جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2736- تاریخ : 1391/12/19 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)

نگاهي به کتاب «باد برگ‌ها را به سمت دره‌ها مي‌برد»
برف بهاري و بنفشه‌هاي زودرس

مصطفي رحماندوست از ضرورت قصه‌گويي براي کودکان گفت
هر مادري يک قصه‌گوي بزرگ است


مشاهير


قند پارسي


تازه‌هاي نشر


نغمه


 نگاهي به کتاب «باد برگ‌ها را به سمت دره‌ها مي‌برد»
 برف بهاري و بنفشه‌هاي زودرس 

مريم السادات موسوي

به گزارش فارس مجموعه داستان «باد برگ‌ها را به سمت دره‌ها مي‌برد» نوشته علي‌الله سليمي شامل هشت داستان کوتاه با موضوع دفاع مقدس است که از سوي انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است. همه داستان‌هاي اين مجموعه درباره موضوعات مرتبط با دفاع مقدس و پيامدهاي آن هستند.

آن‌چه که به طور کلي درباره نقطه قوت کتاب مي‌توان گفت، زاويه ديد نويسنده است. نويسنده توانسته با نگاهي جزئي‌نگر پاي بسياري از وقايع، شخصيت‌ها، مکان‌ها، موقعيت‌ها و نيز اشياء را به داستان‌هاي خود باز کند. منظور اين است که جنگ را از ديد اعمال قهرمانانه، برد و باخت و زدوخورد ننگريسته است. بلکه نگاه خود را از موضوع‌هاي کلي و آشنا به مواردي حاشيه‌اي، کمترشناخته شده و مرکزگريز معطوف کرده‌است. همين عملکرد باعث شده است بيشتر داستان‌ها موضوع‌ها و ايده‌هايي بکر و رندانه داشته‌ باشند.

کتاب، ضعف‌هايي هم دارد که در بعضي جاها نقاط قوت داستان‌ها را کمرنگ کرده و تحت پوشش قرارداده است. از آن جمله‌اند: زبان داستان، فضاسازي و پردازش. زبان در تمام داستان‌ها يکسان، بدون لحن و شسته‌رفته است. همين موضوع از ظرافت زبان داستان کاسته‌ است و آن را به داستاني با زبان رسمي و يکنواخت تبديل کرده است.

نکته ديگر اين است که نويسنده نتوانسته از فضا و مکان بهره مناسبي ببرد. تاجايي که برخي از داستان‌ها انگار در خلاء روايت مي‌شوند و خواننده فضا را از دست مي‌دهد يا از موهبت مکان محروم مي‌شود. در نهايت مي‌ماند اين نکته که پردازشِ داستان‌هاي اين مجموعه ضعيف است. نويسنده گاهي سرسري و با عجله از روي مضمون‌ها رد مي‌شود.

به عبارت ديگر با عجله از سر موضوع‌هايي خوب و هوشمندانه گذشته است. به‌طوري‌که جاي خالي شاخ و برگ و عمق دادن به بعضي داستان‌ها توي ذوق خواننده مي‌زند. تا به آن اندازه که مي‌توان مدعي شد تعدادي از داستان‌هاي اين مجموعه نتوانسته‌اند از طرح بودن خارج شوند.

«درمسير مرغان دريايي» داستاني است که در منطقه‌اي جنگي در دوران بعد از جنگ اتفاق مي‌افتد. منطقه مذکور قرار است براي پيدا کردن پيکر شهدا حفاري شود. اما گروه جستجوگر هرچه مي‌گردند کمتر مي‌يابند. سرانجام در اوج نااميدي جاي دقيق عمليات و پيکر مدفون شده شهدا را يک عراقي نشان مي‌دهد.

داستان دوم اين مجموعه «همان ارتفاع هميشگي» نام دارد. راوي داستان رزمنده‌اي است که سال‌ها پس از جنگ ترس از ارتفاع همراهش است. و ترسش از ارتفاع برمي‌گردد به سال‌هاي حضورش در جبهه. که در آن‌جا وي تصميم مي‌گيرد براي از ميان بردن مزاحمت دکل‌ها آن‌ها را باز کند. چون سيم‌هاي دکل باعث گير کردن لودرها و يا سقوط هواپيماها هنگام فرود مي‌شده است. تمام دکل‌ها به جز يکي که در آن ديده‌باني مستقر شده بود، باز مي‌کند. سرانجام جاده‌اي مي‌ماند با يک دکل. لذا عراقي‌ها دکل را منهدم مي‌کنند و ديده‌بان همان بالا شهيد مي‌شود. راوي با هم‌رزمش تصميم مي‌گيرند پيکر ديده‌بان را از بالاي دکل پايين بياورند. اما هنگام پايين آوردنش از دست‌شان به پايين دکل سقوط مي‌کند.

نگاه ويژه و جزئي‌نگري که دربيشتر داستان‌هاي اين مجموعه حضور دارد، در اين تک داستان به اوج مي‌رسد. درست است که نياز داستان به پردازش به قوت خود باقي‌ست، اما همين زاويه ديد طعم خاصي به داستان داده‌است. درواقع تنها رزمندگان نيستند که نقش اصلي را در اين داستان دارند، اشياء و سهل‌انگاري‌ها نيز تشخص پيدا مي‌کنند.

«باد برگها را به سمت دره‌ها مي‌برد» ماجراي کوه‌نوردي رزمنده‌اي به همراه همسرش است.مرد ضمن کوه‌نوردي خود و نحوه شهادت دوست‌اش را مرور مي‌کند.

«جامانده درغبار» داستان مجروحي شيميايي و همسرش است که يک تماس تلفني زندگي‌شان را تغيير مي‌دهد. تلفن از کردستان عراق است. مردي کرد آدرس و نشاني‌هاي زني را به همسر جانباز مي‌دهد و مدعي مي‌شود شوهرش به خوبي او را مي‌شناسد. همين عمل باعث بروز ناخشنودي و نگراني زن مي‌شود. گره داستان در نهايت وقتي جانباز ماجراي آن دختر را براي همسرش تعريف مي‌کند، گشوده مي‌شود. نويسنده در اصرار خود براي تبديل حوادث و وقايع حرکتي به واکنش‌هاي روايتي، به داستان خود ضربه زده است.

بيشتر داستان‌ها با تعريف کردن و يا به زبان بهتر با اقرار قهرمان داستان به سرانجام مي‌‌رسند. يعني نويسنده حرکت را فداي گفتن و بيان مي‌کند. حتي موقعيت‌هاي پيچيده را فداي شفاف‌سازي و بيان روراست مي‌کند.

«چينگوي بابايي» نامِ کَلَکي است که براي سرکشي‌هاي شبانه روي هور ساخته شده‌است. رزمنده‌اي که در بخش تعاوني گردان فعاليت مي‌کند تصميم مي‌گيرد شبي را روي هور بگذارند. شب هنگام در آرامش هور، بي‌خوابي مي‌آيد سراغش. متوجه مي‌شود يکي از دوستانش قايق را ترک کرده است و سرجاي خودش نيست. صداي برخورد کسي با آب نگرانش مي‌کند. تصميم مي‌گيرد برود دنبال دوست‌اش. سرانجام دوستش را مي‌بيند که بي‌نشاني از درگيري در چهره‌اش، خيس آب، وارد قايق مي‌شود.

«به نشاني چنار بلند» داستان هارموني و هماهنگي کساني است که عزيزان خود را در جنگ از دست داده‌اند. چيزي که تمام اين افراد را به هم مرتبط مي‌کند شهادت است. مادري با دخترش بر سرآرامگاه همسر خود حاضر مي‌شود. اما متوجه مي‌شود زني غريبه آن‌جاست.

درست بالاي مزار شوهرش. چيزي نمي‌گذرد که شک و ناشکيبايي لحن‌اش را تغيير مي‌دهد و از زن به خاطر حضورش سوال مي‌پرسد. زن که پيرزني نابيناست مزار پسرش را اشتباه گرفته است. سرانجام هر دو خانواده برسرمزار پسر پيرزن مي‌روند. مي‌توان گفت داستان در خلق موقعيت لااقل هنگام شروع روايت، موفق بود. يعني موقعيتي نامنتظره و خلاقانه داشت. اما پايان‌بندي آن کليشه‌اي و قابل پيش‌بيني بود.


 مصطفي رحماندوست از ضرورت قصه‌گويي براي کودکان گفت
 هر مادري يک قصه‌گوي بزرگ است 

 
به گزارش ايسنا ، اين شاعر کودکان و نوجوانان در نشست تخصصي کودک و کتاب که در کتابخانه مرکزي شهرداري اصفهان برگزار شد، گفت: قصه‌گويي يکي از عمده‌ترين راه‌هاي ايجاد انگيزه براي مطالعه در کودکان و نزديکي عاطفي به آن‌هاست.او با تأکيد بر اين‌که قصه‌گويي براي کودکان، دو مسير عاطفي و اجتماعي را پيش روي والدين قرار مي‌دهد، افزود: والدين با قصه‌گويي قادر خواهند بود که ارتباط بين خود و کودکان‌شان را استحکام بخشند.رحماندوست اضافه کرد: اگر قصه‌گويي به واسطه کتاب انجام شود، بعد اجتماعي آن نيز فراهم خواهد شد، به عبارت ديگر والدين در ابتدا با خواندن جملات يک کتاب قصه و پس از آن پاسخ‌گويي به سؤالات کودکان خود در خصوص موضوع قصه، رعايت حقوق متقابل را به کودک آموزش مي‌دهند.

او ادامه داد: امروزه ثابت شده است تمامي افرادي که در بزرگسالي اهل مطالعه مي‌شوند، در کودکي با واسطه يا بدون واسطه کتاب، براي آن‌ها قصه خوانده شده است.رحماندوست با بيان اين‌که شعر و قصه‌گويي، کار کتاب و آموزش نيست و بايد با عاطفه جلو رفت، والدين را مورد خطاب قرار داد و افزود: آيا به ياد مي‌آوريد که شعر اتل متل توتوله، اين شعر بي‌معني را از چه کسي آموخته‌ايد؟او در پاسخ به اين سؤال خود بيان کرد: هيچ کس به ياد نمي‌آورد که اين شعر بي‌معني را چه کسي به او ياد داده است. اين شعر به دليل اين‌که روزي در محيط عاطفي خانوادگي گفته شده، سبب تثبيت آن در ذهن ما شده است.

شاعر "صد دانه ياقوت" ادامه داد: براي قصه‌گويي براي کودکان زير شش سال، مي‌توان از عنصر تخيل استفاده کرد، مي‌توان از يک عينک ساده، يک هواپيما ساخت.او با تأکيد بر اين‌که کودک در درجه نخست به نگاه صميمانه والدين نياز دارد، خطاب به مادران گفت: در اين يک هفته اخير، چقدر به کودکان‌تان نگاه کرده‌ايد تا شما را به عنوان پشتيباني قوي حس کنند؟ امروزه ما با خريد بهترين کارتون‌ها و فيلم‌ها، کودک خود را با تلويزيون سرگرم مي‌کنيم تا براي او قصه نگوييم، با او بازي نکنيم و حتا با او صحبتي نکنيم.

رحماندوست با اشاره به اين‌که کودکان به دعوت ما به اين دنيا آمده‌اند، بيان کرد: همان‌گونه که مي‌دانيم، در برابر کودکان، مسؤوليم. اما نهايت لطف ما به اين کودکان، تهيه غذاي خوب، مدرسه خوب و لباس‌هاي خوب براي آن‌هاست که البته بايد گفت تمامي اين امکانات در تعريف اطرافيان و همسايه‌ها چه مي‌گويند، مي‌گنجد. اگر به قيامت معتقد هستيد، اين کودکان در روز قيامت از ما طلب‌کارند.او افزود: اگر مي‌خواهيد کودکان‌تان در شهري متمدن زندگي کنند، شهري که تنها نام شهر بر آن نبوده و از درون متمدن باشد، بهترين راه، کشف راه درست لذت بردن مشترک از يکديگر است.

خالق کتاب "پنج انگشت" با بيان اين‌که بازي با کودکان سبب ايجاد آرامش در والدين مي‌شود، ادامه داد: اغلب مي‌گوييم کودکان‌مان بيش‌فعال هستند و مدرسه از آن‌ها ناراضي است، اما وقتي ريشه اين موضوع را دنبال مي‌کنيم، به بي‌حوصلگي معلمان، مسؤولان و والدين مي‌رسيم؛ در صورتي که ما اگر با کودک بازي کنيم، احساس آرامش و حتي جواني خواهيم کرد.


 مشاهير 

معرفي نويسنده تاجيك

از ازل تا به ابد قسمت من ايران است

«مهمان محبت‌اف بختي» اديب و انديشمند تاجيک و رئيس فعلي اتحاديه نويسندگان تاجيکستان شعري زيبا در وصف ايران سروده که به مخاطبان گرامي تقديم مي‌شود.

از سروده‌هاي مشهور و دل‌انگيز مهمان بختي که گوياي عشق وي به ايران است، شعر مشهور «ايران» است:

ايران

از ازل تا به ابد قسمت من ايران است

که نشانش پرِ سيمرغ و دل شيران است

همه گويند که ايران چه بزرگ است، بزرگ

اين همه در سخن و در خرد پيران است

تا ابد دشمنت اي کشور زيبا حتي

از بلنداي مقام تو بسي حيران است

بخت بدبين که ميان تو و من فاصله‌هاست

تخت سامان و قباد من و تو ايران است

دوستم قيمت هم‌بستي و هم ‌دستي دان

که همين روزي ما از فلک و دوران است

ره مهر من و تو مي‌گذرد از راهي

کز بخارا و دوشنبه به دل تهران است

مهمان محبت‌اف بختي در سال 1940 ميلادي در روستاي «شل» ناحيه «غرم» (رشت کنوني) متولد شد. وي فارغ‌التحصيل رشته تاريخ و زبان و ادبيات فارسي تاجيکي دانشگاه آموزگاري دوشنبه در سال 1963.م و فارغ‌التحصيل دانشکده ادبي گورکي مسکو در 1975.م است.

اتحاديه نويسندگان تاجيکستان در واقع مهمترين کانون اديبان اين کشور است که 75 سال پيش (سال 1934.م) تأسيس شد. اين تشکل ادبي در شمار معتبرترين و قديمي‌ترين مؤسسه‌هاي فرهنگي کشور تاجيکستان است.

از استاد مهمان بختي آثار متنوعي به نظم و نثر نشر يافته و پاره‌اي از اين آثار جوايز گوناگوني را از آن خود کرده است. سروده‌هاي مهمان بختي از سال 1960 در روزنامه‌ها و مجله‌هاي مختلف تاجيکستان به چاپ رسيده است. وي براي کودکان نيز شعر و داستان نوشته است.

شماري از نمايشنامه‌هاي رئيس اتحاديه نويسندگان تاجيکستان، در تئاترهاي دوشنبه و ديگر شهرها به روي صحنه رفته و برخي از آثارش نيز به زبان‌هاي گوناگون از جمله زبان روسي ترجمه و انتشار يافته است.

فارس


 قند پارسي 

سفرنامه ناصرخسرو

قسمت صد و پنجاه وچهارم

هفت سال بود كه از خراسان خارج شده بودم و وقتي به دستگرد رسيديم ديديم كه نقل و پسته به طرف شبورقان مي برند.

برادرم (برادري كه همسفرم بود) پرسيد اينها مال كيست؟ گفتند: مال وزيراست. آنها پرسيدند: از كجا مي آييد؟ گفتيم از حج. آنها گفتند: آقاي من ابوالفتح عبدالجليل دو برادر دارد كه چندين سال است به حج رفته اند و مشتاق ديدارشان است و از هر كه مي پرسد از آنها خبري ندارد. برادرم به او گفت كه ما از ناصر(يعني من) نامه اي داريم كه وقتي به آقاي تو برسيم به او مي دهيم.


مدتي گذشت، كاروان توقف كرد و ما هم متوقف شديم.

آن شخص گفت كه الان ارباب من مي رسد و اگر شما را نبيند ناراحت مي شود نامه را به من بدهيد تا به او برسانم و او خوشحال شود.

برادرم از او پرسيد تو نامه ناصر را مي خواهي يا خود ناصر را. اين ناصر است.

آن خادم از خوشحالي نمي دانست چكاركند.

ادامه دارد.....

منبع : سايت گنجور


 تازه‌هاي نشر 

عاشقانه‌هاي يک شاعر جوان با نام « ه دو چشم» کتاب شد

اشعار عاشقانه قاسم صرافان با نام «ه دو چشم» توسط انتشارات فصل پنجم وارد بازار کتاب شد. اشعار اين کتاب نگاه ويژه‌اي به غزل عاشقانه دارد.قاسم صرافان در گفت‌وگو با فارس، خبر از انتشار جديدترين کتابش داد و گفت: کتاب « ه دو چشم» مجموعه اشعار عاشقانه من است که توسط انتشارات فصل پنجم منتشر شده است.وي درباره قالب اشعار کتاب اظهار داشت: به جز دو مثنوي که در کتاب آمده است، بقيه اشعار کتاب، غزل است و تقريبا مي‌توان گفت اين کتاب مجموعه غزل‌هاي من است.

وي در پاسخ به اين سؤال که صرفا موضوع اشعار کتاب عاشقانه است يا خير گفت: اشعار موضوعات عاشقانه و آزاد دارند و مادر، پدر، دريا، طبيعت موضوع‌هايي هستند که علاوه بر موضوع عشق، دستمايه سرودن اشعار قرار گرفته‌اند.وي افزود: اشعار کتاب زبان متفاوتي دارند و يک زاويه ديد متفاوت در شعر عاشقانه نشان داده‌اند. ضمن اينکه اشعار از طنز بي‌بهره نيستند و سعي کرده‌ام دست مايه طنزي هم داشته باشند. اما اين طنز نه آن قدر زياد است که کار به سمت طنز و فکاهي برود و نه آن قدر کم رنگ که طنزش ديده نشود.

کتاب «ه دو چشم» را انتشارات فصل پنجم در 80 صفحه منتشر کرده است. آخرين کتاب صرافان «مولاي گندمگون» بود که پيش از اين توسط انتشارات آرام دل منتشر شده بود.


مجموعه شعر «تو ابر شو ببار» به نمايشگاه کتاب مي‌رسد

مجموعه اشعار کوتاه عباس حسين‌نژاد با عنوان «تو ابر شو ببار» از سوي انتشارات سپيده باوران در نمايشگاه بين‌المللي کتاب ارائه مي‌شود.

عباس حسين‌نژاد در گفتگو با مهر از صدور مجوز نشر مجموعه‌اي از اشعار کوتاه خود به نام «تو ابر شو ببار» خبر داد و گفت: اين کتاب در برگيرنده 250 قطعه از اشعار بسيار کوتاه من است که در سه سال اخير سروده شده و به تازگي مجوز نشر آن صادر شده و در نمايشگاه کتاب سال آينده از سوي انتشارات سپيده‌باوران منتشر خواهد شد.

وي با بيان اينکه بخشي از اين اشعار تا پيش از اين در فضاي مجازي منتشر شده است، گفت: سعي من اين بوده که اين اشعار دربرگيرنده نگاه اجتماعي من به پيرامون خودم باشم و البته کوتاه بودن اين اشعار هم بيش از پيش برمي‌گردد به سرودن اشعار به سبک هايکو و نگارش داستان‌هاي ميني‌مال توسط من در سال‌هاي اخير.

وي تاکيد کرد: تلاش من در اين اشعار تلاشي در روايتي عاشقانه از مسائل اجتماعي است که پيرامون من وجود داشته است.

اين نويسنده و شاعر افزود: اشعار اين کتاب، بخشي از سروده‌هاي کوتاه کوتاه من است که با همکاري اميد مهدي‌نژاد و سيدعلي ميرافضلي انتخاب شده و از ميان بيش از 1800 قطعه از اشعار کوتاه سروده من برگزيده شده است.

وي همچنين افزود: يک مجموعه داستان طنز ميني‌مال هم با عنوان «چوپان دروغگو» نوشته‌ام که شامل حدود 25 تا 30 طنز ميني‌مال است. آثار اين مجموعه عمدتاً در جشنواره‌هاي طنز حائز رتبه شده‌اند. کار تصويرسازي اين مجموعه انجام شده و آن را براي چاپ تحويل انتشارات «کاوش قلم» مي‌دهم.


 نغمه 

چاووشي

از دفتر شعر "زمستان"

مهدي اخوان ثالث

بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند

گرفته كولبار زاد ره بر دوش

فشرده چوبدست خيزران در مشت

گهي پر گوي و گه خاموش

در آن مهگون فضاي خلوت افسانگيشان راه مي پويند

ما هم راه خود را مي كنيم آغاز

سه ره پيداست

نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر

حديقي كه ش نمي خواني بر آن ديگر

نخستين: راه نوش و راحت و شادي

به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادي

دوديگر: راه نيمش ننگ، نيمش نام

اگر سر بر كني غوغا، و گر دم در كشي آرام

سه ديگر: راه بي برگشت، بي فرجام

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است ؟

تو داني كاين سفر هرگز به سوي آسمانها نيست

سوي بهرام، اين جاويد خون آشام

سوي ناهيد، اين بد بيوه گرگ بي‌غم

كه مي‌زد جام شومش را به جام حافظ و خيام

و مي‌رقصيد دست افشان و پاكوبان بسان دختر كولي


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون