جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2751- تاریخ : 1392/01/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)

گفتگو با پرويز خائفي
نمي‌توانم همه را جارو کنم و يک دفعه شعر نيمايي بگويم

نگاهي به کتاب "ادبيات مکتبخانه‌اي ايران"
بي شناخت متون اين کتاب، نگاشتن تاريخ ادبيات ايران در عصر قاجار کاري عبث است


مشاهير


تازه‌هاي نشر


نغمه


 گفتگو با پرويز خائفي
 نمي‌توانم همه را جارو کنم و يک دفعه شعر نيمايي بگويم 

 
زينب کاظم‌خواه: پرويز خائفي اهل شيراز است، در خيابان هدايت در آپارتماني که مي‌گويد دوست‌اش ندارد با پنجره‌اي که به جاي باز شدن به کوه و باغ‌ به يکي از خيابان‌هاي شلوغ شده شيراز باز مي‌شود؛ ميان انبوه کتاب‌ها نشسته و از درد پا مي‌نالد، شاعري که سال‌ها معلم بوده و حالا در آستانه 77 سالگي هنوز شعر مي‌نويسد و تحقيق مي‌کند. گفت‌وگوي خبرآنلاين را با اين شاعر مي‌خوانيد.

چه شد که سراغ شعر رفتيد؟

پدرم اهل ادب بود، هر چند که وکيل دادگستري بود، اما دقايق زبان فارسي را خيلي خوب مي‌فهميد و عاشق حافظ بود. هجده ساله بودم که يک غزل گفتم، آن وقت‌ها سيمين بهبهاني مسئول صفحه ادبي «تهران مصور» بود. همان زمان مجله ديگري به نام روشنفکر منتشر مي‌شد که فريدون مشيري مسئول بخش ادبي آن بود. از ابتدا با غزل شروع کردم، غزل اولم را براي سيمين بهبهاني فرستادم و ديدم که چاپ شد. هنوز در حدي نبودم که شعرم چاپ شود. خيلي خوشحال شدم. بهبهاني علاقه‌مند شد که برايش شعر بفرستم و من ‌فرستادم. او تعدادي از شعرهايم را به فريدون مشيري داد و او هم در مجله روشنفکر آن‌ها را چاپ کرد. مشيري نامه‌اي با خط زيبايي براي من فرستاد که «از اين به بعد شعرهايت را علاوه بر خانم بهبهاني براي من هم بفرست.» ديدم که کم کم دارم مطرح مي‌شوم اين طور شد که وارد دنياي ادبيات شدم.

ابتدا سراغ غزل رفتيد. چه شد که بعد سراغ شيوه‌هاي شعري ديگري رفتيد؟

مدتي که غزل گفتم ديدم خيلي درنگ کردن در غزل جايز نيست، براي همين سراغ شيوه‌هاي ديگر شعري رفتم، ابتدا افتادم در سبک فريدون توللي. او دوست خانوادگي‌مان بود و با ما رفت و آمد داشت، من هم در شيوه کار توللي رفتم و شعرهايي به سبک سياه را شروع کردم و تصادفا خوب هم شد، ولي بعد ديدم که همه مي‌گويند که اين شعرها کپي‌برداري از شعرهاي توللي است خودت کاري کن و اين شد که من کارهاي تازه‌اي کردم.

اولين کتاب‌تان چه سالي چاپ شد؟

اولين کتاب‌ام سال 42 چاپ شد، به اسم «حصار». همه شعرهايم را در اين کتاب جمع کردم. آن زمان که اين کتاب منتشر شد، شفيعي کدکني در مشهد در روزنامه خراسان بود، نقدي بر مجموعه شعرم نوشت و گفت که حنجره تازه‌اي در شيراز پيدا شده که نظير توللي است. مرتضي مميز طرح جلد اين کتاب را کشيد. کتاب را برايش فرستادم و او بلافاصله طرح زيبايي زد و کتاب در شيراز چاپ شد. بلافاصله بعد از آن کتاب دوم‌ام چاپ شد که طرح جلد آن ‌را هم مميز کشيد.

فريدون توللي روي شعر شما تاثير زيادي داشت غير از او کدام شاعر روي شما تاثير داشت؟

فريدون مشيري. او به خاطر علاقه‌اي که به شعر من پيدا کرد؛ شعر که مي‌فرستادم برايش با زبان نرم و مهربان مرا تشويق مي‌کرد. نقدهايي که در مجله روشنفکر مي‌نوشت باعث شد که من در راهم مصمم شوم. در مجموع چند شعرم که چاپ شد، استقبال مردم را ديدم و اين موضوع هم باعث شد که راهم را ادامه دهم.

من با مشيري به گونه‌اي شدم که رفتم تهران گفت، «يک راست بيا خانه ما». او بسيار پاکدل بود و واقعا شعرش مورد علاقه مردم بود. شعر «کوچه» او خيلي معروف شد، من به سطح شعرش کاري ندارم، اما گرايش مردم به شعرهاي او بسيار شديد بود، اما از لحاظ شعري هيچ وقت تحت تاثير او نبودم. بعد از مدتي هم از همه بريدم و به دنبال سبک خودم رفتم. غلياني در وجودم اتفاق افتاد که نه از کسي تقليد کردم و نه دنباله رو کسي شدم. اتفاقا کارم مورد تقليد واقع شد، چرا که سعي کرده‌ام شعرهاي آبکي نگويم. از طرف ديگر به حافط خيلي علاقه داشتم شب و روز حافظ را مي‌خواندم و پنج يا شش کتاب درباره حافظ نوشتم.

شما با غزل شروع کرديد، قالبي که راحت نيست و در دوره‌اي که شروع کرديد، بيشتر شاعران شعر نو مي‌گفتند. چرا سراغ غزل رفتيد؟

مطالعاتم قبل از اين‌که به نيما نزديک باشد به حافظ نزديک بود و چند کتاب هم درباره‌اش نوشتم. در «حصار» چند غزل بود و بعد اصلا غزل نگفتم و چند جا هم نوشتند که خائفي يک‌باره به سمت شعر نو آمده و خوب هم آمده است. به هر صورت من رفتم به سمت رده نيمايي و نيما را هم مطالعه کردم و علت تحول شعر فارسي را از جهت نيما درک کردم. او مي‌دانست مطالب تکراري به جايي نمي‌رسد و کارهايي کرد که تازه بود؛ هر شعري که مي‌گفت با هر عيوبي تازه بود. نيما با شعر فرانسه خيلي آشنا بود و اگر به عمق شعر فارسي آشنا شويد مي‌بينيد که با شعر فرانسه نزديکي‌هايي دارد. کارهايي که بعدها از من چاپ شد تحت تاثير نيما بود ولي با اعتدال. از همان وقت شعرهايم به سمت شعر نو رفت. هر چند که شعرهاي موزون و تغزلي هم دارم، ولي در عين حال شعر نو هم گفته‌ام. بعد کارهايم با کمک مشيري چاپ شد.

در کدام محافل شعري در آن زمان حضور داشتيد و با کدام شاعران در ارتباط بوديد؟

با بيشتر شاعران ارتباط داشتم. مثلا يک بار يدالله رويايي آمده بود شيراز. به من زنگ زد و گفت که مي‌خواهد مرا ببيند، آمد خانه ما، او مي‌گفت که «پرويز، شعرت کلا بايد عوض شود و اين فرم شعر ديگر فايده‌اي ندارد.» او مي‌گفت، «تو در تحول شعر استعداد زيادي داري و بدون مشوق و راهنما خودت راه افتاده‌اي بايد اين شيوه قديم را بايد کنار بگذاري.» آن وقت‌ها مجله‌اي به نام انتقاد کتاب که مجله سنگيني براي طبقه روشنفکر بود، منتشر مي‌شد و اگر روي کتابي مطلبي مي‌نوشت ديگر تمام بود. رويايي هم در آن مجله کار مي‌کرد، او نوشت در شيراز شاعري وجود دارد که پر از استعداد است، منتها انجمن‌هاي ادبي شيراز رهايش نمي‌کنند و او اسير کله گنده‌هاي ادبي شيراز شده است. رويايي خودش الان کارش هيچ رابطه و ضابطه‌اي ندارد. البته اين مربوط به خودش است. الان باهم مکاتبه داريم و هنوز مي‌گويد، «فريب مطبوعات را نخور تو بايد از پوسته بيرون بيايي.»

يعني رويايي معتقد بود که شما بايد از شيوه سنتي بيرون بياييد؟

او مي‌گفت، «هيچ قيد و بندي نبايد وجود داشته باشد. اگر کلمه‌اي به ذهنت آمد بايد بنويسي و همان احساسي که از ذهنت به کلام منتقل مي‌شود کافي است. آن کسي که مي‌خواند يا مي‌فهمد يا نمي‌فهمد» که البته من به اين شيوه معتقد نبودم و خوشم نمي‌آمد. هرج و مرج بدي بود ولي او تا آخرين لحظه به اين شيوه معتقد ماند. يکي از شعرهايم را برايش فرستادم که نامه نوشت و گفت، «خوشبختانه نصايحي که کردم تو را دگرگون کرده و همان شعرهاي مضبوط و مشخص هم تحول پيدا کرده است.» حرف‌هاي يدالله رويايي در شعر من تاثير زيادي داشت و شعرهاي بعدي‌ام تحولاتي يافت که عده‌اي گفتند که پرويز غلطيدي در پرت و بلا گويي و عده‌اي گفتند که اين حالا شعر شد. رويايي مي‌گفت، «کلام بايد عوض شود وانديشه‌ات نيز با اين‌ها بايد عوض شود.» مثلا شعري به اسم «خواب شيرين» دارم که او مي‌گفت، «شعرهايت همه بايد مثل اين باشد.» رويايي الان خودش اصلا مثل قبل هم شعر نمي‌گويد، هجوم واژه‌ها را کنار هم قرار مي‌دهد و شعر مي‌سازد که من واقعا گاهي شعرهايش نمي‌فهمم، شيوه کار او شيوه من نبود، من مي‌خواستم احساس‌ام جمع‌بندي و حصار داشته باشد و طوري باشد که ولنگاري شديد در آن به چشم نخورد.

شما با موج‌هايي که در شعر معاصر اتفاق افتاد درگير نشديد؟

نه من کار خود را کردم. اولا شعر ما گذشته‌اي و پشتوانه‌اي دارد، يعني شعر فارسي که از رودکي شروع شده، شعري بوده که با مضمون و زيبايي‌هاي لفظ همراه بوده و با حافظ به اوج خود رسيد. من نمي‌توانم همه را جارو کنم و يک دفعه شعر نيمايي بگويم.

با رضا براهني ارتباط داشتيد؟

براهني خيلي محتاطانه از شعرم تعريف مي‌کرد. مقاله‌اي نوشت که خيلي استخوان‌دار نبود. من هم او را بستم به يک مقاله تند و گفتم که خودت اصلا شاعر نيستي که درباره شعر نوشته‌اي. کما اين‌که معلوم هم شد، کتاب‌هايي که نوشت اين‌را نشان داد. او مطلقا شاعر نبود، يک محقق نوگرا بود.

شعر در شما چگونه‌ شکل مي‌گيرد؟

در لحظه‌اي نشسته‌ام و در عالم خودم هستم، شعري مي‌خوانم و جايي چيزي مي‌بينم، جرقه‌اي مي‌زند و مي‌نويسم، فقط سعي مي‌کنم تازه باشد و مضمون نو داشته باشد؛ ترکيبات همگون ودلچسب باشد و در ذهن مردم غريب نباشد.

بعد روي اين شعر کار هم مي‌کنيد؟

بله. شعري که مي‌نويسم ممکن است بارها عوض شود و در بازنويسي نهايي با شعر اوليه کاملا متفاوت باشد. گاهي يک مصرع شعر مي‌آيد بعد تا يک ماه هيچ چيز نيست مي‌گذارمش کنار تا بعدا بروم سراغ‌اش و کامل‌اش کنم.


 نگاهي به کتاب "ادبيات مکتبخانه‌اي ايران"
 بي شناخت متون اين کتاب، نگاشتن تاريخ ادبيات ايران در عصر قاجار کاري عبث است 

 کتاب «ادبيات مکتب‌خانه‌اي ايران» عناصر زمينه‌هاي نهضت ساده‌نويسي را بررسي کرده و با مطالعه اين کتاب مي‌توان دانست جريان رمان‌نويسي امروز ايران مديون کدام يک از آثار داستاني است.فارس: به تازگي کتاب «ادبيات مکتبخانه‌اي ايران» در سه جلد از سوي انتشارات رشد آوران به قلم حسن ذوالفقاري و محبوبه حيدري منتشر شد.

يکي از حلقه‌هاي آموزش در ايران مکتب‌خانه است متون مکتب‌خانه‌اي خود گونه‌اي خاص از ادبيات است که ادبيات مکتب‌خانه ناميده مي‌شود. کتاب ادبيات مکتب‌خانه‌اي ايران شامل هفتاد متن درسي و داستاني چاپ سنگي مکتب‌خانه‌ها در عصر قاجار است که جز معدودي تا امروز تجديد چاپ نشده‌اند.

هفتاد متن در دو گروه نظم و نثر تقسيم‌بندي شده‌اند که هر گروه شامل مجموعه‌اي با محتواي تعليمي، ديني، طنز، اخلاقي، سرگرمي است اين متون بخش مهمي از ادبيات عامه را دربرمي‌گيرد. مطالعه اين دسته از آثار به خوبي ما را با ويژگي‌هاي افسانه‌ها و قصّه‌هاي عامه آشنا مي‌کند. اين متون همچنين بخش اعظمي از آثار ادبي عصر قاجار را تشکيل مي‌دهد.

بي شناخت متون اين کتاب، نگاشتن تاريخ ادبيات ايران در عصر قاجار کاري عبث است. مطالعه در عناصر زباني، بياني و ادبي اين هفتاد اثر، نشان مي‌دهد چه عناصري زمينه‌هاي نهضت ساده نويسي را به وجود آورده و جريان رمان نويسي امروز ايران مديون کداميک از آثار داستاني اين دوران است. از سويي در دسترس قراردادن متون درسي مکتب‌خانه براي مکتب رفته‌ها، يادآور خاطرات آنان و براي مکتب نرفته‌ها مجموعه‌اي شيرين و خواندني است. از سويي چاپ يک جاي هفتاد اثر مربوط به دوره‌ي چاپ سنگي در يک اثر، کمکي بزرگ به مطالعه‌ تاريخ نشر ايران است.

کتاب از بُعد آموزشي، سير تطور آموزش در ايران را ثبت مي‌کند. بررسي متون کتاب از جهت محتوايي نيز مبين آن است که مهم‌ترين خواندني‌هاي مردم چه بوده و اين مواد چگونه بر ذهن و زبان و تفکر و رفتار مکتب رفته‌ها تأثير گذاشته است.

از امتيازات کتاب مقابله، تصحيح، بازخواني و ويرايش نسخه‌ها، اشاره به سبک ادبي، پديدآورنده، مأخذ هر متن، يافتن روايت‌هاي مشابه، نسخه‌شناسي، اشاره به تاريخ آموزش‌هاي مکتب‌خانه‌اي در ايران، شيوه‌هاي تدريس و انواع متون مکتبي، آداب مکتب و مکتب‌داري و بازتاب آن را در ادب فارسي و نمايه‌هاي چندگانه است.

بخشي از داستان‌هايي که در اين کتاب مي‌خوانيم: توبه نصوح، حسنين، حيدربيک قزلباش، خاله سوسکه، رستم نامه، شيخ ابوالپشم، عاق والدين، گرگ و روباه، موسي و سنگ تراش، موش و گربه، نان و حلوا، نان-وسرکه، نصايح‌الاطفال يا شنگول، بهرام و گل اندام، جبرئيل جولا (نساج و نجار)، چهار درويش، چهل طوطي، خاور و باختر،خروس و روباه، خسرو ديوزاد، دزد و قاضي، دله و مختار، سبز پري و زرد پري، شاهزاده هرمز، عباس دوس، حسين کرد شبستري، کلثوم ننه، ملک جمشيد و طلسم آصف، نجماي شيرازي، نوش‌آفرين نامه.


 مشاهير 

نگاهي به زندگي و آثار "نزار قباني"

نزار شاعر رمانتيسيسم

زار قباني در زندگينامه ي خود مي نويسد: «در روز 21 مارس 1923 در يکي از خانه هاي قديمي دمشق متولد شدم. جهان در آستانه ي بهار بود. زمين و مادرم هردو آبستن بودند. آيا اين يک تصادف بود که تولد من با جنبش طبيعت همراه باشد؟ و در بيرون خاک، حرکت مقاومت بر ضد فرانسوي ها داشت گسترش مي يافت و محله ي ما يکي از محله هاي مقاومت بود». در دمشق به مدرسه رفت و از معلمين اش که فرانسوي بودند ديپلم ادبيات و فلسفه گرفت. از همان دوره با آثار شاعران و نويسندگان فرانسوي آشنا شد. وقتي در لندن سفير سوريه بود انگليسي را نيز آموخت. بعدها در مادريد که محل مأموريتش بود با زبان اسپانيايي آشنا شد: «مي ديدم که چه زبان لطيفي ست. من به شعرهاي ماچادو، خيمِنِز، آلبرتي و لورکا دلبستگي عجيبي يافتم. اين زبان زبان عشق و انقلاب، آب و آتش در کنار هم است".

نزار مي گويد: «دونوع زبان عربي وجود دارد: يکي زبان فرهنگ ها و قواميس از قبيل لسان العرب و محيط المحيط و يکي زبان عاميانه. زبان سومي هست که من آن را تجربه مي کنم. در مرز ميان ايندو کوشيده ام که زبان عرب را از پايگاه دور از دسترسي که دارد فرو آورم تا در ميان قهوه خانه ها با مردم بنشينم و با کودکان و کارگران و دهقانان سخن گويم و روزنامه را بخوانم و سخن را فراموش نکنم"."نزار شاعر رمانتيک است و در اين کار، در عصر ما بسيار موفق... نزار يکي از رقيق ترين و لطيف ترين زبان هاي شعري را ــ که در مرز زبان وحشيِ شعر مدرن و زبان ايستا و کليشه وار شعر قديم قرار دارد ــ برگزيده و با اين زبان به وصف حالات عشقي خود و توصيف تأملات خود در باب زن پرداخته است» (نقل قول هاي اين بخش همه از کتاب «شعر معاصر عرب» اثر محمد رضا شفيعي کدکني، انتشارات توس، تهران 1359.)

نزار در واکنش به تحولات سياسي جاري در کشور خود و در منطقه ِ عربي اشعار سياسي هم سروده که باز از همان لطافت خاص زبان و انديشه اش سرشار است.

نزار قباني در 1997 درگذشت. محمود درويش در سرسخن شماره 53 فصلنامه ي الکرمل مي نويسد: «شمع هاي فراوان به ياد نزار قباني روشن شده است، اما اينها کمتر از شمع هايي ست که اين شاعر، طي 50 سال، براي عاشقان و مدافعانِ آزاديِ تن و آزادي وجدان و آزادي سرزمين افروخت. از نخستين شعرش، شاعري بود يگانه و متمايز، تا به جايي رسيد که در شعر معاصر عرب به «پديده اي مردمي» بدل گشت. او شعر را از برج عاج نخبگان و شب هاي الهام فرود آورد و چون نان و گل سرخ در دسترس همگان قرار داد و شاعر همگان شد...هيچ شاعري مثل او چنين مستقيم از زبان زن و درباره ي او سخن نگفته. نزار نه تنها شاعر زن، بلکه شاعر همگان است".


 تازه‌هاي نشر 

زندان‌نوشته‌هاي بابي سندز در يک کتاب چاپ مي‌شود

حميد جعفري از انتشار زندان‌نوشته‌هاي بابي سندز، مبارز ايرلندي، در يک کتاب خبر داد.به گزارش ايسنا، کتاب‌ «زندان‌نوشته‌هاي بابي سندز» توسط جعفري ترجمه شده و توسط نشر پيدايش منتشر مي‌شود.او درباره‌ي ترجمه اين اثر گفت: پنجم مهرماه سال 1391 تصميم گرفتم زندان‌نوشته‌هاي بابي سندز را ترجمه کنم. قرار بود تا مدت نامعلومي بي‌کار باشم؛ روزنامه «شرق» توقيف شده بود. بعد از يک فصل بي‌کاري، همکاري دوباره‌ام با روزنامه «بهار» آغاز شد. مقرر شد تا زندان‌نوشته‌هاي «بابي سندز» به صورت پاورقي در اين روزنامه منتشر شود. اين هم شد و بعد از مدت‌ها دوري روزنامه‌ها از پاورقي‌، اين مجموعه توانست اين رسم کهنه ژورناليسم را دوباره بر سر زبان‌ها بيندازد.

پيش‌تر به قلم جعفري، زندگي و شعر نيما يوشيج، احمد شاملو، مهدي اخوان‌ ثالث، سهراب سپهري و فروغ فرخزاد در کتاب «در غياب شاعران» منتشر شده است.حميد جعفري متولد سال 1362، دانش‌آموخته‌ي فلسفه است. از اين شاعر و روزنامه‌نگار پيش‌تر کتاب «از يابنده تقاضا مي‌شود» منتشر شده است.


کتاب‌هاي محمد حسيني در نمايشگاه کتاب تهران

محمد حسيني از احتمال حضور کتاب‌هاي «ويرايش و اهميت آن در آثار کودک و نوجوان» و «قصه‌هاي شاهنامه» در بيست‌وششمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران‌ خبر داد.اين نويسنده در گفت‌وگو با ايسنا، گفت: احتمال دارد چاپ اول کتاب «ويرايش و اهميت آن در آثار کودک و نوجوان» توسط انتشارات کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در نمايشگاه کتاب تهران عرضه شود.

او ادامه داد: همين‌طور احتمال دارد چاپ اول «قصه‌هاي شاهنامه» توسط انتشارات پارسه و ويژه‌ي مخاطب نوجوان در نمايشگاه کتاب تهران عرضه شود.حسيني درباره‌ي اين کتاب که از مجموعه‌ي 30 جلدي «يکي بود يکي نبود» انتشارات پارسه محسوب مي‌شود، يادآوري کرد: اين مجموعه نوعي معرفي - روايت از قصه‌هاي «شاهنامه» است که در آن تحليل مختصري از هر قصه نيز ارائه شده است.

او همچنين گفت: چاپ چهارم رمان «نمي‌توانم به تو فکر نکنم سيما» و چاپ هفتم رمان «آبي‌تر از گناه» نيز در نمايشگاه کتاب تهران عرضه خواهند شد. اميدوارم چاپ سوم «ريخت‌شناسي قصه‌هاي قرآن» هم که چند سال است در بازار نيست، امسال توسط انتشارات ققنوس در نمايشگاه کتاب تهران عرضه شود.


مجموعه شعر «عاشقانه‌هاي بعد از گرگ» منتشر شد

تازه‌ترين مجموعه‌ شعر سيدعلي صالحي با عنوان «عاشقانه‌هاي بعد از گرگ» به چاپ رسيد.به گزارش مهر، اين مجموعه شامل 51 شعر است که در فاصله سال‌هاي 1388 و 1389 سروده شده‌اند و فضاي آنها ادامه‌ ساير شعر‌هاي صالحي است البته با نگاهي آرماني، اجتماعي و تغزلي.در اين کتاب و پس از اشاره‌اي که صالحي به نام «برکتِ بي‌مثالِ کلمات» براي مجموعه تازه‌اش نوشته، تازه‌ترين سروده‌هاي اين شاعر پيشکسوت آمده است که از آن جمله مي‌توان به في‌البحر و البيوت، يک دنيا گل آفتابگردان، کنعانا..!، شرح شيء، پاسخ به ايوب، پنهاني، به شرحِ ني و ادامه آلا اشاره کرد.

مجموعه «عاشقانه‌هاي بعد از گرگ» در 124 صفحه از سوي انتشارات مرواريد راهي بازار کتاب شده است.


رمان پليسي «مرا به فردا برسان» به بازار کتاب آمد

رمان پليسي «مرا به فردا برسان» نوشته مهرداد مراد توسط نشر نگيما به چاپ رسيده و در بازار نشر عرضه شد.

به گزارش مهر، نويسنده اين کتاب معتقد است ادبيات پليسي تاليفي در ايران به مفهوم کامل کلمه وجود ندارد. عده‌اي معتقدند شايد موانع ذهني، فرهنگي و نوعي پرهيز از گرايش به نوشتن آثار مبتني بر زشتي و خشونت، از علل به عرصه نيامدن رمان‌ها و داستان‌هاي پليسي تاليفي در کشورمان بوده است.

به نظر مراد، عدم علاقه، آگاهي و تسلط لازم و همچنين مطالعه و تحقيقات گسترده و به روز نويسندگان کشورمان باعث نقض ادبي در چنين حوزه‌اي شده است. او در ابتداي اين کتاب اشاره کرده است که هدف از ورودش به نگارش در اين حوزه، فقر ادبي اين ژانر در کشور نيست و صرفا به دليل علاقه شخصي او به گونه‌هاي پليسي و جنايي علت تشويقش براي نگارش اين کتاب بوده است. داستان «مرا به فردا برسان» در گونه تريلر به معني اتفاقات دنباله‌دار و مهيج جا مي‌گيرد.

"مرا به فردا برسان" قرار است اولين جلد از يک سه‌گانه باشد و يک تريلر جنايي است. کتاب در برگيرنده يک داستان و فضايي ايراني است. زمان رخ دادن حوادث و اتفاقات آن در سال 56 و پيش از انقلاب اسلامي است. شخصيت اصلي اين اثر يک افسر اداره آگاهي است و بدنه اصلي داستان شرح يک ماموريت 3 روزه اوست. زمان شکل‌گيري وقايع دو جلد ديگري هم که قرار است در پي اين کتاب چاپ شوند، به سال‌هاي پس از انقلاب و چند سال اخير برمي‌گردد.

ان جهنم کانت مرصادا، للطاغين مآبا (مسلما جهنم کمينگاهي است بزرگ، و محل بازگشتي براي طغيانگران)اين کتاب با 268 صفحه، شمارگان هزار و 100 نسخه و قيمت 10 هزار و 500 تومان منتشر شده است.


 نغمه 

فرياد - از دفتر شعر "زمستان"

مهدي اخوان ثالث

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز هر طرف مي سوزد اين آتش

پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود من به هر سو مي دوم گريان

در لهيب آتش پر دود وز ميان خنده هايم تلخ

و خروش گريه ام ناشاد از دورن خسته ي سوزان

مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فريادخانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم

همچنان مي سوزد اين آتش نقشهايي را كه من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و ديواردر شب رسواي بي ساحل

واي بر من ، سوزد و سوزدغنچه هايي را كه پروردم به دشواري

در دهان گود گلدانها روزهاي سخت بيماري

از فراز بامهاشان ، شاد دشمنانم موذيانه خنده هاي فتحشان بر لب

بر من آتش به جان ناظردر پناه اين مشبك شب

من به هر سو مي دوم گريان ازين بيدادمي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد

واي بر من، همچنان مي‌سوزد اين آتش آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان

و آنچه دارد منظر و ايوان من به دستان پر از تاول

اين طرف را مي كنم خاموش وز لهيب آن روم از هوش

ز آن دگر سو شعله برخيزد، به گردش دود تا سحرگاهان، كه مي داند كه بود من شود نابود

خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بسترصبح از من مانده بر جا مشت خاكستر

واي، آيا هيچ سر بر مي‌كنند از خواب مهربان همسايگانم از پي امداد ؟

سوزدم اين آتش بيدادگر بنيادمي‌كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون