جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2736- تاریخ : 1391/12/19 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)


من به شدت خلبان هستم!


سر به سر با تيترها


طنـــــــــــز


شرح برعكس


 من به شدت خلبان هستم! 

مهدي طوسي

قسمت دوازدهم

اشاره: در قسمت هاي قبلي خوانديد كه من براي عيادت عمه جان وارد بيمارستاني شدم كه نتوانستم بخشي كه او بستري شده را پيدا كنم. در نهايت و با راهنمايي هاي يك نگهبان متوجه شدم كه توي كدام بخش است.

اما وارد كه شدم يكي از نگهبان هاي داخل بخش گفت بهتر است كه قبل از ملاقات دسته گلي تهيه كنم.

براي خريد دسته گل به بيرون بيمارستان رفتم. توان پيدا كردن مغازه را نداشتم و از طرفي ديرم شده بود.

با هر مشكلاتي بود يك شاخه گل را چيده و آمدم داخل بخشي كه عمه جان توي آن بستري بود. رفتم داخل بخش تا يكي يكي اتاق ها را بگردم......!

تمام اتاق ها را يكي يكي گشتم و در هر اتاقي با يك ماجرايي مواجه شدم. پايان قسمت قبلي به اين جا ختم شد كه مريض توي اتاق از خوردن دارو مي ترسيد و چشمش به من كه افتاد با اين تصور كه من پرستار هستم و آمدم سر ساعت به او دارو بدهم مقاومت كرد.

اما بعد كه متوجه شد من پرستار نيستم با من به گفتگو پرداخت.

اتاق هاي بخش داشت تمام مي شد اما عمه جان پيدا نشد كه نشد و همين مسئله باعث شد كه من خيلي عصباني بشوم......!‌و حالا ادامه ماجرا:

*

يكي ديگر از اتاق ها مانده بود. البته من و گل پژمرده توي دستم هم مانده بوديم كه چرا عمه جان پيدا نمي شود!

رفتم داخل اتاق. در را باز كردم. اصلا حوصله اي برايم باقي نمانده بود كه بخواهم در بزنم و مبادي آداب باشم. وارد كه شدم چهار نفر روي تخت نشسته بودند.

همه آنها انگار كه سوار ماشين هستند پشت به پشت هم به طوري كه در اتاق را نمي ديدند نشسته بودند. يكي از آنها مي گفت:

- مسافران محترم آماده باشيد كه همين الان مي خواهيم فرود بياييم.

اگر الان فرود نياييم بدانيد كه هيچ وقت فرود نمي آييم چرا كه الكي نيست كه هر وقت دل مان خواست فرود بياييم و هر وقت كه دل مان نخواست فرود نياييم.

بنزين هواپيما هم يك حدي دارد خصوصا الان كه قرار نيست بنزين شب عيد را به مردم بدهند تا بروند حالش را ببرند!

با تعجب به آنها نگاه مي كردم و مانده بودم كه آنها دارند چه كار مي كنند.

يكي از آنها گفت: آقاي راننده هواپيما! من همين كنارها پياده مي شوم! لطف كنيد نگه داريد!‌ضمنا بفرماييد كرايه تان چقدر مي شود تا تقديم كنم!

طرف گفت: احمق جان!‌مثل اينكه بار اولت است كه سوار هواپيما مي شوي! هواپيما فقط مي تواند سر چهارراه ها نگهدارد! نه هر جايي كه تو دلت خواست.

او گفت: پس لطف كنيد به اولين چهارراهي كه رسيديد نگهداريد كه من زياد از محل كارم دور نشوم. ضمنا بفرماييد كه كرايه تان چقد رمي شود تا تقديم تان بكنم!

عجب آدم هايي هستند مريض هاي اين اتاق!‌

اين جمله را به خودم گفتم و در ادامه نشستم روي صندلي تا ببينم سرنوشت اين پرواز به كجا ختم مي شود.

او گفت: آقاي مسافر،‌آقاي مسافر..........! لطفا زياد شلوغ نكنيد و سر صندلي تان نشسته و آرام بگيريد. اين جا هواپيما است؛ شما سوار خر نشديد كه اين جوري با من حرف مي زنيد! اگر يك بار ديگر حرف بزنيد شما را تحويل امنيت پرواز مي دهم!

او چيزي نگفت. اما نفر كناري اش صدايش در آمد و گفت: اي بابا شما هم خيلي قضيه را جدي گرفتيد. انگار نه انگار كه من چها رتا رفيق هستيم كه به قصد سرگرم كردن خودمان داريم بازي مي كنيم وگرنه كه نه شما خلبان هستيد و نه ما مسافر پرواز شما!

او گفت: شما را نمي دانم، شايد مسافر پرواز من نباشيد اما در مورد خودم بايد بگويم كه من خلبان هستم و به شدت هم
خلبان هستم!

او گفت: برو بابا من اصلا بازي نمي كنم.

اگر قرار باشد تو به ما توهين بكني كه من مجبور مي شوم همين الان خانم پرستار را صدا بزنم و بگويم كه او نه بازي مي كند و نه قشنگ صحبت مي كند!

او گفت: حالا چرا عصباني مي شوي. اصلا من نه تنها خلبان هواپيما نيستم بلكه قدرت راه بردن يك گاري خري را هم ندارم! خوب شد!؟

او گفت: نه خوب نشد!‌ تو رفيق من هستي و من تو را دوست دارم بنابراين نبايد به خودت هم توهين بكني وگرنه كه من همين الان موضوع را به خانم پرستار گوشزد مي كنم!

او گفت: برو بابا.......!‌عجب زمانه اي شده. آدم نمي تواند به خودش هم توهين بكند!

او كمربندش را بست و از ساير مسافران هم خواست همين كار را بكنند.

او گفت: مسافران پرواز تهران به استانبول. لطفا كمربند ها را ببنديد كه خداي ناكرده توي چاله هاي فضايي نيفتيد كمرتان يا دست تان بشكند!

*

من همين جور مات و مبهوت او را تماشا مي كردم و او اصلا توجهي به من نداشت!

ادمه دارد


 سر به سر با تيترها 

 يك خبرگزاري: داوران و ناظران بازي پرسپوليس و ذوب آهن با تاخير پرواز كردند

مگر جغدند كه پرواز كنند؛ آن هم با تاخير!؟

نمازي: ارتباط كادر فني تيم ملي و استقلال خوب است

مگر قرار است بد باشد!؟

يك خبرگزاري: حمله افراد ناشناس به شادي هواداران پرسپوليس

يك گل زدن آن هم در دقايق پاياني آن هم بعد از اين همه دفاع كردن كه شادي ندارد!

علي كريمي: همين كه برديم كافي است

به شرطي كه بازي بعدي را نبازيد!

محمد نوري:‌اميدوارم نتايج بدمان را جبران كرده باشيم

با يك برد جبران يك فصل بد نتيجه گرفتن را كرده باشيد!؟

كاظمي:‌ با هنر دروازه بان و خط دفاع پرسپوليس بازي را واگذار كرديم

مگر دروازه بان و خط دفاع شان به شما گل زدند!؟

گل محمدي: به فينال نزديك شديم

همچين مي گوييد به فينال نزديك شديم كه انگار فينال جام جهاني است!

قاضي: با هيچ كدام از مهاجمان پرسپوليس مشكلي ندارم

نه پس با اين بازي ها مشكل هم داشته باشد!

انصاريفرد: بردن بهتر از گل زدن من است

تا شما گل نزنيد كه تيم برنده نمي شود!


 طنـــــــــــز 

مهاجمان پرسپوليس بخوانند؛

شادي بعد از گل بدون حاشيه!

به مناسبت نزديك شدن به سالگرد شادي بعد از گل نصرتي و شيث!

قدرت


همانطور كه مي دانيد چند وقت پيش در تيم پرسپوليس كه همين طوري و به طور طبيعي هم حاشيه داشت، يك شادي بعد از گل اتفاق افتاد كه در دنياي ورزش بي نظير و يا حداقل بهتر است بگوييم كم نظير بود( تاكيد مي كنيم كه فقط در دنياي ورزش!) اين شادي بعد از گل حاشيه هاي تيم پرسپوليس را صد برابر كرد و بعد هم باعث شد كه دو نفري كه اين شادي را اختراع كردند مجروم بشوند. اصلا قصد واكاوي ماجرا و نو كردن اين حاشيه كهنه را نداريم بلكه تصميم داريم چند تا شادي بعد از گل تميز به مهاجمان تيم ها خصوصا تيم پرسپوليس بدهيم تا ديگر درگير يك چنين حاشيه هايي نشوند!

**

- اگر مهاجمان تيم ها خصوصا تيم هاي پرسپوليس گل زدند بهتر است بروند سمت نيمكت تيم شان و دَفي كه قبلا توسط مدير تيم تهيه شده را بگيرند و به طور دسته جمعي كنار زمين دف بزنند و آهنگ "عيد آمد و عيد آمد آن وقت سعيد آمد" كه مجاز است را بزنند و شادي بكنند!

- اگر مهاجمان تيم ها خصوصا تيم پرسپوليس گل زدند مي توانند از شورتي استفاده بكنند كه جيب داشته باشد و دست هايشان را بكنند توي جيب شان و در ادامه هر شادي كه مي خواهند در بياورند چرا كه دست هايشان نيست كه براي شان حاشيه درست بكند!

- يكي ديگر از شادي هايي كه بدون حاشيه است و براي آنها محروميت دوساله به بار نمي آورد اين است بعد از زدن گل بروند سمت بازيكني(‌چه در تيم خودشان و چه در تيم حريف) كه همان روز روز تولدش است و براي او بخوانند:‌ تولد.... تولد.... تولدت مبارك!

- حتما با خودتان مي گوييد كه اگر آن روز روز تولد بازيكني نبود چي؟! هيچي! اگر بازيكني نبود كه همان روز روز تولدش باشد قطعا توي تماشاگراني كه آمدند توي استاديوم هستند افرادي كه روز تولدشان باشد، بروند سمت آنها و همان شعر را بخوانند!

- يكي ديگر از شادي هايي كه بدون حاشيه است اين است كه بعد از زدن گل بنشينند روي زمين و گريه بكنند! اين كار قطعا باعث خنده تماشاگران مي شود و به اين ترتيب شادي بعد از گل صورت مي گيرد!

- البته همش تقصير اين دو بازيكن نبود،‌بلكه تقصير مديران باشگاه هم بود. مديران اين باشگاه و ساير باشگاه هايي كه مي خواهند بازيكنان شان شادي بعد از گل بدون حاشيه در بياورند مي توانند ابتداي فصل بازيكني را بخرند كه دو تا دست نداشته باشد و يا اگر روي بازيكن خاصي نظر دارند خودشان دو تا دستش را قطع كنند!


 شرح برعكس 

محمد نوري: آهاي.....!‌مگر به تو نمي گويم كه مبلغ عيدانه من را برايم يك زير پوش بخر چون زيرپوشم پاره است!؟


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون