جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 2735- تاریخ : 1391/12/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)


از فرط خوشحالي اين كار را انجام مي دهي!


سر به سر با تيترها


طنـــــــــــز


شرح برعكس


 از فرط خوشحالي اين كار را انجام مي دهي! 

مهدي طوسي

اشاره: به جاي اينكه قسمت يازدهم ماجراهاي عمه جان را بنويسي به اين فكر مي كني كه براي تنوع هم كه شده طرف را همان جا توي بيمارستان رها كرده و به يك موضوع جديد و در عين حال قديمي! بپردازي تا شايد با يك تنفس يك روزه بتواني راهي براي پيدا كردن عمه اين بنده خدا پيدا بكني!

**

بلند مي شوي و از خودت حركات موزون در مي آوري. به قدري اين كار را تكرار مي كني كه خسته مي شوي.

دوباره اين كار را مي كني. يعني حركات موزون را به عكس دفعه قبل از سمت راست بدنت انجام مي دهي. با خودت مي گويي: همچين بد هم نيستم. خيلي خوب اين كار را انجام مي دهم. بايد جوري باشد كه بعد از اين اگر با پول مطبوعات نتوانستم مخارج زندگي ام را تامين بكنم با در آوردن اين حركات در مراسمي كه خيلي شاد است اين كار را انجام بدهم!

دوباره و سه باره و از فرط خوشحالي اين كار را انجام مي دهي.

با خودت تصور مي كني كه اگر سردبير و بقيه بچه ها تو را در اين حال و هوا ببينند بايد چه كار بكنند؟ آيا تو خجالت نمي كشي؟ نه خجالت ندارد كه! اين حر ف را به خودت مي زني و دوباره شروع به در آوردن حركات موزون مي كني. يك نفر از همسايه ها پنجره اش را باز مي كند و به تو مي گويد:‌خجالت بكش خرس گنده! با اين هيكلت خجالت نمي كشي از خودت اين حركات را در مي آوري؟! برو گمشو دارد حالم ازت به هم مي خورد!

نگاهي به او مي كني. همسايه تان است. با خودت فكر مي كني كه تو يك نويسنده اي و نويسنده ها بايد كه در همه حال مورد ستايش افراد باشند نه اينكه هر كس از راه مي رسد به او هر چي كه دلش مي خواهد را بگويد و بعد هم راهش را گرفته و برود پي كارش!

بايد بداند كه تو يك نويسنده اي و نويسنده ها بايد هر كاري كه دل شان مي خواهد را انجام بدهند و بعد هم همه به آنها بابات اين كاري كه انجام داده اند احترام بگذارند و بدانند كه نويبسنده ها هيچ كاري را بدون دليل انجام نمي دهند.

و حتي اگر آن كار كاري باشد كه به آن حركات موزون مي گويند!

پس با همين ذهنيت شروع مي كني به در آوردن مجدد حركات موزون آخر تو براي در اوردن يك چنين حركاتي براي خودت دليل داري و اين نمي شود كه هر كسي از راه مي رسد به تو بابات در اوردن يك چنين حركاتي ايراد بگيرد پس بهتر است كه به كاري كه مي گويي اعتقاد داشته باشي و با اعتماد به خودت به كاري كه فكر مي كني درست است بپردازي. پس دوباره به حركات موزون مي پردازي. آنقدر خودت را با اين حركات سرگرم مي كني كه اين بار به جاي همسايه ها خودت از دست خودت عصباني مي شوي و مي گويي: بس كن ديگر خرس گنده!‌خجالت نمي كشي با اين سن و سالت اين همه حركات موزون در مي آوري!؟ اما نه، بايد باز هم از اين حركات در بياوري و اصلا هم به اين موضوع فكر نكني كه چه جوري مي شود آدم از در آوردن يك چنين حركاتي احساس خستگي بكند و به خودش و بقيه بگويد كه اين حركات اصلا به درد نمي خورد و بهتر است كه اين جور حركات را در نياوريم.

پس مثل يك خرس گنده! به حركات موزون ادامه مي دهي و به كاري كه بسيار علاقه داري مي پردازي و اصلا هم به اين موضوع فكر نمي كني كه شايد همسايه دوباره در را باز بكند و به تو بگويد خرس گنده!‌چرا كه تو خودت پذيرفتي كه يك عدد خرس گنده هستي و داري حركات موزون در مي آوري! پس ادامه مي دهي . و از همه طرف ادامه مي دهي. يك بار به چپ يك بار به راست و يك بار به همه موارد بدن! احساس مي كني بايد با آهنگ حركات موزون در بياوري بنابراين براي اينكه شان فرهنگي ات به هم نخورد يك آهنگ از سمفوني پنج بتهون انتخاب مي كني و تصميم مي گيري كه با آن به حركات موزون ادامه بدهي!

ادامه مي دهي اما به يكباره متوجه مي شوي كه هيچ صدايي از سمفوني پنج بتهون در نمي آيد! دوباره تلاش مي كني و سه باره تلاش مي كني و چهارباره اين تلاش را مي كني. اما متوجه مي شوي كه دستگاه پخش سمفوني پنج بتهون را نداري! يعني ضبط صوت نداري! مي روي و از همسايه كناري ات يك دستگاه ضبط صوت قرض مي گيري تا بتواني با آهنگ حركات موزون در بياوري! ضبط صوت را مي گيري اما يادت مي آيد كه تو سمفوني پنج بتهون را هم نداري!! و فقط از اين سمفوني يك چيزهايي را شنيدي!!!!

قيد شنيدن موسيقي را مي زني. بهتر مي داني كه به چيز ديگري فكر بكني و ضمن فكر كردن به چيز ديگر به حركات موزون هم ادامه بدهي! تو توي ذهنت سمفوني را گوش مي كني و بعد به حركات موزون مي پردازي!

خيلي دلت مي خواهد اين كار را زيادتر از چيزي كه هست انجام بدهي اما احساس خستگي مي كني. كمي مي نشيني و خستگي در مي كني. دوباره توي ذهنت موسيقي بتهون را روشن مي كني!‌و بعد به ادامه در آوردن حركات موزون مي پردازي.

دوباره همسايه پنجره اش را باز مي كند و به تو مي گويد: من نمي دانم كه بايد چه كار بكنم. ما عزاداري داريم و تو اندازه يك گاو هم نمي فهمي و همين جور داري از خودت حركاتي را در مي آوري كه نبايد در بياوري!!

همسايه عصباني است و به تو فحش هايي را مي دهد كه مي تواني توي روزنامه از آن صحبت بكني و تو بي توجه به حرف هاي او به حركات موزنت ادامه مي دهي. آخر تو خوشحالي و بايد از فرط خوشحالي به حركاتت ادامه بدهي. بايد به اين حركات ادامه بدهي حتي اگر به قيمت توهين به تو تمام بشود.

به اين حركات ادامه مي دهي و توي ذهنت هم سمفوني پنج بتهون را مرور مي كني! و با اين آهنگ حركات موزون در مي آوري و تا جايي كه مي تواني اين حركات را منظم در مي آوري.

به خودت مي گويي: اين اشكالي ندارد كه آدم وقتي خوشحال است از خودش يك چنين حركاتي را در بياورد. خب معلوم است كه در يك كوچه يك نفر خوشحال است مي خندد و در همان كوچه يكي گريه مي كند و عزادار است!

تو خوشحالي آخر يك نفر به تو گفته عاشق نوشته هاي توست و اين امكان وجود دارد كه از دست اين نوشته ها بميرد! تو خوشحالي و حركات موزون در مي آوري !

اما بايد يادت باشد كه اين حركات را مي تواني تا زماني در بياوري كه فرد مورد نظر از دست نوشته هاي تو نميرد چرا كه به محض مردن او بايد عزاداري بكني و نبايد اين كار را ادامه بدهي ..........!


 سر به سر با تيترها 

 ابرقويي نژاد: از فتح ا...زاده گله مندم

لابد شما هم پول نگرفتيد!

قلعه نوعي: از بچه ها راضي نيستم

از داور كه راضي هستيد!؟

برهاني: داور پنالتي روي من را نگرفت

در عوض يك پنالتي مشكوك به نفع تان گرفت!

ماجدي: يك امتياز هم در خانه حريف خوب است

اما به لطف داور يك امتياز گرفتيد ها!

صمد مرفاوي: استقلال را آزار داديم

مگر مرض داريد كه اين كار را مي كنيد!؟

مرفاوي: در مورد داوري حرف بزنم اعدامم مي كنند

مگر مي خواهيد داور را بكشيد!؟

يك خبرگزاري: حامد لگ بعد از بازي با قلعه نوعي خوش و بش كرد

خوش و بش كردن اشكالي دارد!؟

قلعه نوعي: ما هم از داوري گله داريم

چون بيشتر به نفع تان سوت نزد!؟

رويانيان: ديگر مصاحبه نمي كنم

منظورش تا نيم ساعت بعد است!

مهدي رحمتي: ‌بازي سختي را با صبا پشت سر گذاشتيم

البته گل هاي راحتي هم مي خوريد!

سياوش اكبرپور: نمي دانم چرا بازي نكردم

براي اينكه خيلي خوب بوديد!


 طنـــــــــــز 

آزمون

قدرت

مربي سابق تيم قرمزها گفت:

استيلي گفت اگر تماشاگران من را...... من هم اين تيم را......!

الف: هو بكنند و فحش بدهند ب: ول مي كنم و مي روم تيم هاي بوشهري!

الف: بزنند و مدام هم اين كار را بكنند ب: مي زنم و مدام هم مي زنم!

الف: به علي پروين ترجيح بدهند ب: به علي پروين ترجيح مي دهم!

الف: تشويق نكنند ب: تشويق نمي كنم كه بازي هايش را ببرد!

الف: براي زندگي مشترك تشويق نكنند ب: براي بردن داربي نمي توانم آماده بكنم!


سلطان سابق تيم قرمزهاي پايتخت گفت:

علي پروين گفت من از كي روش....... و فكر مي كنم اين...... بهتر است

الف: خوشم نمي آد ب: بچه قلعه نوعي براي تيم ملي

الف: بدم نمي آد ب:‌بقالي سر كوچه ما براي تيم ملي

الف: خيلي بدم مي آد ب: بچه براي تيم هاي خودشان

الف: توقع بيشتري داشتم ب: مرد چشم زاغ اگر من را هم انتخاب بكند


مظلومي مظلوم ترين مربي آبي هاي پايتخت گفت:

مظلومي گفت من به خون.......و به اين .........عادت دارم

الف:قلعه نوعي تشنه ام ب: نوع خودن خوردن

الف: استيلي علاقه دارم ب:‌ خون و خوردنش

الف: جباري تشنه ام ب:‌تشنگي

الف: كفاشيان حساسم ب:‌حساسيت


 شرح برعكس 

بازيكن تيم صبا به داور مسابقه: آقاي داور اين چه موهايي است كه براي خودت درست كردي.......؟! واقعا كه ضايع شدي!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
فرهنگ و هنر
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون