جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2753- تاریخ : 1392/01/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)

به مناسبت بزرگداشت عطارِ هفت شهر عشق
عطار صاحب نظر عرفان


مشاهير


تازه‌هاي نشر


تاملي در فرماليسم و کاربرد آن در شعر معاصر ايران


نغمه


خبر ادبي


 به مناسبت بزرگداشت عطارِ هفت شهر عشق
 عطار صاحب نظر عرفان 

فرزانه لشکري

بيست‌وپنجم فروردين‌ماه در تقويم رسمي ما با نام بزرگداشت عطار نيشابوري نام‌گذاري شده است. به گزارش ايسنا ، مردم ايران، شيخ فريدالدين عطار نيشابوري را به عنوان شخصيتي چندوجهي مي‌شناسند. عده‌اي او را شاعر، برخي عارف و تعدادي هم به اعتبار آثار منثوري که دارد، او را نويسنده‌اي بزرگ معرفي مي‌کنند.

عطار نيشابوري يکي از عارفان و شاعران بزرگ ايران است که تحولي در عرفان اسلامي ايجاد کرده و مجموعه‌اي از صفت‌ها شخصيت عطار را اين‌چنين بزرگ و ارجمند ساخته است.

عطار در زمينه عرفان خودش يک صاحب‌نظر کامل است و مقلد ديگر عارفان يا اديبان نيست و به عبارتي خودش مبتکر است.

نخستين منظومه رمزي عرفاني ايران و فارسي را او سروده است که همان منطق‌الطير اوست و پيش از آن هم به اين صورت کسي منظومه رمزي عرفاني نسروده بود.

البته عطار تنها در منطق‌الطير متوقف نمي‌شود و به دنبال آن مصيبت‌نامه را مي‌آفريند.

بسياري از عارفان معتقدند انسان قبول امانت عشق کرده و اين امانت و عشق را پذيرفته است، در حالي‌که فرشته نداند عشق چيست و اين موضوع را فصل تمايز در نظر مي‌گيرند.

در همين ارتباط حافظ مي‌گويد:

فرشته عشق نداند که چيست اي ساقي

بخواه جام و گلابي به خاک آدم ريز

اما عطار چيزي فراتر و برتر از اين مطلب را بيان مي‌کند و معتقد است، فرشتگان هم مانند انسان عاشق خداوند هستند و اگر اين‌چنين نبود، حول عرش سجده و رکوع نمي‌کردند، ذکر نمي‌گفتند، سبحان الله نمي‌گفتند، پس هر دو عاشق خداوند هستند و به ميزاني، آن امانت در آن‌ها وجود دارد. ولي از نگاه عطار، چيزي که انسان دارد و فرشته‌ها ندارند، درد است.

قديسان را عشق هست و درد نيست

درد را جز آدمي در خورد نيست

عارفان مقامات عرفاني را بر اساس مطالب زهد بيان مي‌کردند، اما عطار نيشابوري در اين زمينه تحول ايجاد مي‌کند و بحث زاهدانه را کنار مي‌گذارد. او همچنين مقامات عرفاني را وادي مي‌خواند و وادي‌هاي او عاشقانه هستند: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، فقر و فنا.

عطار نيشابوري در يک کلام بين سنايي و مولوي قرار دارد. مطالب آموخته‌اي را از شيوه و عرفان سنايي گرفته، دگرگون کرده است و نظريات خودش را به آن افزوده و براي مولانا به يادگار گذاشته و مولوي، مثنوي معنوي را بر همين اساس و سابقه مي‌گويد و مي‌سرايد.

برخي از مردم بر اين باورند که عرفان و تصوف نوعي خمودگي، سستي و گوشه‌گيري است، اما تصوف و عرفان گوشه خانقاه نشستن و هوي حق کشيدن نيست، در عرفان عطار پويايي است و با اسحله عرفان، حربه کلام و زبان به جنگ قدرتمندان مي‌رود.

مسائل عرفان بسيار پيچيده است و به اين سادگي نمي‌توان به آن ورود پيدا کرد، مثلا با خواندن چند کتاب و شعر يا منابع عرفاني نمي‌توان وارد آن شد. يکي از کساني که پس از سنايي آمد و سعي کرد مسائل عرفاني را با حکايت و تمثيل بيان کند، عطار است.

غزل‌هاي عطار نيشابوري از مهم‌ترين مراحل تکامل غزل فارسي به شمار مي‌رود و برخي از پژوهشگران شعر و ادب فارسي بر اين باورند که اگر در ادبيات کلاسيک از ديوان شمس تبريزي چشم‌پوشي کنيم، غزليات عطار مهم‌ترين نمونه‌هاي غزل عرفاني فارسي هستند.

شيخ فريدالدين عطار نيشابوري، عارف، شاعر، طبيب و دانشمند بزرگ و فخر ايرانيان، در قرن شش و هفت مي‌زيست.

نام او «محمّد»، لقبش «فريدالدّين» و کنيه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهايش بيش‌تر «عطّار» و گاهي نيز «فريد» تخلص کرده ‌است.

نام پدر عطّار ابراهيم (با کنيه ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود. پدرش از اهالي زروند کدکن (شهري تاريخي با قدمتي هزارساله در 130 کيلومتري جنوب مشهد مقدس و 65 کيلومتري شمال غربي شهرستان تربت حيدريه) در اطراف نيشابور خراسان بود.

فريدالدّين در سال 513 هجري در نيشابور متولد شد، و در سال 548 به علّت حمله قوم مغول مانند بسياري از اهالي نيشابور به شهر شادياخ مهاجرت کرد. او با ثروتي که همراه داشته، داروخانه‌اي را در آن شهر بنا نهاد که در آن بيماران را معالجه مي‌کرد و در همان محل تعليمات طبابت، داروسازي و عرفان را از شيخ مجدالدّين بغدادي فراگرفت.

عطار در زمينه عرفاني از مرتبه‌اي بالا برخوردار بوده ‌و درباره پشت پا زدن عطار به اموال دنيوي و راه زهد، گوشه‌گيري و تقوي را پيش گرفتن وي حکايات زيادي گفته شده ‌است. ولي چيزي که معلوم است، اين است که عطار پس از اين قضيه مريد شيخ رکن‌الدين اکاف نيشابوري مي‌شود و تا پايان عمر (حدود 70 سال) با بسياري از عارفان زمان خويش هم‌صحبت شده و به گردآوري حکايات صوفيه و اهل سلوک پرداخته ‌است. بنا بر روايتي، او بيش از 180 اثر مختلف به جاي گذاشته که حدود 40 عدد از آن‌ها به شعر و مابقي نثر است. عطار در سال 618 يا 619 و يا 626 در حمله مغولان کشته شد.

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم

هر چيز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشي که کني ياد مرا

کان من بودم که بي‌قرارت کردم


 مشاهير 

 معرفي مشاهير ادبي دنيا

"جبران خليل جبران" شاعر عارفانه ها

جبران خليل جبران که بعد ها با نام کوتاه شده «خليل جبران» معروف شد- در سال 1883 در دهکده کوهستاني سرسبزي به نام بشري در شمال لبنان در يک خانواده مسيحي ماروني به دنيا آمد.

ماروني ها پيروان فرقه اي از مذهب کاتوليک هستند که در قرن پنجم ميلادي، به دست راهبي به نام مارون قديس پي ريزي شد و در خاورميانه گسترش يافت. امروز بيشتر مسيحيان عرب از اين فرقه اند. روحانيان کاتوليک ماروني بر خلاف روحانيان کاتوليک رومي حق ازدواج دارند، و مادر جبران خليل دختر بي سواد يک کشيش ماروني بود.

پدر جبران، که او هم جبران خليل نام داشت، مرد مسؤوليت ناشناسي از کار درآمد و خانواده اش را فقير و بي سرپرست گذاشت.

تحصيلات جبران خليل هم در کودکي ناگريز فقيرانه بود و کمابيش به خواندن ترجمه عربي کتاب مقدس و فرا گرفتن مبادي مسيحيت به زبان سرياني نزد کشيش دهکده منحصر مي شد. جبران تحصيلات جدي تر ولي نه چندان مفصل خود را بعدها در آمريکا- و نيز در سفر چهار ساله اي به لبنان انجام داد.

او با آن که در دوازده سالگي همراه با خانواده اش به آمريکا مهاجرت کرد و به تابعيت آمريکا درآمد، هميشه خود را لبناني مي دانست و با مردم لبنان همدردي داشت. پس از درگذشت جبران در چهل و هشت سالگي، در 1931، مردم لبنان جسد او را به کشورش باز گرداندند و پس از تشييع جنازه دو روزه اي او را در دهکده زادگاهش به خاک سپردند. امروز نام و آثار جبران خليل جبران در رديف افتخارات مردم لبنان است. رفتن خانواده جبران به آمريکا جزئي بود از يک موج مهاجرت تاريخي که در سال هاي پايان قرن گذشته بر اثر رکود اقتصادي و بيکاري وسيع ناشي از باز شدن کانال سوئز در خاور ميانه پيش آمد؛ مادر جبران خليل با خانواده بي سرپرستش به خيل مهاجران آمريکا پيوست و در تابستان 1895 به نيويورک رسيد، و سپس در محله عرب نشين و فقير جنوب شهر بستون ساکن شد. او با دست فروشي و دوره گردي، و سپس با دکان داري، نان خانواده اش را در مي آورد. از خانواده او جبران خليل تنها بچه اي بود که توانست به مدرسه برود و سواد بياموزد.

در 1898 جبران خليل، با آن که هنوز تحصيلات انگليسي اش به جايي نرسيده بود، براي آموختن زبان و ادبيات عربي و فرانسوي به لبنان برگشت و تا 1902 در آنجا ماند. در اين سال ها استعدادهاي او در زمينه نويسندگي و طراحي رفته رفته آشکار شد و شخصيت خاص او شکل گرفت: جواني با موي بلند و لباس غير متعارف و روحيه و رفتار شيدا و شاعرانه، شيفته صلح و صفا، بيزار از ستم حکومت عثماني و بيگانه از تعاليم کليساي کاتوليک. اين جوان در آخرين سال اقامتش در لبنان با همکاري دوستي با نام يوسف الحويک مجله اي به نام المناره داير کرد؛ در اين نشريه بود که نخستين نوشته هاي عربي و طرح هاي سياه قلم او منتشر شد. در بهار 1902 او براي پيوستن به خانواده اش به آمريکا برگشت. در بهار 1904 نمايشگاهي از طرح هاي سياه قلم جبران در بستون بر پا شد و مورد توجه منتقدان هنري را گرفت؛ اما اهميت بيشتر اين نمايشگاه، از لحاظ خود جبران، در آن بود که او را با زني به نام مري هسکل آشنا کرد. مري ده سال از جبران بزرگ تر بود، و در زندگي ادبي جبران نقش مهمي بازي کرد، زيرا او بود که جبران را تشويق کرد که به جاي ترجمه آثار عربي اش به انگليسي، مستقيماً به زبان انگليسي بنويسد، و خود او ويرايش نوشته هاي انگليسي جبران را بر عهده گرفت.


 تازه‌هاي نشر 

ترجمه‌ي سهيل سمي

رمان ديگري از مارگارت اتوود در ايران منتشر شد

به گزارش ايسنا، رمان «بانوي پيش‌گو» نوشته‌ي مارگارت اتوود با ترجمه‌ي سهيل سمي از سوي انتشارات ققنوس منتشر شده است. به گفته‌ي مترجم، اين روايت هم مانند ديگر آثار اين نويسنده دو روايت موازي بين الآن و گذشته را در يک فرايند دراماتيک پيش مي‌برد. در روايت‌هاي اتوود زمان حال در توازي با زمان گذشته تشريح مي‌شود؛ دست‌مايه‌اش هم عموما موضوعي فمينيستي است که در اين رمان هم همين‌گونه است. همچنين داستان در کانادا و ايتاليا رخ مي‌دهد.

پيش‌تر به قلم سمي، «چشم گربه»، از معروف‌ترين رمان‌هاي اتوود، به فارسي ترجمه و منتشر شده است. در اين رمان راوي يک نقاش مسن است که آثارش در قالب يک نمايشگاه مرور آثار در شهر تورنتو به نمايش درآمده است. اين نقاش به موازات مواجهه با آثار قديمي‌اش، ‌خاطرات و سرگذشت‌هاي هنري و سياسي‌اش را در ذهن مرور مي‌کند و کل رمان فضاي تاريکي دارد.

مارگارت الينور اتوود سال 1939 در تورنتو کانادا به دنيا آمد. يکي از آثار مهمش را در 46سالگي با عنوان «سرگذشت نديمه» نوشت و در همان اثر تکليفش را با سياست روشن کرد. رمان‌هاي «آدم‌کش کور»، «عروس فريبکار» و «اريکس و کريک» نيز از جمله آثار او هستند که به زبان فارسي ترجمه شده‌اند.


رمان جديد سيامک گلشيري در نمايشگاه کتاب

رمان «جنگل‌ ابر» نوشته‌ي سيامک گلشيري در نمايشگاه کتاب تهران عرضه مي‌شود.

اين نويسنده در گفت‌و‌گو با ايسنا، درباره‌ي آثارش در نمايشگاه کتاب امسال اظهار کرد: «جنگل‌ ابر» جلد چهارم از مجموعه‌ي خون‌آشام‌هاست که هم‌زمان با نمايشگاه کتاب امسال منتشر و عرضه مي‌شود.

او افزود: از اين مجموعه پيش از اين سه جلد با عنوان‌هاي «تهران، کوچه‌ي اشباح»، «ملاقات با‌ خون‌آشام» و «شبح‌ مرگ» منتشر شده که رمان «جنگل‌ ابر» جلد چهارم اين مجموعه است.

گلشيري درباره‌ي داستان رمان «جنگل ابر» گفت: در مجموعه‌ي خون‌آشام‌ها نويسنده‌اي با نام خود من با خون‌آشامي ملاقات مي‎کند و به زندگي آن‌ها علاقه‌مند مي‌شود و بعد از جست‌وجوهاي فراوان در بخش چهارم با زني سالخورده مواجه مي‌شود که اين زن به او تاريخچه‎ي خون‌آشام‎ها را مي‌گويد.

او تأکيد کرد: اتفاقات اين رمان در جنگل ابر، اما در 40 سال پيش رخ مي‌دهد. داستان به گذشته برمي‌گردد و با يادآوري گذشته، تاريخچه‌ي خون‌آشام‎ها مرور مي‌شود.

سگلشيري با بيان اين‌که مجموعه‌ي خون‌آشام‌ها با جلد پنجم به پاپان مي‌رسد، گفت: نشانه‌هايي در جلد سوم و چهارم هست که بر اساس آن، جلد آخر نوشته مي‌شود.

او در ادامه يادآور شد: سه جلد پيشين اين مجموعه يعني «تهران، کوچه‌ي اشباح»، «ملاقات با‌ خون‌آشام» و «شبح‌ مرگ» نير به تازگي تجديد چاپ شده است.

سيامک گلشيري در پايان با اشاره به دو رمان خود که در نمايشگاه کتاب تجديد چاپ مي‌شوند، اظهار کرد: «خفاش‌ شب» و «مهماني‌ تلخ» ديگر رمان‌هايي هستند که از من توسط انتشارات مرواريد تجديد چاپ و در نمايشگاه کتاب عرضه مي‌شوند.


 تاملي در فرماليسم و کاربرد آن در شعر معاصر ايران 

 مهر: کتاب «آيين صورتگري» شامل تاملي در فرماليسم و کاربرد آن در شعر معاصر ايران به قلم سهراب طاوسي توسط نشر ققنوس منتشر و در بازار نشر عرضه شد.به گزارش خبرنگار مهر، فرماليسم نوعي روش نگاه کردن به ادبيات است و ادبيات را هم راهي براي شناخت زندگي مي‌دانند. اين روش وقتي وارد متن زندگي مي‌شود، به انسان يادآوري مي‌کند که از کنار هيچ رخدادي حتي کوچک و به ظاهر بي‌اهميت بي‌توجه نگذرد و وقتي وارد متن ادبيات مي‌شود به خواننده مي‌گويد که عذاب وجدان راسکولينکف به همان اندازه مهم است که دکمه پالتوي رنگ و رو رفته‌اش. به خواننده مي‌گويد که از کنار هيچ‌چيز - به جز نويسنده و زندگي خصوصي‌اش -‌ نمي‌توان به سادگي گذشت.

کتاب «آيين صورتگري» چنين رويکردي دارد و تلاشي براي شناساندن تعريف و تاريخچه مفهومي ادبي به نام نقد ادبي فرماليستي و به کاربردن آن در ادبيات معاصر ايران است. آن‌چه در کتاب به خواننده ارائه مي‌شود، هم از جهت نظري و بررسي مبحث فرماليسم و هم به لحاظ کاربرد آن در نقد و تحليل اشعار پنج شاعر شناخته شده شعر معاصر فارسي، نسبتا متفاوت از نوشته‌هاي کلاسيک‌گونه‌اي است که در دهه‌هاي اخير در قلمرو زبان فارسي در مقوله شکل‌شناسي ادبي نوشته شده‌اند.

نويسنده کتاب، ابتدا فرماليسم را در مفهوم کلان آن و به لحاظ پشتوانه فکري و شبه نظريه‌اي در نقد ادبي مي‌بيند و کوشيده تا پيش از آن که فرماليسم را در نقد ادبي ببيند،‌ آن را در متن زندگي و بستره فکر و ذهن انسان در نظر آورد و هنگامي که فرماليسم را در ادبيات بررسي مي‌کند، جستجوگر اين مقوله در ميراث ادبي گذشته و مظاهري از حضور آن است.

تلاش هر منتقد ادبي براي تبيين مقوله شعر خواسته يا ناخواسته او را به پديده زبان به طور عام و زبان شعر به طور خاص مي‌کشاند. اين مرحله از کار هنگامي که سخن از زبان به ميان مي‌آيد، بحث ماهيت تخصصي ژرفي به خود مي‌گيرد و براي خواننده عادي و ميانه حال اندکي ملال‌آور مي‌نمايد. نويسنده اين کتاب با احاطه بر ادبيات غرب به ويژه ادبيات انگليسي و نقد ادبي، همچنين آشنايي با ادبيات گذشته و معاصر فارسي، در اين انديشه بوده که براي خواننده هر آن‌چه را در مباحث بعدي و نقد عملي نمونه‌ها نياز دارد، فراهم کند.

براي اين کتاب نصرالله امامي رئيس فعلي انجمن نقد ادبي براي اين کتاب مقدمه کوتاهي نوشته است. اما پس از مقدمه و سرآغاز کتاب، در فصل ابتدايي، بخش اول نظريه نقد ادبي فرماليستي را واکاوي مي‌کند.

در قسمت دوم تاريخ مختصري از پيدايش نقد فرماليستي بيان شده است و در قسمت سوم اين فصل، نظريات منتقدان معروف فرماليست از آثار برجسته اين نويسندگان استخراج و با يکديگر مقايسه مي‌شود تا اصول و عناصر مشترک اين تعاريف برجسته شود. در قسمت چهارم فصل اول هم به صورت مختصر از نقاط ضعف و کاستي‌هاي اين روش نقد که منتقدان مطرح کرده‌اند، ذکر شده و دلايلي در رد يا قبول اين منتقدان آورده شده است.

اما فصل دوم کتاب، جنبه عملي‌تري دارد و در آن سعي نويسنده بر آن بوده که به کمک آن‌چه از فصل اول استخراج مي‌شود، اين روش را به شکل عملي روي تعدادي از آثار برجسته شعر معاصر ايران نشان دهد. به همين جهت اشعار شاعراني چون احمد شاملو، منوچهر آتشي، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و سيد علي صالحي گزينش شده است.

فصل اول کتاب، «نقد ادبي فرماليستي» نام دارد که بخش‌هاي مختلف آن عبارت‌اند از: شعر چيست، نقد چيست، تاريخچه نقد فرماليسم، فرماليسم چيست و در نهايت چشم‌هاي اسفنديار. فصل دوم هم شامل اين عناوين است: «منوچهر آتشي؛ شاعر شکل‌ها»، «احمد شاملو؛ انديشه‌اي جوان در کلامي سالخورده»، «سهراب سپهري؛ اسير رنگ‌ها»، «سيد علي صالحي؛ شاعر کلمه»، «فروغ فرخزاد؛ هجوم سايه‌ها» و «پايان".

در قسمتي از اين کتاب مي‌خوانيم:

بلافاصله پس از تعريف شعر، مساله تعريف نقد شعر پيش مي‌آيد. درست همان‌طور که براي شعر بايد به برخي سئوالات اساسي از قبيل چرايي و چگونگي وجود شعر و تعريف شعر پاسخ داده مي‌‌شد اين‌جا نيز بايد به برخي از اين سوالات درباره نقد پاسخ داده شود. چرا نقد؟ چرا خواننده خود شعر را کنار بگذارد و به نقد درباره شعر بپردازد؟ آيا نقد ادبي يعني تلاش براي درک معناي اثر؟ يا نقد ادبي تلاشي است براي جراحي کلمات شعر و پي بردن به آن‌چه در زير کلمات مي‌گذرد در جهت شناخت تجربه انساني نهفته در زير دست و پاي کلمات براي درک و دريافت بهتر انسان و زندگي اطرافش؟ و آيا اصلا محتواي اثري ادبي تا چه مي‌تواند در خلق آن اثر توسط نويسنده و در فهم آن توسط خواننده نقش داشته باشد؟

فيليپ آگوست بويخ در فرهنگ و روش‌شناسي فيلولوژي، فيلولوژي را «دانش دانسته‌ها» تعريف مي‌کند و مطالعه زبان و ادبيات، هنر و حتي سياست و دين و ارزش‌هاي اجتماعي را جزئي از زيرمجموعه آن مي‌داند. سپس در تعريف مطالعه ادبي، آن را شاخه‌اي از فيلولوژي مي‌داند. شاخه‌اي که علم تمدن را مطالعه مي‌کند، همين چيزي که رمانتيک‌هاي آلمان به آن «روح ملي» مي‌گويند. امروزه البته فيلولوژي بيش‌تر به مطالعه زبان‌شناسي به ويژه دستور زبان و مطالعه شکل‌هاي گذشته زبان‌ها مي‌پردازد.

به نظر مي‌رسد چيزي که مد نظر بويخ بوده همان چيزي است که به آن نقد ادبي مي‌گويند، هرچند با تعريف امروزي نقد اندکي تفاوت دارد. نقد ادبي در واقع مطالعه آن بخش از فرهنگ است که منحصرا از ديد زيبايي‌شناختي به ادبيات مي‌نگرد و اگرچه ادبيات جزء بسيار مهمي از فرهنگ و تمدن است و مي‌توان تا حد زيادي براي شناخت يک تمدن به آن تکيه کرد ـ چيزي که بويخ به آن معتقد است ـ اما برخلاف نظر او همه تمدن در ادبيات خلاصه نمي‌‌شود.


 نغمه 

نغمه

فارس: "حميد مبشر" از شاعران جوان مهاجر افغاني است که تعهدي خاص نسبت به شعر مذهبي دارد و در آخرين اثر او که به تازگي با نام «روايت تاريک غزل» در ايران منتشر شده است، اشعار فراواني در سوگ ائمه اطهار سروده شده است.

"فانوس اشک" عنوان غزلي است در فراق حضرت فاطمه(س) که در اين مجموعه شعر به چشم مي‌خورد:

دلم گر سبز مانده در زمستان، از بهار توست

تمام باغ‌هاي سبز ساحل، يادگار توست

ميان دشتِ احساسِ تو موجي لاله مي‌خيزد

گلستان‌هاي خوش بوي شقايق از تبار توست

ميان کوچه، روشن کرده‌اي فانوس اشکت را

نگاه عابرانِ خسته، امشب شرمسار توست

دل من مي‌رود هر شب به سوي بيت الاحزانت

از آن جا زائر دل خسته سنگ مزار توست

از اقيانوس مي‌پرسم نشان خانه سبزت

که دريا قسمتي از شعرهاي سوگوار توست

جهان بي ياد تو لبريز ابهام است، تاريک است

و چون فانوس روشن در نگاهم روزگار توست

ميان آن همه آوازهاي سرد و يخ بسته

دلم گر سبز مانده در زمستان، از بهار توست


 خبر ادبي 

موسي بيدج از معرفي نيما به جهان عرب خبر داد

موسي بيدج از ترجمه‌ي گزيده‌اي از شعرهاي نيما يوشيج به زبان عربي خبر داد. اين مترجم با اشاره به ناآشنا بودن جهان عرب با نيما يوشيج، به ايسنا، گفت: جهان عرب با شعر نو ما ناآشناست و برخي مي‌پرسند آيا شما شعر نو هم داريد؟ همچنين با وجود آن‌که نيما پدر شعر نو فارسي است، از او تاکنون کتابي يا گزيده‌اي به عربي منتشر نشده است و من اکنون در حال ترجمه‌ي گزيده‌اي از شعرهاي او هستم. بيدج درباره‌ي شعرهاي اين گزيده گفت: بيش‌تر اين شعرها شامل شعرهاي آخر نيماست، چون در ترجمه بايد شعرها تصويري باشد و از نظر وزن، در اوزان قديم نباشد تا حق شعر در ترجمه ادا شود؛ در نتيجه من اکنون در حال فراهم کردن مجموعه‌اي 100 تا 120صفحه‌يي از شعرهاي او هستم. اين مترجم با اشاره به پايان ترجمه‌ي «آنتولوژي شاعران نوگراي ايران» گفت: اين کتاب شعر بيش از 30 شاعر مطرح شعر نو ايران را از نسل‌هاي مختلف به زبان عربي دربر مي‌گيرد که اين شعرها جداي از جنسيت، شعر زنان و مردان ايران است که در بيش از 250 صفحه ترجمه شده و قرار است در کويت منتشر شود.


"پابلو نرودا" به آمريکا مي‌رود!

بقاياي جسد «پابلو نرودا»، شاعر سرشناس برنده‌ي نوبل ادبيات پس از خارج شدن از قبر، راهي آمريکا مي‌شود.

به گزارش ايسنا، خانواده‌ «پابلو نرودا»، شاعر سرشناس اهل شيلي با انتقال بقاياي جسد وي پس از نبش قبر به آمريکا به منظور انجام آزمايشات علمي موافقت کردند. هفته‌ گذشته بقاياي جسد اين چهره‌ي سرشناس دنياي ادبيات با حکم دادگاه شيلي از قبر بيرون آورده و اکنون براي انجام آزمايشات سم‌ شناسي به آمريکا منتقل مي‌شود. نرودا 40 سال پيش اندکي پس از به قدرت رسيدن‌ «آگوستو پينوشه» پس از يک کودتاي نظامي‌ در بيمارستان درگذشت. اين در حاليست که تا چند سال پيش تصور مي‌شد شاعر «هوا را از من بگير لبخند را نه» در اثر ابتلا به سرطان پروستات مرده است.

اما اظهارات راننده‌ي شخصي وي منجر به باز شدن دوباره‌ پرونده‌ قتل اين شاعر سياسي شد. «مانوئل آريا»، راننده نرودا مدعي شد که وي در اثر تزريقي که چند روز پيش از مرگ انجام شد‌، به قتل رسيده است.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون