چيزهايي در اين کتاب است که نمي‌شود با صداي بلند خواند...

چرا «لبخند غير مجاز»؟ آيا در اين کتاب نوشته‌هايي است که نمي‌توان جاي ديگري آن‌ها را پيدا کرد؟ واقعا مجاز نيست و کسي آن‌ها را زيرسبيلي رد کرده‌ است؟ پاسخ به اين سوال بستگي به اين دارد که به دنبال چه نوع نوشته‌اي مي‌گرديد؟ وقتي موضوع کتاب نوشته‌هاي طنز باشد و عنوان آن هم غير مجاز داشته باشد، آن وقت ممکن است فکر کنيد از آن دست نوشته‌ها است که بايد برويم گوشه‌اي يواشکي بخوانيم و قاه‌ قاه بخنديم و احتمالا چيزهايي در اين کتاب است که نمي‌شود با صداي بلند خواند؛ اما اين‌طور نيست.

اين کتاب شامل نوشته‌هايي است که نمونه‌ي مشابه آن زياد نيست؛ اما نه به آن صورتي که ممکن است به ذهن عده‌ي معدودي از کتابخوان‌نماها برسد که آن‌ها نيز به چشم‌ بر هم‌ زدني دود مي‌شوند مي‌روند آسمان. در اين کتاب خبري از اخبار، و مسائل داغ سياسي و اجتماعي نيست. اما به صورت غير مستقيم به همه‌ي آن خبرها و مسائل داغ هم مربوط مي‌شود. چطور است که نوشته‌اي به چيزي هم مربوط باشد هم نباشد؟ اسماعيل اميني در اين کتاب به سراغ انسان مي‌رود. او به عنوان يک طنز پرداز اصيل نگران سرنوشت انسان است. براي همين عادت‌ها، رفتارها و آن‌چه به انسان مربوط است را هدف قرار مي‌دهد. ساده لوحي، فريب، حرص و طمع، تشريفات اداري، دروغ و پنهان‌کاري، فراموشي، فقر، ناسپاسي، رياکاري و سوء استفاده از موقعيت و امکانات، عمده‌ي موضوعاتي است که اميني به سراغ آن‌ها رفته است.

"لبخند غير مجاز" مجموعه‌ي 36 داستان، داستانک پيوسته و حکايت طنز است که در 126 صفحه، همين امسال توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. اميني برخي از نوشته‌ها را قبلا در مطبوعات منتشر کرده‌ است و مابقي نوشته‌ها هم براي اولين بار است که منتشر مي‌شوند. به خاطر نوع نگاه و موضوعاتي که اميني به سراغ آن‌ها رفته، با وجود آن‌که بخشي از نوشته‌ها براي مطبوعات نوشته شده اما در مجموع تاريخ مصرف ندارند و حالا حالا‌ها منقضي نخواهند شد.

"باغ پادشاه" و «قصاب و چوپان» دو داستانک مستقل اين مجموعه هستند. کتاب چند داستانک پيوسته نيز دارد؛ که در هر کدام موضوعي محور مشترک آن‌ها مي‌شود.

"... يک نفر رفت به يک بانک بزرگ و گفت: «من يک وام بزرگ مي‌خواهم."

رئيس بزرگ گفت: «وام بزرگ، طرح‌هاي بزرگ، مدارک بزرگ و ضامن‌هاي بزرگ مي‌خواهد، داري؟»

آن يک نفر گفت: «ندارم، فقط يک تلفن همراه کوچک دارم. بفرماييد!»

و گوشي را داد به رئيس بزرگ. گوشي زنگ زد. رئيس بزرگ با تلفن حرف زد. مکالمه تمام شد. وام آماده شد. آن يک نفر وام را گرفت و لبخند زد و رفت. رئيس بزرگ هم لبخند زد و کيفش را برداشت و رفت و ديگر به بانک برنگشت. آن يک نفر هم ديگر به بانک بر نگشت... »

( از داستان «يک نفر تلفن همراه داشت»)

بعضي از داستان‌ها و حکايت‌ها، نقيضه‌اي بر حکايت‌ها، افسانه‌ها و مثل‌هاي نام آشنا هستند که «مرغابي‌ها و لاک پشت»، «تصميم کبري»، «حسنک کجايي» ، «قالب پنير» و... از اين دسته‌اند. معمولا در داستان‌هاي حيوانات، نقش انسان به آن زبان‌بسته‌ها داده مي‌شود تا ضمن بيشتر شدن جذابيت روايت، نسبت دادن برخي ويژگي‌ها و انجام بعضي کارها توسط حيوانات وضعيتي را به وجود بياورد و مخاطب انساني به خودش نگيرد. ضمن اين‌که فکر مي‌کند اين مسائل که ربطي به وي - که انسان است - ندارد از آن‌ها درس بگيرد.

يکي از تکنيک‌هايي که اميني براي ساختن طنزهايش استفاده مي‌کند اين است که در قصه‌اش همه چيز آن‌گونه که بايد باشد سر جايش قرار دارد. يعني کارمند، رئيس، اداره و خلاصه تمام اجزاي داستان دارند عمل به تکليف مي‌کنند. کسي رشوه نمي‌گيرد. هيچ‌کس در انجام وظايفش کوتاهي نمي‌کند. همه چيز با عقل و منطق و عدالت سازگار است و همين ماجرا در مقايسه با واقعيت، فضايي مضحک را به وجود مي‌آورد. چرا که در واقعيت بيروني بايد اين‌گونه باشد که اميني مي‌گويد و البته عقل هم همين را مي‌گويد؛ اما اين‌گونه نيست. حالا چرا عده‌ي انگشت شماري آدم‌نما به حرف‌هاي اسماعيل اميني و عقل گوش نمي‌دهند خدا مي‌داند.

در اين مجموعه قوت همه‌ي داستان‌ها به يک اندازه نيست. براي نمونه نوشته‌ي «همين که شلوارت پاره نيست» به روايت خاطره‌اي از درز شلوار مي‌پردازد که در مقابل مشکلات و رنج‌هايي که انسان امروز با آن روبه‌رو است قرار مي‌گيرد. اين نوشته مي‌توانست کوتاه‌تر و در عين حال با تغييرات اندکي بهتر شود. تغيير عنوان نوشته به اين خاطر که کلا ماجرا را از همان ابتدا لو مي‌دهد ضروري به نظر مي‌رسد و در عين حال با تغييرات کوچکي مي‌توان به جذابيت روايت داستان افزود.

يا در داستان «گوساله‌ي معمولي» تعليق در داستان مي‌تواند تا کلمات پاياني نيز ادامه داشته باشد. و تاثير بيشتري روي مخاطب بگذارد.

(از داستان «روباه و خروس»)

آخر داستان «روباه و خروس» اتفاقاتي مي‌افتد که فکرش را نمي‌توانيد بکنيد. براي همين آخر آن‌را ننوشتم که مزه‌اش از بين نرود. در ميان انبوه کتاب‌هايي که اين روزها منتشر مي‌شوند و نمي‌شوند، تعداد کتاب‌هايي که واقعا به يک دردي بخورند کم است. اين کتاب از همان دسته کتاب‌هاي به درد بخور است. خواندن آن را به شما نيز توصيه مي‌کنم.

حوزه هنري چهار محال بختياري


 شرح برعكس 

مهران شاهين‌طبع سرمربي پيشين تيم ملي جوانان: اين جوري دست بزنيد.....!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون